معرفت معاد

على ملكى ميانجى

 

 

 

 

 

سرشناسه :ملكى ميانجى ، على

عنوان و نام پديدآور :معرفت معاد/ على ملكى ميانجى .

مشخصات نشر :تهران : نبا، ۱۳۹۲٫

مشخصات ظاهرى :۴۰۸ ص .

شابك :۱۰۰۰۰۰ ريال : ۹ ـ ۰۰۷ ـ ۲۶۴ ـ ۶۰۰ ـ ۹۷۸

وضعيت فهرست نويسى :فيپا

موضوع :معاد

موضوع :معاد ـ ـ جنبه‌هاى قرآنى

موضوع :دوزخ ـ ـ جنبه‌هاى قرآنى

موضوع :مرگ ـ ـ جنبه‌هاى مذهبى ـ ـ اسلام

موضوع :برزخ ـ ـ جنبه‌هاى قرآنى

موضوع :بهشت (اسلام ) ـ ـ جنبه‌هاى قرآنى

رده بندى كنگره :۱۳۹۱ ۶ م ۷۳ م / ۲۲۲ BP

رده بندى ديويى :۴۴/۲۹۷

شماره كتابشناسى ملى :۲۷۹۶۶۶۳

 

 

 

 

 

 

 

« »

مؤلّف : على ملكى ميانجى / ويرايش : عبدالحسين طالعى

حروفچينى : انتشـارات نبـأ / چاپ : دالاهو / چاپ اوّل : ۱۳۹۲

شمارگـان : ۱۰۰۰ نسخه / قيمـت : ۱۰۰۰۰۰ ريـال / كد كتـاب : ۱۶۰ / ۲۰۱

ناشـر : انتشارات نبـأ / تهـران ، خيابـان شـريعتـى ، روبـروى ملـك ، خيـابان

شبسترى ، خيابان اديبى ، شماره ۲۶ تلفكس : ۷۷۵۰۶۶۰۲ ـ ۷۷۵۰۴۶۸۳

شابك : ۹ ـ ۰۰۷ ـ ۲۶۴ ـ ۶۰۰ ـ ۹۷۸ ISBN : 974 – 600 – 264 – 007 – 9

 

 

 

 

 

 

 

 

پيشگفتار ۱۹

۱٫ اهميت معاد ۲۱

۱ ـ ۱٫ پيشينه تاريخى اعتقاد به معاد ۲۳

۲ ـ ۱٫ آثار اعتقاد به معاد ۲۴

۳ ـ ۱٫ ابعاد معاد در متون اسلامى ۲۴

۲٫ معانى معاد ۲۵

۱ ـ ۲٫ معناى لغوى ۲۵

۲ ـ ۲٫ معناى اصطلاحى ۲۵

۳ ـ ۲٫ مناسب‌ترين واژه براى معاد ۲۶

۴ ـ ۲٫ دو واژه پركاربرد در معاد ۲۷

۳٫ دلايل معاد ۲۹

۱ ـ ۳٫ علم و قدرت مطلق خداوند متعال ۳۰

۲ ـ ۳٫ آفرينش نخستين ۳۲

۳ ـ ۳٫ نمونه‌هاى رستاخيز در طبيعت ۳۳

۴ ـ ۳٫ تذكر به مراحل خلقت انسان ۳۵

۴٫ نمونه‌هايى از زنده‌شدگان در دنيا ۳۶

۱ ـ ۴٫ داستان حضرت ابراهيم و زنده شدن مرغان ۳۶

 

۲ ـ ۴٫ داستان عزير ۷ ۳۷

۳ ـ ۴٫ حادثه كشته بنى‌اسرائيل ۳۹

۴ ـ ۴٫ داستان اصحاب كهف ۳۹

۵ ـ ۴٫ زنده شدن هفتاد نفر از بنى‌اسرائيل ۴۰

۶ ـ ۴٫ زنده شدن گروهى به دعاى حزقيل ۷ ۴۰

۷ ـ ۴٫ زنده شدن مردگان از سوى حضرت عيسى ۷ ۴۱

۵٫ ضرورت معاد ۴۳

۱ ـ ۵٫ دليل حكمت ۴۳

۲ ـ ۵٫ دليل عدالت ۴۵

۶٫ چگونگى معاد ۴۹

۱ ـ ۶٫ معاد و نحله‌هاى فلسفى و عرفانى ۵۰

۱ ـ ۱ ـ ۶٫ معاد روحانى ۵۵

۲ ـ ۱ ـ ۶٫ معاد مثالى ۵۶

۳ ـ ۱ ـ ۶٫ معاد با جسم اختراعى ۵۶

۲ ـ ۶٫ معاد جسمانى يا معاد وحيانى ۵۸

۱ ـ ۲ ـ ۶٫ معاد جسمانى در قرآن ۶۰

۲ ـ ۲ ـ ۶٫ معاد جسمانى در روايات ۶۲

۷٫ گستره معاد ۶۴

۱ ـ ۷٫ معاد براى همه انسان‌هاست ۶۴

۲ ـ ۷٫ حشر فرشتگان و اجنّه ۶۵

۳ ـ ۷٫ معاد وحوش و حيوانات ۶۶

۸٫ شبهات منكران معاد ۶۸

۱ ـ ۸٫ منشأ رفتارى ۶۸

۲ ـ ۸٫ منشأ اعتقادى و فكرى ۷۰

۱ ـ ۲ ـ ۸٫ تناسخ ۷۰

 

۲ ـ ۲ ـ ۸٫ شبهه آكل و مأكول ۷۳

۳ ـ ۲ ـ ۸٫ بحث اعاده معدوم و معاد ۷۵

۹٫ پيدايش جهان ۷۷

۱ ـ ۹٫ نخستين حادث ۷۸

۲ ـ ۹٫ حدوث حقايق غيرمادّى ۷۸

۳ ـ ۹٫ حدوث مخلوقات مادّى ۷۹

۴ ـ ۹٫ ماء بسيط مادّه اوّليه خلقت ۷۹

۵ ـ ۹٫ تقسيم مادّه اوّليّه به علّيّين و سجّين ۸۰

۶ ـ ۹٫ منشأ اختلاف موجودات ۸۱

۷ ـ ۹٫ مادّه عالم مشهود و عالم آخرت ۸۲

۱۰٫ عوالم پيشين ۸۳

۱ ـ ۱۰٫ عالم طينت ۸۴

۲ ـ ۱۰٫ عالم ارواح ۸۵

۳ ـ ۱۰٫ عالم ذرّ ۸۶

۴ ـ ۱۰٫ خلقت حضرت آدم ۷ ۸۷

۱۱٫ انسان در دنيا ۸۹

۱ ـ ۱۱٫ عقل و علم ۹۰

۲ ـ ۱۱٫ روح ۹۲

۱ ـ ۲ ـ ۱۱٫ اطلاقات روح ۹۴

۲ ـ ۲ ـ ۱۱٫ كيفيّت تعلّق روح به بدن ۹۴

۳ ـ ۱۱٫ بدن ۹۵

۴ ـ ۱۱٫ خلقت انسان از خاك ۹۶

۵ ـ ۱۱٫ مراتب خلقت انسان ۹۷

۱۲٫ انسان و حيات دنيوى ۹۹

۱ ـ ۱۲٫ دنياى ملعون ۱۰۰

 

۲ ـ ۱۲٫ دنياى بلاغ ۱۰۲

۳ ـ ۱۲٫ دنيا جايگاه تلاش و توشه اندوزى ۱۰۳

۴ ـ ۱۲٫ دنيا و پاسدارى از گذر سالم ۱۰۵

۱۳٫ احتضار ۱۰۷

۱ ـ ۱۳٫ احتضار؛ تلفيف دنيا به آخرت ۱۰۸

۲ ـ ۱۳٫ سكرات موت ۱۰۹

۳ ـ ۱۳٫ احتضار، جايگاه آگاهى از سرنوشت ۱۱۰

۴ ـ ۱۳٫ وحشت محتضر از رويارويى با عوالم اخروى و فراق دوستان ۱۱۱

۵ ـ ۱۳٫ چگونگى احتضار مؤمنان ۱۱۲

۶ ـ ۱۳٫ چگونگى احتضار كافران ۱۱۴

۷ ـ ۱۳٫ رؤيت پيامبر اسلام و ائمه : و فرشتگان توسط محتضر ۱۱۵

۱۴٫ مرگ ۱۱۸

۱ ـ ۱۴٫ ماهيّت مرگ ۱۱۹

۲ ـ ۱۴٫ مرگ ، سرنوشتى گريزناپذير ۱۲۰

۳ ـ ۱۴٫ اجل محتوم و اجل موقوف ۱۲۲

۴ ـ ۱۴٫ مرگ ، پايان آزمون بزرگ ۱۲۳

۵ ـ ۱۴٫ پرونده اعمال با مرگ بسته نمى‌شود ۱۲۴

۶ ـ ۱۴٫ پند گرفتن از مرگ ۱۲۵

۷ ـ ۱۴٫ رويكردهاى متفاوت نسبت به مرگ ۱۲۵

۸ ـ ۱۴٫ آمادگى براى مرگ ۱۲۷

۹ ـ ۱۴٫ مرگ خوش فرجام و مرگ بدفرجام ۱۲۸

۱۰ ـ ۱۴٫ چشانندگان مرگ ۱۲۹

۱۵٫ انسان و حيات اخروى ۱۳۱

۱ ـ ۱۵٫ گستره جهان آخرت ۱۳۲

 

۲ ـ ۱۵٫ سنجش دنيا و آخرت ۱۳۳

۳ ـ ۱۵٫ ظهور كامل مالكيّت الهى در آخرت ۱۳۴

۱۶٫ عالم برزخ ۱۳۶

۱ ـ ۱۶٫ سؤال قبر ۱۳۷

۱ ـ ۱ ـ ۱۶٫ حيات برزخى انسان به هنگام سؤال ۱۳۹

۲ ـ ۱ ـ ۱۶٫ سؤال قبر همگانى نيست ۱۴۱

۲ ـ ۱۶٫ فشار قبر ۱۴۱

۳ ـ ۱۶٫ آلام برزخى و عوامل مؤثّر در پيدايش يا پيشگيرى و برطرف شدن آن ۱۴۲

۴ ـ ۱۶٫ تمثّل اعمال در قبر ۱۴۴

۵ ـ ۱۶٫ قرارگاه ارواح ۱۴۴

۶ ـ ۱۶٫ بهشت و دوزخ برزخى ۱۴۵

۱۷٫ ارتباط عالم برزخ و عالم دنيا ۱۴۸

۱ ـ ۱۷٫ آگاهى اهل برزخ از احوال دنيا ۱۴۹

۲ ـ ۱۷٫ بازگشت از حيات برزخى به حيات دنيوى ۱۵۰

۳ ـ ۱۷٫ قيامت صغرى ۱۵۱

۱۸٫ نشانه‌هاى قيامت ۱۵۲

۱ ـ ۱۸٫ چگونگى گستره زمانى انهدام جهان ۱۵۴

۲ ـ ۱۸٫ شكاف در آسمان‌ها ۱۵۴

۳ ـ ۱۸٫ انهدام و تاريك شدن خورشيد و ماه و ستارگان ۱۵۶

۴ ـ ۱۸٫ متلاشى شدن كوهها و زمين لرزه‌هاى ويرانگر ۱۵۷

۵ ـ ۱۸٫ دگرگونى سهمگين درياها ۱۵۹

۱۹٫ نفخ صور ۱۶۰

۱ ـ ۱۹٫ فرشته نفخ صور ۱۶۱

۲ ـ ۱۹٫ نفخه اوّل ۱۶۲

۳ ـ ۱۹٫ نفخه دوم ۱۶۳

 

۲۰٫ فناى جهان ۱۶۵

۱ ـ ۲۰٫ گستره زمانى فنا ۱۶۶

۲ ـ ۲۰٫ چگونگى فنا ۱۶۶

۳ ـ ۲۰٫ گستره شمول فنا ۱۶۷

۱ ـ ۳ـ ۲۰٫ مرگ فرشتگان ۱۶۸

۲ ـ ۳ـ ۲۰٫ مرگ شيطان ۱۶۸

۳ ـ ۳ ـ ۲۰٫ تلاشى و مرگ ارواح ۱۶۸

۴ ـ ۲۰٫ نداى خداوندى پس از فنا ۱۶۹

۲۱٫ قيامت ۱۷۰

۱ ـ ۲۱٫ تأكيدهاى فراوان بر حتمى بودن معاد ۱۷۰

۲ ـ ۲۱٫ نام‌هاى رستاخيز ۱۷۱

۳ ـ ۲۱٫ آگاهى از زمان وقوع قيامت ويژه خداست ۱۷۲

۴ ـ ۲۱٫ بعث و حشر و چگونگى آن ۱۷۳

۵ ـ ۲۱٫ مواقف قيامت ۱۷۵

۶ ـ ۲۱٫ احوال خوبان و بدان ۱۷۶

۷ ـ ۲۱٫ نمايان شدن آثار عقايد و اعمال در قيامت ۱۷۹

۲۲٫ حساب ۱۸۴

۱ ـ ۲۲٫ عَرْضِ اكبر ۱۸۵

۲ ـ ۲۲٫ يوم‌الفصل ۱۸۶

۳ ـ ۲۲٫ چرايى حسابرسى ۱۸۶

۴ ـ ۲۲٫ عدالت در حسابرسى ۱۸۷

۵ ـ ۲۲٫ ابعاد حسابرسى ۱۸۷

۶ ـ ۲۲٫ سرعت در حسابرسى ۱۸۸

۷ ـ ۲۲٫ انواع حسابرسى ۱۸۹

۸ ـ ۲۲٫ عوامل تخفيف و تشديد حسابرسى ۱۹۰

 

۹ ـ ۲۲٫ سؤال ۱۹۱

۱۰ ـ ۲۲٫ سؤال از رسولان و اوصيا ۱۹۲

۲۳٫ كتاب ۱۹۳

۱ ـ ۲۳٫ آگاهى يافتن هر كس از تمام اعمالش ۱۹۴

۲ ـ ۲۳٫ نويسندگان نامه عمل ۱۹۵

۳ ـ ۲۳٫ دريافت كارنامه‌هاى اعمال ۱۹۸

۴ ـ ۲۳٫ اصناف مردم از نظر اعمال ۱۹۹

۲۴٫ شهود و گواهان اعمال ۲۰۱

۱ ـ ۲۴٫ گواهى خداوند متعال ۲۰۱

۲ ـ ۲۴٫ گواهى پيامبران و امامان : ۲۰۳

۱ ـ ۲ ـ ۲۴٫ گواهان امّت‌هاى پيشين ۲۰۳

۲ ـ ۲ ـ ۲۴٫ گواهان امّت اسلامى ۲۰۴

۳ ـ ۲ ـ ۲۴٫ شاهد همه شهيدان ۲۰۵

۳ ـ ۲۴٫ گواهى فرشتگان ۲۰۶

۴ ـ ۲۴٫ گواهى اعضاى بدن انسان ۲۰۷

۵ ـ ۲۴٫ گواهى زمين ۲۰۸

۶ ـ ۲۴٫ گواهى زمان ۲۰۸

۲۵٫ ميزان ۲۰۹

۱ ـ ۲۵٫ حقيقت ميزان ۲۱۰

۲ ـ ۲۵٫ مصاديق ميزان ۲۱۲

۳ ـ ۲۵٫ كميّت ميزان ۲۱۲

۴ ـ ۲۵٫ احوال گروهها در موقف ميزان ۲۱۳

۵ ـ ۲۵٫ اعمال اثرگذار در ميزان ۲۱۴

۲۶٫ صراط ۲۱۵

۱ ـ ۲۶٫ دو صراط ۲۱۶

 

۲ ـ ۲۶٫ صراط و چگونگى عبور مردمان ۲۱۷

۳ ـ ۲۶٫ جواز عبور از صراط ۲۱۹

۲۷٫ جايگاه پيامبر ۹ و اهل‌بيت : در آخرت ۲۲۰

۱ ـ ۲۷٫ جايگاه پيامبر اسلام ۹ در آخرت ۲۲۰

۱ ـ ۱ ـ ۲۷٫ دارنده وسيله ۲۲۱

۲ ـ ۱ ـ ۲۷٫ دارنده حوض ۲۲۱

۲ ـ ۲۷٫ جايگاه اميرمؤمنان ۷ در آخرت ۲۲۲

۱ ـ ۲ ـ ۲۷٫ ساقى حوض كوثر ۲۲۲

۲ ـ ۲ ـ ۲۷٫ صاحب لواء ۲۲۳

۳ ـ ۲ ـ ۲۷٫ بروز همگانى جايگاه اميرمؤمنان ۷ در قيامت ۲۲۴

۴ ـ ۲ ـ ۲۷٫ تقسيم‌كننده بهشت و دوزخ ۲۲۴

۵ ـ ۲ ـ ۲۷٫ فريادگر ميان بهشتيان و دوزخيان در قيامت ۲۲۵

۳ ـ ۲۷٫ مقام‌هاى ديگر معصومان : در آخرت ۲۲۶

۴ ـ ۲۷٫ نخستين واردشوندگان به بهشت ۲۲۶

۵ ـ ۲۷٫ فراخوان هر گروهى با امامشان ۲۲۷

۲۸٫ شفاعت ۲۲۹

۱ ـ ۲۸٫ ماهيّت شفاعت ۲۳۰

۲ ـ ۲۸٫ اهميّت شفاعت ۲۳۱

۳ ـ ۲۸٫ گستره شفاعت ۲۳۲

۴ ـ ۲۸٫ شفاعت‌كنندگان ۲۳۲

۱ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت عقل ۲۳۳

۲ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت قرآن كريم ۲۳۳

۳ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت پيامبر اسلام ۹، مقام محمود، شفاعت كبرى ۲۳۳

۴ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت حضرت فاطمه ۳ ۲۳۴

۵ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت امامان : ۲۳۴

 

۶ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت فرشتگان ۲۳۵

۷ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت مؤمنان ۲۳۵

۸ ـ ۴ ـ ۲۸٫ ساير شفاعت‌كنندگان ۲۳۶

۵ ـ ۲۸٫ شفاعت شوندگان ۲۳۶

۲۹٫ توبه ۲۳۸

۱ ـ ۲۹٫ بازگشت خداى تعالى ۲۳۸

۲ ـ ۲۹٫ بازگشت بندگان ۲۴۰

۳ ـ ۲۹٫ وجوب توبه ۲۴۱

۴ ـ ۲۹٫ اقسام توبه ۲۴۲

۵ ـ ۲۹٫ تحقّق توبه ۲۴۳

۶ ـ ۲۹٫ فراوانى رحمت خداوند ۲۴۴

۳۰٫ جزا ۲۴۵

۱ ـ ۳۰٫ حقيقت جزا ۲۴۵

۲ ـ ۳۰٫ كميّت جزا ۲۴۶

۳ ـ ۳۰٫ مكان جزا ۲۴۷

۴ ـ ۳۰٫ جزا در دنيا ۲۴۸

۵ ـ ۳۰٫ جزا در آخرت ۲۴۹

۶ ـ ۳۰٫ رابطه عمل با جزاى عمل ۲۵۰

۷ ـ ۳۰٫ تمثّل اعمال ۲۵۳

۳۱٫ حبط و تكفير ۲۵۷

۱ ـ ۳۱٫ معانى لغوى ۲۵۷

۲ ـ ۳۱٫ معناى كلامى ۲۵۷

۳ ـ ۳۱٫ حبط ۲۵۸

۱ ـ ۳ ـ ۳۱٫ ردّ حبط ۲۵۹

۲ ـ ۳ ـ ۳۱٫ حبط به معناى بطلان عمل از اساس ۲۶۰

 

۳ ـ ۳ ـ ۳۱٫ حبط به معناى بطلان عمل فاقد شرايط صحّت در مؤمنان ۲۶۲

۴ ـ ۳ ـ ۳۱٫ حبط غيرحتمى در تزاحم ميان ثواب وعقاب در برخى از اعمال ۲۶۲

۵ ـ ۳ ـ ۳۱٫ جواز حبط ۲۶۳

۴ ـ ۳۱٫ تكفير ۲۶۴

۳۲٫ اعراف ۲۶۷

۱ ـ ۳۲٫ سروران اعراف ۲۶۷

۲ ـ ۳۲٫ واماندگان اعراف ۲۶۹

۱ ـ ۲ ـ ۳۲٫ نجات‌يابندگان از اعراف ۲۷۰

۲ ـ ۲ ـ ۳۲٫ ماندگاران در اعراف ۲۷۱

۳ ـ ۲ ـ ۳۲٫ افراد بلاتكليف در اعراف ۲۷۲

۳۳٫ سرنوشت اطفال و اتمام حجّت‌نشدگان ۲۷۳

۱ ـ ۳۳٫ اطفال مؤمنان ۲۷۳

۲ ـ ۳۳٫ اطفال كافران ۲۷۵

۳ ـ ۳۳٫ اتمام حجّت‌نشدگان ۲۷۷

۴ ـ ۳۳٫ مرجون لامرالله ۲۷۸

۵ ـ ۳۳٫ فرجام فاسقان اهل ايمان و مستضعفان عامّه ۲۷۹

۶ ـ ۳۳٫ درآميزندگان اعمال نيك و بد ۲۸۰

۷ ـ ۳۳٫ سرنوشت اولاد زنا ۲۸۱

۳۴٫ ويژگى‌هاى واردان در بهشت و جهنّم ۲۸۳

۱ ـ ۳۴٫ اسلام و ايمان ۲۸۳

۲ ـ ۳۴٫ ايمان عامل ورود به بهشت ۲۸۶

۳ ـ ۳۴٫ كفر و نفاق ، عامل ورود به جهنّم ۲۸۷

۴ ـ ۳۴٫ انكار امامت امامان : عامل ورود به جهنّم ۲۸۸

۵ ـ ۳۴٫ برخى از گناهان عامل ورود به جهنّم ۲۹۱

۳۵٫ آفرينش بهشت و دوزخ ۲۹۲

 

۱ ـ ۳۵٫ ماهيّت بهشت و دوزخ ۲۹۲

۲ ـ ۳۵٫ بهشت و جهنّم هم‌اكنون موجودند ۲۹۳

۳ ـ ۳۵٫ خلقت منازل انسان در بهشت و جهنّم ۲۹۴

۴ ـ ۳۵٫ بهشت و دوزخ دنيا ۲۹۵

۵ ـ ۳۵٫ بهشت حضرت آدم ۲۹۶

۳۶٫ بهشت ۲۹۷

۱ ـ ۳۶٫ معناى واژه جنّت ۲۹۷

۲ ـ ۳۶٫ جايگاه ارجمند بهشت ۲۹۸

۳ ـ ۳۶٫ ناتوانى انسان از شناخت نعمت‌هاى بهشتى ۲۹۸

۴ ـ ۳۶٫ ويژگى‌هاى ممتاز بهشت ۳۰۰

۵ ـ ۳۶٫ تنوّع و فراوانى نعمت‌هاى بهشت ۳۰۱

۶ ـ ۳۶٫ دسترسى تمام به خواسته‌ها در بهشت ۳۰۲

۷ ـ ۳۶٫ اراده انسان ، عامل دسترسى به نعمت‌ها در بهشت ۳۰۳

۸ ـ ۳۶٫ تعدّد بهشت و درجات آن ۳۰۳

۹ ـ ۳۶٫ درهاى بهشت ۳۰۶

۱۰ ـ ۳۶٫ كليدداران بهشت ۳۰۶

۱۱ ـ ۳۶٫ آب و هوا و روشنايى و سرسبزى بهشت ۳۰۷

۱۲ ـ ۳۶٫ جايگاه بهشتيان و منازل و لوازم آنها ۳۱۰

۱۳ ـ ۳۶٫ مركب‌هاى سوارى بهشت ۳۱۱

۱۴ ـ ۳۶٫ خوردنى‌ها و آشاميدنى‌هاى بهشت ۳۱۱

۱۵ ـ ۳۶٫ لباس‌ها و زينت‌هاى بهشتى ۳۱۲

۱۶ ـ ۳۶٫ زنان بهشتى ۳۱۴

۱۷ ـ ۳۶٫ خدمتكاران بهشتى ۳۱۷

۱۸ ـ ۳۶٫ مراوده و دوستى بهشتيان ۳۱۹

۱۹ ـ ۳۶٫ سرور سرشار بهشتيان ۳۱۹

 

۲۰ ـ ۳۶٫ نغمه‌ها و آوازهاى بهشتى ۳۲۰

۲۱ ـ ۳۶٫ امنيّت و آرامش همه‌جانبه بهشت ۳۲۱

۲۲ ـ ۳۶٫ احترام و عزّت بهشتيان ۳۲۲

۲۳ ـ ۳۶٫ اقتدار بهشتيان ۳۲۳

۲۴ ـ ۳۶٫ رضوان خداوند، بهترين كرامت بهشتى ۳۲۴

۳۷٫ اسباب بهره‌مندى از بهشت ۳۲۵

۱ ـ ۳۷٫ پايبندى به مجموعه‌اى از ارزش‌هاى اخلاقى ۳۲۶

۲ ـ ۳۷٫ پايبندى به فرائض و احكام و سنن الهى ۳۳۱

۳ ـ ۳۷٫ ارجگذارى ايمان ۳۳۲

۳۸٫ جهنّم ۳۳۳

۱ ـ ۳۸٫ معناى واژه جهنّم ۳۳۳

۲ ـ ۳۸٫ نام‌هاى جهنّم ۳۳۴

۳ ـ ۳۸٫ نام برخى مكان‌ها و وادى‌هاى جهنّم ۳۳۶

۴ ـ ۳۸٫ دَرْك‌ها و درهاى جهنّم ۳۳۸

۵ ـ ۳۸٫ ويژگى‌هاى جهنّم ۳۳۹

۱ ـ ۵ ـ ۳۸٫ ابعاد جهنّم ۳۴۰

۲ ـ ۵ ـ ۳۸٫ آتش جهنّم ۳۴۰

۱ ـ ۲ ـ ۵ ـ ۳۸٫ انسان جهنّمى در شمار هيزم جهنّم ۳۴۲

۲ ـ ۲ ـ ۵ ـ ۳۸٫ باد سوزان و دود بسيار سياه ۳۴۳

۳ ـ ۵ ـ ۳۸٫ تاريكى جهنّم ۳۴۳

۴ ـ ۵ ـ ۳۸٫ خروش جهنّم ۳۴۴

۶ ـ ۳۸٫ تنوّع عذاب‌هاى جهنّم ۳۴۵

۷ ـ ۳۸٫ شدّت عذاب‌هاى جهنّم ۳۴۵

۸ ـ ۳۸٫ چرايى شدّت عذاب ۳۴۹

۹ ـ ۳۸٫ موكّلان جهنّم ۳۵۱

 

۱ ـ ۹ ـ ۳۸٫ زبانيه ۳۵۲

۲ ـ ۹ ـ ۳۸٫ فرشتگان غلاظ و شداد ۳۵۳

۳ ـ ۹ ـ ۳۸٫ نوزده فرشته نگهبان وادى سقر ۳۵۳

۴ ـ ۸ ـ ۳۸٫ مالك رئيس خازنان جهنّم ۳۵۴

۱۰ ـ ۳۸٫ ورود جهنّميان به جهنّم ۳۵۵

۱۱ ـ ۳۸٫ تنگى جايگاه جهنّميان ۳۵۶

۱۲ ـ ۳۸٫ آشاميدنى‌ها و غذاهاى جهنّميان ۳۵۶

۱۳ ـ ۳۸٫ لباس‌هاى جهنّميان ۳۶۰

۱۴ ـ ۳۸٫ كند و زنجير و گرزهاى جهنّم ۳۶۱

۱۵ ـ ۳۸٫ سوختن در آب جوشان ۳۶۲

۱۶ ـ ۳۸٫ داغ نهادن جهنّميان ۳۶۳

۱۷ ـ ۳۸٫ گزندگان موذى جهنّم ۳۶۳

۱۸ ـ ۳۸٫ سيماى جهنّميان ۳۶۴

۱۹ ـ ۳۸٫ فرياد جهنّميان ۳۶۵

۲۰ ـ ۳۸٫ همدم شيطانى جهنّميان ۳۶۵

۲۱ ـ ۳۸٫ نزاع و جدال اهل جهنّم ۳۶۶

۲۲ ـ ۳۸٫ تحقير و سرزنش جهنّميان ۳۶۷

۲۳ ـ ۳۸٫ حسرت و اندوه بى‌پايان جهنّميان ۳۶۸

۲۴ ـ ۳۸٫ محروم بودن جهنّميان از رحمت پروردگار ۳۷۰

۲۵ ـ ۳۸٫ كميّت عذاب جهنّم ۳۷۰

۳۹٫ اسباب ورود به جهنّم ۳۷۲

۱ ـ ۳۹٫ نافرمانى خداى تعالى و رسول ۹ ۳۷۲

۲ ـ ۳۹٫ كفر و نفاق ۳۷۳

۳ ـ ۳۹٫ تكذيب و فراموشى آخرت ۳۷۴

۴ ـ ۳۹٫ دشمنى با اميرمؤمنان ۷ ۳۷۴

 

۵ ـ ۳۹٫ دنياگرايى ۳۷۵

۶ ـ ۳۹٫ طغيان و استكبار ۳۷۵

۷ ـ ۳۹٫ پيروى از شيطان ۳۷۶

۸ ـ ۳۹٫ ستم و ستمگرى ۳۷۷

۹ ـ ۳۹٫ ترك خردمندى و حقايق وحيانى ۳۷۷

۱۰ ـ ۳۹٫ عدم پايبندى در عمل به احكام و فرايض و ترك محرمات ۳۷۸

۴۰٫ خلود ۳۸۱

۱ ـ ۴۰٫ معناى لغوى ۳۸۱

۲ ـ ۴۰٫ بهشت جاويدان ۳۸۲

۳ ـ ۴۰٫ انواع مقدارى عذاب ۳۸۴

۱ ـ ۳ ـ ۴۰٫ درنگ‌هاى احقابى ۳۸۴

۴ ـ ۴۰٫ عذاب ابدى ۳۸۵

۵ ـ ۴۰٫ چرايى خلود عذاب ۳۸۷

۶ ـ ۴۰٫ اثر نيّت در چرايى خلود نعيم و عذاب آخرت ۳۸۸

۷ ـ ۴۰٫ نقد پاره‌اى از عقايد عرفانى و فلسفى ۳۸۹

۱ ـ ۷ ـ ۴۰٫ تأويل نارواى عذاب و ابديّت آن ۳۹۰

۲ ـ ۷ ـ ۴۰٫ خلود شخصى و خلود نوعى ۳۹۱

۳ ـ ۸ ـ۴۰٫ اقسام كيفر و عذاب ابدى ۳۹۲

۸ ـ ۴۰٫ مرگِ مرگ ۳۹۳

۹ ـ ۴۰٫ روند آفرينش پس از پايان سرنوشت اين انسان ۳۹۵

فهرست منابع ۳۹۷

 

 

پيشگفتار

فرجام هستى و موجودات بويژه سرنوشت انسان و پايان كار او از مهمّترين دغدغه‌هاى فراروى بشر است . در دين اسلام كه آخرين و كامل‌ترين دين آسمانى براى راهنمايى انسان‌هاست . اين مهمّ مورد توجّه اكيد قرار گرفته است ؛ به طورى كه اعتقاد به معاد و زنده شدن آدميان يكى از اصول مسلّم و قطعى اين آيين پاك به شمار مى‌رود.

نوشتار حاضر در تشريح و تبيين اين اصل بنيادين سامان يافته است تا بلكه بتواند تصويرى نسبتآ جامع ولى مجمل و موجز از آن را عرضه نمايد، باشد كه اين اقدام هرچند ناچيز، گامى در ترويج حقايق اعتقادى محسوب شده و با قبول در درگاه اقدس پروردگار مهربان ره توشه‌اى براى سفر طولانى و پرخطر پس از مرگم قرار گيرد. يادآورى اين نكته ضرورى است كه طرح جامع مبحث معاد به لحاظ گستردگى مطلب آن به صورت ايجاز مشكل است با اين همه تلاش گرديد كه تا حد امكان اين مهمّ به انجام رسد امّا شرح و تفصيل بسيارى از مطالب و عرضه نكات بيشتر ممكن نگرديد.

در اين جا لازم مى‌دانم از افاضل و دانشوران گرامى حضرات آقايان محمّد بيابانى اسكويى ، آقا سيّد رضا ملكى ، على‌نقى خدايارى ، حسين طالعى و مصطفى يزديان تشكّر و سپاس خود را ابراز دارم كه در مشاوره‌هاى علمى و ويراستارى و تصحيح اين اثر تلاش شايسته نمودند.

 

نيز از كوشش‌هاى پى‌گير و خالصانه مديريت محترم انتشارات نبأ قدردانى نموده و توفيق همگان را در ظلّ عنايات حضرت ولىّ عصر «عج » در ترويج معارف ارجمند اعتقادى اسلامى از درگاه ربوبى خواستارم .

در پايان متذكر مى‌شود با وجود اراده جدّى در ارائه دقيق مطالب ، به يقين اين مكتوب خالى از كاستى و نقصان نيست كه اميد است با ارشادات اهل نظر در رفع آن توفيق حاصل شود.

و من الله التوفيق و عليه التكلان

على ملكى ميانجى

۱۳۹۱ ـ قـم

 

 

۱٫ اهميت معاد

يكى از حقايق زندگى بشر موضوع مرگ است كه گاه به صورت ناگهانى همچون حوادث و تصادفات و يا امراض كشنده رخ مى‌دهد يا در اثر طىّ مراحل رشد و رسيدن به سن پيرى و ناتوانى . و هيچ‌كس را هم ياراى گريز از آن نيست .

اين حقيقت يكى از دلمشغولى‌هاى اصلى زندگى انسان است و همواره نگران است كه سرانجام سرنوشت او چه خواهد شد؟ و كنش‌هاى او در انديشه و گفتار و كردار اين جهان با دنياى پس از آن چيست؟ اين پرسش‌ها نيازمند پاسخ‌هاى مناسب است . و بشر از ابتداى پيدايش خويش همواره در پى يافتن اين پاسخ‌ها و چيره شدن بر دغدغه‌ها و نگرانى‌هاى زندگى پس از مرگ است .

برخى از افراد ستمگر و لاابالى براى فرار از مسئوليت و يا ارتكاب اعمال لجام‌گسيخته، به ظاهر خود را نسبت به مرگ بى‌دغدغه نشان مى‌دهند هرچند در درون خود اين چنين نيستند. امّا اكثريت انسان‌ها در برون و درون ، موضوع فرجام آدمى را مهمّ مى‌شمارند. نگاهى به تاريخ موجود انديشه‌هاى بشرى و يا مطالعه باستان‌شناسان در آثار بر جاى مانده از تمدن‌هاى كهن مختلف ، نشانگر اعتقاد راسخ انسان‌ها به زندگى اخروى است . هرچند اين اعتقاد با ناخالصى‌ها و اوهام درآميخته است .

به لحاظ اهميّت موضوع ، زندگى اخروى از اصول و پايه‌هاى اعتقادى اديان الهى

 

 

و آسمانى را تشكيل مى‌دهد. چنانكه علّامه حلّى ، اعتقاد به معاد را از عقايد مورد اتّفاق ملّيون ـاديان آسمانى ـ دانسته است . به ويژه در دين مبين اسلام ، آخرين دين

جامع الهى ؛ معاد به عنوان يكى از اركان اعتقادى آن به شمار مى‌رود. و در كتاب‌ها ورساله‌هاى فقيهان در تعريف اسلام ، از جمله باور داشتن به معاد ذكر شده است .

 

در آيين اسلام و متون مقدّس آن قرآن مجيد و احاديث نبوى و ولوى ، صدها آيه وحديث به‌صورت مستقيم و غيرمستقيم به مسئله معاد و ابعاد گوناگون آن پرداخته است . اين اهميّت تا بدانجا مورد تأكيد قرار گرفته كه در چندين سوره قرآنى ايمان به معاد و روز واپسين در كنار ايمان به خدا مطرح شده است . و آيه (مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ) يا تعابيرى شبيه به آن در لفظ و مضمون در جاى جاى قرآن ذكر شده است .

برخى ۱۴۰۰ آيه ـحدود يك‌چهارم قرآن ـ را مربوط به عالم پس از مرگ نوشته‌اند.

 

يكى از اركان اصلى و اساسى معرفتى آموزه‌هاى دين نجات‌بخش اسلام باور به معاد است . از اين‌رو قرآن مجيد به تبيين امكان معاد و ضرورت آن مى‌پردازد و با تمسك به استدلال‌هاى فراوان ، به شبهات منكران و معاندان پاسخى درخور مى‌دهد. نيز به تبيين ارتباط وثيق كردار و گفتار اين جهان با جهان آخرت مى‌پردازد و نعمت‌ها و عذاب‌هاى اخروى را محصول و نتيجه اين جهان برمى‌شمارد ـالدنيا مزرعة الاخرة؛ جهان به منزله كشتزار آخرت است .ـ و انسان‌ها را به پاكى و نيكى و پرهيز از

بدى و تباهى و فساد فرامى‌خواند.

اين آموزه‌ها كه حجم زيادى از قرآن را تشكيل مى‌دهد، از سوى پيامبر ۹ وامامان معصوم : مورد تأكيد قرار گرفته و با شرح و بسط لازم عرضه شده است .

 

 

مجموعه اين معارف بلند، افزون بر شرح حيات اخروى و عرضه ساختار نظام معنوى ، از بنيان‌هاى نظام مادّى و اجتماعى و سياسى اسلام نيز محسوب مى‌شود. يعنى در اين نظام ، سراى واپسين محل پژواك كوچكترين كنش و واكنش مثبت و منفى در زندگى فردى و اجتماعى است و هر نوع خدمت و نيكى يا بدى و خيانت انسان‌ها ثبت و ضبط و سرانجام مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و اين موضوع يكى از تفاوت‌هاى اساسى نظام حيات دنيوى اسلام با ديگر نظام‌هاست و درنتيجه تفاوت در راهبردها و اصول و برنامه‌هاى مختلف زندگى در آيين اسلام و ديگر آيين‌ها را در پى دارد.

 

۱ ـ ۱٫ پيشينه تاريخى اعتقاد به معاد

مطالعه در تاريخ زندگى ملّت‌هاى گذشته ـاعم از اقوام متمدّن و يا غيرمتمدّن و وحشى ـ اين حقيقت را به خوبى براى ما روشن مى‌كند كه غالب انسان‌ها در جميع ادوار زندگى ، در هر نقطه‌اى كه زيست مى‌كرده و در هر رتبه و مقامى كه بوده‌اند از يك باور درونى برخوردار هستند، مبنى بر اين كه از پس اين دنيا، جهانى ديگر هست كه در آن روز هر كسى به جزاى اعمال خود خواهد رسيد. منتها در اثر نادانى و جهل يا انديشه‌هاى گروهها و اشخاص گمراه و ستمگر، اين باور با ناراستى‌ها و انحراف و كژى‌ها آميخته شده است .

مطالعه در فرهنگ اقوام و ملل كهن در پنج قارّه جهان ـآسيا، اقيانوسيه ، افريقا، اروپا و امريكاـ نيز مراكز عمده تمدّن‌هاى باستان همانند چين ، هند، ايران ، بين‌النهرين ، يونان ، مصر، آمريكاى مركزى و… اين حقيقت را به وضوح نشان مى‌دهد. همچنين در اديان توحيدى و آسمانى پيش از اسلام همانند دين حضرت ابراهيم ۷ و تورات و انجيل بر مسأله معاد تأكيد شده است . اخبار قرآن مجيد از عقايد انبياء گذشته درباره معاد و كتاب‌هاى يهود و نصارى ؛ عهد عتيق و جديد، بيان‌گر اين مطلب است . همانند كتاب اشعياى نبى ، سموئيل ، مزامير داود، انجيل متّى و انجيل يوحنّا.

 

 

 

 

۲ ـ ۱٫ آثار اعتقاد به معاد

ايمان به معاد تأثير بسيار عميق و گسترده‌اى در اعمال انسانها دارد. اصولا اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست . معاد يعنى اين كه انسان بداند تمام اعمالش بى‌كم و كاست به زودى در دادگاهى مورد بررسى قرار مى‌گيرد كه قضاتش از همه چيز آگاهند، نه توصيه‌اى در آن مؤثّر است و نه رشوه‌اى ، و نه حكم دادگاهش تجديدنظر دارد، سپس بر طبق آن پاداش و كيفر مى‌بيند، پاداشى كه مايه آبرو يا سرشكستگى ، آرامش يا شكنجه اوست و به دنبال آن سعادت جاودان يا عذاب هميشگى است . مسلمّآ چنين كسى نه فقط در اصلاح خود مى‌كوشد، بلكه در انجام اعمال گوناگونش سختگير و هراسان است .

 

انجام اعمال شايسته ، آرامش روح و روان ، حق‌بينى و استقامت در دفاع و پايدارى در پاسدارى از آيين حق ، از محورهاى مهمّ آثار اعتقادى به معاد هستند؛ چنانكه انكار معاد سبب انواع آلودگى‌هاست . اين موضوعات در قرآن و روايات ، بازتاب گسترده‌اى يافته و بر آن تأكيد شده است .

 

 

۳ ـ ۱٫ ابعاد معاد در متون اسلامى

آيات و روايت بسيارى به اصل مهمّ و محورى اعتقادى معاد روز قيامت اختصاص يافته‌است . در اين بخش از متون دينى با شرح و تبيين زوايا و ابعاد مختلف موضوع معاد، اطّلاعات جامع و مفيدى عرضه شده است ، همانند :

گزاره‌هايى در باب وقوع معاد و امكان زندگى پس از مرگ ؛ دلائلى در پاسخ منكران و مخالفان معاد؛ دلائلى در بيان ضرورت معاد؛ توصيفى كامل از سيماى معاد و ماهيّت آن و مراحل مختلف جهان آخرت .

 

 

۲٫ معانى معاد

براى معاد از نظر واژه و اصطلاح معناهايى بيان شده است .

 

۱ ـ ۲٫ معناى لغوى

المعاد: المصير و المرجع و الاخرة؛ سر منزل و جاى بازگشت و آخرت .

 

معاد در لغت به سه معنى به كار رفته است : اوّل ـ بازگشت به جايى يا به حالى كه از آن منتقل شده باشد. دوم ـ مكان بازگشت ؛ سوم ـ زمان بازگشت .

 

معاد به فتح ميم و عين ، مصدر ميمى از عاد يعود عودآ اى رجع؛ به معناى

 

 

بازگشت است .

 

۲ ـ ۲٫ معناى اصطلاحى

در مباحث اعتقادى و كلامى ، تعريفاتى براى معاد عرضه شده است . علّامه مجلسى در معناى واژه معاد، سه گزينه را آورده است ؛ مكان يا زمان بازگشت يا بازگشت به حالت

 

 

زندگى دوباره . آنگاه نوشته است هر سه معنا به يك حقيقت برمى‌گردد كه معاد روحانى و جسمانى است . يعنى در قيامت ارواح به بدن‌ها برمى‌گردند و نيكوكاران در بهشت از لذّت‌هاى روحى و جسمى بهره‌مند مى‌شوند و بدكاران در جهنّم از آلام روحى و جسمى برخوردار مى‌شوند. علّامه مجلسى معاد روحانى و جسمانى را اعتقاد جمع زيادى از متكلّمان شيعه و سنّى مى‌داند.

 

معاد جسمانى و روحانى از ويژگى‌هاى دانش پيامبران و قرآن مجيد و خاتم‌الانبياء ۹ و اولاد پاكش مى‌باشد. در اين باور، روح پس از جدايى از بدن ، در

جهانى به‌نام برزخ ـكه واسطه بين دنيا و آخرت است ـ تا روز رستاخيز، متنعّم يا معذّب خواهدبود. و در روز نشور، ارواح تمام مردم به جسدهاى عنصرى آنان باز خواهد گشت . و آن روز، كه روز حساب و جزا و شفاعت است ، گروهى بهره‌مند از نعمت‌هاى ابدى خواهندشد و دسته‌اى گرفتار عذاب هميشگى . آن جهان ، داراى بهشت و جهنّم و لذّت‌ها و عذاب‌هاى روحى و جسمى مى‌باشد. آيات قرآن مجيد در اين موضوع به قدرى است كه شمارش آن دشوار است .

 

 

۳ ـ ۲٫ مناسب‌ترين واژه براى معاد

واژه معاد يكى از نام‌هاى «قيامت » است و «قيامت » يكى از مراحل پس از مرگ است . در حقيقت واژه معاد با تسامح ، در معنايى گسترده‌تر و فراتر از خود، و بر تمامى مراحل پس از مرگ به كار مى‌رود. بهترين واژه معادل «معاد»، بلكه برتر از آن واژه «آخرت » است . آخِر به معناى پايان ، فرجام و انجام است . الآخرة يعنى زندگانى پس از مرگ . در قرآن مجيد حدود ۱۴۰ مورد واژه «اليوم الآخر» يا «الآخرة» آمده است .

 

 

 

آنچه در برابر دنيا قرار دارد، آخرت ناميده مى‌شود. جهان آخرت داراى گستره وسيع و در برگيرنده موجودات و عوالم و حقايق فراوانى است . عالم برزخ ، قيامت ، بهشت و دوزخ ، از جمله مراحل مهمّ عالم آخرت هستند كه هركدام در درون خود، مراحل و درجاتى دارند.

 

۴ ـ ۲٫ دو واژه پركاربرد در معاد

برخى از اسامى «قيامت » از نظر كاربردى ، نزديك به معاد و پركاربرد هستند. دو واژه «لقاءالله» و «رجوع الى الله» در زمره اين اسم‌ها هستند.

لقاءالله : اميرمؤمنان على ۷ در اين باره فرموده‌است : لقاء به معنى مشاهده با چشم نيست ، بلكه همان قيامت و زنده شدن بندگان است .

 

رجوع الى الله : به معناى بازگشت به سوى پروردگار است . اين واژه در معناى معاد در چندين آيه از قرآن آمده است :

 

(وَاتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ )

 

بترسيد از روزى كه در آن ، به سوى خدا بازگردانده مى‌شويد.

 

(إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )؛

 

ما از آنِ خداييم و همه به سوى او برمى‌گرديم .

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

اِنّ قولنا: «إنالله» اقرار على انفسنا بالملک ، و قولنا: «و انّا اليه راجعون » اقرارٌ على انفسنا بالهُلک ؛

 

 

 

اين كه مى‌گوييم «انالله» اقرار مى‌كنيم كه ما مملوك خدا هستيم . و اين‌كه مى‌گوييم : «إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ » اقرار مى‌كنيم كه همه سرانجام از دنيا مى‌رويم .

 

رجوع الى الله و بازگشت به سوى خدا، يعنى بازگشت به سراى آخرت و معاد.

 

 

 

۳٫ دلايل معاد

موضوع معاد و سراى ديگر از اصول اساسى اعتقادى اسلام است . اين اصل اصيل اعتقادى متّكى به دلايل فراوان عقلى و نقلى است .

قرآن مجيد مهمّترين منبع استناد دينى ، در آيات متعدّدى ، ديدگاههاى مخالفان معاد را نقل مى‌كند، كه مبتنى بر گمان بى‌اساس بوده و فاقد منطق و دليل عقلى است . آنان حيات اخروى را بعيد شمرده و عجيب مى‌پنداشتند يا در شمار افسانه‌ها واسطوره‌هاى پيشينيان مى‌دانستند. گاه طرح مسأله حيات پس از مرگ را نشانه جنون ويا تهمت بر خداوند مى‌پنداشتند و گوينده آن را درخور تمسخر و استهزاء مى‌دانستند :

 

(وَقَالُوا أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا؛)

 

 

و گفتند آيا هنگامى كه ما استخوان پوسيده و پراكنده‌اى شده‌ايم ، دگربار با آفرينش تازه‌اى برانگيخته خواهيم شد؟!

 

(فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ * أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِکَ رَجْعٌ بَعِيدٌ)؛

 

 

و كافران گفتند: اين چيز عجيبى است! * آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم دوباره به زندگى باز مى‌گرديم؟! اين بازگشتى بعيد است .

 

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَئِذَا كُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ * لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ )

 

 

و كافران گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم ، (زنده مى‌شويم ) و از دل خاك بيرون مى‌آييم؟ اين وعده‌اى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده ، اينها همان افسانه‌هاى خرافى پيشينيان است!

 

(إِنَّ هَؤُلاَءِ لَيَقُولُونَ * إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ )؛

 

 

اينها (مشركان ) مى‌گويند مرگ ما جز همان مرگ اوّل نيست و هرگز برانگيخته نخواهيم شد.

 

در متون مقدّس دينى (قرآن و روايات رسيده از معصومان ) پاسخ‌هاى قاطع و متينى در برابر منكران و مخالفان معاد عرضه شده است و با استدلال‌هاى روشن به اثبات معاد پرداخته‌اند. در اين متون نه تنها از امكان معاد، بلكه از ضرورت وقوع آن سخن به ميان آمده است . در اين راستا و براى امكان و ضرورت معاد دلايل متعدّدى بيان شده است .

در بررسى و تحقيق پيرامون دلايل معاد، راههاى گوناگونى ارائه گرديده‌است كه مهمترين آنها را مى‌توان چنين نام برد: ۱٫ قدرت و علم مطلق خداوند متعال ، ۲٫آفرينش نخستين ، ۳٫ نمونه‌هاى رستاخيز در طبيعت ، ۴٫ تذكر به مراحل خلقت انسان ، ۵٫نمونه‌هاى عينى و تاريخىِ زنده شدن مردگان .

 

۱ ـ ۳٫ علم و قدرت مطلق خداوند متعال

اعتقاد به معاد با توحيد عجين شده است . معاد در شمار حقايقى است كه دور از دسترس انسانها و متعلق به عالم غيب و نهان است . حتى بسيارى از فيلسوفانى كه كار خود را شناخت جهان مى‌دانند معاد را استثنا كرده و شناخت آن را در حوزه دين دانسته‌اند.

 

يكى از راههاى اثبات معاد، توجّه به علم و قدرت و توانايى بى‌پايان خداوند است . در اعتقاد به توحيد، دو صفت خداوند، علم و قدرت مطلقه يعنى دانايى وتوانايى بر هر چيز مطرح است . عجايب خلقت ، آسمان‌ها و ستارگان و كهكشان‌ها و انواع موجودات متنوع عالم هستى به‌ويژه حيات و خلقت انسان ، جملگى از

 

آيات و نشانه‌هاى اين علم و قدرت بى‌پايان به شمار مى‌روند. در آيات و روايات زيادى به اين هر دو اشاره شده است . از جمله خداوند بزرگ در قرآن مجيد

 

فرموده است :

 

(وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ )؛

 

 

و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت : چه كسى اين استخوان‌ها را زنده مى‌كند در حالى كه پوسيده است . بگو همان كسى آن را زنده مى‌كند كه نخستين بار آن را آفريد و او بر هر خلقى دانا است .

 

(أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلاَقُ الْعَلِيم ).

 

 

آيا كسى كه آسمان‌ها و زمين را آفريد، قادر نيست كه مانند ايشان را بيافريند؟ بلى و او آفريدگار داناست .

 

(أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)،

 

 

آيا آنها نمى‌دانند خداوندى كه آسمان‌ها و زمين را آفريد و از آفرينش

 

آنها ناتوان نشده است ، مى‌تواند مردگان را زنده كند؟ آرى او بر همه چيز

 

توانا است .

 

(أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)،

 

اوست كه مردگان را زنده مى‌كند و بر هر چيزى تواناست .

 

اميرمؤمنان على ۷ فرمود :

 

واستعينه قاهرآ قادرآ،

 

از او يارى مى‌جوييم چون توانا و پيروز است .

 

امام صادق ۷ فرمود :

 

ليس لعلمه منتهى؛

 

علم خدا را نهايتى نيست .

 

با توجّه به علم و قدرت مطلق خداوند بزرگ ، شك و ترديد در زنده شدن مردگان بى‌مورد است و آيات پيشگفته با بيان روشن به شرح اين حقيقت پرداخته است .

 

۲ ـ ۳٫ آفرينش نخستين

يكى از دلايل اعتقاد به معاد، يادآورى آفرينش نخستين است . قرآن مجيد با بيان‌هاى قوى و رسا، استدلال مى‌كند كسى كه نخستين بار انسان را آفريد، آفرينش دوباره براى او آسان‌تر است . در اين جا به چند آيه از قرآن كريم اشاره مى‌شود.

 

(وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ )؛

 

 

او كسى است كه آفرينش را آغاز مى‌كند، سپس آن را بازمى‌گرداند، و اين كار براى او آسان‌تر است .

 

(أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ)؛

 

 

آيا آنان نديدند چگونه خداوند آفرينش را آغاز مى‌كند، سپس آن را بازمى‌گرداند؟ اين كار براى خدا آسان است .

 

(كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ )؛

 

همان گونه كه در آغاز شما را آفريد باز مى‌گرديد.

 

در آيه ۷۸ و ۷۹ سوره يس كه پيشتر اشاره شد آمده است : (آن شخص منكر گفت 🙂 چه كسى اين استخوان‌هاى پوسيده را زنده مى‌كند؟ بگو: همان كسى آن را زنده مى‌كند كه نخستين بار آن را آفريد.

اين پرسش و پاسخ به قدرى استدلال قوى است كه از ابونصر فارابى فيلسوف شهير نقل شده است : آرزو مى‌كنم كه ارسطو بر اين حجّت قوى كه خداوند، در آيه (قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ) بيان فرموده ، مطلع مى‌شد. زيرا تفصيل آن ، چنين خواهد بود: خداوند؛ در ابتداى امر، اين استخوان‌ها را آفريد و زنده كرد، و هر كسى بتواند چيزى را در ابتدا بيافريند، او حتمآ خواهد توانست بار ديگر آن را خلق كند. نتيجه اين قياس ، چنين خواهد شد كه خداوند، اين استخوان‌ها را بار ديگر، مى‌تواند بيافريند و زنده كند.

 

 

۳ ـ ۳٫ نمونه‌هاى رستاخيز در طبيعت

يكى ديگر از استدلال‌ها و يادآورى‌ها براى معاد، يادآورى تحوّلات ژرف و دائمى در عالم طبيعت است . با اندكى توجّه درمى‌يابيم تغييرات فصل‌ها و در نتيجه دگرگونى آب و هوا و تأثير آن در حيات گياهى ، نمونه‌اى از تداوم چرخه مرگ و حيات است .

 

 

نباتات در فصل پاييز شادابى خود را از دست مى‌دهند و در زمستان به خواب عميق مى‌روند و برخى از بين مى‌روند؛ امّا با آمدن بهار، رويش مجدّد گياهان آغاز

 

مى‌شود. قرآن مجيد در استدلال بر معاد به اين تغيير و تحوّل دائمى طبيعت

 

تذكّر مى‌دهد :

 

(يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنْ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنْ الْحَيِّ وَيُحْيِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِکَ تُخْرَجُونَ )؛

 

 

او زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده و زمين را بعد از مرگش حيات مى‌بخشد، و به همين گونه ـ از گورها ـ بيرون آورده مى‌شويد.

 

(وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِکَ النُّشُورُ)؛

 

 

خداوند كسى است كه بادها را فرستاد تا ابرهايى را به حركت درآورند؛ سپس ما اين ابرها را به سوى زمين مرده‌اى رانديم . و به وسيله آن ، زمين را پس از مردنش زنده مى‌كنيم ، رستاخيز نيز همين‌گونه است .

 

(وَتَرَى الأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ

 

كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ * ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ

 

شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛

 

 

زمين را خشكيده مى‌بينى و(لى ) چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش در مى‌آيد و نمو مى‌كند و از هر نوع (رستنيهاى ) نيكو مى‌روياند. اين (قدرت نماييها) بدان سبب است كه (بدانيد) خداوند حقّ است ؛ و اوست كه مردگان را زنده مى‌كند و (هم ) اوست كه بر هر چيزى تواناست .

 

 

۴ ـ ۳٫ تذكر به مراحل خلقت انسان

انسان و جسم و روح او و مراحل خلقت و تكاملش با هزاران شگفتى همراه است . بدين رو، يكى از نشانه‌هاى بزرگ براى معرفت خداوند متعال و اصل مهمّ توحيد است . ازسويى نيز براى يادآورى امكان معاد و دليل اين اصل مهمّ اعتقادى به شمار مى‌رود. خداوند متعال در چند آيه قرآن مجيد در مورد مراحل خلقت تذكّر مى‌دهد و از جمله مى‌فرمايد :

 

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنْ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ

 

مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ

 

فِي الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ

 

عِلْمٍ شَيْئًا)؛

 

 

اى مردم اگر در رستاخيز شك داريد ما شما را از خاك آفريديم ، سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده ، سپس از مضغه (چيزى شبيه گوشت جويده شده ) از پيش خلق شده و از پيش خلق نشده آفريديم ، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانيم و آنچه را اراده مى‌كنيم تا مدّتى معين در رحم‌ها قرار مى‌دهيم آنگاه شما را (به صورت ) كودك بيرون مى‌آوريم سپس (حيات شما را ادامه مى‌دهيم ) تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما (زودرس ) مى‌ميرند و برخى از شما به غايت پيرى مى‌رسند به‌گونه‌اى كه پس از دانستن (بسى چيزها) چيزى نمى‌دانند.

 

 

 

۴٫ نمونه‌هايى از زنده‌شدگان در دنيا

قرآن مجيد افزون بر دلايلى كه پيشتر براى اثبات معاد ذكر شد، به چندين نمونه از زنده شدن مردگان در اين دنيا اشاره مى‌كند، چون ـ به دليل عقل ـ وقوع امرى بهترين دليل بر امكان آن است . و اين نمونه‌ها، از دلايل قوى بر امكان معاد و تكرار آن رخدادهاست . اين موارد عبارت است از :

۱٫ داستان حضرت ابراهيم ۷ و زنده شدن مرغ‌هاى چهارگانه .

۲٫ داستان عُزير ۷، پيامبرى كه پس از صد سال مردن دوباره زنده شد.

۳٫ حادثه كشته بنى‌اسرائيل و داستان گاو.

۴٫ داستان اصحاب كهف .

۵٫ زنده شدن هفتاد نفر از بنى‌اسرائيل .

۶٫ زنده شدن گروهى به دعاى حزقيل ۷

۷٫ زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسى ۷

 

۱ ـ ۴٫ داستان حضرت ابراهيم ۷ و زنده شدن مرغان

يكى از نمونه‌هاى عينى معاد كه قرآن مجيد به آن تذكّر داده ، سرگذشت ابراهيم ۷

 

 

و داستان پرندگان چهارگانه است :

 

(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنْ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَکَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ )؛

 

 

و هنگامى را كه ابراهيم گفت : خدايا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‌كنى؟ فرمود: مگر ايمان نياورده‌اى؟ عرض كرد: چرا، ولى مى‌خواهم قلبم آرامش يابد. فرمود: پس چهار پرنده برگير، و آنها را قطعه قطعه كن ، سپس بر هر كوهى ، قسمتى از آن را قرار بده ، بعد آنها را بخوان ، به سرعت به سوى تو مى‌آيند. و بدان كه خداوند، عزيز و حكيم است .

 

در شأن نزول اين آيه روايتى از امام جعفر صادق ۷ نقل شده كه خلاصه آن چنين است : ابراهيم ۷ مردارى در ساحل دريا ديد كه نصفش در آب و نيمه ديگرش در خشكى است . و هر نيمه آن را درندگان آبى و خشكى مى‌خورند. و اين حيوانات در نزاع با يكديگر، برخى طعمه ديگرى مى‌شود. ابراهيم ۷ از ديدن اين صحنه‌ها تعجّب كرد و گفت : پروردگارا چگونه مردگان را زنده مى‌كنى؟ خطاب رسيد: آيا ايمان ندارى؟ گفت : بلى ولكن مى‌خواهم قلبم آرام گيرد. خداوند فرمان داد كه چهار تا از پرندگان را برگيرد و قطعه قطعه كند و درآميزد، سپس جزئى از هر كدام را بر كوهى نهد و آنان را بخواند تا سوى وى آيند. وى چنان كرد، مرغان زنده شدند و به سوى او شتافتند.

 

 

۲ ـ ۴٫ داستان عزير ۷

يكى ديگر از نمونه‌هاى زنده شدن مردگان ، داستان زنده شدن يكى از پيامبران به

 

 

نام عزير است . قرآن مجيد در توصيف اين حادثه فرموده است :

 

 

(أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛

 

 

يا همانند كسى كه بر يك آبادى عبور كرد در حالى كه بامهايش يكسر فروريخته بود (و با خود مى )گفت : چگونه خدا اينها (اهل ويرانكده ) را پس از مرگشان زنده مى‌كند؟ خداوند او را يكصد سال ميراند، سپس زنده كرد؛ و به او گفت چقدر درنگ كردى؟ گفت : يك روز يا بخشى از يك روز. فرمود : نه يكصد سال درنگ كردى! نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه همراه داشتى كه با گذشت سال‌ها) هيچ‌گونه تغيير نيافته است! و به الاغ خود نگاه كن . براى اين‌كه تو را نشانه‌اى براى مردم (در مورد معاد) قرار مى‌دهيم . به استخوان‌ها بنگر كه چگونه آنها را برداريم و به هم پيوند مى‌دهيم و گوشت بر آن مى‌پوشانيم! هنگامى كه (اين حقايق ) بر او آشكار شد گفت : مى‌دانم خدا بر هر كارى تواناست .

 

از اميرمؤمنان ۷ روايت شده هنگامى كه عزير خانواده و همسرش را ترك گفت ، ۵۰ سال داشت و همسرش حامله بود. پس از اين كه خداوند صد سال وى را ميراند، سپس به همان شكل ۵۰ ساله زنده كرد. عزير نزد خانواده‌اش بازگشت ، زمانى كه پسرى صد ساله داشت كه از پدر، بزرگتر بود.

 

 

 

 

۳ ـ ۴٫ حادثه كشته بنى‌اسرائيل

يكى ديگر از نمونه‌هاى معاد ـ كه قرآن مجيد آن را در آيات ۶۷ تا ۷۳ سوره بقره بيان مى‌كند ـ داستان كشته شدن مردى از بنى‌اسرائيل و داستان گاو است .

از امام رضا ۷ روايت شده است : شخصى از بنى‌اسرائيل خويشان خود را كشت و جسد او را بر سر راه بهترين طايفه‌هاى بنى‌اسرائيل انداخت . سپس براى خونخواهى وى نزد حضرت موسى ۷ رفت . بنى‌اسرائيل از حضرت موسى ۷ خواستند كه قاتل را آشكار كند. فرمورد: گاوى بياوريد. اگر هر گاوى مى‌آورند، كافى بود. امّا سخت گرفتند در هر مرتبه كه پرسيدند و خداوند نيز بر آنها سخت گرفت . تا آن‌كه آن گاو با شرايط خاص ، منحصرآ نزد جوانى از بنى‌اسرائيل يافت مى‌شد. چون از او طلب كردند، گفت : نمى‌فروشم مگر آن كه پوستش را پر از طلا كنيد. ناگزير به آن قيمت خريدند و ذبح كردند. موسى ۷ امر كرد دم آن گاو را بر آن مقتول زدند، تا زنده شد و گفت : اى پيغمبر خدا پسر عمويم مرا كشته است نه آن كسانى كه وى آنها را متّهم مى‌كند.

شخصى به حضرت موسى ۷ عرض كرد: اين گاو داستانى دارد. حضرت فرمود، داستانش چيست؟ عرض كرد: جوان صاحب گاو نسبت به پدر خود بسيار نيكوكار بود. روزى كالايى خريده بود، چون آمد قيمت آن را بپردازد، ديد پدرش خوابيده و كليدها زير سر اوست . او را از خواب بيدار نكرد، از سود اين تجارت چشم پوشيد و كالا را پس داد. چون پدرش بيدار شد و اين خبر را به او نقل كرد، گفت خوب كردى . من اين گاو را به جاى آن سودى كه از كف دادى ، به تو مى‌بخشم . حضرت موسى ۷ فرمود: نظر كنيد كه نيكى به پدر و مادر، نيكوكار را به چه مرتبه‌اى مى‌رساند؟

 

 

۴ ـ ۴٫ داستان اصحاب كهف

در سوره كهف ، آيه ۹ تا ۲۶ قضاياى اصحاب كهف بيان شده است . خواب طولانى

 

 

اصحاب كهف كه ۳۰۹ سال طول كشيد، يكى از نشانه‌هاى قدرت خداوند متعال و

دلايل امكان معاد به‌شمار مى‌رود. در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَكَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لاَ رَيْبَ فِيهَـا)؛

 

 

اين‌چنين مردم را از حال آنها آگاه كرديم تا بدانند كه وعده خداوند حق است و در قيامت شكى نيست .

 

۵ ـ ۴٫ زنده شدن هفتاد نفر از بنى‌اسرائيل

حضرت رضا ۷ فرمود: حضرت موسى بن عمران ۷ هفتاد نفر از قوم خود را برگزيد و همراه خود به‌سوى طور سيناء برد تا سخن گفتن خداوند با وى را بشنوند. آنان را در دامنه كوه جاى داد و سخن گفتن خداوند با موسى ۷ را در طور شنيدند، امّا به آن اكتفا نكردند و گفتند كه تا خود خدا را نبينيم به تو ايمان نمى‌آوريم . در اين موقع خداوند صاعقه‌اى فرستاد و آنان را به خاطر ستمشان هلاك كرد. سپس به درخواست و دعاى حضرت موسى ۷ همگى زنده شدند. خداوند بزرگ به وقوع اين حادثه در

سه جاى قرآن مجيد اشاره كرده است .

 

 

۶ ـ ۴٫ زنده شدن گروهى به دعاى حزقيل ۷

خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد :

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ

 

 

لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ

 

لاَ يَشْكُرُونَ )؛

 

 

آيا (حال ) كسانى كه از ترس مرگ ، از خانه‌هاى خود خارج شدند، و هزاران نفر بودند، خبر نيافتى؟ خداوند به آنها گفت بميريد؛ سپس آنها را زنده ساخت ؛ خداوند نسبت به مردم صاحب بخشش است ، ولى بيشتر مردم ، سپاسگزارى نمى‌كنند.

 

گروهى از بنى‌اسرائيل بر اثر شيوع بيمارى مسرى طاعون ، ديار خود را ترك كردند. خداوند در ميان راه جان آنان را گرفت و بر اثر مرگ ، بدنشان از هم گسيخت ، استخوان‌هايشان پوسيد و خاك شدند. روزى يكى از پيامبران بنى‌اسرائيل به نام حزقيل ۷ كه از آن ديار مى‌گذشت دعا كرد و از خدا خواست كه آنان را زنده سازد. خداوند دعاى وى را پذيرفت و آنها را زنده كرد. تعداد اين افراد ـ كه چند هزار نفر بودند ـ دقيق مشخص نشده‌است . البته در برخى از احاديث ۷۰ هزار خانواده ذكر شده‌است . اين حادثه هم‌نمونه‌اى از زنده شدن دوباره انسان‌ها است .

 

 

۷ ـ ۴٫ زنده شدن مردگان از سوى حضرت عيسى ۷

قرآن مجيد ـ افزون بر نمونه‌هاى زنده شدن مردگان كه پيشتر بيان گرديد ـ يكى از معجزات حضرت عيسى ۷ را زنده كردن مردگان به اذن خدا دانسته است .

 

(وَأُحْيِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ )؛

و مردگان را با اذن خدا زنده مى‌كنم .

 

(وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي )؛

 

و آنگاه كه مردگان را به اذن من (زنده از قبر) بيرون مى‌آورى .

 

از امام جعفر صادق ۷ سؤال شد: آيا عيسى كسى را زنده كرد كه دوباره زندگى و تغذيه كند و صاحب فرزند شود؟ پاسخ حضرت مثبت بود و به يك مورد اشاره فرمود كه پس از زنده شدن دوباره ، ۲۰ سال زندگى او تداوم يافته و صاحب فرزند نيز شده است . روايت ديگرى نيز در مورد زنده كردن مردگان از سوى حضرت عيسى ۷

نقل شده است .

 

اين معجزات نيز، بيان‌گر نمونه‌هايى از زنده شدن مجدّد انسانها است .

 

 

۵٫ ضرورت معاد

براى اثبات ضرورت معاد، شواهد و دلايل فراوانى وجود دارد. از مهمترين اين دليل‌ها مى‌توان به دليل حكمت و عدالت اشاره كرد.

 

۱ ـ ۵٫ دليل حكمت

علّامه مجلسى عالم نامدار شيعى ، در تبيين توحيد و صفات الهى نوشته است : يكى از صفات خداوند متعال ، «حكيم » است . يعنى كارهايش منوط به حكمت ومصلحت است و فعل عبث و بيهوده از او صادر نمى‌شود و در افعالش هدف‌هاى درست و حكمت‌هاى بزرگ لحاظ شده است . وى شيعه اماميّه را در شمار مذاهب وگروه‌هايى آورده است كه بر حكيم بودن خداوند بزرگ اتّفاق كرده‌اند.

 

با دقّت در پديده‌هاى هستى ، ستارگان ، كهكشان‌هاى بزرگ ، كوههاى حيرت‌آور، درياها، انواع جانداران و گياهان و… و از همه بالاتر دستگاه پيچيده خلقت آدمى ، هركس متوجّه مى‌شود كه حيات اين پديده‌ها، با نظمى دقيق و حساب شده به‌وجود آمده و تداوم مى‌يابد. ناگزير زندگى انسان محدود به زندگى كوتاه مدّت نخواهد بود.

 

 

خداوند بزرگ بر هدفمند بودن خلقت آسمان و زمين و ساير پديده‌ها و انسان تأكيد نموده است .

 

(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ )؛

 

 

و ما آسمان‌ها و زمين را و آنچه را كه در ميان اين دو است ، به بازى (و بى‌هدف ) نيافريديم .

 

(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ )؛

 

 

آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به‌سوى ما بازگردانيده

 

نمى‌شويد؟!

 

(أَيَحْسَبُ الإِنسانُ أَنْ يُتْرَکَ سُدىً )

 

آيا انسان گمان مى‌كند بيهوده رها مى‌شود؟

 

آفرينش مرگ و حيات و آزمون بزرگ زندگى در عمل به تكاليف ، حاكى از هدفمند بودن خلقت انسان است .

 

(الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا)؛

 

 

آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى‌كنيد.

 

حقيقت اين است اكه اگر انسانها با اعمال گوناگون خوب و بد و سرنوشت‌هاى مختلف ، بهره‌مند و غير بهره‌مند از نعمت‌هاى دنياى مشهود بدون برخوردارى از فرجام و عاقبت درست ، به مرگ و نيستى ختم مى‌شد، به يقين در ديدگاه عقلا، خلقت كارى بيهوده و پوچ مى‌نمود، همان‌طور كه نيهيليست‌ها و شكّاكان مطرح كرده‌اند.

 

 

امّا وجود جهانى ديگر ـ آن هم با نظامى دقيق كه در آن به جزئيات كردارهاى نيك و بد رسيدگى خواهدشد و پاداشى متناسب با رفتارها را در پى خواهد داشت ـ منطبق با يك نظام هدفمند و حكيمانه و فعلى منتسب به فاعلى حكيم است .

اميرمؤمنان على ۷ در مورد هدفمندى آفرينش و ضرورت معاد مى‌فرمايد :

 

ايّها الناسُ ، اتقوا الله، فما خلق امْرؤُ عبثاً فيلهو، و لا تُرِک سُدىً فيلغو، و ما دُنْيَاهُ الّتى تَحَسّنت له بِخَلَفٍ مِن الاخرةِ التى قَبّحها سُوءُ النظر عنده ؛

 

 

اى مردم ، از خدا پروا داريد! هيچ كس بيهوده و عبث آفريده نشده كه به لهو و بازى بپردازد، و سرخود رها نگرديده تا به كارهاى لغو و بى‌ارزش مشغول شود. دنيايى كه خود را براى او زيبا جلوه داده است ، جاى آخرتى را نگيرد كه با بدنگرى زشت شمرده ، مى‌شود.

 

همچنين حضرتش فرموده است :

 

واعلموا، عباد الله، أنّه لم يخلقكم عبثاً و لم يرسلكم هملا؛

 

 

اى بندگان خدا! آگاه باشيد. خداوند شما را بيهوده نيافريده و مهمل و خودسر رها نكرده‌است .

 

آنگاه آن حضرت به امتحان الهى و احاطه كامل آن ذات مقدّس بر نيّات و اعمال و رفتار انسان اشاره فرموده و تقوى‌پيشگى را موجب عزّت و در امان ماندن از صحنه‌هاى هولناك و دهشت‌آور جهان آخرت دانسته است .

 

۲ ـ ۵٫ دليل عدالت

متكلّمان عدل‌گرا نسبت دادن كارهاى ناپسند و ظالمانه به خداوند را نمى‌پذيرند و اين موضوع را در ادوار پيشين در بخش افعال حق تعالى بررسى مى‌كردند، چنانكه

 

 

در شرح تجريد ـ مشهورترين اثر كلامى شيعى ـ در بخش آغازينِ فصلِ افعال پروردگار بررسى شده است . علّامه مجلسى عالم نامدار شيعه نيز در كتاب پرارجش حقّاليقين ،

فصلى را به افعال خداوند اختصاص داده است . وى در آنجا مى‌نويسد: خالق جهان ، كار ناپسند نمى‌كند و اين مسئله محال است . وى سپس صورت‌هاى احتمالى ارتكاب كارهاى قبيح را طرح مى‌كند، آنها را ناشى از جهل يا نياز و يا سفاهت و بى‌خردى مى‌داند و مى‌نويسد كه هر چهار مورد بر خداوند بزرگ محال است .

 

نفى انتساب افعال ناپسند به خداوند، يعنى اعتقاد به عدل حق تعالى ، حقيقتى است كه در آثار عالمان متأخر با عنوان عدل الهى مطرح شده است . سيداسماعيل طبرسى با اين عنوان در اين مسئله بحث مى‌كند. وى در مورد عدل الهى مى‌نويسد : واژه عدل در برابر واژه ستم و جور است . عدل به اين معنا محلّ اختلاف و اشكال نيست بلكه اعتقاد به آن از اصول دين است . وى اعتقاد به عدل را ـ كه در مقابل ظلم قرار دارد ـ از بديهيات دين شمرده و منكر آن را خارج از اسلام معرفى كرده است . وى در اين باره مى‌نويسد: عدلى مذهبان ـ شيعه و معتزله ـ با اعتقاد به حسن و قبح عقلى ، به عدل الهى باور دارند. امّا چون اشاعره منكر حسن و قبح عقلى هستند؛ باوجود اعتقاد به عدالت الهى در گفتار، لازمه ديدگاه آنان ـالعياذ بالله‌ـ انتساب ظلم و جور به خداوند است .

 

اعتقاد به عدل الهى ـ كه در شمار اصول اعتقادى مسلمانان است و با برهان‌هاى روشن عقلى نيز قابل اثبات است ـ وجود سرايى ديگر را لازم و حتمى مى‌كند؛ چراكه اگر مردن پايان سرنوشت بشر به حساب آيد، آن وقت تفاوتى ميان نيكان و بدان ، ظالمان و عادلان و انسان‌هاى برخوردار از نعمت و گرفتار و محروم نخواهدبود. همچنين حيات اين جهانى به لحاظ محدوديت‌هاى خود ظرفيت همه پاداش‌ها و كيفرها

 

 

را ندارد. از اين‌رو به مقتضاى عدل الهى ، سرنوشت بشر با مردن پايان نمى‌يابد و انسان‌ها در سراى واپسين ، با نظامى عادلانه به جزا يا سزاى كردار خود خواهند رسيد. خداوند بزرگ در قرآن مجيد، به شكل‌هاى گوناگون از اين نظام عادلانه خبر داده‌است . بخشى از آيات به صورت كلّى ، نيكان و بدان را مقايسه كرده و آنان را يكسان ندانسته است . برخى آيات ديگر، شامل بشارت و انذار و وعده و وعيد براى صالحان و طالحان است و بعضى ديگر موارد و مصاديق پاداش‌ها و كيفرها را شرح مى‌دهد. خداى تعالى فرموده است :

 

(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ * مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ )؛

 

 

پس آيا فرمانبرداران را چون بدكاران قرار خواهيم داد؟ شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌كنيد؟

 

(أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ)؛

 

يا پرهيزگاران را چون پليدكاران قرار مى‌دهيم؟

 

(وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ )؛

 

 

خداوند آسمانها و زمين را به حقّ آفريده‌است ، و تا هر كسى در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود، و به آنها ستمى نخواهد شد.

 

(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَه* وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه )؛

 

 

پس هر كس هموزن ذرّه‌اى نيكى كند آن را خواهد ديد و هر كس هم‌وزن ذرّه‌اى بدى كند آن را خواهد ديد.

 

حسابرسىِ خداوند متعال بسيار دقيق و عادلانه است . از پيامبر بزرگوار اسلام ۹ روايت شده است زمين يكى از گواهان جهان آخرت است و اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى آن انجام شده ، خبر خواهد داد.

 

 

 

۶٫ چگونگى معاد

مسأله معاد، يكى از اركان اعتقادى اسلام است كه داراى اجزاء و ابعاد گسترده است همانند: مرگ ، برزخ ، نفخه‌هاى صور، حوادث روز قيامت ، حساب ، صراط ، ميزان ، اعراف ، شفاعت ، دوزخ و بهشت و…

در بررسى از حقيقت اين مسائل جهان آخرت ، اصول و كلياتى در متون دينى ، قرآن كريم و احاديث ارجمند معصومان : به صورت روشن و بديهى بيان شده است و شرح تفاصيل آن با تبيين صاحب‌نظران مسائل اعتقادى به‌دست مى‌آيد.

تصوير روشن از معاد در اسلام ، اين است : انسان مى‌ميرد. روح او از بدن جدا مى‌شود. در جهانى به‌نام برزخ ـ كه واسطه بين دنيا و آخرت است ـ تا روز رستاخيز، برخوردار از نعمت يا گرفتار عذاب خواهد بود. آنگاه پس از انهدام دنيا و برپايى

 

روز قيامت ، روح به بدنش باز مى‌گردد و دوباره زنده مى‌شود و در آن جا به اعمال پسنديده يا ناپسندش رسيدگى مى‌كنند. خوبان در بهشت ، زندگى جاويد خواهند داشت . عدّه‌اى كه حجّت بر آنان تمام شده و كافر و معاندند، در جهنّم دچار عذاب ابدى خواهند شد. گناهكاران اهل ايمان ـبه تناسب گناهشان ـ در مواقف و مراحل مختلف جهان آخرت ، گرفتار عذاب و مجازات الهى مى‌شوند، و سرانجام پاك

 

شده ونجات مى‌يابند و به بهشت خواهند رفت . و گروهى نيز ـ به شرحى كه گفته

 

 

شده است ؛ ـ در مكانى به غير از بهشت و دوزخ به نام اعراف ساكن مى‌شوند. اين

زنده شدن و حيات مجدّد به شكل توأمان جسمى و روحى است .

اين تبيين ، دلالت بر حقيقت جسمانى و روحانى معاد دارد كه در آيات بيشمار و روايات فراوان معصومان : بر آن تأكيد شده است و از بديهيات غيرقابل انكار عقايد اسلامى است كه در اصطلاح به آن «معاد جسمانى و روحانى »، «معاد

جسمانى » و «معاد بدنى » گفته مى‌شود. البته در مورد حقيقتِ جسمى و روحى

 

معاد ترديدى نيست . دو اصطلاح اخير معاد جسمانى و بدنى ، بر معادِ توأمان روحى و جسمى ، اطلاق مى‌شود. اين كاربرد به لحاظ تأكيد بر جسمانيت و بازگشت بدن است كه بر حقيقتى انكارناپذير و مسلّم تأكيد مى‌كند. اين تأكيد در برابر كسانى است كه بُعد جسمانى و مادّى معاد را باور ندارند يا تأويل و توجيه مى‌كنند. ناباورى و ناهمسويى در تماميّت حقيقت معاد، ناشى از گرايش‌هاى فكرى برخى از نحله‌ها و فرقه‌هاست . در اين جا بايد شرح كوتاهى در تفاوت ميان چگونگى معاد قرآنى و ديگر نحله‌ها عرضه گردد.

 

۱ ـ ۶٫ معاد و نحله‌هاى فلسفى و عرفانى

عوامل چندى در تكوين و تطوّر انديشه‌هاى اعتقادى مسلمانان مؤثّر بوده است . بررسى سير تاريخى اين عوامل ، بيشترين تأثير را از سوى دو جريان نشان مى‌دهد. نخستين جريان پيدايش مذاهب فقهى و كلامى متعدّد توسّط خلفاى ستمگر بود كه داعيه جانشينى پيامبر ۹ را داشتند. ديگرى گسترش انديشه‌هاى وارداتى نهضت ترجمه ـ بويژه فلسفه يونان ـ در جهان اسلام است .

 

در اين ميان ، بحث معاد به لحاظ اهميّت و گستردگى آن ، از اين تأثيرها بركنار نبوده است . براى نمونه بنا بر نصّ قرآن ، خوردنى‌هاى بهشت دائم و عطاى آن قطع نخواهد شد و عذاب جهنّم براى برخى هميشگى است . همه مسلمانان از شيعه و

سنّى اعتقاد دارند كه اهل بهشت به صورت هميشگى در نعمت‌اند و كافران اهل جهنّم تا ابد در عذاب هستند. در برابر اين عقيده مسلّم اسلامى و اجماع مسلمانان ،

معدودى از افراد منحرف ، با تمسّك به سخنان واهى و سست ، انديشه‌اى ناسازگار با معاد قرآن ابراز كرده و منكر خلود شده‌اند.

 

يكى از سخت‌ترين چالش‌هايى كه منشأ اختلاف آرا در حوزه مسائل اعتقادى مى‌شود، رويارويى انديشه‌هاى فكرى وارداتى نهضت ترجمه ـبه‌ويژه جهان‌شناسى يونانى ـ با مبانى اعتقادات اسلامى است . اين اختلاف‌ها محدود به انديشه صرف نمى‌شود، بلكه حوزه كيهان‌شناسى ، هيئت ، نجوم و طبيعيات را نيز در بر مى‌گيرد.

در انسان‌شناسى و علوم طبيعى و هيئت كهن بطلميوسى ، ديدگاههايى در مورد حقيقت انسان ، افلاك ، ستارگان ، زمين و چگونگى تداوم حيات آنها وجود دارد كه در سده‌هاى گذشته و پس از رنسانس در اروپا، جايگاه خود را در برابر علوم تجربى از دست داد. بيشترين چالش‌هاى اعتقادات اسلامى ، با همان ايده‌هاى كهن يونانى است كه امروزه اعتبار علمى خود را از دست داده است . در اينجا به چند مورد از اين اختلافات به صورت كوتاه اشاره مى‌شود: فيلسوفان پيشين و هواداران آنها به عقول عشره (ده عقل ) و نُه فلك معتقد بوده‌اند و نظام خلقت و آفرينش را وابسته به عقول

دهگانه مى‌دانسته‌اند. در باور آنها، حركت ستارگان و افلاك ، تمام و دائمى است ؛

 

 

كواكب و افلاك همه زنده هستند و تغييرى در آنها روا نيست!! بدين روى ، آنان

انهدام افلاك و فرو ريختن ستارگان را محال مى‌دانسته‌اند.

 

اين انديشه فيلسوفان پيشين و هوادارانشان در جهان اسلام ، با ظهور رنسانس و انقلاب علمى در غرب و طرح ديدگاه‌هاى كوپرنيك و گاليله برهم ريخت و بى‌اعتبار گرديد. امّا انديشمندان صاحب‌نظر در نجوم و كلام و اعتقادات مسلمان ، نقد جهان‌شناسى يونانى را، سده‌ها پيش از رنسانس انجام داده‌اند.

حسن بن موسى نوبختى دانشمند بزرگ سده سوم جهان اسلام نابغه نجوم و كلام شيعى ـكتابى در نقد انديشه فيلسوفان يونانى‌گرا نوشته است به نام «الرّد على من زعم انّ الفلک حىّ ناطق». خواجه نصير توسى رياضى‌دان و متكلّم بزرگ شيعه نيز در

تداوم جهت‌گيرى نوبختى ، ديدگاه نجومى و فلكى كهن را ـ كه پايه افسانه‌هاى خرافى يونان بود و جمعى از فيلسوفان مسلمان هم آن را از يونانيان فرا گرفته بودندـ از پايه منهدم و ويران ساخت . همچنين خواجه نصير توسى در جاهاى مختلف آثار كلامى

خود ـ از جمله در ابتداى بحث معاد ـ به صورت استدلالى ديدگاه فيلسوفان كهن و تابعان آنها را ـ كه خلقت جهان ديگرى را غيرممكن مى‌دانند ـ ردّ كرده است . نيز در مبحث معاد، على‌رغم ديدگاه آنان ، با استدلال عقلى و نقلى بر معاد جسمانى و بديهى بودن آن در اسلام تأكيد مى‌كند.

 

علّامه حلّى دانشمند جامع فقيه ، اصولى ، متكلّم ، فيلسوف ، رياضى‌دان ، ستاره‌شناس و… «علّامه مطلق جهان تشيع » در جاى جاى آثار كلامىِ خويش ـاز جمله

 

 

 

 

در بحث معاد ـ به نقد انديشه‌هاى فيلسوفان پيشين و تابعان آنها پرداخته است . مثلا نوشته است : رخنه در افلاك و فرو ريختن ستارگان ، محال نيست . او محال بودن اينها را استبدادى از سوى فيلسوفان دانسته و با استدلال ، سخنانشان را ردّ كرده است .

همچنين بر اثبات معاد جسمانى و بدنى استدلال كرده و آن را از بديهيات دين حضرت محمّد ۹ دانسته و فلاسفه را نافى آن برشمرده است .

 

علّامه مجلسى عالم شهير عصر صفوى در اين باره به نقد انديشه كيهان‌شناسى فلسفى پرداخته و مواردى همچون اعتقاد به قدم عقول (عشره ) و افلاك ، متصّل دانستن آنها به يكديگر، نداشتن فاصله بينشان ، محال دانستن شكاف و التيام در فلكيّات و بودن عناصر در آنها و… را با اعتقاد به معاد و بهشت و جهنّم ناسازگار مى‌داند.

 

شيخ مجتبى قزوينى ـاز اساتيد بزرگ معارف اعتقادى شيعى سده چهاردهم هجرى ـ نوشته است : از مسلّمات بين مسلمانان بلكه ميان تمام ملّيين (صاحبان كتاب آسمانى ) امكان خراب اين عالم موجود و خلقت عالم ديگر جسمانى است . امّا اعتقاد فلاسفه ـ يونانى و تابعان مسلمان آن ـ بر بقاى دائم جهان و عدم فناى آن است .

آنگاه با برهان‌هاى عقلى و نقلى به نقد اين ديدگاه مى‌پردازد.

استاد مرتضى مطهّرى ـ از صاحب‌نظران برجسته فلسفى معاصر ـ با وجود علاقه‌مندى و اعتقاد فراوان به علوم فلسفى و فلسفه ملّاصدرا، تصوير ملّاصدرا از معاد جسمانى را به نقد مى‌كشد، آن را غير منطبق با معاد قرآنى و متأثر از حاكميّت علوم كهن دانسته و نوشته است : در اين‌جا ـ مسأله معاد ـ نه اين كه امثال ملّاصدرا كميت شخصشان لنگ بوده بلكه علم قديم قاصر بوده به شكلى كه اجازه نمى‌داده است يك قدم جلوتر بروند. ولى علم امروز در اين جا جلوى ما را باز كرده است .

 

 

چون براساس فلكيّات قديم ، افلاك حقايق ازلى و تا ابد بوده‌اند و زمين هم موجودى بوده كه براى هميشه بايد در مركز عالم باقى بماند. اين كه خورشيد و ماه پير شوند و يك روزى از بين بروند و زمين ما ساقط شود، خراب شدن عالم بطور كلّى براى آنها نمى‌توانسته از نظر علمى ـ مفهوم داشته باشد.

مرحوم مطهّرى در ادامه ، با اشاره به يك آيه از قرآن مجيد در مورد انهدام آسمانها و تغييرات سهمگين در كيهان نوشته است : حالا كه قرآن مى‌گويد: (وَالأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ ) تصريح قرآن است : زمين در آن روز

]يكسره [ در قبضه خداست و آسمان‌ها به دست قدرت الهى در هم پيچيده مى‌شود. وى آنگاه انديشه‌هاى ملّاصدرا در تبيين معاد قرآنى را ناتوان دانسته است .

 

در بررسى اختلاف جهان‌شناسى وحيانى و فلسفى و عرفانى همان‌طور كه گفته شد روشن مى‌شود كه اصول و كلّيات معاد در دين اسلام بديهى است و زيربناى اعتقادى هر مسلمان به‌شمار مى‌رود. امّا رسوخ انديشه‌هاى برون‌دينى بويژه يونانيان ، در جهان اسلام ، نظريّات ناهمسو با قرآن كريم پيرامون اين اصل بديهى اسلامى را پديد آورد. مهمترين اين ديدگاهها عبارت است : «معاد روحانى »، «معاد مثالى » و «معاد با جسم اختراعى ».

در بررسى تاريخ انديشه در جهان اسلام ، اين تصاوير فلسفى سه‌گانه مشائى ، اشراقى ، صدرايى از معاد، نتوانست موفقيّت چندانى به دست آورد. مى‌توان عناصر مهمّ اين نامرادى و عدم توفيق را چنين برشمرد :

۱٫ كثرت ، فراوانى و صراحت متون دينى قرآن و روايات در موضوع معاد، و حمايتِ تقريبآ تمامىِ فرق اسلامى از كليّت معاد قرآنى .

۲٫ پشتوانه مستحكم عقلى .

 

۳٫ ضعف مبانى نظريات فلسفى مطرح در معاد و اتّكا به جهان‌شناسى خرافى كهن يونان ، چنانكه پيشتر بيان گرديد.

۴٫ ناتوانى عنصر تأويل در عرضه معارف قرآنى معاد. در اين‌جا بايد متذكّر شوم معانى تأويل و مُجاز و غيرمُجاز آن ، بخشى درازدامن و خارج از حوصله اين نوشتار است . امّا در سخنى كوتاه مى‌توان گفت : تأويل مُجاز، عرضه مراداتى از آيات قرآن از سوى معصومان : است كه از ظهور آيات قابل برداشت نباشد و نتيجه آن نيز معارض با ظواهر نخواهد بود. و امّا تأويل غيرمُجاز يعنى برداشتى متضادّ با نصوص و ظواهر آيات و روايات ، همراه با تغيير و تحريف معانى آن براى توجيه يك ديدگاه و نظريّه .

۵٫ عدم وفادارى بسيارى از فيلسوفان جهان اسلام ـ حتى فيلسوفان بنيانگذار و مبدع دستگاههاى فلسفى ـ نسبت به انديشه فلسفى معاد.

شواهد و موارد بالا در شرح و تبيين ابعاد معاد، در اين نوشتار عرضه شده است .

 

۱ ـ ۱ ـ ۶٫ معاد روحانى

بسيارى از فيلسوفان ، حقيقت انسان و هويّت او را تنها نفس و روح مى‌دانند. به

ويژه فيلسوفان مشائى . در نظر اين دسته از فلاسفه در سراى ديگر روح محشور مى‌گردد و از حشر ابدان خبرى نيست . به هنگام مرگ روح از بدن جدا مى‌شود و ارواح نيكان و بدان هركدام به كمالات يا صفات بدى كسب كرده‌اند متنعم و مسرور يا معذّب و مغموم خواهند گرديد.

 

بوعلى سينا ـ كه از بزرگان فلاسفه و از سران فلسفه مشاء به‌شمار مى‌رود ـ در تقرير معاد، برخلاف بنيان انديشه فلسفى خويش ، اذعان مى‌كند كه معاد جسمانى را با پذيرش خبر نبوّت و از طريق شريعتِ حقّ نبوى بايد پذيرفت .

 

 

 

 

۲ ـ ۱ ـ ۶٫ معاد مثالى

در فلسفه اشراق كه به عالم مثال اعتقاد دارند، بهشت و دوزخ را با جسم مثالى

مى‌دانند كه عالمى متوسّط ميان جسمانيات و عالم مجردات مانند عالم خواب است . در اين ديدگاه ، روح با بدن برزخى محشور مى‌شود كه طول و عرض دارد ولى مادّه ندارد. اين ديدگاه مربوط به شيخ اشراق در مورد متوسّطان از مردم است ، كه با معاد قرآنى انطباق ندارد. امّا ديدگاه وى در مورد كاملان ، با نفى «معاد بدنى » آشكارا در تعارض و تضاد با آراى بديهى دينى است . شيخ اشراق در بيان احوال نفوس انسان

بعد از مفارقت از بدن ، در مورد كاملان چنين نوشته است : از كالبد انسانى رهايى يافته و به جهان نور محض روند و در آن جا مقام گزيده و در زمره انوار قدسيّه درآيند. سهروردى در مورد متوسّطان نوشته است : نيك‌بختانى كه در دانش و عمل ميانه‌اند و زاهدانى كه پاك و منزّهند ـ در بُعد عملى نه علمى ـ چون از كالبدهاى جسمانى به عالم مثال معلقه‌اى كه مظهر و محلّ آن برازخ علويه بود بپيوندند…

 

 

۳ ـ ۱ ـ ۶٫ معاد با جسم اختراعى

ملّاصدرا ـ فيلسوف مشهور عصر صفوى ـ بر مبناى فلسفه تلفيقى خود، چنين تصويرى از معاد ارائه مى‌كند: نفس انسان پس از جدايى از بدن باقى مى‌ماند و تمام پاداش‌ها و عذاب‌هاى اخروى از انشائات و ابداعات و اختراعات نفس است . امور آخرتى ـ از بهشت و جهنّم و نعمت‌ها و عذاب‌ها ـ همگى قائم به نفس و روح است

 

 

و بيرون از آن نيست . بايد توجّه داشت اين تصوير معاد كه در آن جسم داراى صورت و فاقد مادّه است ، تنها شامل متوسّطين از مردم مى‌شود. در اين نظريه ، شهدا و صلحا حتى از معاد جسمانى صورى هم بى‌بهره‌اند. همچنين ديدگاه ملّاصدرا پيرامون

خلود عذاب دوزخيان ، با مبانى دينى در تعارض است . وى ابتدا به پيروى از ابن‌عربى ـ كه از بزرگان عرفان نظرى است ـ منكر خلود شده ، سپس با تغيير موضع گفته است : جهنّم جاى نعمت و راحت نيست ، بلكه سراى درد و رنج است و عذاب آن هميشگى است . وى اين‌بار به «خلود نوعى » معتقد شده است كه همچنان با ديدگاه خلود قرآنى ـ كه «خلود شخصى » است ـ انطباق ندارد.

 

اين تصوير ملّاصدرا از معاد، مورد انكار فقها و متكلّمان بلكه شمارى از فيلسوفان بزرگ علاقه‌مند به مكتب وى نيز قرار گرفت و مخالفت‌ها و نقدهاى چندى در شرح عدم انطباق اين نظر با معاد قرآن و دين عرضه گرديد. مى‌توان گفت اين

معاد هم در حقيقت ، همان معاد روحانى است كه با تغيير نام مطرح شده است . استاد معارف اعتقادى شيخ مجتبى قزوينى نوشته است : جمهور فلاسفه معاد را منحصر به معاد روحانى دانسته‌اند و آن هم نه براى همه ارواح . مرحوم مطهّرى با وجود

علاقه‌مندى و هوادارى از فلسفه ملّاصدرا، در نقد ديدگاه معادى وى نوشته است :

امثال ملّاصدرا گفته‌اند معاد، جسمانى است امّا همه معاد جسمانى را برده‌اند در داخل خود روح و عالم ارواح .

 

 

 

 

۲ ـ ۶٫ معاد جسمانى يا معاد وحيانى

دقّت در مفاهيم واژگان مهمّ است . يكى از اين واژه‌ها «معاد جسمانى » است . اين واژه دو نوع كاربرد دارد: يكى «معاد جسمانى صِرف » و ديگرى واژه مشهور و متعارف «معاد جسمانى ». واژه نخست ، «معاد جسمانى صرف » ديدگاه برخى از

متكلّمان بوده است كه معاد را منحصرآ جسمانى مى‌دانسته‌اند. اين عقيده ناشى از ديدگاه آنان درباره اصالت بدن و فرود جايگاه روح در حقيقت انسان بوده است . چون در مورد حقيقت روح ، ميان دانشمندان اسلامى آراى متفاوتى عرضه شده است كه در ادامه و در بخش آفرينش ارواح به آن اشاره مى‌شود. كسانى كه معاد را جسمانىِ صرف مى‌دانند، براى روح حقيقتى ماوراى جسم و بدن قائل نيستند، روح را درون همين هيكل محسوس مى‌پندارند و تصويرهاى مختلفى از اين پيوستگى روح و بدن عرضه مى‌دارند. اينان در مورد جايگاه روح درست برعكس فيلسوفان

مى‌انديشيدند. امروزه ظاهرآ در جوامع علمى شيعه ، اين انديشه طرفدارى ندارد.

امّا «معاد جسمانى » يا «معاد بدنى » اصطلاحى است كه بر معاد قرآن و احاديث گفته مى‌شود. معاد جسمانى و بدنى درحقيقت همان معاد توأمان روحى و جسمى انسان است . يعنى انسانِ داراى روح و جسم ، مجددآ در جهان آخرت زنده شده و با روح و جسم به حيات اخروى خود تا ابد تداوم خواهدداد. كاربرد واژه «جسمانى و بدنى » تأكيد بر نفى انديشه معاد روحانى صِرف در نظام‌هاى مختلف فكرى فلسفى است و اين كه مادّى و جسمانى بودن معاد و بازگشت بدن مادّى ، بخشى از حقيقت بديهى و مسلّم و ترديدناپذير دين مبين اسلام است .

يكى از اصطلاحات ديگر، كاربرد «معاد جسمانى عنصرى » براى معاد قرآنى است كه به معناى معاد جسمانى مادّى است . اين عبارت براى مرزبندى دقيق‌تر

 

 

شناخت مدعيان ناصواب از صواب در مورد جسمانيت معاد است . براى نمونه «معاد جسمانى عنصرى » در برابر «معاد جسمانى صورى » و «معاد جسمانى اختراعى » ملّاصدرا، روشنگر آن است كه معاد جسمانى صورى معاد جسمانى نيست . و استفاده ناصواب از واژه جسم ، تحريف حقايق است .

آنچه در متون دينى قرآن كريم و احاديث شريف معصومان : به صراحت و مكرر در موضوع معاد و حقيقت آن تأكيد شده ، اين است كه : مرگ ، پايان زندگى انسان نيست ، بلكه همين انسان با تركيب روح و جسم دوباره زنده شده و پس از حسابرسى ، پاداش يا كيفر كارهاى خود را درخواهد يافت و از زندگى هميشگى برخوردار خواهد گرديد. در اين راستا، متكلّمان و فقها، در ابرام و دفاع از اصل مهمّ معاد در دين اسلام با ويژگى جسمانى و مادى آن تأكيد نموده‌اند و منكر معاد جسمانى را كافر و خارج از دين برشمرده‌اند.

علّامه مجلسى از فخر رازى از علماى مشهور عامّه نقل كرده است :

انصاف آن است كه جمع كردن ميان ايمان بدانچه پيامبر ۹ آورده و ميان انكار حشر جسمانى ممكن نيست .

 

سعدالدين تفتازانى ديگر متكلّم سنّى نوشته است : اثبات حشر جسمانى از ضروريّات دين است و انكار آن به يقين كفر است .

 

علّامه حلّى نوشته است : فيلسوفان پيشين منكر معاد جسمانى شدند، امّا اهل اديان آسمانى بر قبول آن اتّفاق دارند.

 

شهيد اوّل نوشته است : بدان كه معاد بدنى و روحانى هر دو قطعى است . و امّت اسلام ـ شَرَّ فها الله تعالى ـ بر آن اجماع دارند.

 

 

 

شهيد ثانى نوشته است : اعتقاد به معاد و زنده شدن جسدها ـ معاد بدنى ـ و برانگيخته شدن ارواح براى پاداش نيكوكاران و كيفر نافرمانان واجب است . براى اين كه پيامبرى كه عصمتش ثابت شده از آن خبر داده است و قرآن گوياى آنست .

 

علّامه جلال‌الدين دوانى در شرح عقايد عضديه مى‌گويد: معاد جسمانى حق است به اجماع پيروان ملل سه گانه ـ يهود، نصارى و اسلام ـ و اعتقاد به آن واجب است و كسى كه آن را انكار كند كافر است .

 

شيخ جعفر كاشف‌الغطاء نابغه فقه شيعى ، انكار معاد جسمانى را همانند انكار خداوند بزرگ مى‌شمارد.

 

آيت‌الله خويى فقيه بزرگ معاصر، در تبيين محدوده كفر و اسلام ؛ چهار موضوع را شرط اسلام دانسته است . ۱ـ اعتقاد به خدا ۲ـ اعتقاد به يگانگى خداى بزرگ ۳ـ ايمان به پيامبرى حضرت محمّد ۹ ۴ـ معاد جسمانى . آنگاه در شرح اين موضوع نوشته است :

چهارم : ايمان به معاد جسمانى و اقرار به روز قيامت و حشر و نشر و جمع كردن استخوانهاى پوسيده و بازگشت ارواح به آنهاست . هر كسى منكر معاد شود يا منكر جسمانيّت معاد شود، بدون ترديد كافر است .

 

آيت‌الله خويى در ادامه همين بحث ، انكار هر يك از چهار موضوع ياد شده را كفر مى‌داند، چه از روى عناد و تقصير باشد و چه از روى غفلت يا قصور.

 

 

۱ ـ ۲ ـ ۶٫ معاد جسمانى در قرآن

معاد جسمانى معادل معاد قرآن است و تمام آياتى كه پيشتر در دلايل و امكان معاد

 

 

و نمونه‌هاى عينى آن عرضه گرديد؛ همانند داستان حضرت ابراهيم ۷ و زنده شدن مرغهاى چهارگانه ، داستان عزير يا ارمياى نبى و حادثه كشته بنى‌اسرائيل و ديگر موارد كه همگى بيانگر معاد جسمانى هستند. مى‌توان گفت : در قرآن كريم صدها آيه دلالت بر معاد جسمانى دارند. در اين‌جا از ميان آن صدها آيه ، براى نمونه به چند آيه ديگر به صورت كوتاه اشاره مى‌شود :

 

خداوند متعال در قرآن فرموده است :

 

(وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ )؛

 

 

و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد. گفت : چه كسى اين استخوانها را زنده مى‌كند در حالى كه پوسيده است . بگو: همان كسى آن را زنده مى‌كند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر خلقى دانا است .

 

(أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ )،

 

 

آيا انسان مى‌پندارد كه هرگز استخوان‌هاى او را جمع نخواهيم كرد؟ آرى ، قادريم كه سرانگشتان او را هم كامل كنيم .

 

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيماً)؛

 

 

كسانى كه به آيات ما كافر شدند، به زودى آنها را در آتشى درآوريم كه هرچه پوستهايشان بريان شود، پوست‌هاى ديگرى به جاى آن قرار مى‌دهيم تا عذاب را بچشند. خداوند عزيز و حكيم است .

 

شهيد اوّل از اركان و نوابغ فقهاى شيعه، معاد بدنى و روحانى را عقيده عموم مسلمانان

 

 

دانسته و گفته است : قد نطق به القرآن العزيز فى عدّةِ مواضع؛ قرآن عزيز نيز چندين

 

جا از آن سخن گفته است ، نيز مى‌گويد: اعتقاد و پذيرش اخبار پيامبر ۹ از بهشت وجهنّم واجب است .

 

از علّامه دوانى عالم بزرگ سده دهم هجرى نقل شده است : نصوص قرآن مجيد در مواضع متعدّد گواه معاد و جسمانيّت آن است طورى كه نمى‌شود آن را تأويل كرد.

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۶٫ معاد جسمانى در روايات

همچنانكه آيات فراوانى در مورد معاد جسمانى وجود دارد، روايات زيادى نيز در اين موضوع وجود دارد كه براى نمونه به چند مورد اشاره مى‌شود.

اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

تا وقت آنچه خداوند درباره مردم تعيين نموده به سر آيد، و مقدّرات عالم پايان يابد و آخرين مخلوق به اولّين آن ملحق گردد (و همه بميرند) و فرمان خداوند براى تجديد خلق ـ (زنده شدن مردگان ) كه به آن اراده مى‌نمايد برسد. (آنگاه ) آسمان را به حركت آورد و ازهم بشكافد. و زمين را بلرزاند وبه سختى تكان دهد. كوهها از جا كنده و از هيبت جلال و سطوتش به يكديگر كوبيده و متلاشى شوند و با خاك يكسان گردند. هر كس را كه در زمين به خاك رفته است ، بيرون آورد و پس از پوسيدن آنان را دوباره بسازد (زنده‌شان كند) وبعد از پراكندگى ايشان را جمع نمايد. سپس آن‌ها را بعد از پرسش‌هايى كه از اعمال مخفى و كارهاى پنهانى‌شان مى‌كند ازهم جدا ساخته ، دو دسته نمايد: به عدّه‌اى نعمت مى‌بخشد و به جمعى ديگر كيفر مى‌دهد.

 

 

همچنين اميرمؤمنان على ۷ در خطبه‌اى ديگر مى‌فرمايد :

 

پس هرگاه (بر اثر مرگ خلائق ) رشته كارها ازهم گسيخت و روزگار سپرى

 

 

گرديد و انگيختن مردم نزديك شد (قيامت برپا گرديد) خداوند آنان را از ميان قبرها و آشيانه پرندگان (اگر آنها را خورده باشند) و لانه درندگان (اگر ايشان را طعمه خود كرده باشند) و ميدان‌هاى جنگ (اگر كشته شده باشند) بيرون مى‌آورد، در حالتى كه آماده انجام امر و فرمان حقّ تعالى بوده به سوى معاد و جاى بازگشت كه خداوند براى آنها قرار داده به سرعت و تندى مى‌روند.

 

 

هشام بن حكم نقل مى‌كند كه زنديقى به حضرت امام جعفر صادق ۷ عرض كرد : چگونه روح برانگيخته مى‌شود، در حالى كه بدن پوسيده شده و اعضاى آن پراكنده مى‌شود، عضوى از سوى درندگان سرزمين خورده مى‌شود و عضوى ديگر از سوى حشرات دريده مى‌شود و عضوى نيز خاك شده و با گِل آن ديوار ساخته مى‌شود. امام جعفر صادق ۷ پاسخ داد :

همان كسى كه انسان را بدون مادّه پديد آورد و بدون شكل و نمونه پيشين شكل داد، تواناست كه او را بازگرداند، همان طورى كه آغاز كرده بود.

 

 

 

۷٫ گستره معاد

يكى از مباحث مهمّ پيرامون معاد، گستره و حوزه شمول آن است. بنابر اخبار متون دينى، اين گستره افزون بر تمامى انسانها، شامل فرشتگان ، اجنّه و حيوانات و وحوش نيز هست .

 

۱ ـ ۷٫ معاد براى همه انسان‌هاست

اعتقاد به رجعت و بازگشت عدّه‌اى از مردگان به اين جهان ، از عقايد مسلّم شيعه است . اين بازگشت و زنده شدن ، همگانى نيست و اختصاص به عدّه خاصى در اين دنيا دارد. امّا حوزه عقيده به معاد فراگير و همگانى است و تمام انسان‌ها را در بر مى‌گيرد. يعنى حضرت آدم و تمامى نسل وى در عالم آخرت زنده خواهند شد.

شواهد و دلايل معاد همگانى متعدّد است و مى‌توان آن را به دو گروه تقسيم كرد : يكى آن كه عقايد دينىِ مطرح در برخى از فروع بحث معاد ـ همانندِ زنده شدن اطفال حتى فرزندان سقط شده ـ يا اعتقاد به معاد در اديان و پيامبران گذشته ، شاهدى صريح بر معاد همگانى است . ديگر آن كه در متون دينى فراوانى بر معاد مطلق انسان تأكيد شده است .

در اين آيات و روايات ، مطلق انسان مورد خطاب قرار گرفته و بر حيات مجدّد او در سراى ديگر تأكيد شده است ، همانند: يا ايّها النّاس ؛ ايحسب الانسان ، اَلناس ، اِنّكم و….

 

 

در اين رابطه خداوند مى‌فرمايد :

 

(وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً)؛

 

آنان را گرد مى‌آوريم و هيچ يك را فرو گذار نمى‌كنيم .

(رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ )؛

 

 

پروردگارا، به يقين ، تو در روزى كه هيچ ترديدى در آن نيست ، گردآورنده (جمله ) مردمانى .

 

در تفسير اين آيه شريفه آمده است : اعتراف و اقرار به اين حقيقت كه «خداوند، تمامى خلائق را در روزى كه ترديدى در آن نيست ، جمع خواهد كرد»، از حقايق اصيل قرآنى است كه بر ايمان و گواهى آن اصرار شده است .

 

اميرمؤمنان على ۷ در توصيف بعث و حشر همگانى مى‌فرمايد :

 

حتّى اذا بلغ الكتاب اُجلهُ ، والأمر مقاديره ، وأَلحَق آخرالخلق بأوّله ، و جاء من امرِالله مايريده من تجديد خلقه ؛

 

 

و اين وضع همچنان ادامه مى‌يابد تا عمر جهان پايان گيرد و مقدّرات به انتها برسد و آخرين مخلوق به نخستين ملحق گردد ـ همه بميرند ـ و فرمان خدا درباره تجديد خلقت صادر گردد.

 

۲ ـ ۷٫ حشر فرشتگان و اجنّه

ملائكه در آخرت محشور شده و وارد بهشت مى‌شوند. همچنين شياطين و اجنّه در قيامت محشور خواهند شد تا كيفر يا پاداش اعمال خود را دريابند.

 

 

 

 

۳ ـ ۷٫ معاد وحوش و حيوانات

يكى از مسائل مطرح در معاد، اعتقاد به حشر وحوش و حيوانات است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ )؛

 

 

و هيچ جنبنده‌اى در زمين ، و هيچ پرنده‌اى كه با دو بال خود پرواز مى‌كند، نيست مگر اين كه امّت‌هايى همانند شما هستند. ما هيچ چيز را در اين كتاب فرو گذار نكرديم ، سپس (همه ) به سوى پروردگارشان محشور مى‌گردند.

 

(وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ )؛

 

و آن هنگام كه وحوش محشور مى‌شوند.

 

اين آيات به صراحت ، از اصل محشور شدن تمامى جانوران روى زمين و پرندگان در هوا خبر داده است . همچنين خداوند بزرگ حيوانات و پرندگان را همانند انسان

داراى امّت‌هاى مختلفى دانسته است .

در منابع روايى ، از برخى از حيوانات به اسم ياد شده است كه آن‌ها محشور خواهند شد. از پيامبر اسلام ۹ روايت شده است كه اسبان غازيان ـ جهادگران ـ در دنيا، اسبان ايشان در بهشت است . از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه هر

شترى كه سه حجّ ـ و به روايت ديگر هفت حجّ ـ بر آن انجام دهيد، آن را از چهارپايان بهشت مى‌گردانند. نيز از آن حضرت نقل شده است كه الاغ بلعم باعور و ناقه صالح

 

 

 

 

و گرگ يوسف ۷ و سگ اصحاب كهف داخل بهشت خواهند شد.

 

علّامه مجلسى از ظواهر آيات و اخبار استفاده كرده است كه يكى از فلسفه‌هاى حشر وحوش دادخواهى از ستمى است كه بر آنان روا رفته است . وى مى‌نويسد: ابن بابوبه به سند معتبر روايت كرده است كه پيامبر اسلام ۹ ناقه‌اى ديد كه پايش را بسته‌اند و بار بر پشت آن است . فرمود: كجا است صاحب ناقه ؛ بگوييد مهيّا باشد كه اين ناقه در قيامت با او خصومت خواهد كرد.

 

همچنين عالم بزرگ شيعه شيخ الطائفه توسى نيز نوشته است : خداوند متعال وحوش را محشور خواهد نمود تا به بازيافت حقوق از دست رفته خود از ستم‌هايى كه بر آنان روا يافته برسند و يا از همديگر دادخواهى نمايند. همچنين فاضل مقداد ـ

فقيه و متكلم شهير شيعى ـ در مسأله وجوب عقلى و سمعى معاد، به جهت «عوض »؛ در كنار حقوق انسانها، از حقوق حيوانات اهلى و وحشى هم نام برده است .

 

اصل معاد حيوانات و وحوش با توجّه به آيات يادشده و روايات وارده پيرامون آن ، مسلّم است ، ولى كيفيّت حشر آن‌ها روشن نيست . نيز گفته شده است : حيوانات

و پرندگان ، امّت‌هايى موّحد و خداپرستند و نزد خداوند محشور خواهند شد. و بنا بر دو آيه فوق و روايات پيرامون آن ، اصل محشور شدن حيوانات براى ثواب و جزا اثبات مى‌شود؛ امّا اين كه اوضاع و احوال آنان از نظر بقا و فنا و نعمت و عذاب چه خواهد بود و سرنوشتشان چه خواهد شد، خدا عالم است و در آيات و روايات به تفصيل حال آنان دست نيافتم .

 

 

 

 

۸٫ شبهات منكران معاد

با مرور در مباحث گذشته ، روشن مى‌شود كه دلايل فراوان عقلى و نقلى بر وقوع حتمى معاد وجود دارد. امّا با اين حال ، از گذشته‌هاى دور همواره برخى درصدد شبهه‌افكنى و انكار اصل معاد يا چگونگى آن هستند. اين مخالفت‌ها ناشى از دو منشأ است : نخست : منشأ رفتارى . دوم : منشأ اعتقادى و فكرى .

 

۱ ـ ۸٫ منشأ رفتارى

حقيقت انسان به‌گونه‌اى است كه مى‌تواند رفتارى شايسته و نيك داشته باشد. يا اين كه به مخالفت با خواست خداوند و نور عقل بپردازد و تسليم هواهاى نفسانى و شيطان شود. بيشترين منكران و شبهه‌افكنان در موضوع معاد، متأثر از منشأ رفتارى هستند. اين افراد، اعتقاد به معاد را مزاحم اعمال و كردار پليد خود مى‌دانند، همانند ستمكاران و جبّاران و حاكمان زورگو يا فاجران و فاسدانى كه غرق در شهوات و پليدى‌ها هستند. در اين‌جا به نمونه‌اى از سزاى ستمگران و فاجران و فاسدان در سراى آخرت اشاره مى‌شود، تا معلوم شود كه ستم و هرزگى با اعتقاد به معاد قابل جمع نيست . كسى كه مى‌خواهد خود را رها از قيود متعالى اخلاقى ببينيد و دچار لجام‌گسيختگى شود، باور به جهان ديگر را مزاحم رفتار ناشايست خود مى‌داند.

 

خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

(إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا * لِلْطَّاغِينَ مَآبًا* لاَبِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا* لاَ يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلاَ شَرَابًا* إِلاَّ حَمِيماً وَ غَسَّاقًا* جَزَاءً وِفَاقًا* إِنَّهُمْ كَانُوا لاَ يَرْجُونَ حِسَابًا* وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا)؛

 

 

(آرى ) جهنّم (از ديرباز) كمينگاهى بوده ، (كه ) براى سركشان ، بازگشتگاهى است . روزگارى دراز در آن درنگ كنند. در آنجا نه خنكى مى‌چشند و نه شربتى ، جز آب جوشان و چركابه‌اى ، اين كيفرى است مناسب (با جُرم آنها). آنان بودند كه به (روز) حساب اميد نداشتند؛ و آيات ما را سخت تكذيب مى‌كردند.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه در جهنّم ، يك وادى ـ درّه ـ وجود دارد براى متكبّران كه آن را «سقر» گويند. شكايت كرد به سوى خدا از شدّت حرارت خود، و درخواست كرد كه نفسى بكشد. چون رخصت يافت و نفسى كشيد، جميع جهنّم سوخت .

 

از حضرت امام محمّد باقر ۷ روايت شده كه فرمود :

 

«اثام » رودى است از ارزيز (نوعى فلزّ) گداخته ، و در پيش آن رود

سنگستانى از آتش است . و آنها جاى كسى است كه غير خدا را پرستيده باشد يا كسى را به ناحق كشته باشد. و زناكاران نيز در آن‌جا خواهند بود.

 

 

از حضرت امام موسى كاظم ۷ روايت شده است كه فرمود :

 

اگر از كوهى به زير بيفتم و پاره پاره شوم ، دوست‌تر مى‌دارم از آن كه سرپرست عملى از اعمال ظالمان شوم يا بر بساط يكى از ايشان راه روم ، مگر از براى

 

 

آن كه غمى از مؤمنى بردارم يا اسير و محبوسى را خلاص كنم يا قرض مؤمنى را ادا نمايم . به درستى كه كمتر چيزى كه با ياران ظالمان مى‌كنند، آن است

 

كه بر سر ايشان سراپرده‌اى از آتش مى‌زنند تا حق تعالى از حساب خلايق فارغ شود.

 

 

۲ ـ ۸٫ منشأ اعتقادى و فكرى

بخشى از مخالفت با معاد نيز منشأهاى اعتقادى و فكرى دارد. بيشتر اين شبهات ، از اعتقاد به جهان‌شناسى كهن فلسفى و نظام فكرى فلسفه قديم سرچشمه مى‌گيرند كه امروزه به‌خاطر فرو ريختن بنيادها و اساس‌هاى اين انديشه‌هاى كهن ، خود به خود منتفى شده‌اند. امّا سه مورد از شبهات مشهور، پيرامون معاد قرآنى و حقيقت و چگونگى آن وجود دارد: اينهمانى با تناسخ ، شبهه آكل و مأكول و اعاده معدوم كه در اين جا به صورت فشرده و كوتاه ، مورد بررسى قرار مى‌گيرد.

 

۱ ـ ۲ ـ ۸٫ تناسخ

فراهيدى و جوهرى از اديبان كهن فرهنگ عربى در شرح واژه نسخ ، تناسخ را تناسخ در ورثه و ميراث و مرگ ورثه‌اى پس از ورثه ديگر و تقسيم نشدن ميراث نوشته‌اند. فراهيدى افزون بر اين ، تناسخ در ازمنه را به معناى قرنى پس از قرنى آورده است . همچنين در معناى واژه تناسخ ، تتابع ، پى در پى ، پشت سر هم ذكر شده

است . امّا ابن‌منظور، افزون بر آنچه گفته شد، معانى ديگرى ذيل تناسخ آورده است ،

از جمله : دست به دست گشتن و جابه‌جايى و دگرگونى از حالى به حال ديگر.

 

 

 

يكى از متون كهن ملل و نحل در شرح تناسخ نوشته است :

مذهب تناسخ : اين گروه گويند اين جان‌ها يكى است و تناسخ به چهار گونه است : نَسْخْ ، مَسْخْ ، فَسْخْ و رَسْخْ. هر جانى كه از تن آدمى بيرون شود و در تن آدمى ديگر شود آن را نسخ گويند. و هر جانى كه از تن آدمى بيرون شود و در تن جانوران شود آن را مسخ گويند. و هر جان كه از تن آدمى بيرون شود و در حشرات زمين و گزندگان شود، آن را فسخ گويند. و آنچه در درختان و نبات‌ها شود آن را رسخ گويند. …

 

در ادامه مطلب آمده است كه تناسخيان عالم را نامتناهى مى‌دانند و عقوبت ارواح را به اندازه گناه مى‌دانند. براى مثال اگر مردى ستمكار باشد، پس از مردن ، روح او در تن چهارپا يا درنده‌اى داخل مى‌شود. و اگر نيكوسيرت باشد، به تن مرد پارسا يا مَلكى تعلّق مى‌گيرد. عقيده به تناسخ ابتدا از سرزمين اسرارآميز هند و آيين‌هاى

باستانى آن‌جا ريشه گرفته ، از قبيل آيين‌هاى «ودايى »، «برهمايى »، «جينى » و «هندو». آنگاه در آيين «بودا» به حد نهايى كمال خود رسيده و كم‌كم وارد فلسفه و مسائل علمى اديان ديگر شده است .

 

بوداييان ، مسير تكامل انسان و رسيدن به سكون مطلق و نيستى را از مسير تناسخ و تحمّل رنج و درد آن مى‌دانند. همچنان كه شخص بودا ـ طبق اقرار خود ـ روزى خرگوش و روزى هم گاو بوده و بالاخره به مقام بودايى رسيده است .

 

بدين گونه مى‌توان گفت اعتقاد به تناسخ در سرزمين هند بسيار راسخ و كهن وفراگير است . همچنانكه اين اعتقاد در آيين‌هاى شرق آسيا نيز ريشه‌دار و مشهود

است . آيت‌الله شيخ مجتبى قزوينى ، شرحى درازدامن پيرامون آراى موافق و مخالف

 

 

تناسخ ميان فلاسفه اشراقى يونانى و فرس و اسلامى و ازسويى موارد نقد فيلسوفان نافى تناسخ بر تناسخيان را در مبحث معاد عرضه مى‌دارد و در پايان مقدّمات و برهان‌هاى طرفين را ـ يعنى معتقدان به تناسخ و مخالفان فلسفى آن را ـ يقينى و منتجّ به يقين ندانسته است ، به ويژه بسيارى از قواعد و باورهاى فلسفى كه امروزه در شمار آراى منسوخ و باطل به حساب مى‌آيند.

 

وى اساس معاد قرآنى را ـ كه ازپشتوانه استوارعقلى و شرعى برخوردار است ـ مخالف هر دو انديشه فلسفى و تناسخى مى‌داند و مى‌نويسد: بطلان تناسخ از ضروريات (دين ) و قائل به آن كافر است ، و اساس قرآن بر ضدّ قول به تناسخ است .

 

مرحوم قزوينى ، مخالفت انديشه‌هاى تناسخى با معاد جسمانى قرآن را بديهى مى‌داند. آنگاه كلام برخى از فيلسوفان مسلمان يونان‌گرا را مى‌آورد كه برخى از عقايد اسلامى ـ چون مسخ ، احياى اموات ، زنده شدن مردگان در رجعت و قيامت و حشر و نشر ـ را با تناسخ مشابه مى‌دانند. و آن را ناشى از كم‌اطلّاعى و ناآشنايى آنان به معارف قرآن دانسته است . در تبيين وى ، مسخى كه قرآن مجيد بيان مى‌كند، تبديل صورت

نوعيه و بدن انسان است به بدن حيوان ، براى عذاب كردن يهود و عبرت ديگران . و درحقيقت تبديل اَعراض پيشين به اَعراض ديگر است با اين كه روح و بدن آنها عين روح و بدن اوّليّه است . اين امر، معجزه و فعل الهى است براى اظهار قدرت و عذاب نمودن براى عبرت و مصالح و حكمت‌هاى ديگر. در ديدگاه اساتيد معارف و كلام

مسلمان ، حقيقت مسخ و زنده شدن انسانها با تناسخ ربطى ندارد. چند نكته در اين مورد قابل تذكّر است :

۱٫ در مسخ ، حقيقت انسان تبديل به حيوان ـ مثل ميمون ـ نمى‌شود؛ بلكه ظاهرآ

 

 

مراد از مسخ تغيير صورت حسناى انسانى است كه از سوى خداوند متعال با وصف «احسن تقويم »؛ يعنى بهترين صورت و نظام از آن ياد شده است و در اثر مسخ به

شكل حيوانى زشت و كريه متحوّل مى‌گردد. مرحوم سيّد اسماعيل طبرسى نورى با

نقل برخى احاديث نوشته است : از اين اخبار استفاده مى‌شود كه حقيقت انسانى ، از مسخ‌شدگان گرفته نمى‌شود و فهم و شعور و ادراك آنان باقى مى‌ماند.

 

۲٫ حشر انسان و زنده شدن او، برگشت روح هر انسان به ابدان عنصرى همان است نه غير آن .

۳٫ تناسخ در عالم ذرّ نيز منتفى است ، چون هر بدنى روح خود را دارد و هر روحى بدن خود را. مشخصه‌هاى انسان در عوالم پيشين و دنيا محفوظ است و ابدان ذرّى عينآ در ابدان دنيوى موجود هستند. اين كيان و شخصيّت انسان ، در زنده شدن در عالم آخرت نيز باقى خواهند ماند.

 

۴٫ امامان شيعه از تناسخيان به سختى انتقاد فرموده‌اند. از امام جعفر صادق ۷ روايت است كه فرمود: تناسخيان راه دين را وا نهاده‌اند و گمراهى و ضلالت را براى خويشتن آراسته‌اند و به شهوات روى آورده‌اند. نيز در مورد عقيده آنان ، از جمله به تعلّق ارواح از قالبى به قالب ديگر اشاره فرمودند. از حضرت رضا ۷ در مورد اعتقاد به

تناسخ پرسيده شد. در پاسخ فرمود: هر كس به تناسخ معتقد باشد، كافر است .

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۸٫ شبهه آكل و مأكول

در بررسى و مطالعه دانش زيست‌شناسى مشاهده مى‌شود كه ساختمان بدن انسان ، از

 

 

يك نظام علمى حيرت‌آور، برخوردار است و با پيشرفت دانش و فناورى جديد، هر روز ابعاد ديگرى از آن كشف مى‌شود. به ويژه توسعه و گسترش تحقيقات علوم زيستى ، شناخت بيشتر از سلّول‌هاى بنيادى و ژن‌ها و ساختمان آنها و محفظه بايگانى جزئيات اجزا و اعضاى بدن را فراهم آورده و تصوير حيات دوباره انسان پس از مرگ را آسان كرده است .

يكى از مشهورترين شبهات پيرامون معاد جسمانى ، شبهه آكل و مأكول است . خلاصه اين شبهه اين است كه : در نظام موجود دنيايى ، اجزاى بدن انسانى ، جزء بدن انسان ديگر مى‌شود، چه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم . و از راه تغذيه و در حقيقت اختلاط به‌وجود مى‌آيد. با در نظر گرفتن عملكرد انسانها كه متفاوت است و نيك و بد و متوسّط دارد، به هنگام بازگشت روح به بدن ، اين اجزاء جزء كداميك از بدن‌ها خواهد بود؟

صاحب‌نظران مسائل كلامى و اعتقادى از ديرباز تاكنون كوشيده‌اند كه پاسخهايى در برابر اين شبهه عرضه دارند. اين مهمّ به صورت چند طرح در مسائل كلامى و اعتقادى مطرح شده و توانسته است بخشى از ابهامات را بزدايد. شرح و بررسى اين طرح‌ها، اتقان ، جامعيت و درستى كامل آنها نيازمند پژوهش و بررسى دقيق است .

امّا به گواهى عقل و دين ، مهمّترين و گوياترين و كامل‌ترين برهان بر پاسخ اين شبهه ، دانش و قدرت نامحدود خداوند است . همان سان كه انسان ـ اين موجود پيچيده ـ را در مرحله نخست و بدون سابقه و نمونه پيشين پديد آورد، مى‌تواند به‌راحتى پس از مرگ زنده كند.

روايت شده است كه زنديقى از امام جعفر صادق ۷ پرسيد كه چگونه روح برانگيخته مى‌شود، در حالى كه بدن پوسيده شده و اعضاى آن پراكنده مى‌شود و عضوى در سرزمينى طعمه درندگان مى‌شود و عضوى ديگر از سوى حشرات دريده مى‌شود، عضوى هم خاك شده و همراه گِل در ديوار قرار مى‌گيرد؟!

آن حضرت نخست به صورت كلّى پاسخ داد: خدايى كه ابتدا بدون مادّه و نقشه

 

 

پيشين ، آن بدن و اعضا را آفريده ؛ قادر است كه دوباره آنها را جمع و زنده كند. سپس فرمود: همه اجزاى مردگان در دل زمين محفوظ است و خداوند متعال از همه آن ذرّات آگاه است . و خاك مردگان در زمين مانند خاك طلا در ميان خاك‌هاى ديگر است . هرگاه خداوند بخواهد مردگان را زنده كند، به اراده او باران بر زمين مى‌بارد و خاك‌هاى زمينى را سخت در هم مى‌آميزد همانند به هم خوردن مشك . در اين هنگام خاك بشر از ديگر خاك‌ها جدا مى‌شود، مانند جدا شدن طلا از خاك به هنگامى كه با آب شسته مى‌شود، و مانند جدا شدن كره از شير هنگامى كه مشك به هم زده مى‌شود. پس خاك هر بدنى جمع مى‌شود و به اذن خدا به شكل پيشين خود باز مى‌گردد و روح در آن داخل مى‌شود. آنگاه وقتى كامل شد، چيزى از خودش را ناآشنا نمى‌يابد.

 

 

۳ ـ ۲ ـ ۸٫ بحث اعاده معدوم و معاد

يكى از مسائل مشهور اختلافى ميان متكلّمان و فيلسوفان ، نزاع پيرامون جواز يا امتناع اعاده معدوم است . در نظام فكرى فلسفى بر امتناع و غيرممكن بودن آن تأكيد شده‌است . امّا بسيارى از متكلّمان اعاده معدوم را قبول دارند. خواجه نصير توسى

 

با دلايل فلسفى بر جواز عدم ، حكم داده است . با اين وجود، رأى وى در زنده شدن افراد، جمع اعضاى پراكنده است ، چنانكه در داستان زنده شدن مرغان حضرت ابراهيم ۷ آمده است . بيشتر متكلّمان اماميّه در موضوع زنده شدن مردگان به جمع

اجزاى پراكنده اعتقاد دارند. يعنى افراد، پس از مرگ و متلاشى شدن و بر هم

خوردن تركيب و شكل خود مجدّدآ از ميان همين اجزاى پراكنده شكل مى‌يابند

 

 

و زنده خواهند شد. به نظر اين گروه ، موضوع اعاده معدوم ربطى به معاد ندارد. امّا عدّه‌اى ديگر با تأكيد بر برخى براهين استدلالى و نصوص دينى بر اين باورند كه با مرگ ، فنا و نيستى مطلق رخ خواهد داد و با قدرت مطلق خداوند، مردگان آفرينشى دوباره خواهند يافت بسان آفرينش نخست كه مسبوق به عدم است و در حقيقت اعاده معدوم روى خواهد داد.

امّا در زنده شدن مردگان ، تفاوتى نمى‌كند كه فناى مطلق روى دهد يا موادّ بدن باقى مانده باشد؛ بلكه هركدام باشد ترديدى نيست كه خداوند بزرگ ، انسان را پس از زوال و متلاشى شدن دوباره خواهد آفريد و زندگى نوين و پايدارى به وى خواهد بخشيد.

 

 

۹٫ پيدايش جهان

بررسى بحث معاد و فرجام هستى ، ناگزير با پيدايش آن در ارتباط است . از اين‌رو در اين بخش مباحثى كوتاه و فشرده در مورد تكوّن جهان عرضه شده است .

تمام عوالم ـ از آسمان‌ها و زمين و كرات متفاوت و هر آنچه جز خداوند متعال باشد ـ به اتّفاق تمامى صاحبان اديان و كتاب‌هاى آسمانى حادث حقيقى است و خداوند متعال با قدرت كامل خود آن را ابداع و ايجاد و خلق نموده است . جهان

خلقت و ما سوى الله به سه بخش تقسيم شده است : ۱ـ انوار مجرّد و ابداع ۲ـ عالم حروف و بسائط اوّليّه ۳ـ عالم مركبّات و انواع مصنوعات محسوس . تمام اين

عوالم ، حادث واقعى و مسبوق به عدم حقيقى هستند و ابتداى آفرينش آنان به «لا مِن شَىْء» ختم مى‌شود و ازليّت منحصر به ذات پاك پروردگار عالم است . بدين معنا كه با خداوند متعال ـ چه در مرتبه الوهيّت و چه در مرتبه مخلوقات ـ چيزى نبود، آنگاه خداوند موجودات را پديد آورد.

 

 

 

۱ ـ ۹٫ نخستين حادث

نخستين حادث «مشيّت » است . خداوند متعال ، ابتدا «مشيّت » را آفريد و سپس تمام اشيا و مخلوقات را به‌وسيله آن آفريد. امام جعفر صادق ۷ فرموده است :

 

خلق الله المشيّة قبل الاشياء، ثم خلق الاشياء بالمشيّة ؛

 

خداوند مشيّت را پيش از اشياء آفريد و سپس اشيا را به مشيّت آفريد.

 

«مشيّت » از صفات افعالى خداوند متعال بوده و غير از «علم » است كه در شمار صفات ذاتى حق تعالى است . مشيّت از مراتب تعيّن فعل الهى است . پس از «مشيّت »؛ «اراده »، «قدر»، «قضا»، «اذن »، «اجل » و «كتاب » در شمار اين مراتبند.

 

 

۲ ـ ۹٫ حدوث حقايق غيرمادّى

مشيّت ، نخستين مخلوق غيرمادّى است كه تمام اشياى مادّى و غيرمادّى به وسيله آن آفريده شده‌اند. در ديدگاه برخى از صاحب‌نظران علوم اعتقادى ، عقل و علم

وقدرت ، در شمار مخلوقات مجرّد هستند. مشيّت منشأ مخلوقات نيست ، بلكه از

مراتب فعل الهى است كه به‌وسيله آن آفريده‌ها ايجاد مى‌شوند. تمام اشياى مادّى وغيرمادّى مسبوق به عدم واقعى هستند و خداوند آنها را ابداع كرده و پديد آورده است . ازليّت منحصر به ذات اقدس بارى تعالى است و با خداوند سبحان چيزى

 

 

نبود، چه در مرتبه الوهيت و چه در مرتبه مخلوقات ـ نفى معيّت عرضى و طولى ـ، آنگاه خداوند متعال موجودات را پديد آورد.

 

۳ ـ ۹٫ حدوث مخلوقات مادّى

تعيين نخستين مخلوق مادّى در احاديث اعتقادى ، از لحنى يكسان برخوردار نيست . مرحوم شيخ مجتبى قزوينى ، پس از نقل پاره‌اى از اين احاديث ، تلاش نموده با ارائه تحليلى به رفع تعارض ظاهرى آنان بپردازد و در نهايت ، در يك استنتاج از مجموعه احاديث وارده ، به اين نظر مى‌رسد كه آب اوّل مخلوق است آنگاه ويژگيهاى آن را شرح داده است .

 

۴ ـ ۹٫ ماء بسيط مادّه اوّليه خلقت

مرحوم قزوينى نوشته است : آب اوّل مخلوق است كه به صورت شكل نيافته و عنصر بسيط و ساده ايجاد گرديد. خلقت آن ابداعى است يعنى نوظهور است و ابتدا نبوده كه «بود» شده است . اين مخلوق مادّى و جسمانى است . با اين كه آب نامگذارى شده است ؛ امّا همانند آبِ موجود نيست . آن مادّه اوّليّه بسيط كه آب ناميده شده ، منشأ پيدايش موجودات (مادّى ) است . خداوند متعال تمام موجودات و مخلوقات مادّى را به صورت تركيب و تركّب از آن مادّه (ماء) آفريد. اختلاف اشياء از جهت مادّه و جوهر نيست ، بلكه به اَعراض و حدود است .

 

بايد دانست دامنه موجوداتِ پديد آمده به موجودات دنيايى محدود نمى‌شود، بلكه تمام مخلوقات آسمانى و زمينى و دنيوى و اخروى ، از همان مادّه ساده كه آب نام دارد با اشكال و خواص مختلف پديد آمده‌اند و در اصل و ريشه از آن مادّه اوّليّه هستند. بدين روى ، اگر موجودى بر اثر تغيير و تحوّل عارضى ، فاقد خواصّ

 

 

و اَشكال شود، در نتيجه دچار انحلال مشخصّات مى‌شود. و آنچه از او مى‌ماند همان مادّه اوّليّه كه موسوم به «ماء» است .

 

 

۵ ـ ۹٫ تقسيم مادّه اوّليّه به علّيّين و سجّين

مادّه اوّليّه «ماء» ذاتآ فاقد نور علم و حيات و قدرت بود. امّا پس از اعطاى

 

قدرت و علم از سوى خداوند متعال ، داراى استطاعت گرديد. سپس مورد تكليف

 

و آزمايش قرار گرفت . در نتيجه قسمتى از «ماء» اطاعت و قسمت ديگرى عصيان كرد. بخش مطيع ، در اثر اطاعت مورد تفضّل و لطف خداوند واقع گرديد و بخش عاصى در اثر سرپيچى ، مورد كيفر الهى قرار گرفت . بايد توجّه كرد، كه شيرينى وگوارايى و شورى و تلخى ، نتيجه عملكرد دو بخش از آب است يعنى تفضّل الهى

 

به «ماء» مطيع به صورت شيرينى و گوارايى ، و عدل و كيفر الهى به «ماء»

 

عاصى ، به صورت شورى و تلخىِ اعمال گرديد. خداوند متعال ، درباره علّيّين

 

 

و سجّين مى‌فرمايد :

 

(كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ )؛

 

 

هرگز! همانا نوشته شده است ـ قضاى الهى بر آن است ـ كه جايگاه بدكاران در سجّين ـ دوزخ ـ است .

 

(كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الاَْبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ )؛

 

 

هرگز! همانا نوشته شده است ـ قضاى الهى بر آن است ـ كه جايگاه نيكان در علّيّين ـ بهشت ـ است .

 

در تفسير اين آيات شريفه روايت مفصّلى از امام محمّدباقر ۷ نقل شده است كه

خلقت ابدان و ارواح ائمّه : و شيعيان از علّيّين است و دشمنان ائمّه : و پيروانشان از سجّين آفريده شده‌اند.

از امام جعفر صادق ۷ نقل شده است :

 

انّ الله خلقنا من علّيّين و خلق ارواحنا من فوق ذلک و خلق ارواح شيعتنا من علّيّين وخلق اجسادهم من دون ذلک ، فمن أجل ذلک القرابة بيننا وبينهم و قلوبهم تحنّ إلينا؛

 

 

به راستى خدا ما را از علّيّين آفريده و ارواح ما را از مرتبه بالاى آن آفريده و ارواح شيعيان ما را از علّيّين آفريده و بدن آنها را از مرتبه پايين آن آفريده ، از اين جهت ميان ما و آنان خويشى و نزديكى است و دل‌هاى آنها به سوى ما مشتاقند.

 

در تفسير آيات مذكور از سوره مباركه المطفّفين گفته شده است : كه سجّين و علّيّين ، مادّه آفرينش دوزخ و بهشت و دوزخيان و بهشتيان است . همچنين دو واژه سجّين و علّيّين بر خود دوزخ و جنّت هم گفته مى‌شود.

از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است :

 

انّ الله خلق المؤمن من طينة الجنّة . و خلق الناصب من طينة النار؛

 

به راستى خدا مؤمن را از طينت بهشت آفريد و ناصبى را از طينت آتش .

 

۶ ـ ۹٫ منشأ اختلاف موجودات

از شمارى از روايات برمى‌آيد كه خداوند متعال ، طينت نيك را از آب شيرين و طينت گنديده را از آب تلخ آفريد. آب شيرين را علّيّين و آب تلخ را سجّين ناميد.

 

 

پس از آن ارواح و ابدان مؤمنان و هر آنچه را كه شايسته آن‌هاست ـ از بهشت و نعمت‌هايش ـاز علّيّين آفريد، و ابدان و ارواح كافران و هر آنچه را كه شايسته آن‌هاست ـ از آتش وعذاب‌هاى جهنّم ـ از سجّين خلق نمود.

 

گفته شده است : علّيّين و سجّين هركدام مراتب و درجاتى دارند كه ارواح و ابدان انسان‌هاى مطيع و عاصى ـ با تفاوتى كه در مراتب اطاعت و عصيان داشتند ـ از آن آفريده شده‌اند. بر اين اساس ، ارواح نيكان ، از علّيّين و بدكاران از سجّين ، با مراتب و درجات متفاوت خلق شده‌اند. اين قانون در خلقت بدن‌هاى نيكان و بدان نيز جارى است ، با اين تفاوت كه ابدان خالص نيستند؛ يعنى بدن نيكان ـ با وجود اين كه از علّيّين آفريده شده ـ اجزايى از عالم سجّين نيز با آن مخلوط شده است . و بالعكس اجزايى از عالم علّيّين در ابدان بدكاران مخلوط شده است .

 

 

۷ ـ ۹٫ مادّه عالم مشهود و عالم آخرت

به مشيّت و اراده حق تعالى ، با مخلوط شدن مادّه علّيّين و مادّه سجّين ، دنياى مشهود و كنونى آفريده شد. عالم آخرت نيز، از دو مادّه علّيّين و سجّين پديد آمد. بهشت و نعمت‌ها و اهل بهشت از مادّه نخست ، و جهنّم و عذاب‌ها و اهل جهنّم از مادّه دومى آفريده شدند. به هنگام ظهور نشانه‌هاى رستاخيز، دنيا متلاشى و دچار انحلال مى‌گردد و تركيبات آن ازبين مى‌رود. در نتيجه اجزاى متلاشى‌شده ، هركدام به اصل و عنصر خود، علّيّين يا سجّين باز مى‌گردند. به هنگام حشرِ انسانِ خوب ، مواد علّيّينى بدنش از خاك گرفته شده و روح به آن تعلّق مى‌گيرد و با زيباترين صورت محشور مى‌شود برعكس در حشر انسانِ بد، مواد سجّينى بدنش از خاك گرفته شده و روح به آن تعلّق مى‌گيرد و با زشت‌ترين صورت محشور مى‌شود.

 

 

 

 

۱۰٫ عوالم پيشين

شناخت عوالم پيشين در برخى از مباحث اعتقادى ، نقش مهمّ و محورى دارد، همانند حوزه معرفت‌شناسى ، معرفت الله، معاد و انسان‌شناسى كه مستقيم و غيرمستقيم درارتباط با عوالم پيشين است .

آيات و روايات با صراحت بيان مى‌كنند كه انسانِ موجود در اين دنيا، پيش از اين دنياى فعلى ، وجود داشته است و در اين مطلب هيچ جاى شك و شبهه نيست . در اين‌جا، منظور از انسان ، شامل تمام انسان‌ها است ، اعمّ از پيامبران مرسل ، صديقان ، مؤمنان ، ستمگران ، مستكبران و كافران .

 

از احاديث بر مى‌آيد كه عوالم پيشين ، دربرگيرنده «عالم ارواح و اظلّه »، «عالم طينت » و «عالم ذرّ» است . البته به عالمى به‌نام «عالم ذرّ اوّل » نيز اشاره شده است كه احتمال دارد مقصود از «ذرّ اوّل » همان عالم طينت باشد. در ميان اين عوالم مهمتر از

همه «عالم ذر» است .

 

وجود عوالم پيشين از نظر قرآن و حديث ، از امور واضح و روشن است . و روايات

 

 

در مورد آن ، از حدّ تواتر گدشته است و پس از حذف مكرّرات و متشابهات ، به ۱۱۳ روايت مى‌رسد.

 

در اين جا مناسب است به يكى از شواهد روايى عوالم پيشين اشاره شود و آن روايت مسعودى مورّخ شهير قرن چهارم است كه خطبه‌اى از اميرمؤمنان ۷ را در فصول آغازين كتاب مشهورش مروج‌الذهب نقل مى‌كند. اين خطبه ، حاوى مطالبى در پيدايش جهان و مبدأ هستى ، معرفت خداوند متعال و يگانگى وى ، جايگاه پيامبر اسلام ۹ وامامان معصوم : به هنگام آفرينش موجودات و عالم ذرّ و در اين جهان ، ختم حجّت‌ها به رهاننده امّت و نهايت نور و مصدر امور حضرت مهدى «عج » است . و در مورد عالم ذرّ به صراحت مى‌فرمايد :

 

… فَصَل محمّداً ۹ فى طاهر القنوات ، فدعا الناس ظاهراً وباطناً، وندبهم سِرّاً وإعلاناً، واستدعى التنبيه على العهد الذى قَدَّمه إلى الذَّرِّ قبل النسل ؛

 

 

تا اينكه محمّد ۹ را از اصلاب پاك بيرون آورد. پس مردم را در ظاهر و باطن و پنهانى و آشكار ]به سوى خدا[ فراخواند و از او خواست مردم را بر عهدى كه در عالم ذرّ پيش از نسل تقديم داشته بود متنبّه كند.

 

گفتيم كه عوالم پيشين ، مادّى است و همه اجزاى آن از مادّه اوّليّه خلقت «ماء بسيط » آفريده شدند. هم ارواح و هم ابدان، همه مادّى هستند گرچه از نظر تركيب وسادگى، متفاوتند.

 

۱ ـ ۱۰٫ عالم طينت

يكى از عوالم پيش از اين جهان ، موقف طينت است كه انسان‌ها در آن‌جا به صورت

 

 

ذرّات پراكنده از گِل آفريده شدند و مورد آزمون الهى قرار گرفتند و اصحاب يمين و اصحاب شمال ، نيكان و بدان مشخص شدند، هرچند فرصت آزمون ديگر براى اصحاب شمال ، از سوى خداوند مهربان وجود دارد.

 

عالم طينت پيش از خلقت حضرت آدم بوده است و خداوند متعال آنگاه كه آن ذرّات پراكنده را دوباره به صورت گِل درآورد، حضرت آدم را از آن آفريد.

 

در منابع حديثى به عالمى به‌نام «عالم ذرّ اوّل » اشاره شده است كه احتمال دارد مراد از آن ، همان عالم طينت باشد.

 

 

۲ ـ ۱۰٫ عالم ارواح

عالم ارواح ـ كه از آن به عالم اظلّه تعبير شده ـ يكى از عوالم پيشين است . «روايات فراوانى به صراحت دلالت دارند كه خداوند متعال ، ارواح همه انسان‌ها را دوهزار سال پيش از بدن‌هايشان خلق فرمود و آن‌ها را علم و شعور و اختيار و آزادى و قدرت مخالفت عطا فرمود. آنگاه امورى را به آنان تكليف كرد؛ گروهى اطاعت كردند و برخى مخالفت ورزيده ، از دستور الهى سرپيچى كردند. اين امر موجب شد كه ارواح به دو دسته اطاعت كنندگان و عاصيان تقسيم شوند. دوستى و دشمنى هم به همين پايه در ميان آنان پديد آمد و هر گروهى با همگون‌هاى خود ائتلاف و دوستى برقرار كردند و با گروه ديگر دشمنى و مخالفت ورزيدند».

 

از زندگى ارواح در عالم اظلّه و پيش از آفريده شدن ابدان ، گزارش كامل و روشنى در دست نيست . نيز چگونگى تعلّق حيات به روح ، بر ما مجهول است و بايد توجّه

 

 

 

 

نمود كه روح مادّى و جسم لطيف و حقيقت حيات ، امرى غير از مادّه و روح است .

 

حيات در شمار آفريده‌هاى خداى متعال است . برخى آن را مخلوقاتى همانند عقل و علم دانسته‌اند.

 

۳ ـ ۱۰٫ عالم ذرّ

يكى از عوالم پيش از اين جهان و مهمترين آنها «عالم ذرّ» است . خداوند متعال

در جهان پيشين ، هر انسانى را به صورت ذرّى ـ موجودات ريز ـ آفريد و روح و عقل به او كرامت فرمود و آزمود. انسان ، همان‌طور كه در اين دنيا داراى بدن ، روح و عقل است ، در عالم پيشين نيز چنين بوده است . از بدن ، روح و عقل ؛ تعبير به طبيعت ، روح و نور شده است . انسان‌ها در آزمايش عالم پيشين دو گروه شدند: آنان كه فرمان بردند، خوشبخت شدند و آنان كه نافرمانى كردند، تيره‌بخت گرديدند. با اين وجود، اين جهان ، فرصت دوباره‌اى براى آزمون است كه سرنوشت تيره‌بختان تغيير كند و خوشبخت شوند. اين تغيير با بدا در افعال الهى و با مشيّت جديد مقدّس حق تعالى ممكن است .

 

آيات متعدّد و روايات فراوانى در مورد عالم ذرّ وجود دارد. يكى از آيات مشهور در اين موضوع آيه اخذ ميثاق است كه خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا…)،

 

 

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريّه آنان را برگرفت ؛ و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا گواهى داديم ….

 

عالم ذرّ به عالم ميثاق ، عهد و الست نيز نامبردار است . اين اوصاف به جهت اخذ پيمان و مورد خطاب قرار گرفتن انسانها با واژه «الست » در عالم ذرّ است .

 

۴ ـ ۱۰٫ خلقت حضرت آدم ۷

آيت‌الله مجتبى قزوينى نوشته است : از قرآن مجيد و احاديث حضرت خاتم‌الانبياء ۹ و ائمه هدى : استفاده مى‌شود كه حدوث و خلقت حضرت آدم ابوالبشر در بهشت دنيا و به صورت غيرذرّى بوده است ؛ به اين معنى كه خداوند متعال ، به علم و حكمت و قدرت كامل خود، حضرت آدم را بدون توليد و تولّد در عالمى غير اين عالم و زمين محسوس ما آفريد. و وجودهاى ذريّه بشر را در صلب او ـ به جهت تداوم نسل و توليد و تولد ـ به وديعه نهاد. چنانكه پيشتر گذشت ، عوالم

پيشين مراحل مختلفى دارند. خلقت غير ذرّى حضرت آدم و عدم انطباق آن با هيچيك از مراحل اين خلقت ؛ نيازمند تحقيق است . نيز آرا در مورد جنّت آدم و تبيين تعلّق آن به عوالم دنيا و عقبا متفاوت است و نياز به پژوهش بيشتر دارد.

 

امّا طبرسى در مورد خلقت همسر حضرت آدم نوشته است : بيشتر مفسّران اعتقاد دارند كه وى از دنده‌اى از دنده‌هاى حضرت آدم آفريده شده است و از امام محمّد باقر ۷ روايت شده است كه حوّا از مازاد گِلى آفريده شده است كه حضرت آدم از آن آفريده شد. علّامه مجلسى اخبار خلقت حوّا از دنده حضرت آدم را حمل بر تقيّه

مى‌كند. نيز در اين مورد گفته شده است : صرف‌نظر از اين كه اين اخبار، از آحاد

به‌شمار مى‌روند، در ميان سنّى‌ها رواج دارد و اعتراض امامان اهل بيت : به اين روايات ، موجب سوءظن به آنها مى‌شود. پس مانعى نيست كه روايات بيان‌گر

 

 

«خلقت حوّا از مازاد گل حضرت آدم » ـ كه از دلالت روشن و بيان صريح برخوردار است ـ اخذ شود.

 

 

 

۱۱٫ انسان در دنيا

يكى از مسائل مهّم و اساسى بحث معاد، شناخت انسان است . چون حيات اخروى ارتباط وثيقى با اجزاء و ابعاد حقيقت انسان دارد و بدون انسان‌شناسى ، احوال جهان آخرت به درستى شناخته نخواهد شد.

در جهان‌شناسى دينى ـ شيعى ـ انسان با سه جهان درارتباط است ؛ عوالم پيش از اين جهان ، دنيا و آخرت . نيز ساحت انسان به سه بخش جسم ، روح و عقل تقسيم مى‌شود. شرح مختصر جهان پيش از اين دنيا، در فصل گذشته به صورت كوتاه و فشرده بيان گرديد. انسان در آخرت نيز بيشترين بخش‌هاى اين مكتوب را تشكيل مى‌دهد كه به مناسبت عرضه شده است . اين فصل ، ويژه شرح كوتاهى از ارتباط انسان با دنيا و ابعاد و اجزاى حقيقت انسان است .

پيش‌تر روشن گرديد كه انسان ، پيش از اين جهان در عوالم طينت و ارواح و ذرّ وجود داشته است . پس در تداوم سلسله مراتب وجودى انسان ، اين جهان پس از عالم ذرّ قرار مى‌گيرد. انسان موجود در اين جهان ، ابتدايش نطفه است و بعد، علقه و مضغه و طفل و جوان و پير مى‌شود و مى‌ميرد و با مرگ ، جهان آخرت آغاز مى‌شود.

ساحت انسان به سه بخش بدن ، روح و عقل تقسيم مى‌شود. دو بخش بدن و روح ،

 

 

حقيقت انسان را تشكيل مى‌دهند. روح و بدن هردو، مهمّ و اثرگذارند. به خلاف

برخى از نحله‌هاى فلسفى يونان‌گرا، كه حقيقت انسان را تنها روح پنداشته‌اند. امّا

عقل ، نورى خارج از حقيقت انسان است كه از آن بهره‌مند مى‌شود.

 

۱ ـ ۱۱٫ عقل و علم

يكى از مخلوقات ارجمند نورى ، عقل است . عقل جزء حقيقت انسان نيست و فقدان آن موجب سلب حيات نمى‌شود. امّا با اين همه شاخص انسان از ديگر موجودات است و انسانيّت انسان به عقل اوست ، چنانكه مولى‌الموحّدين اميرمؤمنان ۷ در توصيفى بسيار زيبا فرموده است :

 

الانسان بعقله ؛

انسانيّت انسان به عقل اوست .

 

 

والد ارجمند، فقيه و مفسّر قرآن و استاد معارف اهل بيت : آيت‌الله محمّدباقر ملكى ميانجى ؛ در تعريف عقل نوشته است :

 

العقلُ فى الكتابِ و السُّنَّة ، هُوَ النورُ الصريحُ الذى أفاضَهُ الله ـ سُبحانَه ـ عَلى الأرواح الإنسانيّة . وَ هُوَ الظاهرُ بذاتِه ، و المُظهِرُ لِغيِرهِ ؛ و هو حُجةٌ إلهيّةٌ معصومٌ بالذّات . ممتنعٌ خَطَأُه . و هو قِوامُ حجّيّة كلِّ حجّةٍ . و هو مِلاكُ التكليف و الثوابِ و العقاب ؛ و بِهِ يَجِبُ الايمانُ و ما يَتَرَتَّبُ عَلَيه ، و تصديقُ الأنبياءِ و الإذعان بِهِم ، وَ بِه يُمَيَّزُ الحّقُ مِنَ الباطل ، و الْشَرُّ مِنَ الخير، و الرُّشدُ من الغَىِّ ، و بِه يُعرَفُ الحَسنُ والقبيح ، و الجيِّدُ و الرَّدئ و الواجباتُ و المحرَّماتُ الضروريّةُ العقليّةُ

 

 

الذّاتيّة ، و مكارم الأخلاقِ وَ مَحاسِنُها، و مَساوي الأعمال و رذائلُها؛

 

 

«عقل » در كتاب و سنت ، همان نور آشكارى است كه خداوند سبحان به ارواح انسانها عطا كرده است . عقل ذاتآ ظاهر است و ظاهركننده چيزهاى ديگر است . حجّت الهى است و ذاتآ عصمت دارد و خطا بر او محال است . عقل ، اساس حجّت بودن هر حجّتى است و ملاك تكليف و پاداش و كيفر است . ايمان به خدا و آنچه بر آن مترتّب مى‌شود، تصديق پيامبران و اعتقاد به آنها، به واسطه عقل ، واجب مى‌شود. و با عقل ، حق از باطل ، و شرّ از خير و هدايت از گمراهى تمييز داده مى‌شوند. همچنين حسن و قبح اعمال و برترى و پستى و واجب‌ها و حرام‌هاى بديهى ذاتى عقلى ، اخلاق والا و خوب و كارهاى بد و پست به‌وسيله عقل شناخته مى‌شود.

 

علم حقيقى نيز در شمار مخلوقات غيرمادّى است كه خارج از حقيقت انسان است و خداوند متعال به بندگان خويش افاضه مى‌فرمايد و آنان در مراتب و درجات مختلف آن را دريافت مى‌كنند. عقل و علم ، هر دو داراى عصمت و عارى از خطا و برخوردار از كشف ذاتى هستند و تفاوت آنها به حسب متعلَّق (معقول ، معلوم ) آنهاست . در عقل بازدارندگى ، يا ترغيب و تشويق به انجام كارهاى راجح يا مرجوح ، مورد عنايت است ، ولى متعلّق علم حقيقى فاقد چنين عنايتى است . همانند اين قاعده عقلى : اجتماع نقيضين و ارتفاع آن دو محال است .

 

يكى ديگر از ويژگى‌هاى مهمّ عقل ، مراتب درجات و شدّت و ضعف آن است . گفته شده است : مراتب عقل و ادراك و شعور مختلف است و اوّل مرتبه آن «روح‌الحيات » است كه در رحم مادر عطا مى‌شود. مباحث معرفت‌شناسى و

وجودشناسىِ عقل و علم دامنه‌اى گسترده دارد و با مبحث انسان‌شناسى نيز در ارتباط

 

است . در اين‌جا به ضرورت و در راستاى شناخت حقيقت انسان و ابعاد وجوديش

 

 

اشاره‌اى كوتاه به آنها گرديد. و روشن شد كه علم و عقل ، حقيقتى بيرون از انسان است و به ارواح افاضه مى‌شود و غير از ارواح است .

 

۲ ـ ۱۱٫ روح

عوامل چندى ـ از جمله نفوذ فرهنگ و انديشه‌هاى فلسفه و عرفان يونانى و هندى در دنياى اسلام ، سياست‌هاى فرهنگى خلفا و شاهان ستمگر و پديد آمدن فرقه‌هاى مختلف ـ موجب تشتّت و اختلاف آرا گرديد. اين اختلاف در برخى از حوزه‌ها بسيار پررنگ نمايان شد. شناخت حقيقت روح يكى از اين حوزه‌هاى پرچالش است كه برخى آن را در شمار پراختلاف‌ترين موضوع در مسائل فلسفى و كلامى دانسته‌اند.

 

علّامه حلّى گويد :

مردم در ماهيّت نفس اختلاف نمودند كه آيا جوهر است يا عَرَض . و آنها كه گفتند جوهر است اختلاف كردند كه آيا مجرد است يا نيست .

 

علّامه مجلسى نيز گويد :

در حقيقت روح انسان ، خلاف بسيار است . و فقير در كتاب بحارالانوار زياده از بيست قول نقل كرده‌ام . و بعضى گفته‌اند كه چهل قول در اين باب هست .

 

سيداسماعيل طبرسى ، نظرات برخى دانشمندان در مورد روح را مطرح مى‌كند، ازجمله آراى شيخ بهايى ، سيّد جزايرى ، على بن يونس عاملى . شيخ مجتبى قزوينى

نيز ضمن اشاره به اختلاف آرا در مورد روح ، يكى از عوامل اين اختلاف را چند معنايى واژه روح دانسته است .

 

 

 

مهمترين اختلاف پيرامون روح ، در مجرّد و مادّى بودن آن است . اعتقاد به تجرّد روح ، ديدگاه بيشتر فلاسفه و برخى از متكلّمان است . امّا بسيارى از علما و متكلّمان

سنّى ، تجرّد روح را نفى كرده و اين نفى را به جمهور و اكثريّت نسبت داده‌اند. همانند فخر رازى ، تفتازانى و ايجى . در بررسى آراى متكلّمان شيعه روشن مى‌شود كه

شمارى از صاحب‌نظران مباحث اعتقادى با الهام از متون دينى ، روح را جسم لطيف و مادّى مى‌دانند چنانكه سيّداسماعيل طبرسى نورى دانشمند بزرگ كلامى سده ۱۳ و ۱۴ هجرى نوشته است :

نفس از اجسام لطيفه ربّانيه است كه صادر از عالم امر است ، و متصرّف در بدن است به تصرف تدبير، چنانكه قول اكثر محقّقين از علماى متشرعين ـ از اهل اسلام و غير هم ـ مى‌باشد.

 

شيخ مجتبى قزوينى گويد :

از روايات ، ظاهر و روشن است كه روح انسان غير علم و عقل و بدن است و جسمى رقيق و لطيف كه غير اجسام محسوسه ما است .

 

پيشتر گفته شد كه تمامى مخلوقات مادّى ـ از جمله روح ـ در عالم ارواح و پيش از ابدان ذرّى ، از ماده اوّليّه خلقت «ماء بسيط » آفريده شده‌اند. طبرسى نورى گويد : ظواهر اخبار طينت ـ كه قريب به حد تواتر، بلكه فوق تواتر است ـ به صراحت دلالت مى‌كند كه نفوس قدسى انبياء و مؤمنان ، از مازاد طينت آفرينش محمّد و آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين آفريده شده‌اند، و نفوس شريره دشمنان ايشان ، از «سجّين » و «حماء مسنون » خلق شده‌اند.

 

 

 

 

۱ ـ ۲ ـ ۱۱٫ اطلاقات روح

روح ، عقل ، نفس و قلب ، از واژگان چند معنايى هستند. در كتاب‌هاى مرجع ومهمّ فلسفى و كلامى ، بخشى به تحليل حقيقت اين واژگان و تقسيمات آنان اختصاص يافته است . يكى از مهمترين كاربردهاى اين واژگان ، كاربرد نفس به معناى روح است .

 

در احاديث ، روح اطلاقاتى دارد. ازجمله روح ، به «روح بخارى »، «روحِ قديمه »، كه در وجود ذرّى بوده و «روح العقل » اطلاق شده است . نيز قلب به جسم صنوبرى

شكل ـ دل ـ و به روح انسانى نيز گفته مى‌شود.

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۱۱٫ كيفيّت تعلّق روح به بدن

روح و بدن دو موجود مستقل و جدا از هم هستند. خداوند متعال با نظر لطف و رحمت خود، روح‌ها را در بدن‌هاى خاصّ خويش قرار داد و آن دو را باهم جمع و تركيب نمود. روح و بدن ، از نظر جنس مادّه باهم اشتراك دارند، ولى كيفيّت مادّه روح با مادّه بدن متفاوت است . بنابراين تركيب آن دو، به صورتى نيست كه آن دو يكى شوند، بلكه تركيب ميان آن دو، تركيب صناعى انضمامى است . يعنى روح به آن بدن تعلّق و احاطه دارد، نه اين كه با آن درآميخته باشد.

 

حقيقت انسان مركّب از روح و بدن است . هيچ يك از روح و بدن تنها، انسان نيستند، بلكه هركدام جزئى از آن مى‌باشند. به همين جهت وقتى مى‌خواهند يكى از آن دو را به‌طور مشخص و معين بيان كنند، با اضافه ، به‌كار مى‌برند و مى‌گويند: روح من ، بدن من .

 

 

پس تركيب روح و بدن ، امتزاجى و اختلاطى نيست ، بلكه تركيبى انضمامى است . يعنى وقتى اين دو باهم تركيب مى‌شوند و در كنار هم قرار مى‌گيرند، انسان تحقّق مى‌يابد. و با جدايى آنها از همديگر، انسان بودن انسان نيز از ميان مى‌رود. بنابراين كارهايى كه از انسان سر مى‌زند محصول روح و بدن است .

 

از امام زين‌العابدين ۷ نقل شده است :

 

فَالرَّوحُ بِغَيْرِ جَسَدٍ لا يَحُسُّ ، و الْجَسَدُ بِغَيْرِ روحٍ صُورَةٌ لا حَرَاکَ بِهَا. فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِياَ وَ صَلُحَا؛

 

 

پس روح بدون بدن درك نمى‌كند و بدن بدون روح ، شكلى فاقد حركت است . هنگامى كه اين دو باهم شوند، نيرومند و شايسته مى‌گردند.

 

۳ ـ ۱۱٫ بدن

خداوند متعال ، دوهزار سال پيش از خلقت بدن‌ها، ارواح را آفريد و از آن‌ها پيمان گرفت ؛ آنگاه از جزئى ديگر از «ماء بسيط »، مادّه اوّليّه خلقت را كه به صورت خاك درآورده بود، آفريد، و براى هر روحى بدنى مناسب با آن پديد آورد. يعنى براى نيكان كه روح‌هايشان از علّيّين و آب شيرين بود، بدنى از همان جنس آفريد. و براى بدان كه ارواحشان از سجّين و آب شور و تلخ آفريده شده بود، بدنى از همان جنس آفريد.

 

انسان در سير حيات خود، پس از طى عوالم پيشين ، در اين جهان از طريق تناسل و توالد در رحم مادر قرار مى‌گيرد؛ به تدريج رشد مى‌كند، و مراحل مختلف جنينى را مى‌گذراند و پا به اين جهان مى‌گذارد. گفته شده است : «روح انسان در اين عالم ، عين ارواح عالم ذرّى است كه داراى عقل و شعور و بدن است . و بدن اين جهان نيز عين آن

 

 

بدن ذرّى است . و اختلاف‌ها به عوارض رخدادهاى غيرمرتبط به اجزاى اصليّه مى‌باشد. امّا در روح و ذرّات اصليّه بدن ذرّى ، تغييرى حاصل نمى‌شود. و تغييرات ، منحصر در صفات و كمال و عوارض پيش آمده ضرورى و غيرضرورى اين جهان است . »

 

نيز گفته شده است : بدن‌هاى ذرّى داراى روح هستند و در عالم ذرّ، به آن‌ها عقل و امرى كه شايسته تكليف باشد عنايت شده ، سپس علم و عقل را از آنان گرفته‌اند. اين روح را «روح قديمه » مى‌خوانند. و روحى كه در رحم پس از چهار ماه دميده مى‌شود، روح‌الحيات و روح‌العقل است . خداوند متعال دوباره در اين جهان به انسان عقل و شعور عطا فرموده است . مراتب عقل و ادراك و شعور، مختلف است و اوّل مرتبه آن ، روح‌الحيات است كه در رحم عطا مى‌شود.

 

بنابر آنچه نقل شد، «روح قديمه » همان روح مخلوق مادّى در عالم پيشين است كه از مادّه اوّليّه خلقت آفريده شده است . و «روح‌الحيات » و «روح‌العقل » كه در چهار ماهگى جنين عطا مى‌شود، غيرمادّى و از سنخ روح نيست .

 

۴ ـ ۱۱٫ خلقت انسان از خاك

آيات و روايات متعدّد، خلقت انسان‌ها از خاك و گل را بيان مى‌دارد. واقعيّت

 

اين است كه آفرينش نخستين انسان ، حضرت آدم ۷ از خاك است . همچنين مطابق نظام جهان‌شناسى و انسان‌شناسى دينى ، انسان‌ها به صورت ذرّى در عوالم پيشين ، از خاك آفريده شده و سپس در اين جهان از طريق تناسل و توالد، چشم به جهان گشوده‌اند. خاك منشأ پيدايش غيرمستقيم نطفه و جنين در اثر تغذيه نيز هست . انسان از خاك برآمده و بر خاك خواهدرفت و از خاك محشور خواهدشد. چنانكه اميرمؤمنان على ۷ به هنگام ضربت خوردن سر مباركش با قرائت آيه‌اى از قرآن كريم

 

 

به اين حقيقت اشاره فرمود :

 

و أحاط الناس بأميرالمؤمنين عليه‌السلام و هو فى محرابه يشّد الضربة و يأخذ التراب و يضعه عليها. ثم تلا قوله تعالى : (مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى ) ؛

 

 

مردم پيرامون اميرمؤمنان ۷ حلقه زده بودند و آن حضرت در محرابش بود. زخم را مى‌بست و خاك را برمى‌داشت و بر محلّ زخم مى‌ريخت سپس سخن پروردگار متعال را خواند: ما شما را از آن (زمين ) آفريديم ؛ و در آن باز مى‌گردانيم ؛ و بار ديگر (در قيامت ) شما را از آن بيرون مى‌آوريم .

 

۵ ـ ۱۱٫ مراتب خلقت انسان

انسان در عوالم پيشين مراحلى را گذرانده و از طريق تناسل و توالد به اين جهان قدم مى‌گذارد. خلقت تناسلى انسان تا بدو تولّد، خود داراى چندين مرحله است . برخى با احتساب طينت خاكى ، شش مرتبه براى آفرينش انسان ذكر كرده‌اند: اوّل : عصاره خاك ؛ دوم : نطفه ، سوم : علقه (خون بسته )، چهارم : مضغه (چيزى شبيه گوشت جويده شده )، پنجم : آفرينش استخوان‌ها؛ ششم : پوشاندن گوشت بر استخوان‌ها. خداوند متعال در قرآن كريم در اين مورد فرموده‌است :

 

 

(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِنْ سُلاَلَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ )؛

 

 

و همانا انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم ؛ سپس او را ـبه صورت ـ نطفه‌اى

 

 

در جايگاهى استوار قرار داديم ؛ سپس نطفه را به صورت علقه ، و علقه را به صورت مضغه ، و مضغه را به صورت استخوان‌هايى درآورديم ؛ و بر استخوان‌ها گوشت پوشانديم ؛ سپس خلقى ديگرش كرديم ، پس مبارك است خداوند كه بهترين آفرينندگان است .

 

قرآن كريم در آيه‌اى ديگر با اشاره بيشتر به مراحل پيشگفته در آفرينش انسان ، به بيان مراحل ديگرى از سير زندگى تكاملى وى در اين جهان و تا مرگ را بيان كرده است :

 

(وَنُقِرُّ فِي الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ، ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلا، ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ . وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا)؛

 

 

و آنچه را اراده مى‌كنيم تا مدّتى معين در رحم‌ها قرار مى‌دهيم آنگاه شما را (به صورت ) كودك بيرون مى‌آوريم سپس (حيات شما را ادامه مى‌دهيم ) تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما (زودرس ) مى‌ميرند و برخى از شما به غايت پيرى مى‌رسند به‌گونه‌اى كه پس از دانستن (بسى چيزها) چيزى نمى‌دانند.

 

در اين آيه شريفه ، به مراتب دوران طفوليّت ، رشد و بلوغ ، مرگِ پيش از پيرى برخى و دوران پيرى و فرتوتى و پايان زندگى انسان اشاره شده است .

 

 

۱۲٫ انسان و حيات دنيوى

يكى از مراحل مهمّ و سرنوشت‌ساز انسان ، حيات دنيايى و اين جهانى او است . گذار خوب و آگاهانه موجب سعادت جاويد وى خواهد شد. به عكس گذار نامناسب و ناروا و انحرافى ، موجب عذاب و دردسر و چه بسا حرمان و محروميّت ابدى گردد.

در جهان‌بينى اسلامى ، دنيا معبر و مسير است و آخرت ، مقصد و هدف . دنيا فانى و متلاشى خواهدشد و آخرت هميشگى و پايدار و جاويد است . از اميرمؤمنان على ۷ روايت شده است :

 

الدنيا معبرة الآخرة ؛

 

دنيا گذرگاه آخرت است .

الدنيا امدُ ـ الآخرة ابد؛

 

دنيا داراى نهايت و پايان است . آخرت هميشگى است .

 

دنيا يك معبر ساده نيست بلكه محلّ آزمون بزرگ زندگى انسان است . در اين گذار مهمّ ، سرنوشت انسانها رقم مى‌خورد؛ گروهى مردود شده و عدّه‌اى پذيرفته مى‌شوند، درست همان گونه كه در كشت كشاورزان و برداشت محصولهاى گوناگون از سوى

 

 

آنان يا تجارت تاجران مى‌بينيم . اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

من زرع شيئاً حصده ؛

 

هر كسى چيزى بكارد، نتيجه آن را درو خواهد كرد.

الأعمالُ فى الدنيا تِجارةُ الآخرة ؛

 

كردارهاى در دنيا تجارتى بر آخرت است .

فى الدنيا عملٌ و لاحساب ـ فى الاخرةِ حسابٌ و لا عمل ؛

 

دنيا محلّ كردار است نه حسابرسى ـ آخرت جايگاه حسابرسى است نه عمل .

 

تبيين حيات دنيوى و اخروى و سنجش ميان اين دو، نيازمند شناختى درست و بررسى متعادل پيرامون آنهاست ، چنانكه عدم شناخت و ارزيابى صحيح موجب خسران و تيره‌بختى و چه بسا هلاك ابدى مى‌گردد.

در جهان‌شناسى اسلامى ، نگاهى متعادل به دنيا و آخرت وجود دارد. در اين جهان‌شناسى ، دنيا و آخرت ، حقايق متفاوت دارند. جهان آخرت ، ابدى و هميشگى و دنيا محدود و فانى‌شونده است . دو حقيقت ـ پايا و ميرا يكسان نيستند. امّا با اين همه ، نقش دنيا با ماهيّتى دوگانه و متضادّ در تعيين سرنوشت انسان تعيين‌كننده و مهمّ است . برخى ، از اين نقش دوگانه با نام «دنياى ملعون » و «دنياى بلاغ » ياد كرده‌اند،

كه درحقيقت دو تصوير زشت و نيكو از اين گذرگاه پرخطر است .

 

۱ ـ ۱۲٫ دنياى ملعون

دنياى ملعون همان دنيايى است كه غافلان و دنياطلبان و مفسدان به زخارف آن

 

 

دل بسته و از پاكى و سعادت و جهان آخرت و رضاى خداوند متعال روى گردانيده‌اند. خداوند بزرگ در قرآن فرموده است :

 

(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى )؛

 

ليكن شما زندگى دنيا را بر مى‌گزينيد؛ با آن كه آخرت بهتر و پايدارتر است .

 

در تفسير اين آيات گفته شده است : مقايسه ميان دو سراى زوال‌پذير و جاويدان ـكه يكى راه است و ديگرى هدف ـ درست نيست . بلكه اين آيات كريمه ، در مقام سرزنش و توبيخ كسانى است كه از رستگارى و پاكى روى گردانيده و به زخارف دنيوى روى آورده و آن را در برابر رضاى خداوند سبحان و جهان آخرت انتخاب كرده‌اند.

 

در روايات بسيارى نيز دنيا مورد مذمّت و نكوهش واقع شده است . اميرمؤمنان على ۷ با بيانى شيوا انسان را از فريب دنيا بر حذر مى‌دارد. از جمله مى‌فرمايد :

 

لا تدوم حبرتها و لاتؤمن فجعتها، غرارة ضرارة ، حائلة زائلة ، نافدة

 

بائدة ؛؛

 

 

شادمانى و نعمت آن پايدار نيست ؛ از دردها و مشكلات آن ايمن نتوان بود. سخت فريبنده و زيانبار است . متغير و زوال‌پذير فناپذير و نابودشدنى است .

الدنيا تَغُرُّ و تَضُّر و تَمُرّ؛

 

دنيا مى‌فريبد و زيان مى‌رساند و مى‌گذرد.

 

عَبْدُ الدُنيا مُؤبَّدُ الفِتْنَة وَ الْبَلاء؛

 

فتنه و بلاى برده دنيا پايدار است .

 

مى‌توان گفت : دنياى ملعون ، همان دنيايى است كه بسيارى از انسان‌هاى غافل يا پست ، در فرازهاى زندگى خود بر مى‌گزينند؛ آنها كه در هنگام روبرو شدن با خواهش‌هاى نفسانى در مورد پذيرش حق و طرد باطل ، مقام و رياست ، مال و ثروت يا شهوت و بى‌بندبارى ، خدا را از ياد مى‌برند، و مرتكب كردارهاى ناشايست مى‌گردند، به جبهه باطل مى‌پيوندند و در منجلاب تاريكى‌ها فرو مى‌غلطند. روشن است كه خيل گمراهان و دلبستگان به دنيا، همگى از جرمى يكسان برخوردار نيستند. برخى با فضل و عنايت خداوندى و توجّه اولياى معصوم الهى مى‌توانند از خطر هلاكت نجات يابند و از دنياى ملعون فاصله گيرند، امّا برخى به‌خاطر رسوخ اعمال مجرمانه و شدّت تباهى ، به صفوف زيان‌كاران ابدى مى‌پيوندند.

 

۲ ـ ۱۲٫ دنياى بلاغ

نقطه مقابل «دنياى ملعون »، «دنياى بلاغ » قرار دارد. «دنياى بلاغ » يعنى دنيايى كه گذرگاه به‌سوى آخرت و رساننده به آن است . اين دنيا، تلقّى انسان‌هاى دين باور از

حيات دنيوى است . گفتيم كه دنياى ملعون بر نفى حق و دورى از خدا و سر سپردن به هواهاى نفسانى و دل بستن به زخارف دنيوى استوار است . امّا «دنياى بلاغ » مبتنى بر ايمان به عقايد و قوانين اسلامى و مذهب حقّه جعفرى و بهره‌مندى مشروع از مواهب دنيوى است .

حيات دنيوى با رويكرد و تلقّى و باور به «دنياى بلاغ » ارزشمند است . بر مبناى متون دينى ، مؤمنان و پرهيزگاران براى استفاده كردن از آن سزاوارتر از ديگرانند. در قـرآن مجيد و دعاها و روايات ، بهره‌مندى از حسنات دنيا ـ توأم با حسنات آخرت ـ از ساحت قدس ربوبى مسئلت شده است . خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد :

 

(وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الاَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ

 

 

النَّارِ * أُوْلَئِکَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ )؛

 

 

و برخى از آنها مى‌گويند: پروردگارا به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما؛ و ما را از عذاب آتش نگاه دار. آنان از آنچه به دست آورده‌اند نصيبى دارند، و خداوند سريع‌الحساب است .

 

پس بايد توجّه كرد كه هشدار در دورى از «دنياى ملعون »، به معنى گوشه‌نشينى وانزوا و سستى و تنبلى نيست . بلكه توجّه به استفاده از دنيا در چارچوب قانونى ومشروع است . در اين چارچوب ، تلاش و كوشش و ترقّى همه‌جانبه مادّى و معنوى دنيايى ، خود يك ارزش به‌شمار مى‌رود، راهى است در بهره‌مندىِ بهتر از «دنياى بلاغ » و نزديك‌تر شدن به نظام آرمانى دين حق . چنانكه در خطبه‌اى از اميرمؤمنان

 

على ۷ ـكه مسعودى مورّخ شهير ـ نقل كرده است ، حضرت مهدى «عج »

 

رهايى‌بخش امّت و واپسين نور از انوار مقّدس الهى شمرده شده است . امامى كه

 

 

با دولت كريمه خود زيباترين مدينه فاضله آرمانى اين جهانى و دنياى حسنه را برپا خواهدكرد.

 

۳ ـ ۱۲٫ دنيا جايگاه تلاش و توشه اندوزى

دنيا گذرگاه آخرت و محلّ آزمون بزرگ الهى است ؛ بويژه براى كسانى كه

 

حجّت الهى بر آنها تمام شده ، آخرين آزمون به‌شمار مى‌رود. موفقيّت در اين

 

آزمون ، تلاش و توشه‌اندوزى براى آزمون سرنوشت زندگى هميشگى است . خداوند بزرگ در قرآن كريم ، به تلاش انسان در جهان و عواقب و نتايج آن در آخرت را اشاره مى‌فرمايد :

 

(وَأَنْ لَيْسَ لِلاِْنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى * ثُمَّ يُجْزَاهُ

 

 

الْجَزَاءَ الأَوْفَى )؛

 

 

و اين كه براى انسان بهره‌اى جز تلاش او نيست . و اين كه كوشش او به زودى ديده مى‌شود سپس هرچه تمامتر وى را پاداش دهند.

 

(يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَى )؛

 

روزى كه انسان تلاشهاى خود را به‌ياد مى‌آورد.

 

بر طبق اين آيه شريفه ، جايگاه تلاش و عمل انسان در عالم دنياست . و در روز هولناك قيامت ، انسان هر آنچه را كه در دنيا انجام داده است به‌ياد مى‌آورد.

 

نيز خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است :

 

(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ * لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ * فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ )؛

 

چهره‌هايى در آن روز شادابند، از كوشش خود خوشنودند، در بهشت برين‌اند.

 

در تفسير آيه شريفه «لسعيها راضيه » آمده‌است : تلاش و كوشش و تحمّل سختى‌هاى انسان در كارهاى شايسته ، موجب فلاح و رستگارى او شده است . و ظاهر آن است كه مراد، حصول نتايج كوشش‌هاى انسان و ثمره گوارا و مبارك آن است كه بهشت و كرامت و رضوان خدا مى‌باشد.

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

فتزودوا من ايّام الفناء لايّام البقاء؛

 

از روزگار فانى براى جهان باقى توشه برگيريد.

 

انّما الدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار، فخذوا من ممّركم لمقرّكم ؛

 

دنيا سراى گذر است و آخرت جايگاه ماندگارى . از گذرگاهتان براى محل قرارتان توشه برگيريد.

 

ما اعظم المصيبة فى الدنيا مع عظم الفاقة غداً؛

 

چه مصيبت بزرگى است در دنيا، با وجود تهيدستى بزرگ فردا (آخرت ).

 

۴ ـ ۱۲٫ دنيا و پاسدارى از گذر سالم

يكى از آفات بزرگ تداوم و سير حيات دنيوى ، وجود موانع سخت و كمين‌گاههاى خطرناك است . عبور سالم از آن‌ها نيازمند استقامت و بيدارى و پاسدارى انسانها از كرامت و سعادت خويش با ابزارى قوى و راهكارى قويم است . خداوند متعال در قرآن مجيد، بهره‌مندى از وعده‌هاى الهى براى بهشتيان را باز مى‌گويد و يكى از ويژگى‌هاى اخلاقى آنان را اين چنين ياد كرده است :

 

(هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ )؛

 

 

اين همان است كه وعده يافته‌ايد براى هر بازگشت كننده‌اى كه عهد خدا را حفظ مى‌كند.

 

پاسدارى از حدود الهى ، ابزار كارآمد براى عبور سالم از معبر خطرناك دنياست . اميرمؤمنان على ۷ در خطبه‌اى ، راضى نگه داشتن خداوند متعال ، زنده ساختن عقل ، بكارگيرى قلب و ميراندن خواهش‌هاى نفسانى را از ويژگى‌هاى پويندگان راه خدا برشمرده و فرموده است : اين ابزارها موجب يافتن راه هدايت ، پيمودن راه درست ، پشت سر گذاشتن فرازهاى مختلف (گذرگاه دنيا)، رسيدن به سرمنزل

 

 

سعادت جاودانى و دست يابى به جايگاه امن و راحت است .

 

نيز اميرمؤمنان على ۷ دنياگرايى (مذموم ) را نفى كرده و بهاى انسان را بهشت دانسته و هشدار داده است كه به غير آن فروخته نشود :

 

الا حرٌ يَدع هذه اللماظة لأهلها؟ إنّه ليس لأنفسكم ثَمنٌ إلّا الجنّة ، فلا تبيعوها إلّا بها،

 

 

آيا آزادمردى نيست كه اين ته مانده طعام در دهان (دنياى پست ) را براى اهلش رها كند؟ براى نَفْسهاى شما بهايى جز بهشت نمى‌باشد پس آنها را جز با آن بها نفروشيد.

 

اين سخن گهربار تأكيدى بر دورى از مفاسد دنيا، پاسدارى از دام‌هاى گمراه‌كننده در رسيدن به بهشت موعود الهى است و هشدار نسبت به ارزان‌فروشى انسان ، غبن و زيان و خسران هميشگى در معامله بزرگ زندگى جاويد است .

 

 

۱۳٫ احتضار

احتضار حالت مرگ و جان كندن انسان را گويند. اين حالت به جهت حضور فرشتگان يا دوستان و آشنايان در كنار انسان ، احتضار ناميده مى‌شود. از آن به‌خاطر كنده شدن روح از بدن ، «نزع »؛ و به جهت بيرون راندن روح از بدن ، «سَوْق » تعبير شده است .

 

سيّدعلى‌خان مدنى در شرح صحيفه سجّاديّه ، اين فقره از دعاى امام سجّاد ۷ به هنگام ختم قرآن را مى‌آورد: قد تجلّى ملك‌الموت من حجب الغيوب ؛ فرشته مرگ از حجاب‌هاى غيبى آشكار مى‌شود. سپس مى‌نويسد :

احاديث متواتر رسيده است كه ميّت آشكارا ملك‌الموت را مشاهده مى‌كند و او را به هنگام برطرف شدن پرده‌ها مورد خطاب قرار مى‌دهد. اين هنگام ، «معاينه » ناميده مى‌شود.

 

اميرمؤمنان على ۷ در خطبه‌اى ، قرارگرفتن انسان در چنگال مرگ را با واژگان مقبوضون احتضارآ ـبا احتضار قبض روح مى‌شوند ـ بيان فرموده است . موضوع

 

 

احتضار به لحاظ اهميّت آن در حيات انسان ، در قرآن مجيد و روايات معصومان مورد توجّه قرار گرفته كه به مناسبت ، در اجزاى اين فصل از نوشتار عرضه شده است .

 

 

۱ ـ ۱۳٫ احتضار؛ تلفيف دنيا به آخرت

در قرآن مجيد، واژه «ساق ؛ امر شديد» در مورد اوصاف برخى از مواقف عالم آخرت به كار رفته است .

 

(يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ )؛

 

روزى كه كار بر آنان سخت گردد.

 

(وَالْتَفَّتْ السَّاقُ بِالسَّاقِ )؛

 

پايان شدّت دنيا به آغاز شدّت آخرت پيچيده مى‌شود.

 

 

امام محمّد باقر ۷ فرمود :

 

والتفّت الساق بالساق : التفّت الدنيا بالاخرة ؛

دنيا به آخرت پيچيده مى‌شود.

 

 

«لفَّ » يعنى «پيچيد» . در نتيجه تلفيف يعنى «پيچيدن »، و لفِّ چيزى به چيزى ،

يعنى «چسباند» و «متّصل نمود».

ترديدى در اين حقيقت قرآنى يعنى تلفيف امر دنيا به امر آخرت ـ اتّصال دنيا به آخرت ـ نيست . انسان ، زمانى كه در آخرين ساعت از ساعات عمر و دنيايش قرار دارد، نخستين ساعت از ساعت‌هاى آخرت او آغاز مى‌شود. پرده‌ها و حجاب‌ها كنار مى‌رود، انسان بر عالم آخرت اشراف مى‌يابد و اشخاص اخروى را مى‌بيند و در اين‌جا، بشارت و كرامت مى‌يابد يا ـ همانند كافران و منافقان ـ از خوارى و نقمت باخبر مى‌شود.

 

 

 

 

۲ ـ ۱۳٫ سكرات موت

علّامه مجلسى نوشته است : سكرات موت يعنى سختى‌ها و ناملايمات مرگ و بيهوشى حاصل از آن كه بر عقل چيره مى‌گردد.

 

خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد :

 

(وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ)؛

 

سكره مرگ به حق آمد؛ اين همان است كه از آن مى‌گريختى .

 

اميرمؤمنان على ۷ با بيان گويايى به ترسيم سكرات مرگ پرداخته است :

 

سكرات مرگ ، و حسرت از دستِ دادن آنچه داشتند به آنها هجوم آورد. اعضاى بدنشان سست گرديد و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس كم‌كم مرگ در آنها نفوذ كرد.

 

آنگاه اميرمؤمنان ۷ به انديشه‌هاى انسان محتضر در مورد گذراندن زندگى و ثروت‌اندوزى و پشيمانى وى اشاره مى‌كند، و به از دست دادن پى در پى زبان ، گوش و چشم را يادآور مى‌شود، و بيان مى‌كند كه چگونه چنگال مرگ تمام وجود انسان را فرا مى‌گيرد.

 

نيز از آن حضرت نقل شده است :

 

انّ للموت غمراتٍ هى افظعُ ان تستغرق بصفة او تَعتدِلَ على عقول

 

أهلِ الدنيا؛

 

 

براى مرگ سختى‌هايى است كه ترسناك‌تر از آن است كه توصيف شود يا با معيار عقل‌هاى دنيايى سنجيده شود.

 

از حضرت رضا ۷ روايت شده است كه آن حضرت از سه موضع به‌عنوان وحشتناك‌ترين مواضع حيات انسان نامبرده است : لحظه تولّد؛ روزى كه مى‌ميرد و در آن حال ، آخرت و اهل آن را مى‌بينيد؛ روزى كه برانگيخته مى‌شود و احكامى را مى‌بيند كه در دنيا نديده بود.

 

 

۳ ـ ۱۳٫ احتضار، جايگاه آگاهى از سرنوشت

احتضار يكى از مواقف آگاهى از سرنوشت است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(كَلاَ سَيَعْلَمُونَ )؛

 

نه ؛ به زودى خواهند دانست .

 

در تفسير اين آيه آمده است : قدر متيقّن از تحقّق اين وعيد و تهديد، موقف احتضار است . ميّت بر حقايق اخروى اشراف مى‌يابد و هر كسى ـ متناسب با عمل خويش در دنيا ـ از كرامات خداوند براى نيكوكاران و سطوت و خوارى براى بدكاران و مجرمان آگاه خواهد گرديد. مقام احتضار به ناگزير يكى از مصاديق منطبق بر آيه است . اين آگاهى در مواقف ديگر هم رخ خواهد نمود و نبايد آيه را ويژه آن مواقف دانست .

 

همچنين خداوند متعال در آيه ديگر فرموده است :

 

(فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ )؛

 

پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‌رسد و شما در اين حال نظاره مى‌كنيد.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است :

 

زمانى كه جان به گلوگاه مى‌رسد، منزل او را در بهشت نشان مى‌دهند. مى‌گويد

 

 

مرا به دنيا بازگردانيد تا خانواده‌ام را خبر كنم از آنچه ديده‌ام . به او گفته مى‌شود: نمى‌توانى برگردى .

 

 

۴ ـ ۱۳٫ وحشت محتضر از رويارويى با عوالم اخروى و فراق دوستان

اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

كسى از شما كه مى‌ميرد، حقايقى مى‌بيند. اگر شما آن حقايق را مى‌ديديد، وحشت مى‌كرديد و مى‌ترسيديد، (سخنان حق ) را مى‌شنيديد و اطاعت مى‌كرديد. ولى آنچه آنها ديدند، از شما پنهان است . امّا بزودى پرده‌ها كنار مى‌رود (و شما نيز خواهيد ديد).

 

 

از سخنان اميرمؤمنان ۷ برمى‌آيد كه آگاهى از اسرار عوالم اخروى ، موجب

 

سلب آسايش روحى ، غلبه ترس و وحشت و گردن نهادن به طاعت پروردگار را

 

در پى دارد.

از حضرت امام حسن مجتبى ۷ روايت شده است :

 

إِنّما أَبكى لخصلتين : لهول المُطَّلعِ وفراق الأَحبّة ؛

 

براى دو چيز مى‌گريم؛ ترس از روز قيامت (اشراف بر آخرت) و دورى از دوستان.

 

خداوند متعال در قرآن مجيد حالت احتضار را اين چنين بيان داشته است :

 

(كَلاَ إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِيَ * وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ * وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ )؛

 

 

نه ، آنگاه كه جان به گلوگاه رسد و گفته شود: آيا كسى هست كه نجات دهد؟ به جدايى از دنيا يقين پيدا مى‌كند.

 

امام محمّد باقر ۷ در مورد آيه (وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ ) فرمود: آن زمانى كه مرگ فرزند آدم فرا رسد گويد: طبيبى هست ؟ و در مورد آيه (وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ) فرمود: يقين كرد به جدايى از دوستان .

 

در برابر اين سختى‌هاى جدايى ، براى مؤمنان الطاف و كرامت‌هايى درنظر گرفته شده است . حضرت صادق ۷ از امام سجّاد روايت كرده است :

 

خداوند متعال زمانى كه اجل كسى رسيد، آن را به تأخير نمى‌اندازد و در برابر كراهت مؤمن از مرگ ، دو گل ازبهشت براى وى مى‌فرستد به نامهاى «مسخيّه » و «منسيّه » كه اوّلى موجب بى‌رغبتى مؤمن به مال دنيا و دومى فراموشى امر دنيا مى‌شود.

 

 

۵ ـ ۱۳٫ چگونگى احتضار مؤمنان

به لحاظ جايگاه ارزشمند اهل ايمان در نزد خداوند متعال ، بنابر مستندات و متون دينى ، مؤمنان به هنگام احتضار و جان دادن ، مشمول الطاف و كرامت‌هاى الهى مى‌گردند. در اين جا اشاره‌اى كوتاه به بخشى از اين متون شده است . خداوند متعال در قرآن مى‌فرمايد :

 

(يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّکِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً )؛

 

اى نفس مطمئنه ، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد.

 

اين آيه در موقف احتضار و «معاينه آخرت » است . اين امر و نداى خداوند، تشريف و تكريم به بازگشت مؤمن به سوى پروردگار خويش و دار كرامت است .

 

 

 

 

امام صادق ۷ به سدير فرمود :

 

مؤمن خروج روحش را احساس نمى‌كند و كلامش را به اين آيات شريفه مستند فرمود.

 

 

نيز در احاديث معصومان آمده است :

 

فرشته مرگ با روى گشاده و چهره نورانى و زيبا با انسان مؤمن روبرو مى‌شود.

 

 

مؤمن خروج روحش را احساس نمى‌كند.

 

ملك‌الموت به هنگام مرگ مؤمن در برابر وى همچون برده‌اى گوش به فرمان صاحب برده است .

 

مرگ نسبت به مؤمن ، همچون خوشبوترين عطرى است كه آن را مى‌بويد و از بوى آن حالتى خواب‌آلود به وى دست مى‌دهد به‌گونه‌اى كه تمام رنج و دردش برطرف مى‌شود و براى كافر همانند گزيدن افعى‌ها و نيش عقرب‌ها يا شديدتر

 

از آن است .

 

با وجود شمول لطف و كرامت خداوندى براى مؤمنان ، احتضار همه افراد يكسان نيست . در حديثى از امام جعفر صادق ۷ با اشاره به قبض روح مؤمن به بهترين صورت آمده است :

 

پس مردم مى‌گويند مرگ براى فلانى چقدر سخت بود. در حالى كه طولانى شدن جان دادن آن مؤمن به جهت آسان نمودن ـ به صورت تدريجى و آرام آرام ـ قبض روح اوست.

 

 

 

در حديثى ديگر از امام جعفر صادق ۷ نقل شده است :

 

راحت جان دادنِ مؤمن ، پاداش عاجل اوست . و سخت جان دادنش براى پاك كردن وى از گناهان است تا پاك و پاكيزه وارد آخرت شود و مستحقّ ثواب ابدى گردد، زيرا براى رسيدن به اين پاداش مانعى جز گناهانش

 

وجود ندارد.

 

 

۶ ـ ۱۳٫ چگونگى احتضار كافران

كافران و فاجران ـ به دليل پشت كردن به حقيقت و عمل و اعتقاد نادرست ـ مورد خشم و غضب خداوند متعال هستند. از اين‌رو در مراحل مختلف حيات ، با سطوت و عذاب الهى مواجهند و يكى از اين مواقف ، حالت احتضار است .

خداوند بزرگ در قرآن مجيد مى‌فرمايد :

 

(وَلَوْ تَرَى إذ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمْ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ )؛

 

 

و اگر ببينى آنگاه كه اين ستمكاران در كام سختى‌هاى مرگ درافتند، و فرشتگان دست‌هاى خود را گشوده (گويند): جان‌هاى خويش را برآريد كه امروز به عذاب خوارى و زبونى جزا داده مى‌شويد. به كيفر آن سخنانى كه ناروا به خدا نسبت مى‌داديد و از قبول آيات او گردن‌فرازى مى‌نموديد.

 

طبرسى از مفسّران بزرگ شيعه در تفسير اين آيه ازجمله آورده است : فرشتگان ، دستهاى خود را بر عذاب ـ كافران ـ گشودند.

 

نيز در تفسير آيه شريفه «التفّت الساق بالساق » ـ كه پيشتر در اين بخش به آن اشاره

 

 

شد ـ گفته شده است : اين آيه اشاره به احوال محتضر كافر است كه روح وى به سختى قبض خواهدشد و دچار شدايد ديگر هم خواهدشد. در اين راستا از پيامبر گرامى

اسلام روايت شده است :

 

اِنَّ ملک‌الموت إذا نزل ليقبض روح الفاجر نزل معه بسفّودٍ من نار فينزع روحه به فتصيح جهنّم ؛

 

 

هنگامى كه ملك‌الموت براى قبض روح فاجر فرود مى‌آيد، با او سيخ‌هاى آتشين فرود مى‌آيد. با آن روح فاجر را مى‌كَنَد، آنگاه جهنّم فرياد برمى‌آورد.

 

حضرت صادق ۷ در مورد جان كندن كافران فرموده است :

 

راحت جان دادن كافر، پاداش كارهاى نيك او در دنيا است تا وارد

 

آخرت شود. در حالى كه براى او چيزى جز موجب عذاب نيست . و سخت جان دادن كافر در اين‌جا، آغاز عذاب خداوندى براى اوست پس از اتمام پاداش كارهاى نيكش . و همه اينها بيانگر آن است كه خداوند، عادل است وستم نمى‌كند.

 

 

۷ ـ ۱۳٫ رؤيت پيامبر اسلام و ائمه : و فرشتگان توسط محتضر

روايات فراوانى بيان‌گر آن است كه پيامبر ۹ و حضرت فاطمه ۳ و امامان معصوم : بلكه فرشتگان بزرگوار، بر بالين كسى كه درحال جان كندن است ، جمع مى‌شوند. محتضر، اگر از مؤمنان و شيعيان باشد، مورد عنايت و لطف آنان واقع مى‌شود و به فرشته مرگ رعايت حال او را سفارش مى‌كنند. امّا حضور آنان بر بالين كافر و معاند، موجب زيادى درد و رنج او مى‌شود.

 

 

 

سيّداسماعيل نورى طبرسى ؛ از متكلّمان شيعى با تأكيد بر كثرت روايات حضور اميرمؤمنان ۷ بر بالين محتضر نوشته‌است :

 

روايات كثيرى ويژه حضور اميرمؤمنان ۷ در نزد هر محتضرى چه مؤمن چه منافق وجود دارد. حضور آن بزرگوار براى مؤمن نعمت و راحت است و براى غير مؤمن عذاب و نقمت است.

 

 

شيخ مفيد متكلّم مشهور شيعه نوشته است :

 

اماميّه اجماع نموده‌اند بر اعتقاد به اين حقيقت كه محتضر، رسول خدا ۹ واميرمؤمنان ۷ را به هنگام مرگ مى‌بيند. اخبار متواتر امامان راستين بر آن رسيده است و سخن اميرمؤمنان ۷ به حارث همدانى در اين موضوع آمده است : هر كه مى‌ميرد ـ خواه مؤمن باشد يا منافق ـ مرا رو در رو مى‌بيند…!

 

 

خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است :

 

(الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )؛

 

 

همانان كه ايمان آورده و پرهيزگارى ورزيده اند، در زندگانى دنيا و در آخرت ، مژده براى آنان است ، كلمات خدا را دگرگونى نيست . اين همان كاميابى بزرگ است .

 

(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمْ الْمَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ )؛

 

 

كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست ، سپس پايدارى كردند، فرشتگان بر آنان فرود آيند كه بيم مداريد و اندوه نخوريد، و مژده باد شما را به بهشتى كه وعده يافته بوديد.

 

در تفسير دو آيه نخست (سوره يونس )، روايات زيادى آمده است كه جايگاه اين بشارت در موقف احتضار است . رسول خدا ۹ و اميرمؤمنان ۷، نزد محتضر حاضر مى‌شوند و او را بشارتى مى‌دهند كه موجب روشنايى چشمش گردد. در تفسير آيه دوم (سوره فصّلت ) عدّه‌اى از روايات بيان‌گر نزول ملائكه در موقف احتضار است . در روايتى از امام محمّد باقر ۷ موقف نزول فرشتگان به هنگام مرگ و روز قيامت ذكر شده است .

 

 

 

۱۴٫ مرگ

يكى از فرازهاى حسّاس و خطرناك انسان ، مرگ است . ميراندن ، از افعال خداوند متعال است چنانكه در قرآن مجيد آمده است :

 

(الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ )؛

 

آن كسى كه مرگ و حيات را آفريد.

 

امام محمّدباقر ۷ فرمود :

 

الموت و الحيوة خلقان من خلق الله؛

 

مرگ و زندگى دو آفريده از آفريدگان خداوندند.

 

موت و حيات ، دو حقيقت متضادّ از مخلوقات پروردگارند كه مبتنى بر حكمت و مصلحت پديد آمده‌اند. شيخ مفيد عالم بزرگ شيعى نيز با اشاره به اين دو حقيقت متضاد، مرگ را از افعال الهى برشمرده كه از دست كسى جز خدا برساخته نيست .

مرگ بنا بر مشيّت و خواست خداوند متعال ، نعمت گرانبهاى حيات و زندگى را از

 

 

انسان سلب مى‌كند، و زندگى اين جهانى و آمال و آرزوهاى وى را به پايان مى‌رساند. از آن پس سفر پر فراز و نشيب آخرت با ورود به عالم برزخ آغاز مى‌شود و تا روز قيامت تداوم مى‌يابد. اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

الموت باب الاخرة ؛

 

مرگ دروازه آخرت است .

 

و مابين احدكم و بين الجنّة والنار الّا الموت أن ينزل به ؛

 

فاصله ميان هر كدام از شما با بهشت يا دوزخ ، بيش از فرا رسيدن مرگ نيست .

 

۱ ـ ۱۴٫ ماهيّت مرگ

در شناخت انسان گفته شد كه حقيقت انسان ، متشكل از روح و بدن است. هيچ يك از روح و بدن تنها انسان نيستند، بلكه هركدام جزئى از آن مى‌باشند. نيز گفته شد خداوند متعال با نظر لطف خود، روح‌ها را در بدن خاصّ خويش قرار داد و آن دو را باهم جمع و تركيب نمود. تركيب ميان آن دو، تركيب صناعى انضمامى است يعنى روح به آن بدن تعلّق و احاطه دارد، نه اين‌كه با آن درآميخته باشد. امّا با جدايىِ روح از بدن انسان ، مرگ وى فرا مى‌رسد.

 

تبيين شايسته حقيقت مرگ ، نيازمند بررسى آيات و روايات در اين زمينه است . از نظر آيات و روايات اهل بيت : معناى مرگ ، ارتباط نزديكى با خواب دارد. مرگ و خواب در يك مسأله باهم مشترك دانسته شده‌اند و آن خروج روح از بدن در هر دو حالت است . خداوند مى‌فرمايد :

 

 

(اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِکُ الَّتِي قَضَى

 

 

عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى )؛

 

 

خداوند، ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‌كند و ارواحى را كه نمرده‌اند نيز به هنگام خواب مى‌گيرد؛ سپس ارواح كسانى كه فرمان مرگشان صادر كرده نگه مى‌دارد و ارواح ديگرى را بازمى گرداند تا سرآمدى معين .

 

مطابق كلام الهى ، در مرگ و خواب ، روح از بدن خارج مى‌شود. روحى كه در خواب از بدن شخصى خارج مى‌شود، اگر قضاى الهى بر مردن وى جارى شده باشد، نگه داشته مى‌شود و گرنه رها مى‌شود.

 

۲ ـ ۱۴٫ مرگ ، سرنوشتى گريزناپذير

در آموزه‌هاى اسلامى ، مرگ ، سرنوشت محتوم همه انسانهاست و پايان زندگى انسان ، با مرگ وى فرا مى‌رسد. افزون بر انسانها آفريدگان ديگر نيز خواهند مرد. علّامه مجلسى در شرح اعتقادات دينى نوشته است : بايد اقرار كرد كه براى هر زنده‌اى جز خداوند متعال ، مرگ مى‌باشد. قرآن كريم در موارد متعدّدى مسأله مرگ را مطرح كرده است .

 

 

(كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ )؛

 

هر كسى مرگ را مى‌چشد.

 

(إِنَّکَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ )؛

 

قطعاً تو مى‌ميرى و آنها نيز خواهندمرد.

 

(أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ )؛

 

هرجا باشيد مرگ شما را در مى‌يابد، هر چند در برج‌هاى محكم باشيد.

 

از اميرمؤمنان على ۷ روايت شده است :

 

الموت يأتى على كلّ حى ؛

 

مرگ ، تمام زندگان را درخواهد يافت .

 

غاية الحياةِ الموت ؛

نهايت زندگى مرگ است .

 

و بالموت تختم الدنيا؛

 

با مرگ دنيا پايان مى‌يابد.

 

نيز اميرمؤمنان ۷ در نامه‌اى به محمّدبن ابى‌بكر نوشته است :

 

و انتم طرداء الموت ، إن اقمتم له اخذكم ، و أن فررتم منه ادرككم ، و هو الزم لكم من ظلّكم . الموت معقود بنواصيكم ؛

 

 

شما تبعيدشدگان مرگيد! اگر بايستيد دستگيرتان خواهد كرد، و اگر از آن بگريزيد، به شما خواهد رسيد. مرگ با شما همراه‌تر از سايه شما است و در پيشانى شما مهر مرگ زده شده است .

 

سالار شهيدان امام حسين ۷ در شب عاشورا به خواهر گراميش حضرت زينب ۳ فرمود :

 

و اعلمى أنّ اهل الارض يموتون و أهل السماء لايبقون و أنّ كلّ شىءٍ هالک إلّا وجه الله تعالى ؛

 

 

بدان كه اهل زمين خواهند مرد و اهل آسمان نيز باقى نمى‌مانند. و همه چيز جز وجه خداى تعالى از بين خواهد رفت .

 

 

۳ ـ ۱۴٫ اجل محتوم و اجل موقوف

چشيدن انسان‌ها از مرگ محتوم و گريزناپذير كه تحت امر و فرمان خالق قادر است ، از سوى آن ذات مقدّس به دو گونه تحقّق مى‌يابد: أجل محتوم و أجل موقوف . از حضرت صادق ۷ درباره آيه (ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ) پرسيدند. آن

حضرت فرمود :

 

هما أجلان : أجل موقوف يصنع الله ما يشاء و أجل محتوم ؛

 

 

دو اجل است : اجلى موقوف (نامتعيّن ) خداوند درباره آن هرچه مى‌خواهد انجام مى‌دهد. و ديگرى اجل حتمى است .

 

به دو گونه اجل ، اجل مسمّا و غيرمسمّا نيز گفته مى‌شود. أجل مسمّا آن است كه خداوند متعال ، حدود آن را مطابق با واقع تعيين كرده و آن را به حاملين علم القا نموده‌است . و اجل غيرمسمّا آن است كه پس از تعلّق قضاى الهى بر چيزى ، تاكنون معين نشده و موقوف و درحال انتظار است . خداوند متعال در قرآن مى‌فرمايد :

 

 

(إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ )؛

 

آنگاه كه اجلشان فرا رسد پس نه ساعتى (از آن ) تأخير كنند و نه پيشى گيرند.

 

حضرت صادق ۷ اجل در اين آيه را اجل مسمّا خوانده و فرمود :

 

اين همان اجل است كه در شب قدر به ملك‌الموت خوانده مى‌شود…

 

اجل غيرمسمّا اجلى است بسته به مشيّت الهى ؛ اگر خواست آن را پيش يا

 

پس مى‌اندازد.

 

 

 

حضرت امام محمّد باقر ۷ در مورد مرگ فرموده است :

 

هو النوم الذى يأتيكم كلّ ليلة إلّا إنّه طويلٌ مدّته لا يُنْتَبَهُ منه إلّا يوم القيامة ؛

 

 

مرگ همان خواب است كه هر شب شما را فرا مى‌گيرد جز اين كه مدّت آن طولانى است . كسى از آن بيدار نمى‌شود جز در قيامت .

 

پيامبر گرامى اسلام ۹ هر گاه از خواب بيدار مى‌شد، مى‌فرمود :

 

الحمدلله الذى احيانى بعد ما اماتنى و اليه النشور؛

 

ستايش خداوند را كه زنده كرد مرا پس از آن كه ميراند و بازگشت به سوى اوست .

 

آن حضرت در روايتى ديگر، خواب و بيدارى را به مردن و زنده شدن تشبيه كرده است . مى‌توان گفت : خواب و مرگ هر دو يك حقيقت‌اند و بيدارى و برخاستن از

هر دو وجود دارد.

 

 

۴ ـ ۱۴٫ مرگ ، پايان آزمون بزرگ

براى انتخاب راه درست يا نادرست ، فرصت محدود است . تا وقتى كه انسان از حيات دنيوى بهره‌مند است مى‌تواند از اين موهبت و فرصت استفاده كند. مرگ ، پايان آزمون بزرگ و رقم خوردن سرنوشت محتوم شقاوت يا سعادت براى انسان است . خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد :

 

توبه براى كسانى نيست كه كافر بميرند.

 

 

 

 

۵ ـ ۱۴٫ پرونده اعمال با مرگ بسته نمى‌شود

مرگ پايان آزمون بزرگ و پايان عمل است . امّا چون چگونگى اعمال متفاوت است ، اين قانون استثنا و تبصره دارد و بايد گفت : آثار برخى اعمال ، تا پس از مرگ نيز تداوم دارد. از اين رو، پرونده اعمال اشخاص بر اين نوع اعمال ، پس از مرگ هم باز است . همانند ترويج سنن خوب يا بد، بناهاى خير يا اعمال شرورانه و غصب و ستم و يا حبس بى‌گناهان كه ثواب و عقاب آن ، پس از مرگ نيز به عمل كننده آن مى‌رسد. خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

 

(إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ )؛

 

 

اين ماييم كه مردگان را زنده مى‌كنيم و آنچه را پيش فرستادند و آثار آنها

 

را مى‌نويسيم .

 

«وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا» شامل اعمال خوب و بدى است كه از پيش فرستاده شده است . «و آثارهم» آثار برجاى مانده از اعمال نيك و بد پس از مرگ است .

 

همچنين در تفسير آيه شريفه (عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ) ـ آنگاه است كه هر

كسى بداند آنچه را كه پيش فرستاده و پس از خود روانه داشته است ـ آورده‌اند: آگاهى انسان از اعمال پيش و پس ، شامل مطلق اعمال وى در پيش و پس از مرگ است . يعنى تقدّم و تأخّر دربرگيرنده اعمال پيش از مرگ كه به صورت ترتيبى به‌جاى آمده‌است . و هم دربرگيرنده آثار برجاى مانده از اعمال پيشين و پس از مرگ است . و در حقيقت ، تقدّم و تأخر اعمال نسبت به مرگ سنجيده نمى‌شود. امّا آيه شريفه «وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ» صريح و روشن در سنجشِ پيش و پسِ اعمال نسبت به مرگ است .

 

 

 

 

۶ ـ ۱۴٫ پند گرفتن از مرگ

موضوع مرگ ، افزون بر يك حقيقت غيرقابل انكار از سوى دارندگان باورهاى مختلف ، يكى از مهمترين فرازهاى پند گرفتن انسان‌هاست و مهمّترين هشدار

 

براى كسانى است كه در صدد زياده‌روى در بهره‌مندى از امكانات زندگى هستند. طبرسى مفسّر شهير شيعى ذيل آيه (خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ ) ـهمان كه مرگ و

زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد.ـ يكى از حكمت‌هاى آفرينش مرگ را پندآموزى از آن دانسته است .

 

پيامبر بزرگ اسلام ۹ فراوان به اصحاب خويش يادآورى مرگ را توصيه مى‌كرد و مى‌فرمود :

 

اكثروا ذكر الموت فإنّه هادم اللّذات ، حائل بينكم و بين الشهوات ؛

 

 

فراوان ياد مرگ نماييد كه از بين برنده لذّت‌ها و جلوگيرنده ميان شما و شهوات است .

 

اميرمؤمنان على ۷ فرمود :

 

عجبتُ لمن نسَى الموت و هو يرى الموتى ؛

 

در شگفتم از آن كس كه مرگ را از ياد برد، با اين كه مردگان را مى‌بيند.

 

۷ ـ ۱۴٫ رويكردهاى متفاوت نسبت به مرگ

يكى از مهمترين نگرانى‌هاى بشر، روبرو شدن با مرگ است . خداوند متعال در قرآن كريم با اشاره به اين حقيقت ، مرگ را گريزناپذير مى‌داند.

 

(قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ )؛

 

بگو: مرگى كه از آن مى‌گريزيد، قطعآ ديداركننده شما خواهد بود.

 

در بررسى رويكردهاى مختلف نسبت به مرگ ، مى‌توان ديدگاههاى مختلفى ديد. عدّه‌اى كه گرايشهاى الحادى دارند، جز به دنيا و زندگى آن نمى‌انديشند. مرگ در ديدگاه آنان ، پايان آمال و آرزوهاست . بدين روى ، از موضوع مرگ ، وحشت فوق‌العاده‌اى دارند.

در برابر آنان گروه ، ايمان‌آورندگان به دين و جهان آخرتند كه رويكرد آنان به مرگ ، با گروه نخست تفاوت دارد. امّا اين گروه خود به دسته‌هاى مختلفى تقسيم مى‌شوند: دسته‌اى در اوج معرفت و علم و عمل هستند و هيچ ترسى از مرگ ندارند. اميرمؤمنان على ۷ موضع خويش را نسبت به مرگ ، اين چنين اعلام مى‌دارد :

 

والله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى اُمّه ؛

 

 

به خدا سوگند، علاقه پسر ابوطالب به مرگ ، بيشتر از علاقه طفل به پستان مادر است .

 

گزارش تاريخى گفتگوهاى سالار شهيدان امام حسين ۷ و خاندان مطهّر واصحاب گراميش در وقايع عاشورا، نمونه‌هاى روشنى از عدم هراس و بى‌اعتنايى به مرگ است . گروه ديگرى از مردم با ايمان ، فاقد شناخت صحيح از مرگند. بدين‌رو، از مرگ در هراسند. به امام نهم حضرت جواد ۷ گفته شد: براى چه اين مسلمانان مرگ را ناخوش مى‌شمارند؟ فرمود :

 

براى اين كه به آن جهل دارند. و اگر بدان آگاهى داشتند و از اولياى الهى بودند آن را دوست مى‌داشتند و مى‌دانستند كه آخرت براى آنان بهتر از دنيا است .

 

 

در اين راستا روايت شده است كه امام دهم حضرت هادى ۷ نزد مريضى از اصحابش

 

 

وارد شد كه مى‌گريست و از ترس مرگ بى‌تابى مى‌كرد. امام ۷ به او فرمود: اى بنده خدا! از مرگ مى‌ترسى ، چون آن را نمى‌شناسى . سپس امام ۷ مرگ را به حمّامى تشبيه كرد كه انسان با شست‌وشو در آن ، آلودگى‌هاى آزار دهنده و تشديد شده چرك و بدبويى بدنش و زخم و خارش‌هاى پديدآمده در آن را برطرف نمايد.

 

برخى ديگر نيز به خاطر عملكرد ناصواب و طغيان و معصيت ، از روبرو شدن با مرگ در هراس و وحشتند. مردى از امام حسن مجتبى ۷ پرسيد: براى چه ما مرگ را ناخوش مى‌داريم و دوست نداريم . حضرت در پاسخ فرمود :

 

إنّكم أخربتم آخرتكم و عمّرتم دنياكم ، فأنتم تكرهون النقلة من العمران إلى الخراب ؛

 

 

زيرا شما آخرت‌تان را ويران ساخته‌ايد و دنيايتان را آباد كرده‌ايد، پس خوش نداريد كه از آبادانى به ويرانى جابجا شويد.

 

مشابه اين گفتگو از ابوذر صحابى بزرگ پيامبر ۹ نيز نقل شده است .

 

 

۸ ـ ۱۴٫ آمادگى براى مرگ

مرگ ، سفرى طولانى و با راههاى پرخطر است ؛ و عبور سالم از آن ، بدون آمادگى و تجهيزات غيرممكن است و غفلت و تسامح در اين زمينه : موجب بدبختى انسان مى‌شود. اميرمؤمنان ۷ پيشواى برحق و دلسوز انسان ، بكرات خطرات اين راه را هشدار داده و توصيه به آمادگى نموده است . از جمله فرموده است :

 

استعدّوا للموت فقد اَظَلَّكُم ،

 

براى مرگ آماده شويد كه بر شما سايه افكنده است .

 

 

۹ ـ ۱۴٫ مرگ خوش فرجام و مرگ بدفرجام

بنابر نصوص صريح آيات قرآنى و احاديث معصومان :، عقيده درست و انتخاب مذهب حق ، سرنوشت‌ساز و تعيين‌كننده فرجام انسانهاست . از اين‌رو اعتقاد به دين اسلام و مذهب حقّه جعفرى و ولايت اميرمؤمنان و اهل بيت : عامل خوش فرجامى در پايان حيات دنيوى انسان است . در قرآن كريم آمده است :

 

(وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنْ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ )؛

 

 

اگر در راه خدا كشته شويد يا بميريد، البتّه آمرزش و رحمتى از سوى خدا (كه به شما مى‌رسد) بهتر است از آنچه گرد مى‌آورند.

 

در تأويل اين آيه شريفه از امام محمّد باقر ۷ نقل شده است كه فرمود :

 

سبيل الله، على ۷ و ذريّه اوست . و هر كس به ولايت آن حضرت كشته شود، فى سبيل الله كشته شده است . و هر كس به ولايت آن حضرت بميرد، فى سبيل الله مرده است.

 

 

ولايت اميرمؤمنان على ۷ و ولايت ذريّه آن حضرت از اعظم خيرات و از افضل مصاديق آيه شريفه است . در روايتى از پيامبر بزرگ اسلام ۹ آمده است :

 

 

من مات على حب آل محمّد مات شهيدا؛

 

هر كس با دوستى آل محمّد بميرد، شهيد مرده است .

 

در روايات ديگرى ، از مردن بر عقيده دوستى آل‌محمّد :، با اوصاف ارجمندى

 

 

همانند آمرزيده شده ؛ تائب ، بشارت يافتن از سوى ملك‌الموت براى بهشت ياد شده است . در برابر آنها كسانى كه دشمنى به آل‌محمّد دارند، در شمار كافران محشور

خواهند شد و هرگز بوى بهشت را استشمام نخواهند كرد.

 

مرگ آغاز شقاوت و تيره‌بختى براى بدكرداران است . امّا بنابر آنچه از اميرمؤمنان على ۷ روايت شده است :

 

مرگ برترين هديه براى مؤمن و راحتى سعدا و نيك‌بختان است .

 

 

۱۰ ـ ۱۴٫ چشانندگان مرگ

خداوند متعال ، مالك مطلق و خالق همه چيز است . برخى از امور در جهان ، از افعال مستقيم آن ذات مقدّس است و بعضى ديگر به واسطه «مدبّران امور» انجام مى‌پذيرد. آنان فرشتگانى هستند كه خداوند متعال آفريده و معصوم هستند و به امر خداوند متعال و اذن او، به تدبير امور مى‌پردازند. از ميان اين گروه ستاننده ارواح ، فرشته مرگ حضرت عزرائيل است كه يارانى دارد و در صحيفه سجّاديّه به هنگام

درود بر حاملان عرش و ملائكه ، با نام «ملك‌الموت و يارانش » ياد شده است .

 

در آيات قرآنى ، در جايى قبض روح به ملك‌الموت منسوب است و در جاى ديگر، اين فعل به خداوند نسبت داده شده است :

 

(قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ )؛

 

بگو: فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده است ، روح شما را مى‌گيرد.

 

(اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا)؛

 

خداوند روح‌ها را در هنگام مرگشان مى‌گيرد.

 

قبض ارواح به دست فرشته مرگ ، به امر و اذن خداوند است . و فرشتگان هر

 

آنچه را به آن دستور يافته‌اند انجام مى‌دهند و معصومند. صحيح و جايز است كه اعمالشان منسوب به خودشان شود، همان گونه كه رواست كه افعالشان به خدا منسوب گردد.

 

 

 

۱۵٫ انسان و حيات اخروى

مهمّترين بخش نظام حيات انسان را «حيات اخروى » تشكيل مى‌دهد. اين مهمّ به لحاظ جايگاه و ارزش حيات اخروى است ؛ چون برمبناى اعتقاد دينى ، حيات دنيوى فانى و زايل شونده است ، اما حيات اخروى باقى و پايدار است . خداوند متعال در آيات متعدّدى ، از خلود و جاودانگىِ نعمت‌هاى بهشت و عذاب‌هاى جهنّم خبر داده و زندگى حقيقى را زندگى آخرت دانسته است .

 

(إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ )،

به راستى سراى آخرت است كه زندگانى حقيقى است ، اگر مى‌دانستند.

 

اميرمؤمنان على ۷ از آخرت با اين اوصاف ياد كرده است : دارالاقامة، سراى جاودانى ، دار قرار، جايگاه ماندگارى ، ايّام بقاء، روزگار باقى . نيز آن حضرت ،

 

آخرت را غايت خلقت انسان ، بيان كرده است :

 

إِنّک مخلوق للاخرة فاعمل لها؛

 

تو براى آخرت آفريده شده‌اى پس براى آن كار كن .

 

 

۱ ـ ۱۵٫ گستره جهان آخرت

جهان آخرت گستره وسيعى دارد. اميرمؤمنان ۷ مرگ را دروازه آخرت جدايى

از سراى فانى و كوچيدن به سراى باقى ، و سر آغاز عدالت آخرت مى‌داند.

 

 

اين سخن بيان‌گر آن است كه اِعمال عدل الهى ، از مرگ آغاز مى‌شود و مرگ در قلمرو جهان آخرت به شمار مى‌رود.

تمام آنچه در برابر دنيا قرار دارد، آخرت ناميده مى‌شود. آخرت از بزرگترين مصاديق غيب است . آخرت و دنيا همانند غيب و شهودند. تمامى عوالم بعد از اين جهان و آنچه از حقايق و موجودات در آنها هست ، مشمول عالم آخرت است ، يعنى برزخ و تك تك مواقفى كه به «عرض اكبر» يعنى موقف حساب در قيامت ختم مى‌شود، و پس از آن عوالم بهشت و جهنّم و استقرار اهل آنها در آن عوالم ، همگى در شمار جهان آخرتند. در نتيجه ، قبر نخستين منزل از منازل آخرت است . به اين

 

سخن ، در روايتى از پيامبر اسلام ۹ تصريح شده است .

 

در اين جا توجّه به دو نكته ضرورى است :

نخست آن كه مواقف آغازين آخرت ، با مواقف بعدى آن تفاوت دارد. و وجود برخى ويژگيهاى دنيايى در آن ؛ نفى‌كننده آخرتى بودن آن نيست .

حالت احتضار نقطه پايانى حيات دنيوى و آغاز حيات اخروى است . همچنان كه قبر ـ با وجود قرار گرفتن در دنيا ـ در شمار نخستين منزل آخرت است .

 

 

 

نكته دوم : موقف «قيامت » معادل آخرت نيست ، بلكه آخرت اعم از قيامت است و قيامت يكى از مواقف آن است . همچنان كه برزخ ، بهشت و جهنّم ، از ديگر مواقف آخرت هستند.

 

۲ ـ ۱۵٫ سنجش دنيا و آخرت

پيشتر گفته شد كه خلقت دنيا و آخرت ، همگى از «ماء بسيط» و مادّى است ، و مادّى بودن حقيقت عالم آخرت ، از بديهيّات و قطعيّات قرآن مجيد و روايات معصومان : است .

دنيا نشانه‌اى از آخرت و آخرت نشانه‌اى از دنياست ، اما اين دو، يكى نيستند. يكى از تفاوت‌هاى دنيا و آخرت در اين است كه با وجود مادّى بودن هر دو، مادّه آخرتى از تأثيرى شديدتر و نيرومندتر از دنيا برخوردار است . و در برخى از

روايات به اين موضوع اشاره شده است .

نيز، از مهمّترين تفاوت‌هاى نظام آفرينش دنيا و آخرت ، خالص‌تر بودن موادّ آخرتى است . در روايات اهل بيت : مادّه آفرينش ابدان شيعيان از مادّه «علّيّين »، وكافران و دشمنان اهل بيت : از «سجّين » است . اما در عالم دنيا، در هر دو گروه ناخالصى‌هايى از سجّين و علّيّين هست . يعنى در ابدان نيكان ، مخلوطى از سجّين ودر ابدان بدان ، مخلوطى از علّيّين وجود دارد. همين اختلاط موجب بروز برخى رفتارهاى ناشايست در ميان خوبان و بالعكس برخى از خصلت‌هاى نيكو در ميان بدان شده است . در آخرت ، ناخالصى سجّينى از ابدان مؤمنان زدوده خواهد شد

 

و به صورت علّيّين خالص ، ارواح به آنان تعلّق گرفته و به زيباترين صورت تجديد حيات خواهند گرديد؛ همان گونه مواد علّيّينى از ابدان بدان سلب خواهد شد، لذا ارواح به ابدان سجّينى خالص آنان تعلّق گرفته و به زشت‌ترين صورت تجديد حيات

 

 

خواهند گرديد؛ چون مادّه بهشت و بهشتيان از «علّيّين » و دوزخ و دوزخيان از «سجّين » است .

 

گفته شده است : علّيّين و سجّين به جهت اطاعت و عصيان ، درجات و مراتب مختلف دارند. روح و بدن كافر، از «طينت سجّين » خلق شده و ارواح و ابدان پيامبران و ائمه و مؤمنان ، از مراتب مختلف طينت علّيّين آفريده شده‌اند. مادّه خلقت ارواح در اصل با ابدان در جوهر اصلى يعنى «ماء بسيط » و منشأ علّيّين و سجّيين اشتراك دارند، ولى از نظر عوارض با هم متفاوتند.

 

 

۳ ـ ۱۵٫ ظهور كامل مالكيّت الهى در آخرت

ترديدى نيست كه خداوند متعال ، مالك مطلق دنيا و آخرت در تمامى ابعاد است و مالكيّت اشخاص و افراد در دنيا نيز در طول مالكيّت الهى و به تمليك آن وجود مقدّس است . در جهان آخرت ، ظهور مالكيّت الهى تمام و كمال خواهد بود و آگاهى‌ها چنان روشن خواهد بود كه كسى را مجال انكار و عناد نباشد. پرده‌ها كنار خواهد رفت و جبابره و فراعنه ذليل خواهند شد، چنانچه خداوند بزرگ مى‌فرمايد :

 

 

(وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ )؛

 

و چهره‌ها براى آن (خداى ) زنده پاينده ، خضوع مى‌كنند.

 

(مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ )،

 

(خداوند) صاحب روز جزا (است ).

 

(يَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا وَالأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ )؛

 

 

روزى كه كسى براى كسى هيچ اختيارى ندارد؛ و در آن روز، فرمان از آنِ خدا است .

 

خداوند، مالك تمام ايّام است . و در روز قيامت اين مالكيّت ، تجلّى و ظهور تامّ خواهد يافت .

 

 

 

۱۶٫ عالم برزخ

برزخ در لغت به حايل و مانع ميان دو چيز گفته مى‌شود. اما در اصطلاح علوم كلامى و

اعتقادى ، فاصله‌اى ميان دنيا و آخرت ، از زمان مرگ تا قيامت است . انسان با مردن وارد عالم برزخ مى‌شود. زندگى برزخى زندگى موقّت است كه به پايان مى‌رسد. در ميان مسلمانان،

سخنى در انكار عالم برزخ گفته نشده است ، بلكه از عقائد مسلّم دين اسلام به شمار مى‌رود.

 

در قرآن مجيد آيات زيادى بيان‌گر وجود عالم برزخ است . از جمله آمده است :

 

(وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ )؛

 

و فرارويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.

 

اميرمؤمنان على ۷ با اشاره به مرگ پيشينيان فرموده است :

 

سلكوا فى بطون البرزخ سبيلا؛

 

راهى در درون عالم برزخ پيش گرفتند و رفتند.

 

در رواياتى از معصومان : واژه «قبر» معادل عالم برزخ دانسته شده است .

 

 

امام سجّاد ۷ در برابر پرسشى درباره برزخ ؛ قبر را از هنگام مرگ تا روز قيامت ، برزخ مى‌داند.

 

در برخى از متون كلامى سده‌هاى نخستين و ميانى اسلامى نيز، به جاى كاربرد واژه برزخ ، از «مسأله قبر» استفاده شده است . چنانكه در اعتقادات شيخ صدوق و حاشيه شيخ مفيد بر آن و سخنان علّامه حلّى ، از اعتقاد به حقّانيّت «مسأله قبر» سخن به ميان آمده است .

 

مسائل مهمّى در عالم برزخ مطرح مى‌شود، از جمله : سؤال قبر، فشار قبر، بهشت و دوزخ برزخى ، عوامل مؤثّر در آلام برزخى و يا رفع آن و ارتباط عالم برزخ با دنيا.

 

۱ ـ ۱۶٫ سؤال قبر

يكى از عقايد مسلّم و قطعى اسلامى ، سؤال قبر است . از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است :

 

من أَنكر ثلاثة اشياءَ فليس من شيعتنا: المعراج و المساءَلَة فى القبر والشفاعة ،

 

هر كس سه چيز را انكار كند، از شيعيان ما نيست : معراج ، سؤال قبر و شفاعت .

 

علّامه مجلسى مى‌گويد: بدان كه اجماعىِ مسلمانان است كه در قبر سؤال مى‌باشد و روح را براى سؤال به بدن بر مى‌گردانند بلكه از ضروريات دين اسلام است و منكرش كافر است .

 

 

 

شيخ صدوق اعتقاد به سوال قبر را حق و گريزناپذير دانسته و نوشته است : هر كس پاسخ صحيح بدهد موفق به بهره‌مندى از گل و نسيم در قبر مى‌شود و به بهشت نعيم در آخرت دست مى‌يابد. و هر كس پاسخ درست ندهد در قبر با حميم (آبى جوشان ) پذيرايى مى‌شود و در آخرت فرو افتادن و سوختنى در دوزخ در پيش روى اوست .

 

شيخ مفيد نيز مى‌گويد: اخبار صحيح از پيامبر ۹ رسيده است كه فرشتگان بر كسانى كه در قبر دفن شده‌اند فرود مى‌آيند و از اديان آنان مى‌پرسند. وى حديثى در اين زمينه نقل مى‌كند كه دو فرشته خداوند ناكر و نكير نام دارند و بر ميّت وارد مى‌شوند و درباره خداوند و پيامبر و دين و امام وى مى‌پرسند. اگر پاسخش حق باشد او را به فرشتگان نعمت مى‌سپارند، اما پاسخش روشن نباشد وى را به فرشتگان عذاب مى‌سپارند. و گفته مى‌شود: در برخى از اخبار، فرشتگانِ فرود آمده بر ميّتِ كافر، «ناكر و نكير»، و فرشتگانِ واردِ بر مؤمنان «مبشّر و بشير» نام دارند.

 

در صحيفه مباركه سجّاديّه افزون بر دو فرشته «نكير و منكر»، از فرشته‌اى به نام «رومان » با وصف آزمايش‌كننده قبور نام برده شده است .

 

علّامه مجلسى در مورد نام فرشتگان سؤال‌كننده نوشته است : در بيشتر احاديث ، از دو فرشته به نام‌هاى منكر و نكير نام برده شده است كه كار پرسش مؤمن و غير مؤمن از سوى آنان انجام مى‌شود و در بعضى از روايات وارد شده است كه نسبت به مؤمنان مبشّر و بشير مى‌باشند و نسبت به مخالفان منكر و نكير هستند؛ زيرا كه نزد مؤمنان با چهره‌هاى خوب حاضر مى‌شوند و آنها را به ثواب‌ها و نعمت‌هاى بى‌انتها مژده مى‌دهند، و براى كافران و مخالفان با صورتى ترسناك مى‌آيند و آنان را وعده عذاب مى‌دهند.

 

 

 

علّامه مجلسى در مورد پرسش‌هاى قبر، افزون بر سؤال از اعتقادات ـ در مورد خداوند متعال و پيامبر ۹ و دين و امام ۷ ـ از امام جعفر صادق ۷ روايت كرده است كه درباره نماز، زكات ، حج ، روزه و ولايت ما اهل بيت : از ميّت پرسش مى‌شود.

نيز روايتى از امام سجّاد۷ آورده است كه در ميان سوألهاى قبر، در باب چگونگى گذران عمر و كسب مال و هزينه آن پرسش مى‌شود.

 

ثبات و استقامت در اعتقادات درست ، از عوامل مهمّ پيروزى و سعادت دنيوى و اخروى است . برخى استوارى در عقايد درست در حيات اخروى را موكول به سؤال قبر دانسته‌اند. خداوند متعال در قرآن فرموده است :

 

(يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ )؛

 

 

خدا كسانى را كه ايمان آورده‌اند با سخن ثابت در زندگانى دنيوى و اخروى استوار مى‌دارد.

 

طبرسى مفسر بزرگ شيعه نوشته است : منظور در آخرت ، يعنى از آنها در قبر پرسش مى‌شود درباره اعتقاداتشان و دينشان و پيامبرشان .

 

 

۱ ـ ۱ ـ ۱۶٫ حيات برزخى انسان به هنگام سؤال

شيخ مفيد نوشته است : فرشتگان جز بر زندگان فرود نمى‌آيند. و پرسش نمى‌كنند جز از كسانى كه سؤال را بفهمند و معانى آن را بدانند. و اين موضوع ، بيان‌گر آن است كه خداوند متعال ، انسان را پس از مرگش براى سؤال زنده مى‌كند.

 

علّامه حلّى با استناد به آيات قرآن و دلايل كلامى ، بر زنده شدن در قبر و عذاب آن

 

 

تأكيد كرده است . شريف لاهيجى مفّسر شيعى سده يازدهم ـ با اشاره به دو بار

ميراندن و دو بار زنده كردن كه در سوره «غافر» آمده است ـ يكى از معانى محتمل در

آن را ميراندن در دنيا پس از زندگى و ديگرى در قبر پيش از قيامت و زنده كردن در قبر براى سؤال و زنده كردن به هنگام قيامت دانسته است .

 

علّامه مجلسى نوشته است : به هنگام سؤال ، ارواح به تمام بدن يا بخشى از آن كه قدرت بر فهم خطاب و سؤال و جواب داشته باشند؛ بر مى‌گردد. سؤال و فشار قبر در اين بدن است و ساير امور برزخ با روح است .

 

طبرسى نورى گويد :

اهل شرايع حقّه و معتقدان به ما جاء به النبى ۹ ـ هر آنچه از وحى بر پيامبر ۹ فرود آمده است ـ اعتقاد دارند كه سؤال و عذاب قبر، از براى همين جسد عنصرى دنيوى خواهد بود و لاغير.

 

گفته شده است : پس از خارج شدن روح از بدن و نهادن جسد در قبر، روح ميّت از سر تا ميانه بدن او بر مى‌گردد. سپس دو فرشته مى‌آيند و از وى سؤال مى‌كنند و از قبرش بر او فشار مى‌آيد. و اگر دفن نشده باشد، هوا وى را مى‌فشارد. ظاهر آن است كه سؤال و فشار نسبت به بدن ، پس از ورود روح در آن است . درباره فشار قبر در روايت آمده است كه به واسطه آن ، دنده‌هاى شخص درهم فرو مى‌روند. سپس بدن برمى‌گردد به حالت پيشين يعنى جسدى بى روح . پس از آن ساير امور برزخ غالبآ فقط به روح مرتبط است . بالجمله اعتقاد به زنده ماندن روح در عالم برزخ واجب است .

 

 

 

گفته شده است : بازگشت روح به بدن به هنگام سؤال قبر، به نحوى نيست كه حيات كامل به بدن افاضه شود. بلكه اين بازگشت براى سؤال و جواب و چشيدن عذاب مى‌باشد.

 

 

۲ ـ ۱ ـ ۱۶٫ سؤال قبر همگانى نيست

از نظر شيخ مفيد، سؤال قبر از سوى دو فرشته ، ويژه كسانى است كه داراى ايمان محض يا كفر محض باشند. غير اين دو گروه به حال خود وانهاده مى‌شود.

 

علّامه مجلسى نيز گويد: مشهور ميان متكلّمان اماميّه آن است كه سؤال قبر عمومى نيست ، بلكه مخصوص مؤمن كامل و كافر خالص است و مستضعفان و ديوانگان را سؤالى نيست . همچنين كسى را كه بعد از گذاشتن ميّت در قبر تلقين كنند، از او سؤال نمى‌كنند و شيخ شهيد ـ شهيد اوّل ـ گفته است : بر راستى سؤال قبر اجماع شده است ، مگر كسى كه او را تلقين كرده باشند.

 

 

۲ ـ ۱۶٫ فشار قبر

يكى از مسائل مطرح در عالم برزخ ، فشار قبر است . برخى اين آلام را از آلام ويژه برزخى و داراى احكام و شمول خاص خود مى‌دانند. علّامه مجلسى گويد: از احاديث معتبر ظاهر مى‌شود كه ضغطه (فشار) قبر در بدن اصلى است .

 

فشار، اختصاص به دفن‌شدگان در زمين ندارد، بلكه مطابق روايتى از امام رضا ۷ آنان كه به دار كشيده مى‌شوند، از سوى هوا بر آنان فشار وارد مى‌شود. و در روايت

 

 

 

 

منقول از امام جعفر صادق ۷، فشار هوا بر ميّت شديدتر از فشار قبر است .

 

فشار قبر و ثواب و عقاب در آن ، فى‌الجمله اجماع تمام مسلمانان است . امّا در

مورد گستره شمول آن ديدگاهى يكسان ميان صاحب‌نظران كلامى عرضه نشده است .

 

۳ ـ ۱۶٫ آلام برزخى و عوامل مؤثّر در پيدايش يا پيشگيرى و برطرف

 

شدن آن

در احاديث منقول از معصومان ۷ حكمت وجودى آلام برزخى و عوامل مؤثّر پيدايش يا پيشگيرى و برطرف شدن آن بيان شده است . در اين راستا پيامبر گرامى اسلام ۹ فرموده است :

فشار قبر براى مؤمن ، كفّاره تضييع نعمت‌ها از سوى اوست . آن حضرت برسر

قبر دخترش رقيّه ايستاده و مى‌گريست و آب ديده مباركش بر قبر مى‌ريخت . آن حضرت دعا مى‌كرد. آنگاه فرمود كه من ضعف او را مى‌دانستم ، بدين روى از خدا خواستم كه او را از فشار قبر امان دهد. حضرتش ، از فشار قبر براى سعدبن معاذ

انصارى خبر داد و علّت آن را كج خلقى با خانواده‌اش دانست . اميرمؤمنان ۷ از

عوامل ديگر آلام برزخى را بى مبالاتى در نجاست بول و سخن چينى و دورى گزيدن مرد از همسر خويش دانسته است . امام جعفر صادق ۷ نيز مى‌فرمايد: عمده عذاب

قبر در بى‌مبالاتى به بول است .

 

 

 

در روايات ، از عوامل مؤثّر در پيشگيرى از فشار و عذاب قبر نيز ياد شده است كه در اين جا به مواردى اشاره مى‌شود :

وضو، خواندن آية الكرسى ، سوره نساء، سوره ملك ، ركوع كامل ، حج

 

 

 

 

گزاردن ، چهار بار حج گزاردن ، سه گروه از زنان : تحمل غيرت شوهر، بداخلاقى

 

شوهر، بخشيدن مهر، گذاشتن دو چوب‌تر همراه ميّت را كه «جريده » گفته

مى‌شود، آب پاشيدن بر روى قبر، مرگ در روز پنجشنبه بعد از ظهر تا ظهر روز

 

جمعه ، مرگ در روز يا شب جمعه . چهار روز از ماه رجب را روزه داشتن .

 

 

 

در مورد عامل برطرف شدن آلام برزخى نيز سخن به ميان آمده است . از حضرت رسول ۹ روايت شده كه عيسى ۷ به قبرى گذشت كه صاحبش را عذاب مى‌كردند. سال ديگر به همان قبر گذشت امّا او را عذاب نمى‌كردند. از حق تعالى در اين باره سؤال كرد. خداى تعالى وحى كرد به وى ، فرزند صالحى از او به كمال رسيده و راهى را اصلاح كرد و يتيمى را جاى داد، به جهت كار فرزندش او را آمرزيدم .

 

 

 

 

۴ ـ ۱۶٫ تمثّل اعمال در قبر

از اخبار استفاده مى‌شود كه چون ميّت دفن شود، عمل وى برايش متمثّل مى‌شود. اگر از اهل ايمان و سعادت باشد، عمل برايش به صورت بسيار زيبايى ظاهر مى‌شود و مى‌گويد كه من عمل صالح تو هستم كه همه جا با تو خواهم بود. امام صادق ۷

فرمود: و براى كافر به صورت شخصى در نهايت زشت‌رويى و بدبويى ظاهر مى‌شود كه ميّت از او در وحشت و هراس باشد به او مى‌گويد كه تو كيستى؟ در جواب گويد كه من بدى‌ها و اعمال ناشايست تو هستم كه در دنيا انجام مى‌دادى . و بر او نفخه‌اى از آتش جهنّم داخل مى‌كند كه بدن به آن معذّب خواهد شد.

 

 

۵ ـ ۱۶٫ قرارگاه ارواح

در متون حديثى از قرارگاه ارواح ياد شده است . از اميرمؤمنان ۷ رسيده است : هر مؤمنى كه در هر نقطه‌اى بميرد، به روح او مى‌گويند كه ملحق شو به «وادى‌السلام » كه صحراى نجف اشرف است ، به درستى كه آن مكانى از «جنّات عدن » است . از

امام صادق ۷ روايت است : هيچ مؤمن در مشرق و مغرب زمين نمى‌ماند، مگر آن كه پس از مردن ، خداوند متعال روح او را به «وادى‌السلام » در بيرون كوفه حشر مى‌كند.

 

در مورد ارواح كفّار، در روايتى از امام حسن مجتبى ۷ آمده است كه پس از مردن در ناحيه «حضرموت » يمن جمع مى‌شوند. حَضْرَمَوت ، ناحيه‌اى وسيع در شرق

عدن در جوار دريا (اقيانوس هند) از يمن است و تا صنعا ۷۲ فرسنگ فاصله دارد.

 

 

 

 

كلينى به چندين سند از پيامبر گرامى اسلام ۹ و اميرمؤمنان ۷ روايت كرده كه فرمودند: بدترين آبها در روى زمين برهوت است و آن يك وادى در حَضرَمَوت است كه ارواح كفّار را در آن جا عذاب مى‌كنند. از امام محمّدباقر و امام جعفر صادق ۸

روايت‌هايى در مورد برهوت و عذاب ارواح كفّار در آن جا نقل شده است .

 

 

۶ ـ ۱۶٫ بهشت و دوزخ برزخى

غير از بهشت و جهنّمى كه خداوند متعال براى سكونت مؤمنان و كافران پس از وقوع قيامت آفريده است و از آن به «بهشت و دوزخ آخرت و ابدى » ياد مى‌شود، بهشت و جهنّم ديگرى آفريده كه از آن به «بهشت و دوزخ دنيا و برزخى » تعبير مى‌گردد.

 

يكى از بهره‌منديهاى حيات طيّبه برزخى زندگى شهدا است . در قرآن كريم

 

 

آمده است :

(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )،

 

 

و كسانى را كه در راه خدا كشته شدند، هرگز مرده مپندار، بلكه زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى مى‌خورند.

 

كلينى از اميرمؤمنان ۷ روايت كرده است : وادى‌السلام صحراى نجف اشرف ـكه قرارگاه ارواح مؤمنان است ـ بقعه‌اى از جنّات عدن است .

 

خداوند متعال در قرآن مجيد، «نار خلد» (جهنّم هميشگى ) را با دوزخ و آتش

 

 

بزرخى تفكيك فرموده است :

 

(وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ )؛

 

 

و فرعونيان را عذاب سخت فرا گرفت ، همان آتش كه صبح و شام بر آن عرضه مى‌شوند و روزى كه قيامت برپا شود، خطاب آيد: فرعونيان را به سخت‌ترين عذاب در آوريد.

 

در اين آيه شريفه از دو عذاب ، عذاب پيش از قيامت و پس از قيامت براى آل فرعون سخن به ميان آمده است . امام جعفر صادق ۷ در تفسير اين آيه شريفه ، با تفكيك دوزخ به دو «دوزخ برزخى » و «دوزخ خُلد و ابدى » به تبيين چگونگى عذاب آل فرعون مى‌پردازد.

 

اميرمؤمنان ۷ پس از پايان جنگ با ناكثين جمل ، همراه با عدّه‌اى از ياران مانند عمّار ياسر، به سوى صحنه نبرد حركت كردند تا به مقتولين رسيدند. آن حضرت از كنار يك‌يك كشتگان گذشت ، با تعدادى از آنان از جمله طلحه و كعب بن سور به گفت و گو پرداخت و خطاب به جسد هر يك از اين دو فرمود: من آنچه خداوند وعده‌ام فرموده بود حق يافتم . آيا تو هم وعده پروردگارت را حق يافتى؟ مردى از قاريان به آن حضرت عرض كرد: با چه كسى سخن مى‌گويى؟ آنها كه مرده‌اند و كلامت را نمى‌شنوند و پاسخ نمى‌توانند بدهند. آن حضرت در پاسخ فرمود: به خدا سوگند، آنها كلام مرا مى‌شنوند همان‌گونه كه اصحاب چاه ، سخن پيامبر۹ را

مى‌شنيدند. و اگر به آنان اجازه پاسخ مى‌دادند، چيزى شگفت مى‌ديدى .

 

 

 

نيز اميرمؤمنان ۷ به هنگام بازگشت از جنگ صفّين به قبرستانى كه بيرون دروازه كوفه قرار داشت رسيد. رو به قبرستان كرد و با مردگان به گفت و گو پرداخت :

اى ساكنان خانه‌هاى وحشتناك ، و مكانهاى خالى و قبرهاى تاريك! اى خاك‌نشينان! اى غريبان! اى تنهايان! اى وحشت‌زدگان! شما در اين راه بر ما پيش‌قدم شديد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد. اما خانه‌هايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان به ازدواج افراد ديگر درآمدند و اموالتان تقسيم شد، اين خبرى است كه نزد ما است ، در نزد شما چه خبر است؟ سپس به اصحابش فرمود: اگر به آنها اجازه سخن داده شود، به شما خبر مى‌دهند كه بهترين زاد و توشه در سفر آخرت ، پرهيزكارى است .

 

از امام سجّاد ۷ روايت شده است :

 

إِنّ القبر لروضة من رياض الجنّة او حفرة من حفر النّار،

 

قبر باغى از باغ‌هاى بهشت يا گودالى از گودال‌هاى جهنّم است .

 

امام جعفر صادق ۷ با اشاره به پاداش و كيفر در قبر فرموده است :

 

والله ما نخاف عليكم الا البرزخ ،

 

به خدا سوگند نمى‌ترسيم بر شما مگر از برزخ .

 

 

۱۷٫ ارتباط عالم برزخ و عالم دنيا

عالم برزخ از مواقف اوّليّه جهان آخرت است . با اين حال ارتباطش با اين جهان روشن است . در مورد چگونگى حيات برزخى و وضعيت ارواح در عالم برزخ ، گفته شده است كه ارواح وقتى از بدن‌ها جدا مى‌شوند، خودشان به همان صورت اصلى خويش كه همانند صورت بدن دنيوى است ، ظاهر مى‌شوند، همان طور كه در خواب و رؤيا، روح به صورت همان شخص رؤيت مى‌شود.

 

روايت شده است : روزى اميرمؤمنان ۷ از كوفه خارج شد و نزديك سرزمين غريّين (نجف ) آمد و از آن گذشت . اصبغ بن نباته مى‌گويد: ما به او رسيديم ، در

حالى كه ديديم روى زمين دراز كشيده است . قنبر گفت : اى اميرمؤمنان : اجازه نمى‌دهى عبايم را زيرپاى شما پهن كنم؟ فرمود: اين جا سرزمينى است كه خاك‌هاى مؤمنان در آن قرار دارد واين كار تو مزاحمتى براى آنهاست .

اصبغ مى‌گويد: عرض كردم ، خاك مؤمن را فهميدم چيست ، اما مزاحمت آنها چه

 

 

معنى دارد؟ فرمود: اى فرزند نباته! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود، ارواح مؤمنان را مى‌بينيد كه در اين جا حلقه حلقه نشسته‌اند، يكديگر را ملاقات مى‌كنند و سخن مى‌گويند. اين جا جايگاه مؤمنان است و ارواح كفّار در وادى برهوت هستند.

 

 

۱ ـ ۱۷٫ آگاهى اهل برزخ از احوال دنيا

بنابر مستندات روايى ، ارواح در عالم برزخ ، از امور دنيا آگاه هستند. اما با بررسى برخى از اين مستندات روشن مى‌شود كه ارواح در برزخ ، از آزادى كامل برخوردار نيستند و آگاهى‌هاى آنها نسبت به امور دنيا محدود و مشروط به اذن خداوند است .

اميرمؤمنان ۷ مى‌فرمايد :

 

زوروا موتاكم فإنّهم يفرحون بزيارتكم و ليطلب احدكم حاجته عند قبر ابيه و عند قبر أمّه بما يدعو لهما؛

 

 

مردگان خود را زيارت كنيد، كه پس آنها از زيارت شما شاد مى‌شوند. و هر يك از شما نياز خويش را نزد قبر پدرش و قبر مادرش با دعا براى آنان ، از خدا بخواهد.

 

محمّد بن مسلم گويد: از امام جعفر صادق ۷ پرسيدم : به زيارت مردگان مى‌رويم ، آگاه مى‌شوند؟ فرمود: آرى به خدا سوگند، آنها از آمدن شما آگاه و شاد مى‌شوند و با شما انس مى‌گيرند.

 

از امام صادق ۷ و امام كاظم ۷ روايت شده است كه آزادى عمل ساكنان اهل برزخ در ديدار خانواده خود، وابسته به عمل و نيكى‌هاى آنان است .

 

امام كاظم ۷ فرمود: ديدار مؤمن اهل برزخ با خانواده‌اش در دنيا به اندازه نيكيهاى

 

 

او است . عدّه‌اى از آنها هر روز به ديدار خانواده خود مى‌روند. برخى دو روز و… و آنانى كه در پايين‌ترين درجه قرار دارند هر هفته ديدار مى‌كنند. در روايت ديگرى از

آن حضرت آمده است كه زيارت مردگان با خانواده‌اش به قدر منزلت وى در هفته يا ماه يا سال اتّفاق مى‌افتد.

 

آگاهى مؤمنان و كافران از دنيا متفاوت است . حضرت صادق ۷ فرمود: مرده مؤمن هنگامى كه از خانواده‌اش ديدار مى‌كند، آنچه را دوست دارد مى‌بيند و آنچه را ناخوش دارد پنهان داشته مى‌شود. و كافر به عكس در ديدار با خانواده‌اش ، آنچه را ناخوش دارد مى‌بيند و آنچه را دوست دارد، پنهان داشته مى‌شود.

 

همچنين در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است : هيچ مؤمن و كافرى نيست مگر اين كه هر روز به هنگام زوال خورشيد نزد خانواده‌اش مى‌آيد. اگر ببيند خانواده‌اش كارهاى شايسته انجام مى‌دهند خدا را بر آن سپاس مى‌گويد. اما هنگامى كه كافر مى‌بيند خانواده‌اش كارهاى نيك انجام مى‌دهند، دچار حسرت مى‌شود.

 

 

۲ ـ ۱۷٫ بازگشت از حيات برزخى به حيات دنيوى

توقّف اجل محتوم هيچ شخص ممكن نيست ، چنانكه خداوند متعال ، خواسته آنانى را كه به هنگام فرا رسيدن مرگ ، خواهان بازگشت به اين جهان براى انجام اعمال شايسته و جبران آنچه ترك كرده‌اند را تحقّق نمى‌بخشد و مى‌فرمايد: و فرا رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند. بازگشت دوباره انسان از حيات برزخى

 

 

 

به حيات دنيوى ناممكن است . امّا اين قانون الهى ، به جهت مصالحى مشمول دو استثناء مهمّ گرديده است .

اوّل ـ زنده شدن اموات براى ارائه نمونه عينى معاد جسمانى كه در قرآن كريم موارد آن ياد شده است ، همانند داستان زنده شدن مردگان بنى‌اسرائيل و…

دوم ـ مسأله رجعت .

 

۳ ـ ۱۷٫ قيامت صغرى

يكى از استثناهاى مهمِّ بازگشت حيات برزخى به حيات دنيوى ، «رجعت » است . رجعت يعنى زنده شدن و بازگشت گروهى از مردم به اين جهان ، پيش از قيامت . رجعت‌كنندگان شامل دو گروه‌اند: يكى : بدانِ بسيار بد، از معاندان و منكران . ديگرى : نيكان بسيار نيك ، از محبّين و موحّدين و در رأس آنها معصومان :. شرح و تبيين آغاز و انجام اين رويدادها و گستره شمول معصومان : و مصاديق دو گروه زنده شونده ، نيازمند بررسى تفصيلى و خارج از موضوع اين نوشتار است . در برخى از منابع ، رجعت به عنوان «قيامت صغرى » تعبير شده است .

 

رجعت ، از عقايد مسلّم شيعه است و بسيارى از بزرگان اين مذهب ، از سده‌هاى نخستين تا عصر حاضر در آثار خود بر حقانيّت آن تأكيد نموده‌اند. اين بحث به مناسبت ، در كتب اعتقادى و كلامى و روايى و تفسيرى ، و گاه به صورت كتاب مستقل عرضه شده است .

 

 

۱۸٫ نشانه‌هاى قيامت

يكى از مواقف و مراحل جهان آخرت ، «اشراط الساعه » است . «شَرَطْ » به معنى علامت و جمع آن «اشراط » است . «الساعة » نيز به معناى قيامت است . پس

 

«اشراط الساعة » به معنى «نشانه‌هاى رستاخيز» است . اشراط الساعة ، علامت‌هايى هستند كه پيش از قيامت رخ مى‌دهد و موجب انهدام جهان مى‌گردد. «نفخ صور اوّل »

 

موجب مرگ همگانى مى‌شود. آنگاه با «نفخ صور دوم » همه مردگان زنده مى‌شوند

 

 

و روز موعود قيامت برپا مى‌شود. اين نشانه‌ها كه بسيار تكان‌دهنده و هولناك هستند و منجر به انحلال و انهدام دنيا مى‌شوند، بخش مهمى از قطعيّات يقينى و غير قابل ترديد اصل مهمّ اعتقادى معاد را تشكيل مى‌دهد و همواره يكى از بحث‌هاى چالش برانگيز ميان متكلّمان و فيلسوفان يونان‌گرا بوده است . فيلسوفان پيشين و رهروان مسلمان آنها، در خلال سده‌ها بلكه هزاره‌هاى گذشته ، با رويكردى وهمى ـ نظرى جهان را تفسير مى‌كردند و تغيير اساسى در نظام كائنات را ـ كه يك باور قرآنى است ؛ محال مى‌دانستند. امّا انقلاب علمى جهان كه با شتاب روزافزون در حال حركت است ، اساس نظام فلسفى كهن را در هم ريخت . بنابر اصول يقينى كيهان‌شناسى وحيانى ، تحوّل و انقلاب عظيم در وضعيت كائنات ، آسمان‌ها و خورشيد و ماه و ستارگان و سيّارات و درياها و زمين را دربر خواهد گرفت . در قرآن مجيد و احاديث مأثور از معصومان : خبرهاى متعدّد و فراوانى در اين زمينه بيان شده كه به گزارش كوتاهى از آنها بسنده مى‌شود. پيش از ورود به بحث و عرضه گزارش ، توجّه به چند مورد در اين بخش از مباحث ، ضرورى است .

پيش‌تر اشاره شد كه عالم آخرت مراحلى دارد. نشانه‌هاى قيامت يا «اشراط‌الساعه »، «نفخ صور اوّل »، «فناى عالم »، «نفخ صور دوم » و «وقوع قيامت » برخى از اين مراحل هستند. در وجود اصل اين گذارها ترديدى نيست و محكمات و قطعيّات دينى بر آن دلالت مى‌كند؛ امّا تبيين دقيق تمام ابعاد و مصاديق و دامنه تقدّم و تأخر آن مشكل است .

براى نمونه اگر برخى از نشانه‌هاى مسلّم رستاخيز را نسبت به نفخه اوّل مقايسه كنيم ، روشن نيست كه دامنه آن حادثه به تمامى پيش از نفخه اوّل بوده يا تا پس از آن هم تداوم خواهد يافت ، يا در ميان دو نفخه رخ خواهد داد. همچنين برخى از نشانه‌ها به گونه‌اى است كه هم مى‌تواند درشمار نشانه‌هاى پايان جهان و انهدام عالم به شمار رود و هم مى‌تواند جزء علايم قيامت و پس از زنده شدن به حساب آيد.

در اين جا سعى فراوان گرديده تا حدّ ممكن گزارشى شايسته از مراحل پيشگفته

 

 

جهان آخرت ، با توجّه به متون دينى و آراى صاحب‌نظران معارفى و كلامى عرضه شود. با اين همه نمى‌توان گفت كه اين تلاش‌ها عارى از خطا و بيان‌گر تمام حقيقت است .

 

۱ ـ ۱۸٫ چگونگى گستره زمانى انهدام جهان

آيا انهدام جهان و چگونگى گستره زمانى آن ، انهدام آنى است يا تدريجى؟ بنابر برخى از ديدگاهها، مراد از تغيير و انحلال و خرابى دنيا در بعضى از آيات ،

 

«انحلال تدريجى » است نه آنى و دفعى ، همان‌گونه كه ايجاد آن‌ها در ابتداى آفرينش و سامان‌دهى به تدريج بوده است . از سويى در مواضعى ديگرى از قرآن ، خبر از «انحلال دفعى و آنى » جهان داده است . اين دو دسته آيات با هم منافات و تعارضى ندارند، بلكه هر دو نوع تغيير در انحلال جهان ، هر كدام حقايقى از نظام حاكم

 

بر تكوين هستند كه با اراده قادر متعادل ، موجب زوال و انحلال اين جهان

 

خواهند شد.

 

 

۲ ـ ۱۸٫ شكاف در آسمان‌ها

خداوند متعال در آيات متعدّد قرآن ، بر تغيير در نظام كيهان و شكافتن كرات آسمان ـ به عنوان نشانه‌هاى رستاخيز ـ تصريح فرموده است :

 

(يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ )؛

 

روزى كه آسمان چون فلز گداخته شود.

 

(إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ )؛

 

آنگاه كه آسمان ز هم بشكافد.

 

(إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ )؛

 

آنگاه كه آسمان ز هم بشكافد.

 

(وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ )،

 

و آنگاه كه آسمان بشكافد.

 

(يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ )؛

 

 

روزى كه آسمان را همچون طومار درهم مى‌پيچيم . همان گونه كه بار نخست آفرينش را آغاز كرديم دوباره آن را باز مى‌گردانيم .

 

(يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا)؛

 

روزى كه آسمان سخت در تب و تاب افتد.

 

(وَإِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ )؛

 

و آنگاه كه آسمان از جا كنده شود.

 

در ذيل آيه شريفه (إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ ) گفته شده است : مراد از انشقاق ، شكاف تمام آنچه در آسمان است . يعنى انهدام تمامى ستارگان و خورشيدها و ماه‌هاى جاى گرفته در آسمان . نيز يادآورى شده است كه اِخبار خداوند از تحوّل و برهم خوردن

آسمانها با واژگانى متفاوت آمده است و اين واژگان با هم منافاتى ندارند، زيرا هر كدام از آنها بيان‌گر مرتبه‌اى و حقيقتى از اين تحوّل است . براى نمونه واژگان انفراج و انشقاق به معنى شكاف ، ويژه مرحله نخست تغييرات در آسمان است ، سپس از واژگان موران و جريان و سيلان ـ به معنى موج و حركت و جنبش ـ استفاده شده است

 

 

كه ويژه مرحله بعدى است . آنگاه در مرحله آخر كه منجر به انهدام آسمان خواهد شد از واژه «كشطت » به معنى ريشه‌كن كرد، استفاده شده است .

 

 

۳ ـ ۱۸٫ انهدام و تاريك شدن خورشيد و ماه و ستارگان

بخش مهمّى از علايم قيامت ، بروز حوادث هولناكى براى خورشيد و ماه و ستارگان است . كه منجر به فناى دنيا و برهم خوردن تركيب‌ها و صورت‌ها و شكل‌هاى آن مى‌شود. خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است .

 

(إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ )؛

 

آنگاه كه خورشيد به هم پيچد و آنگاه كه ستارگان بى فروغ شوند.

(وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ )؛

 

آنگاه كه ستارگان پراكنده شوند.

(فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ )،

 

پس آنگاه كه ستارگان محو شوند.

(فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ وَخَسَفَ الْقَمَرُ * وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ)،

 

 

پس آن هنگام كه ديده (از شدت ترس ) خيره شود، و ماه بى‌نور گردد، وخورشيد و ماه يك جا جمع شوند.

 

دور نيست گفته شود اجتماع و تلاقى ماه و خورشيد، به هنگام انحلال و برهم خوردن و از هم‌پاشيدن نظام جهان روى خواهد داد.

 

 

 

 

۴ ـ ۱۸٫ متلاشى شدن كوهها و زمين لرزه‌هاى ويرانگر

يكى ديگر از «اشراط الساعة » و نشانه‌هاى رستاخيز و انحلال دنيا، تغييرات شديد در وضعيت كوهها است . خداوند بزرگ در آيات متعدّد، اين تحوّل و مراتب مختلف آن را بيان كرده است .

در اين جا چند نمونه از آيات شريفه در مورد تغييرات كوهها در پايان جهان آمده است :

 

(يَوْمَ تَرْجُفُ الأَرْضُ وَالْجِبَالُ )؛

 

روزى كه زمين و كوهها بلرزند.

 

(وَكَانَتْ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلا)؛

 

و كوهها به سان ريگ روان گردند.

 

(وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا)؛

 

و كوهها (جمله ) به حركت درآيند.

 

(وَبُسَّتْ الْجِبَالُ بَسًّا * فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا)؛

 

كوهها ريزه ريزه شوند و غبارى پراكنده گردند.

 

(وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ )؛

 

كوهها چون پشم رنگينِ زده شده درآيند.

 

(وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَرابًا)؛

 

كوهها را روان كنند و (چون ) سرابى گردند.

 

تغيير و تحوّل كوهها در مراحل اوّليّه به صورت زلزله و لرزه است . لرزه ، از جا

كنده شدن ، به حركت در آمدن ، درهم كوبيده شدن ، به صورت شنهاى متراكم در آمدن و به صورت گردوغبار پراكنده در آمدن و… از مراحل مختلف تغيير كوهها به شمار مى‌رود. و سرانجام كوهها از ميان مى‌روند و زمين صاف و هموار مى‌شود.

خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

(وَيَسْأَلُونَکَ عَنْ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا * فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا * لاَ تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلاَ أَمْتًا)؛

 

 

و از تو درباره كوهها مى‌پرسند. بگو: پروردگارم ذرّات آنها را كاملا پراكنده خواهد ساخت ، آنگاه زمين را به صورت دشتى صاف و هموار واگذارد، به طورى كه هيچ ناهموارى و پستى و بلندى در آن را نبينى .

 

افزون بر كوهها، زمين نيز دچار زمين لرزه‌هاى سهمگين و انهدام و برهم خوردن كلّى خواهد بود. خداوند متعال در سوره المزمل (آيه ۱۴)، از زلزله در زمين خبر داده است . نيز فرموده است :

 

(إِذَا رُجَّتِ الأَرْضُ رَجًّا)؛

 

چون زمين با تكان (سختى ) لرزانده شود.

 

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ)؛

 

 

اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، چرا كه زلزله قيامت امرى هولناك است .

 

 

روزى كه آن را ببينيد، هر شيردهنده‌اى از شيرخواره‌اش غافل گردد و هر باردارى جنين خود را سقط مى‌كند. و مردم را مست مى‌بينى و حال آن كه مست نيستند، ولى عذاب خدا شديد است .

 

۵ ـ ۱۸٫ دگرگونى سهمگين درياها

يكى از نشانه‌هاى مهمّ رستاخيز، دگرگونى هولناك در درياها است . خداوند متعال فرموده است :

 

(وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ )،

 

آنگاه كه درياها روان گردد.

 

ابوالفتوح رازى در ترجمه اين آيه گفته است : و چون درياها در هم گشايند.

 

همچنين خداوند بزرگ در قرآن كريم فرموده است : (وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ ). در

معنى و تفسير اين آيه شريفه ، نظرهاى گوناگونى وجود دارد. از جمله گفته شده است : و آن هنگام كه همه درياها افروخته شوند، يعنى همه آتش گردند. چنانچه

على ابن ابراهيم در ذيل اين آيه گفته است : درياها آتش گردند.

 

 

 

۱۹٫ نفخ صور

يكى از وقايع و رخدادهاى عالم آخرت ، «نفخ صور» است كه دو بار روى خواهد داد: نخستين آن ناقوس مرگ است و بار دوم ، نفخه حيات و زنده شدن دوباره است . برخى با ابتناى به برداشتى ضعيف تعداد نفخه‌ها را بيش از دو تا دانسته‌اند كه در نظر عدّه‌اى از صاحب‌نظران كلامى و معارفى مورد پذيرش قرار نگرفته و آن را قول نادر و فاقد پشتوانه حديثى معتبر دانسته‌اند.

 

«صور» به معناى شيپور و نفخ به معناى دميدن است . آيات و روايات بسيارى در

مورد اين دو حادثه وجود دارد و قرآن مجيد با تعابير گوناگون از آن ياد كرده است .

همانند: «نفخ صور؛ دميدن در شيپور»، «صيحه ؛ فرياد»، «صاخه ؛ صداى شديد و گوش

خراش »، «نقر فى الناقور؛ در صور دميده مى‌شود» و «زجره ؛ يك بانگ از اسرافيل »

 

 

 

 

 

 

از نظر فراوانى كاربرد اين واژگان در قرآن مجيد، «صور» ده بار و «صيحه » چهار بار آمده است .

 

۱ ـ ۱۹٫ فرشته نفخ صور

يكى از فرشتگان مقرّب ، اسرافيل است . او در ميان فرشتگان مقرّب نيز، جايگاه بالا و ممتازى دارد و مأمور دميدن در شيپور است . حضرت سجّاد ۷ در «صحيفه كامله »

فرموده است :

و اسرافيل صاحب الصور الشاخص الّذى ينتظر منک الاذن ؛

 

اسرافيل صاحب صور كه چشم گشوده و برهم نمى‌نهد، منتظر فرمان تو است .

 

روايت شده كه اسرافيل پس از مرگ همگانى «نفخه اوّل » زنده مى‌ماند. خداوند به وى نيز فرمان مى‌دهد كه بميرد. وى نيز مى‌ميرد. امّا سرانجام خداوند پيش از

نفخه دوم او را زنده مى‌كند و فرمان مى‌دهد كه در صور خويش بدمد تا همگان زنده شوند چنانكه امام سجّاد ۷ درباره اسرافيل فرموده است :

 

 

و حلول الامر فينبه بالنفخة صرعى رهائن القبور؛

 

تا به دميدن (در صور)، افتادگان گِرد گورها را آگاه گرداند (مردگان را زنده نمايد).

 

على بن ابراهيم روايتى طولانى از امام سجّاد ۷ آورده كه در آن ، مرگ اسرافيل پس از صور اوّل ذكر شده است و دميدن در صور و زنده شدن همگانى در نفخه دوم را به ذات اقدس الهى نسبت داده است .

 

 

 

 

۲ ـ ۱۹٫ نفخه اوّل

نخفه اوّل يا مرگ همگانى ، هنگامى است كه اسرافيل نخستين بار در صور مى‌دمد و با اين صداى مهيب همه مى‌ميرند. خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد :

 

(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الاَْرْضِ إِلاَّ مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ )؛

 

 

و در صور دميده شود. پس هركه در آسمان‌ها و هركه در زمين است ، بيهوش گردد (و جان بسپارد) مگر آن كس كه خدا خواهد، سپس بار ديگر در آن دميده شود كه ناگاه همه برپا ايستاده مى‌نگرند.

 

در اين آيه شريفه به هر دو نفخه اوّل و دوم اشاره شده است . در نفخه اوّل ، مردن با تعبير بيهوشى ذكر شده است . طبرسى نوشته است كه از شدت صدا خواهند مرد. در

نفخه اوّل ـ كه از نشانه‌هاى رستاخيز و مقدّمه‌هاى آن است ـ تمامى موجودات خواهند مرد، جز آنان كه خواسته خداوند متعال بر تداوم حياتشان باشد. با اين نفخه ، نظام محسوس و مشهود جهان باطل و منحل خواهد شد آسمان شكافته شده و درهم مى‌ريزد و ستارگان فرو خواهند ريخت.

 

خداوند بزرگ در مورد ويژگيهاى حادثه وحشتناك نفخه اوّل فرموده است :

 

(مَا يَنظُرُونَ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ * فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلاَ إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ )؛

 

 

آنان انتظار نمى‌برند جز يك بانگ سهمگين را كه آنان را فرا گيرد، در حالى كه با يكديگر در حال ستيز و كشمكش‌اند. پس ديگر نه مى‌توانند سفارشى كنند و نه به سوى كسان خود بازگردند.

 

خداوند در اين آيه ، در پاسخ كافران مى‌فرمايد كه آنان به صورت ناگهانى با صدايى سهمگين مواجه خواهند شد كه موجب مرگ همه خواهد شد، در حالى كه آنان در حال ستيز و خصومت در دنياى خود يا در مورد موضوع معاد هستند. توان سفارشى در خانواده يا بازگشت به سوى آنان را نخواهند يافت و هر كدام از آنان را در همان حال و همان جا، مرگ فرا خواهد گرفت . اين صداى مهيب مرگبار، چنان

غافلگيرانه است كه بر اثر آن شخصى كه لقمه‌اى برداشته باشد، هنوز به دهانش نرسيده ، خواهد مرد.

 

نفخه اوّل مرگ همگانى را در پى دارد جز آنان كه خواسته خداوند متعال بر تداوم حياتشان باشد. علّامه مجلسى در اين مورد آورده است : گفته‌اند كه جبرئيل ، اسرافيل ، ميكائيل و عزرائيل در نفخ صور ـ اوّل ـ نمى‌ميرند.

 

بايد توجّه نمود كه اين فرشتگان نيز تا پيش از نفخه دوم خواهند مرد.

 

۳ ـ ۱۹٫ نفخه دوم

«نفخه دوم » يا «نفخه بعث » يا «نفخه حيات »، هنگامى روى مى‌دهد كه مشيّت خداوند بر زنده شدن موجودات پس از مرگ و فناى آنان است . با دميدن در صور بار ديگر زنده مى‌شوند و از قبرها بيرون مى‌آيند تا وارد محشر شوند. خداوند متعال در آيات مختلفى ، از نفخه دوم سخن به ميان آورده است :

 

(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنْ الاَْجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ )؛

 

 

و (بار ديگر) در صور دميده شود كه ناگاه ، از گورها به سوى پروردگارشان مى‌شتابند.

 

(يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً)؛

 

روزى كه در صور دميده شود، پس گروه گروه (به صحنه محشر) مى‌آييد.

 

مراد از «رادفه » در آيه (تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ) نفخه دوم است كه در دنباله «رجفه » به

وقوع خواهد پيوست رجفه يعنى زلزله شديد و حركات آشفته . رجفه اشاره به آيه

 

(يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ) است كه جمعى از مفسّران آن را منطبق بر نفخه اوّل مى‌دانند.

 

 

 

 

۲۰٫ فناى جهان

يكى از مراحل جهان آخرت ، فاصله زمانى دو نفخه اوّل و دوم و فناى جهان است . فنا به معناى نيستى ، نابودى ، پايان و زوال است .

بنابر نصوص قرآنى ، نفخه اوّل موجب مرگ همگانى خواهد گرديد. اميرمؤمنان على ۷ حوادث پس از نفخه (اوّل ) را كه همراه با مرگ انسانها و انهدام كيهان است ، چنين توصيف مى‌فرمايد :

 

و ينفخ فى الصور، فتزهق كلّ مهجة و تبكم كلّ لهجة و تذّل (تدکّ ) الشمّ الشوامخ والصمّ الرواسخ ، فيصير صلدها سرابآ رقرقآ، و معهدها قاعآ سملقآ، فلا شفيع يشفع ، ولا حميم ينفع ، ولا معذرة تدفع ؛

 

 

در «صور» دميده مى‌شود، قلبها از كار مى‌افتد، زبانها بند مى‌آيد، كوههاى بلند و سنگهاى محكم به هم خورد؛ آنچنان كه قسمتهاى سخت و محكم درهم ريخته ، نرم مى‌شوند. جاى آنها چنان صاف و هموار مى‌گردد كه گويا كوهى وجود نداشته است . در آن روز، نه شفيعى است كه شفاعت كند و نه دوستى كه سودى بخشد و نه عذر موجهى كه كيفر را برطرف سازد.

 

حاصل نفخه اوّل ، فنا و مرگ همگانى است . و پس از اين نفخه ، جهان به تمامى ،

 

 

كاملا ويران و منهدم خواهد شد و هيچ موجود زنده‌اى باقى نخواهد ماند جز اين كه مرگ او را فرا خواهد گرفت . اما پرسش‌هايى پيرامون كمّ و كيف آن مطرح است .

مهمّترين آنها چنين است : گستره زمانى فنا، چگونگى فنا، گستره شمول فنا، نداى خداوندى «لمن‌الملك » پس از فناى جهان .

 

۱ ـ ۲۰٫ گستره زمانى فنا

گستره زمانى فنا ميان دو نفخه است . پس از نفخه اوّل و مرگ و انهدام همه موجودات و كيهان ، مرحله فنا است كه تا نفخه دوم تداوم مى‌يابد. در اين مرحله ، همه مردم كه به صورت مرده هستند، هر زمانى كه خدا بخواهد توقف خواهند داشت و مدّت توقف و گستره زمانى اين مرحله را جز خدا كسى نمى‌داند.

 

على بن ابراهيم در حديثى آورده كه از امام سجّاد ۷ در مورد فاصله دو نفخه پرسيدند. در پاسخ فرمود: هر آنچه خدا بخواهد. در روايتى از امام صادق ۷،

فاصله دو نفخه ۴۰۰ سال ذكر شده است . طبرسى در حديثى مرفوع از عامّه ، فاصله

دو نفخه را ۴۰ سال نقل كرده است .

 

 

۲ ـ ۲۰٫ چگونگى فنا

در مورد چگونگى فناى جهان ، دو ديدگاه كلامى متفاوت وجود دارد. به عقيده برخى ، همه موجودات ـ چه زنده و چه جماد ـ معدوم خواهند شد و هيچ موجودى جز خداوند متعال باقى نخواهد ماند. برخى ديگر گفته‌اند فنا به صورت مطلق نخواهد بود،

 

 

بلكه موجودات متلاشى شده و صورت و تركيبش برهم خواهد خورد و مادّه بسيط آن باقى خواهد ماند. گروه نخست ، زنده شدن موجودات را از راه اعاده معدوم مى‌دانند و گروه دوم از راه اعاده صورت و جمع اجزاى متفرّق و پراكنده مى‌دانند.

مؤلف شرح ياقوت ـ از متكلّمان نوبختى ـ با پذيرش هر دو ديدگاه ، معتقد است كه تحقّق نظر دوم ، مستلزم قبول نظر نخست است . علّامه حلّى در شرح اين كتاب نوشته

است : تمامى مسلمانان برخلاف فلاسفه ، بر اعاده اجساد اتّفاق نظر دارند. آنگاه وى به دو معناى اعاده ، «اعاده مطلق » يا «اعاده معدوم » و «اعاده غير مطلق » يا «جمع اجزاى پراكنده و منفصل » اشاره كرده و با پذيرش معناى دوم ، معناى نخست را نفى كرده است .

وى در شرح تجريد، نيز معناى دوم را برگزيده و به داستان قرآنى زنده شدن پرندگان و جمع اجزاى متفرّق آنان در داستان حضرت ابراهيم ۷ اشاره مى‌كند. بيشتر متكلّمان

اماميّه به نظر گروه دوم ـ جمع اجزاى پراكنده ـ عقيده دارند.

 

علّامه مجلسى در يك بررسى دقيق و ارزشمند، دلايل و شواهد دينى و عقلى هر دو گروه را عرضه داشته و مى‌نويسد: جزم به هر يك از دو نظر، مشكل است . امّا بايد گفت : آنچه

مهمّ است ، اصل تحقّق اعاده است نه چگونگى آن . ترديدى نيست كه خداوند بزرگ ، انسان را پس از زوال و مرگ و متلاشى شدن دوباره خواهد آفريد و زندگى جديد و پايدار به وى خواهد بخشيد. خواه با اعاده معدوم صورت پذيرد يا با جمع اجزاى پراكنده انجام شود.

 

۳ ـ ۲۰٫ گستره شمول فنا

يكى از حقايق اعتقادى ، تبيين گستره شمول فنا است . بنابر كلام الهى و سخنان

 

 

معصومان : مرگ و نابودى و فنا همگانى است . اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

همه جهان فانى خواهد شد و تنها خداى سبحان باقى خواهد ماند.

 

 

۱ ـ ۳ـ ۲۰٫ مرگ فرشتگان

بنابر روايت منقول از امام سجّاد ۷ در نفخه اولى ، هر ذى روحى مى‌ميرد به جز اسرافيل ، سپس اسرافيل هم مى‌ميرد. نيز از امام صادق ۷ روايت شده است كه

تمامى اهل زمين و آسمان خواهند مرد جز جبرئيل و ميكائيل و حاملان عرش و ملك‌الموت . آنها نيز به ترتيب مى‌ميرند.

 

 

۲ ـ ۳ـ ۲۰٫ مرگ شيطان

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه ابليس در ميان دو نفخه خواهد مرد.

 

 

۳ ـ ۳ ـ ۲۰٫ تلاشى و مرگ ارواح

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه در نفخه اوّل روح متلاشى خواهد شد. زنديقى از آن حضرت پرسيد: آيا روح پس از خروج از بدن باقى خواهند ماند يا نه؟ حضرتش فرمود: روح تا نفخ صور باقى است . در آن هنگام همه چيز باطل و فانى مى‌شوند، پس نه حسّ مى‌ماند و نه محسوس .

 

اميرمؤمنان على ۷ تصريح فرموده است جز خداوند سبحان همه چيز فانى خواهد شد. بنابر برخى از احاديث ، ارواح در پايان ايّام برزخ ، مواهب الهى

 

 

 

 

حيات و قدرت و علم ، را از دست مى‌دهند. فقدان اين مواهب به معناى مرگ

 

ارواح است .

 

 

۴ ـ ۲۰٫ نداى خداوندى پس از فنا

پس از نفخ صور اولى ، جهانى فانى مى‌شود؛ خاموشى بر آن حاكم خواهد شد. و از سوى خداوند متعال ندايى خواهد رسيد: لِمَنْ الْمُلْکُ الْيَوْمَ؛ امروز پادشاهى از آن كيست؟ در قرآن آمده است :

 

(لِمَنْ الْمُلْکُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ)؛

 

 

(ندا آيد:) امروز فرمانروايى از آنِ كيست؟ (پاسخ آيد:) از آنِ خداى يگانه قهّار است .

 

در تفسير سوره الزمر آمده است كه خداوند با صداى بلند ندا خواهد داد: امروز پادشاهى از كيست؟ هيچ جوابى از كسى داده نمى‌شود. آنگاه خداى جبّار در پاسخ خويش مى‌گويد: از آن خداى واحد قهّار. و من همه خلايق را مقهور ساختم و آنها را ميراندم . منم خدايى كه جز من خدايى نيست . يگانه‌ام شريكى از براى من نيست .

 

 

 

۲۱٫ قيامت

برپايى قيامت ، يكى از حوادث بزرگ نظام تكوين بلكه مهمّترين حادثه‌اى است كه در جهان رخ خواهد داد. حكم و قضاى حتمى خداوند بر تحقّق و آمدن چنين روزى تعلّق گرفته است و با تمام ويژگيها و صحنه‌هاى هولناكش برپا خواهد شد.

 

 

۱ ـ ۲۱٫ تأكيدهاى فراوان بر حتمى بودن معاد

اهميت موضوع معاد و آخرت ، به گونه‌اى است كه خداى بزرگ بر آن تأكيد فراوان مى‌كند. در اين جا به بخشى از اين تأكيدها اشاره مى‌شود. خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

(الْحَاقَّةُ * مَا الْحَاقَّةُ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ )؛

 

 

(روز رستاخيز) روزى است كه به يقين واقع مى‌شود. چه روز واقع شدنى! و تو چه مى‌دانى آن روز واقع شدنى چيست؟

 

الحاقّة ، اسم فاعل از حَقَّ يَحِقُّ به معنى امر ثابت در تكوين يا تشريع است و مراد قيامت است .

 

 

 

طبرسى نوشته است : الحاقّة اسمى از اسامى قيامت در آراى تمام مفسّران است . و اين نامگذارى به جهت آن است كه قيامت در شمار حقايق ثابت و صادق و حتمى الوقوع است . آيات دوم و سوم بيان‌گر بزرگى و عظمت قيامت و حاوى تهديد است . در آن جا چنان صحنه‌هاى هولناكى رخ خواهد داد كه تا زمانى كه كسى آنها را نديده باشد، نمى‌داند چيست .

 

نيز خداوند فرموده است :

 

(رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)،

 

 

پروردگارا، به يقين ، تو در روزى كه هيچ ترديدى در آن نيست ، گردآورنده (جمله ) مردمانى . قطعاً خداوند در وعده (خود) خلاف نمى‌كند.

 

(اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنْ اللَّهِ حَدِيثاً)؛

 

 

خداى يكتا كه جز او خدايى نيست ، حتمآ شما را تا روز قيامت ـ كه ترديدى در آن نيست ـ گرد خواهد آورد. راستگوتر از خدا در سخن كيست ؟

 

۲ ـ ۲۱٫ نام‌هاى رستاخيز

دهها تعبير و توصيف و نام درباره رستاخيز در قرآن مجيد به كار رفته است . كه به برخى از آنها اشاره مى‌شود: يوم‌الحساب ، روز حسابرسى ؛ يوم عظيم ، روز بزرگ ؛ يوم‌الحسرة ، روز حسرت و تأسف ؛ يوم التغابُن ، روز پيدايى غبن‌ها ـ فريب خوردنهاـ؛ يوم عسير، روز سخت ؛ يوم معلوم ، روز شناخته شده ؛ يوم البعث ، روز رستاخيز و… از مشهورترين نام‌هاى رستاخيز، مى‌توان از معاد، قيامت ، بعث و حشر

 

 

نام برد. معناى اين واژگان اين چنين است :

معاد: المصير والمرجع والاخرة ؛ سرمنزل و جاى بازگشت و آخرت .

 

قيامت : اين نام از مادّه قيام ؛ نهوض ، برخاستن گرفته شده است . در قرآن مجيد،

هفتاد مورد از روز رستاخيز با عبارت «يوم القيامة » نامبرده شده است . افزون بر واژه قيامت در قرآن كريم ، اشتقاقات لغت قيامت همانند تَقومُ ، يَقومُ ، قيام در مورد رستاخيز به كار رفته است .

بَعث : ابن منظور نوشته است : والبعث ؛ زنده كردن مردگان از سوى خداوند. اين

واژه در قرآن ، فراوان به كار رفته است .

حشر: حشر در لغت به معناى اجتماع و ازدحام است . الحَشرُ؛ اجتماع روز

قيامت است . مَحشَر، محلّى است كه مردم در آنجا گرد مى‌آيند.

 

 

۳ ـ ۲۱٫ آگاهى از زمان وقوع قيامت ويژه خداست

از حضرت امام محمّدباقر ۷ روايت شده است كه خداوند عزّوجل دو علم دارد : «علم مبذول » (علم اعطايى ) و «علم مكفوف » (علم نگاه داشته شده ). نيز از آن

حضرت روايت شده كه خداوند را دو علم است : علمى كه جز او بر آن آگاه نيست و علمى را كه به فرشتگان و رسولان و امامان آموخت .

 

آگاهى از زمان وقوع قيامت ، ويژه خداوند و در شمار علم مكفوف است . پيامبر اكرم ۹

 

 

عالم به وقوع قيامت بود، اما زمان وقوع آن را نمى‌دانست و خداوند متعال اين علم را به خود اختصاص داده است . قرآن محيد در چندين مورد به اين مسئله تذكّر مى‌دهد.

 

 

(يَسْأَلُونَکَ عَنْ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ)؛

 

 

از تو درباره قيامت مى‌پرسند كه هنگام وقوع آن كى است؟ بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است . كسى جز او آن را به وقتش آشكار نمى‌سازد.

 

(إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى )؛

 

 

قطعآ قيامت آمدنى است . مى‌خواهم وقت آن را پنهان دارم تا هر كسى به سعى و كوشش خويش جزا داده شود.

 

(قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ )؛

 

بگو اين علم (وقوع قيامت ) تنها نزد خدا است .

 

(إِلَى رَبِّکَ مُنتَهَاهَا)،

 

علم آن با پروردگار تو است .

 

۴ ـ ۲۱٫ بعث و حشر و چگونگى آن

خداوند بزرگ در بيان مراحل عالم آخرت و تأكيد بر رستاخيز، حادثه بعث را پس از پايان برزخ دانسته است .

 

(وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لاَ رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ)؛

 

 

 

و قطعآ قيامت آمدنى است ، شكى در آن نيست ، و خدا مردگان در گور را بر خواهد انگيخت (زنده خواهد كرد.)

 

حادثه بعث و زنده شدن موجودات ، با نفخه دوم يا نفخه حيات آغاز مى‌شود. در قرآن مجيد آمده است كه پس از دميدن در صور، ناگاه از گورها به سوى پروردگارشان مى‌شتابند و گروه گروه به صحنه محشر مى‌آيند. گويى كه ملخ‌هايى پراكنده

 

 

شده هستند.

 

نيز خداوند بزرگ در مورد محشر و اجتماع روز قيامت فرموده است :

 

(قُلْ إِنَّ الاَْوَّلِينَ وَالاْخِرِينَ * لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ )؛

 

 

بگو: قطعاً پيشينيان و پسينيان ، همگى در موعد روزى معلوم گردآورى خواهند شد.

 

(ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ * ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ )؛

 

بعد او را ميراند و در گور كرد سپس هرگاه بخواهد او را زنده مى‌كند.

 

در منابع وحيانى ، زنده شدن مردگان به رويش مجدد زمين تشبيه شده است . در قرآن كريم آمده است :

 

(فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَةِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛

 

 

پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مى‌كند. بى‌گمان همان خداى ، زنده‌كننده مردگان است و او برهر چيزى تواناست .

 

(يُحْيِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِکَ تُخْرَجُونَ )؛

 

 

زمين را پس از مرگش زنده مى‌كند. و شما نيز همين‌گونه (از گورها) بيرون آورده مى‌شويد.

 

از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است :

 

اذا اراد الله ان يبعث الخلق أمطَرَ السماء على الارض اربعين صباحآ فاجتمعت الاوصال . نبتت اللحوم ؛

 

 

هنگامى كه خداوند اراده كند خلق را زنده كند، به مدت چهل روز از آسمان بر زمين باران مى‌باراند، پس بندها به هم مى‌پيوندند و گوشتها مى‌رويند.

 

آن حضرت ويژگيهاى هنگام برانگيخته شدن را اين چنين فرموده است : باريدن باران بر زمين ، و رشد آن ، هم خوردن زمين مانند هم خوردن مَشك ، جدا شدن خاك انسان از ديگر خاك‌ها مانند جدا شدن طلا از خاك و گرفتن كره از شير، آنگاه انتقال خاك هر بدنى به سوى روح خود و بازگشت صورت نخستين و زنده شدن انسان‌ها.

 

 

۵ ـ ۲۱٫ مواقف قيامت

از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است كه قيامت ۵۰ موقف دارد. اميرمؤمنان

على ۷ در شرح گذار انسان در آخرت فرموده است :

 

انّ امامكم عقبة كئودا و منازل مهولة لابدّ من الممّر بها و الوقوف عليها، فامّا برحمة من الله نجوتم و امّا بهلكة ليس بعدها انجبار؛

 

 

 

در پيش روى‌تان گردنه‌هاى سخت و دشوار و منزلگاههاى هولناك است كه ناگزير بايد از آنها عبور كرد و در آنها توقّف داشت . آنگاه يا با رحمتى از جانب خدا رهايى يابيد و يا دچار هلاكتى شويد كه بعد از آن جبرانى نيست .

 

شيخ صدوق نام عقبه‌ها و موقف‌هاى قيامت را اسامى هر يك از واجب و نهى و امر شرعى دانسته و عبور با عافيت از تمام آنها را رسيدن به سرمنزل مقصود؛ بهشت مى‌داند.

شيخ مفيد، عقبات را اعمال واجب و پرسش از آنها و توقّف براى حسابرسى از آنها دانسته است . اما ديدگاه وى در ماهيّت عقبه با استادش متفاوت است .

 

در تفسير آيه شريفه (وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ ) ـ چه دانى كه گردنه چيست؟ـ مى‌خوانيم :

 

عقبه بر تمام اركان ايمان و بر برخى از اجزاى آن ـ همانند نبوّت و ولايت ـ و بر فرائض ، بلكه اجتناب از گناهان كبيره صدق مى‌كند و مراد از عقبه ، عقبه معنوى است .

 

افزون بر مواقف قيامت ، در مورد مدّت مكث و توقّف در آن نيز، در منابع دينى مطالبى آمده است . از جمله علّامه مجلسى به نقل از كلينى روايتى از امام جعفر صادق ۷ آورده است : كه در قيامت ۵۰ موقف وجود دارد و هر موقفى مثل هزار سال از سالهاى دنيا مى‌ماند.

 

 

۶ ـ ۲۱٫ احوال خوبان و بدان

روز قيامت روزى بسيار سخت و هولناك است چنانكه خداوند بزرگ مى‌فرمايد :

 

(وَيَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الاَْرْضِ إِلاَّ مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ )؛

 

 

 

روزى كه در صور دميده شود پس هركه در آسمان‌ها و در زمين است

 

به هراس افتد مگر آن كس كه خدا خواهد، و همگى با زبونى رو به سوى

 

او آورند.

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

اِحذروا يومآ تفحص فيه‌الاعمال ، و تكثر فيه الزلزال و تشيب فيه الاطفـال ؛

 

 

حذر كنيد از روزى كه به كردارها رسيدگى مى‌شود و زلزله‌هاى زياد رخ مى‌دهد و كودكان پير مى‌شوند.

 

آنچه موجب امان در صحنه وحشتناك آخرت مى‌شود، عقيده صحيح و عمل شايسته است . بر اين حقيقت در منابع وحى تأكيد شده است . در قرآن كريم آمده است :

 

(يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَانِ وَفْداً * وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى

 

جَهَنَّمَ وِرْداً)؛

 

 

در آن روز كه پرهيزگاران را گروه گروه به سوى خداى رحمن محشور مى‌كنيم و مجرمان را تشنه كام به سوى دوزخ مى‌رانيم .

 

متّقين (پرهيزكاران ) و مجرمين (بدكاران ) از نظر اعتقاد يا عملكرد يا هر دو عامل ، دو گروه متضادّ و مخالف هم هستند. در قيامت نيز با آنان به گونه‌اى متضادّ و متفاوت برخورد خواهد گرديد. گروه نخست از عزّت و احترام برخوردار گرديده و از خداى بزرگ ، پاداش‌هاى نيكو دريافت خواهند كرد. گروه دوم با تحقير و عذاب و مجازات‌هاى سخت الهى روبرو خواهند شد.

از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است كه حضرت اميرالمؤمنين ۷ تفسير آيه (نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَانِ وَفْداً) را از پيامبر ۹ پرسيد. حضرت رسول ۹ در پاسخ

 

 

خطاب به على ۷ فرمود :

 

اين گروه خداترس بودند، پس خداوند متعال آنها را دوست داشت و ايشان را به نعمت‌هاى خود ويژه ساخت و از كارهاى خوبشان راضى شد، پس آنان را «متّقين » ناميد. سپس فرمود: يا على قسم به آن خدايى كه دانه را در ميان زمين شكافت و انسان را بر روى زمين آفريد، اين متّقيان به هنگامى كه از قبرهاى خود بيرون مى‌آيند، سفيدى چهره آنان مانند سفيدى برف و سفيدى جامه آنان مثل سفيدى شير است و كفشهاى آنان از طلا و بندهايش از مرواريد درخشنده است .

 

 

در حديث ديگر، گزارشى از انواع احترام و تكريم و عزّت «متّقيان » تا وصول به بهشت و استقبال از آنها آمده است .

 

در برابر، كافران و گناهكاران را چون چهارپايان تشنه‌كام به دوزخ مى‌رانند. در

قرآن مجيد آمده است :

 

(يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ * وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ * وَمَنْ فِي الاَْرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنجِيهِ )؛

 

 

گناهكار آرزو مى‌كند كه كاش براى رهايى از عذاب آن روز، مى‌توانست فرزندان خود را فدا دهد. و (نيز) همسرش و برادرش را و قبيله‌اش را كه به او پناه مى‌دهد، و همه مردم روى زمين را و آنگاه خود را رها مى‌كرد.

 

اين آيات شدّت عذاب در روز قيامت را بيان مى‌دارد، به گونه‌اى كه انسان مجرم حاضر است نزديكان خود بلكه همه مردم دنيا را فدا كند تا خود نجات يابد.

خداوند بزرگ در آياتى ديگر، احوال دو گروه حقّ و باطل در قيامت را خبر مى‌دهد

 

 

كه بسيار عبرت‌انگيز است . يك گروه ، شادان و شاداب و گروهى ديگر، غرق در عذاب و وحشت و حسرت و ذلّت است :

 

(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ * وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ * أُوْلَئِکَ هُمْ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ )؛

 

 

در آن روز چهره‌هايى درخشانند؛ خندان (و) شادابند؛ و صورتهايى در آن روز غبارآلود است ؛ (و) آنها را تاريكى پوشانده ؛ آنان همان كافران فاجرند.

 

در دعاى ابوحمزه ثمالى از امام سجّاد ۷ ـ كه در سحرهاى ماه مبارك رمضان خوانده مى‌شود ـ اين چنين آمده است :

 

ابكى لخروجى من قبرى عريانآ ذليلا حاملا ثقلى على ظهرى ، أنظر مرّة عن يمينى ، و أخرى عن شمالى ؛ إذ الخلائق فى شأن غير شأنى . لكلّ امرئ منهم يومئذ شأن يغنيه ، وجوه يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة . ووجوه يومئذ عليها غبرة ، ترهقها قترة و ذلّة ؛

 

 

مى‌گريم براى خارج شدن از قبرم ، در حالى كه برهنه و ذليل هستم با بار سنگين بر پشت ، مى‌نگرم يك بار از سمت راستم و بار ديگر از سمت چپم ، در حالى كه مردمان سرگرم كارى غير از كار من‌اند. هر كسى را در آن روز، كارى هست كه به آن بسنده كرده ، چهره‌هايى در آن روز گشاده و نورانى است ، خندان و مسرور است و صورتهايى در آن روز غبارآلوده است و دود تاريكى و ذلّت ، آن‌ها را پوشانده است .

 

۷ ـ ۲۱٫ نمايان شدن آثار عقايد و اعمال در قيامت

آيات و روايات فراوانى پيرامون مبانى اعتقادى و عملكرد انسان و نمايان شدن

 

 

آثار آن در جهان آخرت ـ از جمله روز قيامت ـ وجود دارد كه در اين جا به مواردى از آنها اشاره مى‌شود.

مبانى اعتقادى نقش كليدى و بسيار مهمّ دارند. مطابق روايت‌هاى متواتر و قطعى ، دوستى اميرمؤمنان ۷ و اعتقاد به حقانيّت آن حضرت راه رستگارى و سعادت است و دشمنى با آن حضرت ، موجب خسران و هلاكت ابدى است . تأكيد بر دوستى و پرهيز از دشمنى با اميرمؤمنان ۷ ويژه شيعه نيست ، بلكه ديگر فرق اسلامى غيرشيعى نيز آن را قبول دارند. فخر رازى مفسّر مشهور سنّى در حقّ اميرمؤمنان ۷ نوشته است :

من اقتدى فى دينه بعلى بن ابى طالب فقد اهتدى ، و الدليل عليه قوله عليه‌السلام : اللّهم ادر الحق مع على حيث دار؛

 

 

هركس در دينش از على بن ابى طالب پيروى كند به تحقيق هدايت يافته است ؛ و دليل آن فرمايش پيامبر ـ سلام بر او باد ـ است ؛ كه فرمود: خدايا حق را با على بگردان هرجا كه او مى‌گردد.

 

حضرت امام محمّدباقر ۷ فرمود: پيامبر ۹ و على ۷ و شيعيان آن حضرت در قيامت ، اندوهگين نمى‌شوند و وحشت نمى‌كنند، بلكه ساير مردم اندوهگين مى‌شوند و وحشت مى‌كنند. سپس اين آيه را خواند: (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ) و فرمود: به خدا سوگند! حسنه ، ولايت على ۷ است .

سپس اين آيه را قرائت كرد: (لاَ يَحْزُنُهُمُ الفَزَعُ الأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ المَلاَئِكَةُ ). ـ

 

 

آيات فوق ، خبر از ايمن بودن از ترس روز قيامت و اندوهگين نبودن در ترس و هراس بزرگ رستاخيز براى جمعى است . كه از سوى امام پنجم ۷ اين گروه همان

 

 

شيعيان على ۷ هستند. از امام سجّاد ۷ نيز روايت شده كه شيعيان على ۷ هشتاد سال پيش از ديگر امّت‌ها داخل بهشت مى‌شوند.

 

يكى ديگر از مسائل مهمّ ، بروز آثار عملكرد انسان در حوزه احكام و اخلاق است . روايات متعدّدى در اين زمينه رسيده كه نمايان شدن آشكار آثار اعمال و رفتار انسان را بيان مى‌دارد.

پيامبر بزرگوار اسلام در مورد آثار برخى از اعمال در روز قيامت ، در سخنان تكان‌دهنده‌اى ، از شكل‌هاى مختلف محشور شوندگان در قيامت و منشأ آن خبر داده است . سخن‌چينان به شكل ميمون و بوزينه ؛ مال حرام‌خورندگان به شكل خوك ، رباخواران به شكل واژگونه و صورت به زمين و پاها در هوا، ظلم‌كنندگان به شكل كور؛ افراد خودپسند به شكل لال و كر محشور مى‌شوند. عالمان و قاضيانى كه به علم خود عمل نمى‌كنند، در حال جويدن زبان و گزيدن گوشت بدن خود هستند و چرك و خون از دهن‌هاى ايشان جارى است كه بوى دهان ايشان ، اهل محشر را مى‌آزارد. نيز از آن حضرت روايت شده است كه گروهى در محشر در دو چشمشان ، دو ميخ از آتش كوبيده مى‌شود. آنها كسانى هستند كه با چشم شهوت به نامحرمان مى‌نگرند.

 

از اميرمؤمنان على ۷ روايت شده است كه در روز قيامت ، وزش بادى متعفن و بدبو تمام اهل محشر را مى‌آزارد، به طورى كه راه نفسشان بسته مى‌شود و از شدت آن بوى بد نمى‌توانند نفس بكشند. آنگاه به اهل محشر خطاب مى‌شود اين بوى بد چيست؟ آنان اظهار بى‌اطلّاعى مى‌كنند. آنگاه ندا مى‌رسد: اين بوى بد، بوى مجراى تناسلى زناكاران است كه در دنيا مرتكب زنا شده و توبه نكرده مرده‌اند. آنان را لعنت كنيد : لعنت خدا بر آنان باد. تمامى اهل محشر مى‌گويند: خدايا زناكاران را لعنت فرما.

 

 

 

پيامبر اسلام ۹ فرمود: هر كس با پسرى لواط كند، روز قيامت جُنُب محشور مى‌شود، و آب دنيا او را پاك نكند.

 

نيز آن حضرت فرمود: هر مردى لواط دهد خداوند او را در پل دوزخ محبوس خواهد كرد تا از حساب مردمان فراغت يابد. آنگاه فرمان داده مى‌شود او را به دوزخ برند، عذاب مى‌شود در طبقات آن تا به پايين‌ترين طبقه دوزخ مى‌رسد و از آن جا بيرون آورده نمى‌شود.

 

شراب‌خوار در قيامت در حالتى محشور مى‌شود كه روى او سياه و چشم‌هاى او كبود و زبانش از پشت سر او بيرون آمده است .

 

پيامبر ۹ فرمود: هر كس به مرد يا زن پاكدامنى تهمت زند، خداوند اعمال نيك او را حبط كند (بى‌نتيجه نمايد) و هفتادهزار ملك در روز قيامت ، از پيش رو و پشت سر، او را تازيانه زنند و فرمان دهند كه او را به آتش برند.

 

در برابر اعمال ناشايست ، برخى رفتارهاى پسنديده ، آثار ارجمندى در صحنه رستاخيز خواهد داشت . از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است :

آنها كه براى خدا با يكديگر دوستى مى‌كنند، روز قيامت در جايگاه بلندى از

 

نور خواهند بود و نور سيما و پيكر و جايگاه بلندشان همه چيز را روشن خواهد كرد تا جايى به آن شناخته شوند. پس گويند: اينها كسانى‌اند كه براى خدا با همديگر دوستى مى‌كنند.

 

نيز آن حضرت از پيامبر اسلام ۹ روايت كرده است :

هر كس مؤمنى را يارى نمايد، خداوند عزّوجل هفتاد و سه گرفتارى را از او

 

 

برطرف سازد: يكى در دنيا و هفتاد و دو به هنگام گرفتارى بزرگ . فرمود: آن جا كه مردم سرگرم خودشان هستند.

 

حضرت رضا ۷ فرمود :

 

هركس از مؤمنى گره‌اى بگشايد، خدا روز قيامت گره از دلش بگشايد.

 

 

 

۲۲٫ حساب

يكى از مراحل مهمّ قيامت ، «حساب » است . پرسش ، نامه اعمال ، شهادت شهود و ميزان براى حسابرسى است . به جهت اهميّت اين مرحله ، يكى از نام‌هاى قيامت (يَوْمِ الْحِسَابِ )؛ روز حساب » است . و در قرآن مجيد با اين نام يا با وصف (يَوْمَ يَقُومُ

الْحِسَابُ )؛ روزى كه حساب برپا مى‌شود» نام برده شده است . حسابرسى بندگان از

بديهيات كتاب و سنّت است . خواجه نصير توسى و علّامه حلّى ، «روز حساب » را از

عقايد دينى برشمرده و تصديق آن را واجب مى‌شمارند. خداوند متعال فرموده است :

 

 

(إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ )؛

به قطع ، بازگشت آنان به سوى ماست . آنگاه مسلّمآ حسابشان باما است .

(وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ )؛

 

 

اگر آنچه در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان سازيد، خدا شما را به آن

 

محاسبه مى‌كند.

 

(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ )؛

 

 

براى مردم (وقت ) حسابشان نزديك شده است ، و آنان در بى‌خبرى رويگردانند.

 

اميرمؤمنان على ۷ در مورد روز حساب فرموده است :

 

رستاخيز، روزى است كه خداوند اوّلين و آخرين (همگان ) را براى رسيدگى به حساب دقيق و رسيدن به پاداش كردارشان جمع مى‌كند، همه در حال خضوع برپا خيزند، عرق از سر و رويشان فرو مى‌ريزد و اطراف دهانشان را احاطه كرده ، لرزش زمين تمام اندامشان را مى‌لرزاند. نيكوترين و خوشحال‌ترين افراد در آن روز، كسى است كه جاى پايى پيدا كند و يا محلّى براى ايستادن خود به دست آورد.

 

 

۱ ـ ۲۲٫ عَرْضِ اكبر

از روز حساب به «عرض اعمال » و «عرض اكبر» نيز ياد شده است . اين روز مهمّ ، موقف نهايى محاكمه انسان و عرض اعمال در نزد خداوند متعال است كه منجر به صدور احكام بر مبناى گذشت و فضل يا دقّت و عدل از سوى آن ذات مقدّس خواهد گرديد و نتيجه آن به رهايى يا هلاكت انسان‌ها خواهد انجاميد. پيامبر گرامى اسلام فرمود :

 

يا اباذرّ حاسب نفسک قبل أن تحاسب ، فهو أهون لحسابک غدآ. و زن

 

نفسک قبل أن توزن و تجهّز للعرض الاكبر يوم تعرض لا تخفى على الله

 

خافية ،

 

 

اى ابوذر به محاسبه نفس خويش پرداز پيش از آن كه حسابرسى شود. پس اين كار آسان‌تر است از محاسبه فردا. بسنج نفس خويش را پيش از آن كه سنجيده شود. و آماده شو براى عرض اكبر (روز حساب ) روزى كه عرضه مى‌شوى ، كه هيچ يك از كارهاى شما بر خدا پنهان نمى‌ماند.

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

الغنى و الفقر بعد العرض على الله،

 

غنا و فقر آنگاه آشكار مى‌شود كه (اعمال ) بر خدا عرضه شود.

 

۲ ـ ۲۲٫ يوم‌الفصل

خداوند متعال فرموده است :

 

(إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتاً)؛

 

همانا روز جدايى وعده‌گاه است .

 

يوم الفصل ، روز تفكيك و جدايى ميان حق و باطل و محق و مبطل با قضاى عادلانه الهى است كه انطباق تامّ با موقف حساب دارد. در اين موقف از آخرت ، خداوند عزيز و عليم ، تمام مردم از اوّلين تا آخرين را به حضور خود فرا خوانده ، قضا و حكم عادلانه و برحقِّ خويش را ثابت و محقّق خواهد فرمود، و اهالى بهشت و جهنّم هر كدام روانه جايگاه خود خواهند گرديد.

 

 

۳ ـ ۲۲٫ چرايى حسابرسى

عرضه اعمال بندگان به پيشگاه الهى و حسابرسى از آنها، جهت اطلّاع و آگاهى نيست ، چون به فرموده قرآن : هيچ يك از كارهاى انسان ، از خدا پنهان نيست ، بلكه اين

حسابرسى براى احتجاج عليه بندگان و عطاى پاداش به آنها از روى عدل يا فضل است .

 

 

 

 

۴ ـ ۲۲٫ عدالت در حسابرسى

حسابرسى خداوند بزرگ ، عادلانه و دقيق است . در قرآن مجيد در توصيف احوال مجرمين به هنگام دريافت كارنامه خود آمده است :

 

(لاَ يَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً)؛

 

پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‌كند.

 

نيز در قرآن كريم آمده است :

 

(وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ )؛

 

 

و ترازوهاى عدل را در قيامت برپا مى‌كنيم . پس هيچ كس كمترين ستمى نمى‌بيند. و اگر كار او به وزن يك دانه خردل باشد، آن را مى‌آوريم . و همين بس كه ما حساب‌كننده باشيم .

 

۵ ـ ۲۲٫ ابعاد حسابرسى

ابعاد حسابرسى بندگان ، گسترده و شامل افكار و اعمال اوست و افعال جوانح (قلبى ) و جوارح (بيرونى )، بزرگ و كوچك ، مهمّ و ناچيز، پنهان و آشكار او مورد بررسى قرار مى‌گيرد. در قرآن مجيد آمده است :

 

(يَوْمَ يَبْعَثُهُمْ اللَّهُ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ)؛

 

 

در آن روز كه خداوند همه آنان را بر مى‌انگيزد، آنان را از آنچه كرده‌اند خبر مى‌دهد، خدا آن كارها را شمار كرده و آنان از ياد برده‌اند، و خدا بر همه چيز گواه است .

 

(يُنَبَّأُ الاِْنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ)؛

 

 

در آن روز آدمى از آنچه پيش فرستاده و آنچه پس از خود روانه ساخته است خبر داده شود.

(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ )؛

 

و بدانيد كه خدا آنچه را در ضمير خود داريد مى‌داند، پس اينك از او حذر كنيد.

 

۶ ـ ۲۲٫ سرعت در حسابرسى

حسابرسى خداوند متعال در روز قيامت ، بسيار سريع است . در جاهاى مختلف قرآن اين حقيقت بيان شده است :

 

(إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ )؛

 

همانا خدا سريع الحساب است .

(أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ )؛

 

آگاه باشيد، حكم از آن اوست ، و او سريعترين حسابگران است .

 

در مورد سرعت حسابرسى اعمال بندگان در احاديث مطالبى آمده است كه حيرت‌آور است . رسيدگى حساب تمام بندگان در يك چشم برهم زدن يا به اندازه دوشيدن شير گوسفندى انجام مى‌شود. از اميرمؤمنان على ۷ نقل شده است كه

حساب احدى خدا را مشغول نمى‌گرداند از حساب ديگرى ، چنانكه او را روزى دادن ديگرى مشغول نمى‌گرداند.

 

 

 

اين سرعت عجيب ، همراه با دقّت و عدالت تمام است ، چنانكه پيشتر اشاره شد. در گذشته افراد ملحد يا ضعيف الايمان اين‌گونه حقايق اعتقادى را انكار و يا تأويل مى‌كردند. اما محاسبات ابر رايانه‌هاى پيشرفته ساخت دست بشر كه مدام بر امكانات و تواناييهاى آنان افزوده مى‌شود، بهانه انكار يا تأويل و دور انگاشتن اين حقايق را سلب كرده است .

اين محاسبه سريع ، فعل الهى است ، اما اِعمال اين محاسبه و تحقّق و ثبوت آن در دادگاه الهى ، در يك روند منظّم و قانون‌مند و متناسب با گروههاى مختلف محاكمه شونده انجام مى‌شود. در نتيجه ، نتايج دادگاه و طول تداوم آن متفاوت خواهد بود.

 

۷ ـ ۲۲٫ انواع حسابرسى

در متون دينى گزارش‌هايى در مورد حسابرسى‌هاى متنوع وجود دارد. و مردم در حسابرسى به طبقات و گروههاى مختلفى تقسيم مى‌شوند. در اين جا به صورت مجمل اشاره مى‌شود و براى آگاهى از شرح مفصّل و تقسيم‌بندى كامل آن ، بايستى به منابع تفسيرى و حديثى مراجعه نمود.

۱ ـ بعضى بدون حساب به بهشت مى‌روند. زيرا گرفتار چيزى از امر دنيا نشده‌اند و حساب در آن جا براى كسانى است كه در اين جا گرفتار دنيا شده‌اند.

 

۲ ـ برخى با «حساب يسير» (حساب آسان ) محاسبه مى‌شوند و شادمان نزد خانواده خود برمى‌گردند. قرآن مجيد اين گروه را «اصحاب يمين » خوانده است :

 

(فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ * فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً * وَيَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُوراً)؛

 

 

پس هركه نامه او به دست راستش داده شد، به زودى حسابى آسان از او كشيده شود و شادمانه به سوى خانواده‌اش باز گردد.

 

امام محمّدباقر ۷ روايت مى‌كند كه پيامبر اسلام ۹ فرمود: «حساب يسير» يعنى محاسبه با تسامح و گذشت .

 

۳ ـ برخى به صورت «سوءالحساب » (حساب بد) با آنان رفتار مى‌شود. از امام جعفر صادق ۷ در مورد «سوءالحساب » مى‌فرمايد: استقصا و دقّت و سخت‌گيرى در محاسبه اعمال خوب و بد، و بدى آنان را به حساب آوردن و مؤاخذه نمودن و نپذيرفتن اعمال خوب آنان است .

 

۴ ـ براى پيشوايان كفر و گمراهى ، سنجشى برپا نمى‌شود و به فرمان الهى در روز قيامت به آنان توجّهى نمى‌شود و هميشه در جهنّم خواهند بود.

 

 

۸ ـ ۲۲٫ عوامل تخفيف و تشديد حسابرسى

در روايات اسلامى ، برخى اعمال موجب آسانى يا سختى در حسابرسى شمرده شده است . پيامبر اسلام ۹ سه چيز را از هر كسى باشد، موجب حساب آسان و ورود به بهشت با رحمت الهى دانسته و فرموده است : عطا كنى به كسى كه تو را محروم ساخته است ، و وصل كنى با كسى كه از تو قطع كرده است ، و گذشت كنى از كسى كه بر تو ستم كرده است . نيز از آن حضرت روايت شده است كه خوش خلقى موجب

آسانى حسابرسى انسان مى‌شود.

 

كسى كه به خدا شرك مى‌ورزد، پيشواى ستمگر، تاجر دروغ پيشه ، پيرمرد زناكار، كسانى هستند كه بنابر احاديث نقل شده از پيامبر اكرم ۹ و امام جعفر صادق ۷ بدون حساب وارد دوزخ مى‌شوند.

 

 

 

 

۹ ـ ۲۲٫ سؤال

در كتاب و سنّت ، سؤال و پرسش غير از حسابرسى است . از آيات و روايات

استفاده مى‌شود كه امور چندى از مردم مورد سؤال قرار مى‌گيرد و حق تعالى احتجاجات چندى در موقف سؤال از بندگان خود مى‌نمايد. بزرگترين چيزى كه

 

از آن سؤال مى‌شود، ولايت اميرمؤمنان و اهل بيت طاهرين : است . قرآن

 

 

كريم مى‌فرمايد :

 

(ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنْ النَّعِيمِ )؛

 

سپس در آن روز از نعمتى كه داشتيد پرسش خواهيد شد.

 

اخبارى در تفسير اين آيه شريفه وارد شده است كه مراد از پرسش «نعيم »

 

در روز قيامت ، محبّت و ولايت محمّد و آل محمّد : است . سنّى و شيعه

 

مضمون آن را به شكل تظافر ذكر كرده‌اند، بلكه در نزد شيعه در حد روايات

 

متواتر است .

 

برخى از امور ديگر نيز مورد پرسش قرار مى‌گيرند، همانند: نماز؛ قرآن ؛ چگونگى گذران عمر؛ حقوق حق تعالى در رعايت واجبات ، فرايض ، پرهيز از محرّمات چون زنا، لواط ، شرب خمر، رباخوارى ، نظر به نامحرم ، هواى نفس ، حبّ دنيا، شهادت باطل ، غيبت ، سخن‌چينى ، دروغ ، فحش و قتل نفس ، رعايت حقوق والدين كه اعظم حقوق است و حق اهل و عيال ، حقوق برادران ايمانى ، صله رحم و همسايگان و امر به معروف و نهى از منكر.

 

 

 

 

۱۰ ـ ۲۲٫ سؤال از رسولان و اوصيا

بنابر احاديث منقول ، رسولان و اوصيا نيز پيرامون عملكرد و انجام وظايف خطير خود مورد سؤال قرار مى‌گيرند. و در اين پرسش‌ها، با شهادت شهود معصوم ـ از ميان فرشتگان و حجج الهى ـ عملكردشان تأييد مى‌شود.

 

 

 

۲۳٫ كتاب

يكى از مسائل مهمّ آخرت كه در آيات و روايات زيادى مطرح شده ، «نامه عمل » است . اين نامه حاوى پرونده كامل و دقيق اعمال انسان است كه در اختيارش قرار مى‌گيرد. «نامه عمل » در چندين جاى قرآن مجيد با واژه «كتاب » بيان شده است . خداوند متعال فرموده است :

 

(وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لاَ يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلاَ كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا)؛

 

 

و نامه اعمال در ميانه نهاده شود، پس مجرمان را از آنچه در آن است هراسان بينى ، و گويند: اى واى بر ما اين نامه چيست كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو گذار ننموده ، جز آن كه به حساب آورده است .

(وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ

 

مَنشُوراً * اقْرَأْ كِتَابَکَ كَفَى بِنَفْسِکَ الْيَوْمَ عَلَيْکَ حَسِيباً)؛

 

 

و هر كسى آثار كردارش را در گردنش آويخته‌ايم و روز قيامت براى او نوشته‌اى بيرون مى‌آوريم كه آن را باز و گشوده خواهد ديد. نوشته خود را بخوان ، امروز همين بس كه خودت حسابگر خود باشى .

 

(وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ * وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ)؛

 

و هرچه كرده‌اند در نامه‌ها ثبت است ، و هر ريز و درشتى نگاشته شده است .

 

(وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ )؛

 

در آن هنگام كه نامه‌هاى عمل گشوده شود.

 

۱ ـ ۲۳٫ آگاهى يافتن هر كس از تمام اعمالش

گفته شده است : افزون بر نامه عمل ، خداوند متعال به انسان ، علم تكوينى روشنى عطا مى‌كند كه در موقف حساب به نحو احاطه بر گفتار و كردار خود ـاز طاعت وعصيان ـ در دنيا با تمام خصوصياتش آگاه مى‌شود. چنانكه خداوند متعال

 

 

فرموده است :

 

(عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ )؛

 

هر كس بداند چه فراهم ديده .

 

(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً)؛

 

 

روزى كه هر كس آنچه از نيكى و بدى كرده ، همه را حاضر شده مى‌بيند. و آرزو كند كه كاش ميان او و آن روز (يا آن كار بدش ) فاصله‌اى دراز بود!

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است : انسان به ياد مى‌آورد تمام اعمال و آنچه براى او نوشته شده ، گويى كه هم‌اكنون آنها را انجام داده است .

 

 

 

انسان فاقد اين حضور و آگاهى و گرفتار نسيان است . اما در موقف حساب روز قيامت ، واجد آن مى‌شود، چنانكه خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

(يَوْمَ يَبْعَثُهُمْ اللَّهُ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ)؛

 

 

روزى كه خداوند همه آنان را برمى‌انگيزد، پس آنان را از آنچه كرده‌اند خبر مى‌دهد، خدا آن كارها را برشمرده و آنان از ياد برده‌اند. و خدا بر همه چيز گواه است .

 

اين آگاهى و وجدان ، مطلق نيست ، چنانكه پيشتر فاقد بود و بعد او را آگاهانيدند.

 

 

۲ ـ ۲۳٫ نويسندگان نامه عمل

خداوند متعال براى نويسندگان نامه عمل فرشتگانى گمارده است . آنها ريز و درشت اعمال انسان را ثبت مى‌كنند. خداوند بزرگ اين فرشتگان را ستوده و با صفت «كريم » يعنى بزرگوار، از آنان ياد كرده است .

 

(وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَاماً كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ )؛

 

 

همانا بر شما نگاهبانانى هست ؛ (فرشتگان ) بزرگوارى كه نويسندگان (اعمال شما) هستند؛ آنچه را مى‌كنيد مى‌دانند.

 

همچنين در قرآن مجيد پيرامون نويسندگان نامه اعمال آمده است :

 

(إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ )؛

 

هيچ‌كس نيست جز آنكه بر او نگاهبانى است .

 

(إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنْ الْيَمِينِ وَعَنْ الشِّمَالِ قَعِيدٌ * مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؛

 

 

آنگاه كه دو (فرشته ) دريافت‌كننده كه از راست و چپ مراقب نشسته‌اند. هيچ سخنى را بر زبان نمى‌آورد مگر آن كه مراقبى آماده نزد آن هست .

 

اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

قد وكّل بذلک حفظة كرامآ لايسقطون حقّآ ولا يثبتون باطلا؛

 

 

نگهبانان بزرگوارى را قرار داده كه حقى را از ميان نمى‌برند و برخلاف حقيقت ثبت نمى‌كنند.

 

و حفّاظ صدق يحفظون اعمالكم ، و عدد انفاسكم ، لا تستركم منهم ظلمة ليل داج ولا يكّنكم منهم باب ذو رِتاج ؛

 

 

و بدانيد حساب‌گران راستين ، اعمال شما را ثبت مى‌كنند و حتى عدد نفسهايتان را نگه مى‌دارند، نه ظلمت شب تاريك شما را از آنها پنهان مى‌دارد و نه درهاى محكم و بسته .

 

از آيات و روايات استفاده مى‌شود كه فرشتگان نويسنده نامه اعمال ، از امانت و قداست برخوردارند و نگهبانان درستكار و عارى از خطا و دروغ هستند.

نويسندگان اعمال خوب و بد متفاوتند. امام جعفرصادق ۷ فرمود :

 

فرشته سمت راست نويسنده اعمال نيكوى انسان است و فرشته سمت چپ نويسنده كارهاى بد او.

 

 

به روايت شيخ صدوق ، امام اميرالمؤمنين على ۷ از كنار مردى گذشت كه سخنان زايد

 

 

بر زبان جارى مى‌آورد. به او فرمود :

 

اى مرد تو نامه‌اى را به وسيله دو نويسنده عملت براى خدايت املا مى‌كنى پس سخن بگو به آنچه در شأن تو است ، و رها كن چيزى را كه مناسب تو نيست .

 

 

فرشتگان نويسنده اعمال ، اگر كسى نيّت به عمل نيكويى كند و انجام ندهد، يك پاداش براى او مى‌نويسند، و اگر عمل كند، ده پاداش . همچنين اگر كسى نيّت عمل بدى كند، تا وقتى آن را بجا نياورد، چيزى نمى‌نويسند. و اگر بجا آورد، يك گناه براى او مى‌نويسند.

 

سيّد ابن‌طاووس نوشته است : بر هر انسانى دو فرشته گماشته شده است كه خير و شرّ او را مى‌نويسند. و در اخبار وارد شده كه دو فرشته، ويژه شب هستند و دو فرشته، مخصوصِ روز. شروع و پايان مأموريت اين فرشتگان ، از فجر صبح تا غروب آفتاب است .

 

حضرت امام سجّاد ۷ در نيايش خويش فرموده است :

 

اللهمّ يسّر على الكرام الكاتبين مؤنتنا، و املأ لنا من حَسَناتنا صحائفنا، ولا تُخزنا عندهم بسوء اعمالنا؛

 

 

بار خدايا زحمت و رنج ما را بر نويسندگان گرامى (فرشتگان نويسندگان اعمال ) آسان گردان . و نامه‌هاى ـ اعمال ـ ما را از حسنات و نيكيهاى ما پرساز و ما را نزد آنان به بدى كردارهاى خود رسوا مكن .

 

عبدالله فرزند حضرت موسى بن جعفر ۷ گفته : از پدرم پرسيدم : آيا هرگاه بنده اراده كند كه گناه يا كار نيكى بجا آورد دو فرشته كه بر اعمال او گماشته شده‌اند علم به آن دارند؟ فرمود: آيا بوى پليد و بوى پاكيزه يكسان است؟ گفتم نه ، فرمود: بنده

 

 

هرگاه اراده نيكو نمايد، نَفَس او با بوى پاكيزه بيرون شود، پس فرشته سمت راست به فرشته سمت چپ مى‌گويد: درنگ كن كه اراده نيكو نموده است . و چون آن را بجا آورد، زبانش قلم و آب دهانش سياهى مركّب گردد و آن فرشته آن حسنه را براى او مى‌نويسد. و هرگاه اراده گناه كند، نَفَس او با بوى پليد بيرون آيد. پس فرشته سمت چپ به فرشته سمت راست مى‌گويد: درنگ كن كه اراده بدى نموده . و چون آن را بجا آورد، زبانش قلم و آب دهانش سياهى شود و آن فرشته آن را براى او ثبت نمايد.

 

 

۳ ـ ۲۳٫ دريافت كارنامه‌هاى اعمال

يكى از مراحل حسّاس صحنه قيامت ، دريافت كارنامه اعمال از سوى انسان‌ها است . بنا بر مستندات دينى ، اين كارنامه‌ها متفاوت است ، چنانكه خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

(وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ * وَلَمْ أَدْرِ

 

مَا حِسَابِيَهْ )؛

 

 

هر كه نامه عملش به دست چپ او داده شود، گويد: اى كاش ، نامه‌ام به من داده نمى‌شد و نمى‌دانستم حسابم چيست؟

(وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُوراً * وَيَصْلَى سَعِيـراً)؛

 

 

و امّا هر كه نامه او از پشت سرش داده شد، زود است كه فغان و واويلا بر آورد و به آتشى افروخته در آيد و بسوزد.

 

هر دو آيه در شأن كفّار نازل شده است . آيه نخست شامل كسانى است كه نامه عملشان به دست چپ داده مى‌شود. آيه دوم هم شامل كسانى است كه نامه عمل را از

 

 

پشت سر دريافت مى‌كنند. پس گيرندگان نامه اعمال از دست چپ و گيرندگان نامه از «پشت سر» در دو آيه مذكور، كافران هستند. در برابر دو آيه مذكور، خداوند متعال در همان دو سوره ، به اصحاب اليمين اشاره كرده است .

 

 

(فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمْ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ )؛

 

 

امّا هر كه نامه عملش به دست راست او داده شود، گويد: بياييد نامه مرا بخوانيد.

 

(فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ * فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً * وَيَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُوراً)؛

 

 

پس هر كه نامه او به دست راستش داده شد، به زودى حسابى آسان از او كشيده شود و شادمانه به سوى خانواده‌اش باز گردد.

 

و ظاهر آن است كه در اين دو آيه ، «اصحاب يمين » مؤمنانى هستند كه به بهشت دست يافته‌اند و از آتش جهنّم و صداى خروش آن دور هستند. و امّا در مورد «مرتكبان معاصى كبيره » از ميان شيعيان ، نمى‌توان از آيات استفاده كرد كه كارنامه اعمال اينان را به دست چپ يا دست راستشان خواهند داد.

 

 

۴ ـ ۲۳٫ اصناف مردم از نظر اعمال

مردم در قيامت از نظر عمل به چند دست تقسيم مى‌شوند. كافران كه نامه عمل را از دست چپ (اصحاب شمال ) يا پشت سر دريافت مى‌كنند؛ اهل اعراف و بلاتكليفان و مرتكبان معاصى كبيره از مؤمنان ، ابرار و مقرّبين .

 

مقرّبين از نظر درجه ، برتر از ابرار هستند. على‌بن ابراهيم گويد: اصحاب يمين

جمعى از مؤمنان هستند كه از آنان حسابرسى مى‌شود. امّا سابقون بدون حساب به سوى بهشت مى‌روند. مراد از سابقون ، انبياء و اوصيا و خلّص اصحاب ايشانند. در

تفسير آيه شريفه : (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ )؛

(وپيشى‌گيرندگان ، پيشى‌گيرندگان ، آنانند مقرّبان ، در بهشت‌هاى پرنعمت جاى دارند.) در حديثى از اميرمؤمنان ۷ به نقل از پيامبر ۹، انبياء و اوصيا و افضل انبياء (حضرت رسول ۹) و افضل اوصياء (على بن ابى طالب ۷) از مصاديق السابقون السابقون ذكر شده‌اند. نيز برخى از اصحاب صادقين : در شمار مصاديق اين آيه‌اند.

 

 

 

 

۲۴٫ شهود و گواهان اعمال

يكى از مسائل روز قيامت و حسابرسى اعمال ، شهادت شهود و گواهان اعمال است . اين مسأله نيز در شمار عقايد مسلّم و قطعى دينى است . متون فراوانى در قرآن و احاديث در اين زمينه موجود است و با تكيه بر آنها مى‌توان شهود را به پنج مورد تقسيم نمود: خداوند متعال ، پيامبران و امامان :، فرشتگان ، زمان ، مكان‌هاى مختلف وقوع فعل ، اعضا و جوارح انسان .

با عنايت به جايگاه گواهان اعمال ، مى‌توان به ماهيّت عادلانه و داورى كامل دادگاه آخرت پى برد. دادگاهى كه اميد تمامى ستمديدگان تاريخ حيات بشر در استيفاى تمام و كمال حقوق آنان است . (أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ )؛ ـ آيا خداوند بهترين

حكم‌كنندگان نيست! ـ آرى به حقيقت بهترين داور و حكم‌كننده است .

 

۱ ـ ۲۴٫ گواهى خداوند متعال

در روز قيامت ، قاضى عادل خداوند متعال است . در عين حال ، اين ذات مقدّس خود شاهد و گواه است . او بر همه چيز دانا است و از همه اسرار خلقت نهان و آشكار و ريز و درشت آگاهى كامل دارد.

 

در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ )؛

 

و خدا بر آنچه مى‌كنيد گواه است .

(وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ الله)؛

 

 

و اگر آنچه در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان سازيد، خدا شما را به آن

 

محاسبه مى‌كند.

 

(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)؛

 

و خدا به آنچه مى‌كنيد آگاه است .

 

(إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً)؛

 

كه خدا همواره مراقب شماست .

 

«الشهيد»، «الحسيب »، «الخبير» و «الرقيب »، از اسماى مقدّس الهى است .

دقّت در معانى اين اسما اهميّت شهادت خالق منّان در دادگاه بزرگ موعود را مى‌رساند.

الشهيد: به معنى آگاهى خداوند است به هر آنچه تمام انسانها به‌جاى مى‌آورند. و

هيچ چيز از او پنهان نمى‌ماند.

 

الحسيب: به معنى آگاه از تعداد همه اشيا و دانا به آنها و پنهان نبودن هيچ چيز از او. معنى ديگر، حسابرسى اعمال بندگان و اعطاى پاداش به آنان و نيز به معنى كفايت‌كننده است .

 

 

 

الخبير: به معناى دانا. مراد از خبير، عالم بودن به چيزى با آگاهى به تمام شئون

معلوم و جزييّات و اسرار و حكمت‌هاى آن .

 

الرقيب: به معناى حافظ و نگهبان . رقيب به معناى اشراف علم خداوند بر تمام ما

سوى الله بويژه بر اعمال بندگان ، به عنايت ملاحظه اعمال آنان است . شهيداوّل در

معناى «الرقيب » نوشته است : عليم حفيظ .

 

 

۲ ـ ۲۴٫ گواهى پيامبران و امامان :

يكى از گواهان اعمال انسان در آخرت ، پيامبران و امامان هستند. اين گواهى شامل امّت اسلامى و امم پيشين نيز هست . گفته شده است : تمام امّت‌ها در تمام زمان‌ها داراى شهيد هستند و اهل هر زمانى مورد شهادت آن شهيد قرار مى‌گيرند. شهدا گواه كارهاى مردم در دنيا از جهت اعمال و كفر و ايمان و خلوص و وفا و نقض عهد و طاعتشان در دين هستند كه در قيامت گواهى خواهند داد.

 

 

۱ ـ ۲ ـ ۲۴٫ گواهان امّت‌هاى پيشين

در قرآن مجيد آمده است :

 

(يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ )؛

 

روزى كه هر گروهى از مردم را به پيشوايشان بخوانيم .

 

(وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيٍْ شَهِيدٌ)؛

 

 

و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه و مراقب بودم . و چون روح مرا گرفتى ، تو خود بر آن‌ها مراقب بودى . و تو بر همه چيز گواهى .

 

(فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاَءِ شَهِيداً)؛

 

 

پس چگونه است (حالشان ) آنگاه كه از هر امّتى گواهى گيريم . و تو را بر آنان گواه آوريم .

 

از اين آيات ، ظاهر مى‌شود كه گواهى پيامبران ويژه امّت اسلامى نيست و در ميان امّت‌هاى پيشين نيز بوده است .

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۲۴٫ گواهان امّت اسلامى

گواهان امّت اسلامى بر اعمال انسان ، پيامبر ۹ و امامان معصوم : هستند در اين موضوع در قرآن كريم آمده است :

 

(وَكَذَلِکَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً)؛

 

 

و اين گونه شما را امّت ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه باشد.

 

بديهى است با بررسى ويژگيهاى كلّى تمام امّت اسلامى ، مشخّص مى‌شود مراد از «شهداى بر مردم » و «امّت وسط » از براى تمام امّت اسلامى نيست ، بلكه ويژه جمع

 

 

خاصّى است كه داراى علم و عصمت و توان خارق‌العاده هستند. و اين جمع خاصّ نمى‌توانند كسانى جز امامان معصوم : باشند. در روايات ارجمند، با استناد به اين آيه شريفه ، اوصاف و شئونى بر ائمه : بيان شده است ، از جمله شهادت و گواهى برافعال انسان‌ها. بريد عجلى روايت كرده است : از حضرت صادق ۷ در مورد اين سخن خداوند عزّوجل (وَكَذَلِکَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ) پرسيدم . حضرت فرمود: ماييم امّت وسط ، ماييم گواهان خداوند بر خلقش و حجّت‌هاى او در زمين .

 

نيز على ۷ فرموده است : خداوند تبارك و تعالى ما ـ اهل بيت ـ را شهداى بر خلقش قرار داده . حضرت امام هادى ۷ در زيارت جامعه كبيره در شأن امامان

اهل بيت : فرموده است :

 

… شهداء على خلقه … انتم الصراط الاقوم ، و شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقاء؛

 

 

(خطاب به ائمه 🙂 شاهدان بر خلقش هستيد… شما صراط مستقيم و گواهان دنيا و شفيعان جهان آخرتيد.

 

۳ ـ ۲ ـ ۲۴٫ شاهد همه شهيدان

گواه و شهيد همه امّت‌ها پيامبرانشان است . و شاهد بر همه پيامبران ، حضرت

رسول ۹ است ، چنانكه اميرمؤمنان فرموده است :

 

پس جمع مى‌شوند در جايگاهى كه در آن‌جا تمام خلايق را به سخن در مى‌آورند احدى سخن نمى‌گويد مگر كسى كه خداوند رحمن او را رخصت

 

 

دهد و سخن حقّى بگويد. رسولان را باز مى‌دارند و از ايشان سؤال مى‌كنند، چنانكه فرموده است : (فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاَءِ شَهِيداً) و حضرت محمّد ۹ بر شهدا گواه خواهد بود و شهدا پيامبرانند.

 

 

از سويى شهيد امّت اسلام ، وجود گرامى حضرت محمّد ۹ و جانشينان معصومش : مى‌باشند. پيامبر اسلام ۹ واجد بالاترين رتبه در ميان شهدا و گواهان و بزرگ‌ترين حامل عرش علم است . آن حضرت ، شهيد بر مردم و نيز شهيد بر شهدا است . و شهداى پس از حضرت رسول ۹ اوصياى وى مى‌باشند. پس پيامبر اسلام ۹

شاهد بر شهيدان امّت‌هاى پيشين و امّت اسلامى ، رسولان و امامان معصوم است و شاهد همه شهيدان است .

 

۳ ـ ۲۴٫ گواهى فرشتگان

در تفسير آيه شريفه (وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ) (و به گواه و مورد گواهى) با بررسى آيات

ورواياتى گفته‌اند: آنچه از اين آيات كريمه و روايات مباركه حاصل مى‌شود، قدر متيقّن در معنى شاهد و شهيد، خداى سبحان ، انبياء و رسولان و امامان معصوم و فرشتگان بزرگوار و نگاهبانان از نويسندگان اعمال بندگان هستند.

 

در تبيين آيه شريفه (وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ) (و هر كس مى‌آيد در

حالى كه يك سوق‌دهنده و يك گواه با اوست ) طبرسى نوشته است : سپس خداوند سبحان از حال مردم پس از زنده شدن آگاه گردانيد كه هر فردى از مكلّفان خواهد آمد در حالى كه سوق‌دهنده‌اى از فرشتگان با آنها همراه است كه آنها را به سوى حسابرسى

 

 

مى‌برند و گواهى از فرشتگان كه عليه آنها شهادت دهد به آنچه از حالشان مى‌داند و از آنها مشاهده كرده و عليه آنان نوشته است پس راهى براى گريز يا انكار نمى‌يابد.

 

 

۴ ـ ۲۴٫ گواهى اعضاى بدن انسان

يكى از گواهان قيامت ، اعضاى بدن انسان است . خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است :

(الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ )؛

 

امروز بر دهان آن‌ها مهر مى‌نهيم و دستهاى آنها با ما سخن مى‌گويد و پاهايشان به اعمالى كه انجام دادند گواهى مى‌دهد.

(يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ )؛

 

 

آن روز كه زبان‌ها و دست‌ها و پاهايشان بر ضدّ آنها، نسبت به اعمالى كه انجام داده‌اند، گواهى مى‌دهد.

(حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا

 

يَعْمَلُونَ * وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيٍْ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * وَمَا كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلاَ أَبْصَارُكُمْ وَلاَ جُلُودُكُمْ وَلَكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لاَ يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ )؛

 

 

وقتى به آن مى‌رسند، گوش‌ها و چشمها و پوستهاشان بر ضّد آنان بدانچه مى‌كردند گواهى دهند. و به پوست‌هاى خود گويند: چرا بر ضدّ ما گواهى داديد؟ گويند: خدا ما را به سخن آورد، همان كه هر چيزى را به سخن آورده

 

 

است . و اوست كه شما را نخستين بار آفريد و به سوى او باز گردانده مى‌شويد. و شما كه خود را (در هنگام گناه ) پنهان مى‌كرديد، نه براى اين بود كه گوشها و ديدگان و پوست هاتان بر ضدّ شما گواهى ندهند (زيرا باور نداشتيد كه بتوانند گواهى دهند) بلكه پنداشتيد كه خدا بسيارى از آنچه را مى‌كنيد، نمى‌داند.

 

در روايتى از امام محمّدباقر ۷ گواهى اعضا ويژه كسانى شمرده شده است كه فرمان عذاب بر آنها قطعى شده است نه براى مؤمن . زيرا نامه عمل مؤمن به دست راستش داده مى‌شود.

 

 

۵ ـ ۲۴٫ گواهى زمين

يكى از گواهان اعمال انسان ، زمين است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا)؛

 

در آن روز (روز قيامت ) زمين تمام خبرهاى خود را باز مى‌گويد.

 

طبرسى در معنى آيه نوشته است : زمين خبر مى‌دهد بر آنچه در آن انجام يافته است . در روايتى نيز از گواهى مكان‌هاى اعمال انسان سخن رفته است .

 

 

 

۶ ـ ۲۴٫ گواهى زمان

يكى از گواهان اعمال انسان ، زمان است . در احاديث نقل شده از حضرت رسول ۹ و اميرمؤمنان ۷، زمان در شمار گواهان اعمال ياد شده است و پيامبر اسلام ۹ فرموده است : شبها و روزها و ماهها گواه اعمالند.

 

 

 

 

۲۵٫ ميزان

ميزان به معنى وسيله سنجش است كه از «وزن » گرفته شده و جمع آن «موازين » است.

 

«ميزان » از عقايد مسلّم اسلامى است . اصل وجود ميزان در شمار ضروريات دين شمرده شده است . خواجه نصير توسى و علّامه حلّى «ميزان » را از امور ممكن

دانسته‌اند كه به دلالت منابع وحيانى و خبر دادن خداوند متعال از وقوع آن ثابت و تصديق آن واجب است . فاضل مقداد سيورى نيز نظرى همسان با «خواجه » و

«علّامه » دارد.

 

آيات و روايات زيادى پيرامون «ميزان » وجود دارد. در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ * وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ )؛

 

 

و سنجش اعمال در آن روز حق است . پس كسانى كه ميزان‌هاى (عمل ) آنان

 

 

سنگين است ، رستگارانند. و كسانى كه ميزان‌هاى (عمل ) آنان سبك باشد، پس آنانند كه به خود زيان زده‌اند چرا كه به آيات ما ستم كرده‌اند.

 

در سوره‌هاى الكهف ، الانبياء، المؤمنين و القارعه آياتى پيرامون «ميزان »

 

 

 

آمده است . در اين آيات ، سبكى و سنگينى موازين و اعمال ، عدالت دقيق و بدون هيچگونه ستم ، بى‌ارجى كافران ، نتيجه سنجش اعمال و فرجام خوب يا بد بيان

 

شده است .

 

۱ ـ ۲۵٫ حقيقت ميزان

در اصل «ميزان » ـ به عنوان يكى از عقايد قطعى اسلامى ـ ترديدى نيست و پيش‌تر اين موضوع بيان گرديد. امّا در چگونگى آن ، نظرات گوناگونى ابراز شده است . منظور از اين نظريات ، ديدگاههاى متكلّمان و مفسّران است نه ديدگاههاى فلسفى وعرفانى . چون آراى فلسفى و عرفانى متأثّر از انديشه‌هاى كهن يونانى است وجهان‌شناسى آن با جهان‌شناسى وحيانى و اعتقادات دينى تفاوت دارد.

علّامه مجلسى نوشته است : در اصل ميزان شكّى نيست و انكار كلّى آن كفر است ، امّا در معنى آن اختلاف وجود دارد. بيشتر مفسّران و متكلّمان شيعه و سنّى ، ميزان را بر همان معناى ظاهريش حمل كرده و مى‌گويند حق جلّ و علا در قيامت ، ترازويى نصب مى‌نمايد و اعمال بندگان را در آن ترازو مى‌سنجند. سپس وى به شرح اختلاف اين گروه در چگونگى وزن كردن اعمال و قرار گرفتن آن در كفّه ترازو مى‌پردازد.

 

علّامه مجلسى در ادامه نوشته است : گروهى از متكلّمان شيعه و سنّى در مورد

 

 

حقيقت «ميزان » اعتقاد دارند به آن كه ميزان ، كنايه از عدل است و موازنه ميان مقادير ثواب و عقاب اعمال ، بر وجه عدالت است .

 

علّامه حلّى ، ديدگاه شيوخ معتزله را در مورد ميزان ، همراه با گروه نخست دانسته و ديدگاه عبّاد و گروهى از متكلّمان بصرى و بغدادى را هم رأى با گروه دوم بر

شمرده است . شيخ مفيد عالِم بزرگ شيعى ، نظراتى همسو با گروه دوم داشته و ميزان

را تعديل ميان اعمال و جزاى آن و عطاى پاداش عادلانه و ايصال هر ذيحقّى به حقّ خود دانسته است .

 

علّامه مجلسى با توصيه به احتياط و پرهيز از جزم در ديدگاههاى مطرح در اين موضوع اعتقادى ، «ايمان اجمالى » در آن را كافى دانسته است .

 

براى «ميزان »، افزون بر دو معناى ذكر شده ، معانى و مصاديق متعدّد ديگرى نقل شده است . فقيه و متكلّم مشهور شيعى فاضل مقداد سيورى و برخى ديگر از متكلّمان ، معانى و مصاديق مختلف «ميزان » را كه ماهيّت مادّى و معنوى دارد، نقل كرده و آنها را از «امور ممكن » و قابل تحقّق مى‌دانند و همه آنها را قابل جمع و صحيح مى‌دانند. مى‌توان گفت اين گروه عقيده دارند ميزان هر چيزى نسبت به همان چيز

است . مثل ميزان اندازه‌گيرى كمّى و كيفى اشياء در طول ، مساحت ، حجم ، وزن ، رنگ و ساير ويژگيهاى مادّى با ميزان سنجش حقايق معنوى همانند حقّ و باطل با هم تفاوت دارد و در عين حال ، هر كدام در جاى خود صحيح است . براى مثال ، مى‌توان ميزان را «عدل » يا «امام » يا قرآن گرفت ، كه در جاى خود درست است .

 

 

۲ ـ ۲۵٫ مصاديق ميزان

براى مصاديق ميزان اقوال متعدّدى بيان شده است . از اميرمؤمنان ۷ نقل شده كه ميزان عدل است از حضرت صادق ۷ پرسيدند: معنى ميزان چيست؟ فرمود :

عدالت است . نيز بنا نقل شيخ صدوق ، آن حضرت فرمود: انبياء و اوصياء «موازين »

هستند. شيخ مفيد مى‌نويسد: در حديث وارده ، اميرمؤمنان و امامان از ذريّه او

«موازين » هستند. طبرسى اقوالى در مورد ميزان نقل مى‌كند، و بهترين نظر را همان

معناى عدل مى‌داند و نظر ديگرى را در رتبه دوم پسنديده كه همان معناى واژه ميزان (نصب ترازو با زبانه و دو كفّه ) است . حسن اين نظر را موافقت با اخبار وارده در ميزان و انطباق با ظاهر آن دانسته است .

 

«مجازات »، حسابرسى ، ظهور ارزش مؤمن و خوارى و ذلّت غير مؤمن در نزد پروردگار و موازنه نفوس خلايق ، از ديگر معانى ميزان است كه در ديدگاههاى شيعه و سنّى مطرح شده است .

 

 

۳ ـ ۲۵٫ كميّت ميزان

يكى از مباحث مطرح در ميزان ، وحدت يا تعدّد آن است . استعمال واژه «موازين » كه جمع ميزان است ، موجب طرح اين احتمال شده كه ميزان انواع متعدّدى دارد، همانند: سنجش اعمال تمام مكلّفان با يك ميزان انجام مى‌پذيرد يا يك ميزان براى هر شخص وجود دارد و ميزان هر مكلّفى با مكلّفان ديگر متفاوت است . بر فرض وجود

 

 

ميزان مستقل براى اشخاص ، هر شخص از چندين ميزان برخوردار است؟ عقايد، اعمال و انواع افعال وى هركدام با ترازوهاى متعدّد سنجيده مى‌شوند؟

پاسخ اين احتمالات و كميّت ميزان روشن نيست . علّامه مجلسى ايمان اجمالى را در اين مورد كافى مى‌داند. يعنى وجود سنجش و ميزان قطعى است ولى كميّت آن نامعلوم است .

 

 

۴ ـ ۲۵٫ احوال گروهها در موقف ميزان

در برخى از متون كلامى و تفسيرى ، وضعيت مردمان در موقف ميزان اين چنين دسته‌بندى شده است :

گروه اوّل كسانى هستند كه براى آنها ميزانى نصب نمى‌شود و وارد بهشت مى‌شوند، و اين تفضّلى از سوى خداوند بر آنان است . اين گروه «اصحاب يمين » هستند كه بر طريق حق استقامت نموده و از اولياى الهى شده‌اند. آنان از خدا و پيامبر و امامان راستين پيروى مى‌كنند و در محبّت اميرمؤمنان و اهل بيتش : استوارند.

براى گروه دوم نيز ميزانى نصب نمى‌شود و داخل جهنّم مى‌شوند. اينان اهل شرك و كفّار و رهبران گمراهى‌اند، زيرا عمل صالح ندارند كه سنجش شود، چه آن كه ايمان شرط صحّت عمل است . (فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً)، ـروز قيامت سنجشى براى

آنان (كافران ) به پا نكنيمـ. امام سجّاد ۷ فرموده است : انّ اهل الشرك لا ينصب لهم الموازين ؛ براى اهل شرك ميزانى نصب نمى‌شود.

 

براى گروه سوم و چهارم ميزان نصب مى‌شود. گروه سوم كسانى هستند كه ميزان عمل آنها سنگين است كه به نصّ قرآن مجيد اينان رستگارانند (فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ

 

 

فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) ؛ گروه چهارم كسانى هستند كه ميزان عملشان سبك است و

 

ايشان زيانكار و گرفتار عذابند تا اين كه رحمت يا شفاعتى به واسطه ايمان ، شامل حالشان شود و نجات يابند.

 

 

۵ ـ ۲۵٫ اعمال اثرگذار در ميزان

در روايات اسلامى ، برخى از اعمال موجب سنگينى ميزان مى‌شود و در مواردى هم عامل رستگارى مى‌گردد.

حسن خلق ، صلوات بر محمّد و آل‌محمّد ۹، شهادتين ، اذكار الحمدلله، سبحان الله، الله اكبر و لا اله الا الله، از اين اعمال محسوب مى‌شوند.

 

امام سجّاد ۷ از پيامبر اسلام ۹ روايت كرده است : در روز قيامت ، آنچه در ميزان هر كسى سنجش مى‌شود، برتر از حُسن خلق نيست .

 

از حضرت باقر و صادق ۸ روايت شده است : در ميزان چيزى سنگين‌تر از صلوات بر محمّد و آل‌محمّد ۹ در ميزان نيست . كسانى هستند كه تمام اعمالشان را در ميزان مى‌گذارند، ميزان آن را سبك نشان مى‌دهد. در اين جا صلوات بر پيامبر ۹ را بيرون مى‌آورد و بر آن مى‌افزايد و ميزانش سنگين مى‌شود.

 

 

 

۲۶٫ صراط

واژه صراط به معنى راه است . در حوزه عقايد، اعتقاد به صراط به عنوان يكى از

مواقف قيامت ، يعنى : «پلى بر روى جهنّم كه همه از آن عبور خواهند كرد».

عقيده به صراط ، در شمار عقايد مسلّم و قطعى اسلامى است . شيخ صدوق در

اين موضوع به اين آيه مباركه استناد مى‌كند :

 

(وَإِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِيّاً * ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيّاً)؛

 

 

و هيچ كس از شما نيست مگر (اين كه ) در آن (دوزخ ) وارد مى‌گردد. اين (امر) همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است . آنگاه كسانى را كه پروا پيشه كرده‌اند، مى‌رهانيم و ستمكاران را به زانو در افتاده در (دوزخ )

 

رها مى‌كنيم .

 

در ذيل تفسير آيه شريفه (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ) (همانا پروردگار تو در كمينگاه

 

 

 

 

است ) رواياتى وارد شده است ، از جمله روايتى از امام محمّد باقر ۷ كه در آن به وصف صراط به عنوان پلى بر روى جهنّم پرداخته است .

 

 

۱ ـ ۲۶٫ دو صراط

در متون روايى و اعتقادى و كلامى ، صراط بر دو معنا به كار مى‌رود: «صراط دنيوى » و«صراط اخروى ». صراط دنيوى : راه اميرمؤمنان ۷ و امامان از ذرّيه آن حضرت است .

صراط مستقيم دنيا، دين حق ، راه ولايت و پيروى از اميرمؤمنان ۷ و امامان معصوم : است .

 

صراط اخروى ، پلى است كه بر روى جهنّم كشيده شده است و تمام مردم از آن عبور خواهند كرد.

 

از امام جعفر صادق ۷ روايت شده است كه فرمود :

 

صراط بر دو گونه است : يكى در دنيا و ديگرى در آخرت . صراط در دنيا امامى است كه طاعتش واجب است . هر كس وى را بشناسد و پيرو هدايتش باشد از صراطى ـ كه پل جهنّم در آخرت است ـ عبور خواهد كرد. هر كس در دنيا وى را نشناسد، در صراط آخرت قدمش لغزيده و به آتش جهنّم مى‌افتد.

 

 

در كتابهاى اعتقادى و كلامى به هنگام طرح عقيده پيرامون صراط در مبحث معاد و روز قيامت ، معمولا به هر دو صراط اشاره شده است . شيخ صدوق نوشته است :

 

اعتقاد ما در صراط آن است كه آن حقّ است و آن پل جهنّم است و تمام مردم از آن عبور خواهند كرد. صراط در وجه ديگر، اسم حجّت‌هاى خداوند

 

 

است . پس هر كس آنان را در دنيا شناخت و اطاعتشان نمود، خداوند جواز عبور از صراط ـ كه پل جهنّم در روز قيامت است ـ به وى عطا خواهد فرمود.

 

 

شيخ مفيد مى‌نويسد :

 

صراط پلى ميان بهشت و دوزخ است كه گامهاى مؤمنان در آن استوار مى‌گردد و گامهاى كافران مى‌لغزد و به جهنّم فرو مى‌افتند. وى معناى ديگر

صراط را ولايت اميرمؤمنان ۷ و امامان از ذريّه آن حضرت دانسته است .

 

 

علّامه مجلسى نوشته است :

 

يكى از ضروريّات دين كه بايد به آن ايمان آورد، صراط است و آن پلى است كه بر روى جهنّم مى‌كشند و تا كسى از آن نگذرد، داخل بهشت نمى‌شود. و در احاديث معتبر شيعه و سنّى آمده است كه از مو باريك‌تر و از شمشير برنده‌تر و از آتش گرم‌تر است . و مؤمنان خالص در نهايت آسانى از آن مى‌گذرند مانند برق جهنده . و بعضى به دشوارى مى‌گذرند امّا نجات مى‌يابند و بعضى ، از عقبات آن به جهنّم مى‌افتند. صراط در آخرت ، نمونه صراط مستقيم دنيا است كه دين حق و راه ولايت و متابعت حضرت اميرمؤمنان ۷ و حضرات ائمه معصومين : از ذرّيه اوست . و هر كه از اين صراط ، عدول و ميل به باطل كرده است ، در گفتار يا كردار، از همان عقبه از صراط آخرت مى‌لغزد.

 

 

۲ ـ ۲۶٫ صراط و چگونگى عبور مردمان

على بن ابراهيم و كلينى از حضرت باقر ۷ روايت كرده‌اند :

 

چون آيه (وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّم ) (و در آن روز، جهنّم را بياورند) نازل شد،

 

 

از

 

حضرت رسول ۹ معنى اين آيه را پرسيدند. فرمود: روح‌الامين به من خبر داد كه آن خدايى كه جز او خدايى نيست ، هنگامى كه خلائق را در محشر نگه دارد و اوّلين و آخرين را گرد آورد، در آن هنگام جهنّم را با هزار مهار بياورند كه هر مهارى را صدهزار فرشته خشن و سخت گرفته است . و آن را بانگ و ناله و فريادى است . و ناله‌اى زند كه اگر خداى تعالى عذاب آن را تا پايان حساب عقب نينداخته بود، همه را هلاك مى‌كرد. سپس از جهنّم زبانه و شعله‌اى برآيد كه همه خلايق را ـ چه نيكوكار و چه بدكار ـ فرا گيرد. در آن هنگام هيچ بنده‌اى از بندگان خدا نيست حتّى فرشته و پيمبر، مگر آن‌كه فرياد زند: «پروردگارا! خودم را خودم را نجات ده ». وتنها تويى كه مى‌گويى : «پروردگارا! امّتم را، امّتم را نجات بخش ». سپس بر روى آن پلى بنهند كه از مو باريك‌تر و از شمشير تيزتر است ، و بر آن پل سه طاق (بازداشتگاه ) قرار دارد: روى طاق نخست امانتدارى و رحمت (مهرورزى و صله رحم ) قرار دارد، و روى طاق دوم نماز است ، و بر طاق سوم حسابى است كه خود پروردگار جهانيان ـ كه معبودى جز او نيست ـ حساب كشد.

سپس مردم را تكليف بر گذشتن از آن پل كنند. نخستين بار، رحمت و امانتدارى آنان را باز دارد. و اگر از آن‌جا نجات يافتند، نماز آن‌ها را بازدارد. و اگر از آن‌جا هم نجات يافتند، پايان كار با پروردگار جهانيان است . و اين است معناى گفتار تبارك و تعالى : (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ) همانا پروردگارت در كمينگاه است

 

و مردم كه بر صراط بگذرند، گاهى پايشان بلغزد و آويزان شوند، و گاهى پايشان در جاى خود قرار گيرد. و فرشتگان بر گرد آن‌ها باشند و فرياد زنند : اى خداى كريم و اى خداى بردبار! در گذر و چشم‌پوشى كن و به فضل خويش بدانها توجه كن و سالم دار. و مردم همچون پروانه در آتش بريزند. و چون كسى به رحمت خدا از آن نجات يابد، بدان بنگرد و گويد: ستايش خدايى را كه پس از نوميدى ، ما را به فضل و رحمت خود، از اين جا نجات داد. به راستى كه پروردگار ما آمرزنده و سپاس‌پذير است .

 

 

حضرت صادق ۷ فرموده است : مرصاد پاسگاهى است بر پل صراط كه از آن عبور نمى‌كند بنده‌اى كه داراى مظلمه‌اى است .

 

 

۳ ـ ۲۶٫ جواز عبور از صراط

جواز عبور از صراط ، اعتقاد به ولايت اميرمؤمنان ۷ و امامان پس از اوست . هر كس به آن دارا باشد، نجات مى‌يابد و مى‌گذرد و گرنه به جهنّم سقوط مى‌كند. شيخ صدوق روايت كرده است :

 

پيامبر ۹ به على ۷ فرمود: يا على چون روز قيامت شود من و تو و جبرئيل به صراط بنشينيم ، و كسى بر صراط نگذرد مگر آن كسى كه براتى از ولايت تو با او باشد.

 

 

روايت ديگر به همين مضمون ، از شيخ مفيد و شيخ توسى نقل شده است .

 

 

 

 

۲۷٫ جايگاه پيامبر ۹ و اهل‌بيت : در آخرت

پيامبر اسلام ۹ آخرين و برترين فرستاده خداوند بزرگ و اشرف مخلوقات است . همچنين اهل بيت : و اوصياى آن حضرت : مقام شامخ و والايى

 

دارند. اين شرافت و سيادت پيامبر ۹ و اهل بيت : به عنوان انسانهاى

 

برگزيده خداوند، منحصر به دنيا نيست و در آخرت نيز از جايگاه رفيعى برخوردارند :

 

۱ ـ ۲۷٫ جايگاه پيامبر اسلام ۹ در آخرت

از حضرت صادق ۷ روايت شده است رسول خدا ۹ فرمود :

 

من اوّل كسى هستم كه در روز قيامت ، نزد خدا مى‌آيم نيز از حضرت باقر ۷

روايت شده است كه فرمود: اوّل كسى را كه از انسانها براى سؤال كردن (پيرامون انجام وظايف پيامبرى ) فرا مى‌خوانند، حضرت محمّد ۹ است . خدا او را در نزديك عرش خود جا مى‌دهد و هيچ كس را در آن روز، قرب ومنزلت او نزد خدا مثل آن حضرت نخواهد بود.

 

 

 

 

۱ ـ ۱ ـ ۲۷٫ دارنده وسيله

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه پيامبر اسلام ۹ فرمود :

 

هر گاه از خدا بخواهيد، براى من ، «وسيله » را بخواهيد. پرسيدند: وسيله چيست؟ فرمود: آن درجه من در بهشت است و هزار پايه از جواهر دارد.

 

سپس پيامبر اسلام ۹ از نصب آن در روز قيامت و ويژگى‌هايش در روشن شدن جايگاه ممتاز پيامبر ۹ و جانشينش على ۷ در ميان خلايق و پيامبران و شهدا وصديقان خبر مى‌دهد.

 

 

۲ ـ ۱ ـ ۲۷٫ دارنده حوض

در قرآن مجيد آمده است :

 

(اِنَّا أَعْطَيْنَاکَ الْكَوْثَرَ)؛

 

ما به تو كوثر (خير فراوان ) عطا كرديم .

 

اقوال متعدّد در مصاديق كوثر، خير كثير اعطايى به پيامبر اسلام ۹ نقل شده است . محدّث بزرگ ، سيدعبدالله شبّر، مصاديقى همچون علم ، نبوّت ، قرآن ، شفاعت ، شرف دو جهان ، نهرى در بهشت كه حوض رسول الله ۹ است ذريّه آن حضرت را كه از طريق حضرت فاطمه ۳ تمام اقطار جهان را پر كرده است ، مشمول خير كثير دانسته است .

 

علّامه مجلسى با اشاره به آراى مختلف در مورد كوثر نوشته است : مشهور ميان مفسّران آن است كه مراد «حوض كوثر» است و احاديث متواتر از طريق سنّى و شيعه بر اين مضمون وارد شده است . در يكى از اين روايات ، امام باقر ۷ سختى و شدائد

 

 

 

 

حال مردمان در روز قيامت و جايگاه مهمّ حوض كوثر و شرايط بهره‌مندى مردم از حوض پيامبر رحمت را بازگو فرموده است . يكى ديگر از منزلت‌هاى رفيع

پيامبر ۹ شفاعت آن حضرت براى اهل ايمان است كه در فصل آتى به صورت جداگانه مورد بررسى خواهد گرفت .

 

۲ ـ ۲۷٫ جايگاه اميرمؤمنان ۷ در آخرت

اميرمؤمنان على ۷ همان طور كه در اين جهان شخصيّت ويژه‌اى داشت ، در جهان آخرت نيز از جايگاه ويژه‌اى برخوردار است و در روايت‌هاى فراوانى بر اين مسأله تأكيد شده است .

 

۱ ـ ۲ ـ ۲۷٫ ساقى حوض كوثر

پيامبر بزرگوار اسلام ۹ دارنده حوض كوثر و اميرمؤمنان ۷ ساقى آن است . از حضرت صادق ۷ از طريق پدرانش روايت شده است كه رسول خدا فرمود: هر كس بخواهد از ترس روز قيامت رهايى يابد بايد با ولىّ من دوستى نمايد و از وصىّ و جانشين پس از من على‌بن ابى طالب پيروى نمايد. او ساقى حوض من است . دشمنان خود را از آن دور مى‌كند، دوستان خود را آب مى‌دهد. هر كه را آب ندهد، هميشه تشنه خواهد بود و هرگز سيراب نخواهد شد. و هر كه را يك شربت از آن بدهد، سختى نخواهد كشيد و هرگز تشنه نخواهد شد.

 

نيز از آن حضرت نقل شده است كه پيامبر ۹ به اميرمؤمنان ۷ فرمود :

 

يا على! تو و شيعيانت هر كه را دوست داشته باشيد، در حوض او را

 

آب مى‌دهيد و هر كه را كه خوش نداشته باشيد مانع مى‌شويد و شما در

 

روز فزع اكبر (وحشت بزرگ ) قيامت در سايه عرش ايمن خواهيد بود.

 

 

مردم در هراس باشند و شما نباشيد. و مردم در اندوه باشند و شما

 

اندوهگين نمى‌شويد.

 

 

روايات متعدّد ديگرى بالغ بر ۳۳ روايت با محتوايى مشابه نقل شده است كه در آن ، ويژگى‌هاى حوض كوثر و بهره‌مندى شيعيان اميرمؤمنان ۷ و محروميّت دشمنان آن حضرت بيان شده است .

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۲۷٫ صاحب لواء

لواء به معنى عَلَم ، پرچم ، درفش و بيرق است . يكى از مناصب اميرمؤمنان ۷

اين است كه آن حضرت ، پرچمدار و صاحب لواى حضرت محمّد ۹ است .

پيامبر اسلام ۹ فرموده است : ياعلى! خداوند تو را پرچمدار من قرار داد و آن «لواءالله الاكبر» است . نيز فرموده است : ياعلى! تو پرچمدار من در آخرتى ،

 

 

همان طور كه پرچمدارم در دنيا هستى . در روايات مختلف ، از اين پرچم با عنوان

«لواء الحمد» ياد شده است . در روايتى آمده است : بر روى پرچم اين جملات

 

 

نوشته شده است : بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمدلله رب العالمين و لااله الّا الله محمّد رسول الله. ودر روايتى ديگر آمده است : بر روى پرچم نوشته شده است : المفلحون

هم الفائزون بالجنّة.

 

در روز قيامت ، حضرت آدم و تمامى خلق خدا در زير سايه پرچم پيامبر۹ قرار

 

 

مى‌گيرند و اميرمؤمنان ۷ پرچمدار پيامبر ۹ خواهد بود. و در حقيقت پرچمدار

قافله بزرگ تمامى خلق‌الله خواهد بود.

 

۳ ـ ۲ ـ ۲۷٫ بروز همگانى جايگاه اميرمؤمنان ۷ در قيامت

بنابر كلام منقول از پيامبر ۹ به هنگام بروز همگانى جايگاه آن حضرت در نصب «وسيله » در روز قيامت ، جايگاه اميرمؤمنان ۷ نيز به عنوان مقام عالى وصايت بر همگان بروز خواهد يافت .

 

 

۴ ـ ۲ ـ ۲۷٫ تقسيم‌كننده بهشت و دوزخ

از حضرت صادق ۷ روايت شده است : چون روز قيامت شود، منبرى بگذارند كه تمام خلايق آن را ببينند و حضرت اميرمؤمنان ۷ بر آن منبر بالا رود. و از جانب راستش فرشته‌اى ندا مى‌كند كه : اى گروه خلايق! اين على‌بن ابى‌طالب است . هر كس را كه مى‌خواهد داخل بهشت مى‌كند و از جانب چپش فرشته‌اى ندا مى‌كند كه : اى گروه خلايق! اين على‌بن ابى‌طالب است هر كه را مى‌خواهد داخل جهنّم مى‌كند.

 

يحيى بن مساور گويد: به امام صادق ۷ عرض كردم روايتى پيرامون على ۷ برايم بگو. فرمود: على ۷ دروازه هدايت است . هر كس از او پيشى گيرد كافر است و هر كس از او عقب ماند كافر است . گفتم بيشتر برايم بگو. فرمود كه چون روز قيامت شود، از جانب راست عرش ، منبرى نصب مى‌كنند كه ۲۴ پايه دارد و على ۷ مى‌آيد و پرچم در دستش مى‌باشد. بر آن منبر بالا مى‌رود و خلايق را بر او عرضه مى‌دارند. هر كه را بشناسد كه شيعه او است ، داخل بهشت مى‌كند و هر كس را شيعه خود نداند داخل دوزخ كند. به حضرت صادق ۷ عرض كردم : در اين مورد از كتاب خدا

 

 

چيزى هست؟ فرمود: بلى! در اين آيه بيان مى‌كند. خداوند متعال فرموده است : (فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ )؛ كه خدا و رسول او و مؤمنان عمل شما را

خواهند ديد. به خدا سوگند او على بن ابى‌طالب است . علّامه مجلسى در ترجمه

آزاد اين حديث ، مؤمنان را على ۷ و امامان از ذريّه او نوشته است .

 

احاديث بسيار از طريق سنّى و شيعه روايت شده است كه در تفسير آيه شريفه (أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ) ـ بيفكنيد در دوزخ هر كفرپيشه عنادورزى را ـ خطاب

به حضرت محمّد ۹ و على ۷ است .

 

 

۵ ـ ۲ ـ ۲۷٫ فريادگر ميان بهشتيان و دوزخيان در قيامت

سيّدهاشم بحرانى هفت روايت در فضيلت اميرمؤمنان ۷ به عنوان مؤذن ؛ (نداكننده ) آورده است كه پيرامون آياتى از قرآن مجيد در قرائت سوره برائت و گفت وگوى ميان بهشتيان و دوزخيان است . در قرآن كريم در موضوع اين گفت‌وگو

و نداى مؤذن آمده است :

اهل بهشت ندا كنند اهل آتش را كه ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، راست و درست يافتيم . آيا شما نيز آنچه را پروردگارتان وعده داده است ، راست و درست يافتيد؟ گويند: آرى . پس مؤذّنى يعنى نداكننده‌اى در ميان آنان نداكند كه ـ هر دو گروه بشنوند ـ لعنت خدا بر ستمكاران باد، آنان كه از راه خدا باز مى‌داشتند و درصدد كج وانمودن آن بودند و به آخرت كافر بودند.

 

 

 

در احاديث متواتره از طرق سنّى و شيعه وارد شده : مؤذنى كه اين ندا را خواهد داد، حضرت امير ۷ خواهد بود.

 

 

۳ ـ ۲۷٫ مقام‌هاى ديگر معصومان : در آخرت

ابوبصير از حضرت صادق ۷ روايت كرده است كه چون روز قيامت شود، پيامبر ۹ را فراخوانند و حلّه گلرنگى به او بپوشانند و او را از جانب راست عرش الهى جا مى‌دهند. سپس حضرت ا براهيم را فراخوانند و او را از جانب چپ عرش الهى جاى دهند. آنگاه اميرمؤمنان ۷ را فرا خوانند و حلّه گلرنگى بپوشانند و از جانب راست پيامبر ۹ جاى دهند. سپس اسماعيل را فرا خوانند و حلّه سفيدى بپوشانند و از جانب چپ ابراهيم جاى دهند. آنگاه امام حسن سپس امام حسين ۷ و بقيه امامان دوازده‌گانه را يك يك فرا خوانند و با حلّه‌هاى گلرنگ از سمت راست اميرمؤمنان ۷ جاى دهند. آنگاه شيعيان ايشان فراخوانده مى‌شوند و در برابر آنان جاى دهند، آنگاه فاطمه ۳ و زنان از فرزندان و شيعيان او. سپس همه بى‌حسابرسى داخل بهشت شوند.

 

 

۴ ـ ۲۷٫ نخستين‌واردشوندگان به بهشت

در بررسى روايات رسيده از معصومان : در چند روايت آمده است كه اميرمؤمنان ۷ نخستين واردشونده در بهشت است . در روايتى از اميرمؤمنان على ۷ آمده است :

 

پيامبر ۹ به من فرمود :

 

تو نخستين كسى هستى كه داخل بهشت مى‌شود. به پيامبر خدا عرض كردم :

 

من پيش از شما داخل بهشت مى‌شوم؟ فرمود: بله . چون تو پرچمدار منى در

 

 

آخرت ، همان طور كه در دنيا پرچمدار منى . و صاحب لوا و حامل پرچم ، پيشتاز است .

 

 

در روايتى نيز آمده كه پيامبر ۹ فرمود: بهشت بر پيامبران حرام است تا آن كه ابتدا من داخل شوم . نيز به على ۷ فرمود: من نخستين كسى هستم كه داخل بهشت

مى‌شوم و تو با من هستى .

 

همچنين فرمود: اى على! نخستين چهار نفرى كه وارد بهشت مى‌شوند، من هستم و تو و حسن و حسين ، و فرزندانمان به دنبالمان ، و دوستدارانمان در پى فرزندانمان ، و پيروانمان از راست و چپ .

 

۵ ـ ۲۷٫ فراخوان هر گروهى با امامشان

خداوند متعال فرموده است :

 

(يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَئِکَ يَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً * وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الاْخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً)؛

 

 

(يادآر) روزى را كه هر گروهى از مردم را به پيشوايشان بخوانيم ، پس هر كه نامه عملش به دست راستش داده شود، آنها نامه خود را بخوانند و كمترين ستمى نبينند و هر كه در اين دنيا كوردل باشد، در آخرت نيز كور و گمراه‌تر است .

 

علّامه مجلسى نوشته است :

 

برقى و عيّاشى و كلينى و ديگران به سندهاى بسيار در تفسير سخن حقّ تعالى (يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ) يعنى روزى كه بخوانيم هر جماعتى را با امام

 

 

ايشان يا بنام ايشان ؛ يعنى رسول خدا ۹ را با اصحابش و اميرمؤمنين ۷ را با اصحابش و امام حسن ۷ و امام حسين ۷ را با اصحابشان و هر امامى را با اهل زمانش بطلبند. هر كه از ايشان امام خود را بشناسد و پيروى امام خود كرده باشد، نامه او را به دست راست دهند و به سوى بهشت برند. هر كه امام خود را نشناسد، او را به جهنّم مى‌برند. پس در آن وقت آنها كه پيروان امامان ضلالت بوده‌اند، از پيشوايان خود بيزارى مى‌جويند و پيشوايان از ايشان بيزارى مى‌جويند و يكديگر را لعنت مى‌كنند.

 

 

سيّد ابن‌طاوس و ديگران به طرق متعدّد از ابوذر روايت كرده‌اند كه رسول خدا ۹ از ورود دسته‌هاى مختلف امّت خود در حوض كوثر نزد خود خبر داده است . آن حضرت در اين خبر، به شرح ورود گروههاى مخالف اميرمؤمنان ۷ كه روسياه و تشنه به جايگاه عذاب رهسپار خواهند شد، پرداخته است . و امّا در مورد على ۷ فرموده است :

پس وارد مى‌شود بر من اميرمؤمنان و پيشواى سفيدرويان و چون برخيزم و دست او

را بگيرم ، روى او و اصحابش سفيد و نورانى شود. از ايشان بپرسم كه بعد از من با ثقلين (قرآن و اهل بيت 🙂 چه كرديد؟ گويند بزرگتر (قرآن ) را تصديق كرديم و پيروى نموديم و كوچكتر (اهل بيت 🙂 را يارى كرديم و با دشمنان او جنگ كرديم . پس گويم : بياييد و بياشاميد. پس شربتى از آن آب بخورند كه هرگز تشنه نشوند و امام ايشان مانند آفتاب تابان باشد. و روهاى بعضى از ايشان مانند بدر چهارده باشد، و بعضى مانند ستاره درخشان .

چون ابوذر اين حديث را نقل كرد، حضرت امير ۷ و مقداد گواهى دادند كه پيامبر ۹ چنين فرموده است .

 

 

 

 

۲۸٫ شفاعت

يكى از عقايد اسلامى ، موضوع شفاعت است . شفاعت از نظر لغت به معناى زوج و جفت است . نيز گفته شده است : الشفاعة الحسنه يعنى دعا براى مؤمنان . شفيع به كسى مى‌گويند كه طلب عفو و بخشش براى ديگران بكند، و مشفَّع (به فتح فاء) يعنى كسى كه شفاعتش پذيرفته شده است .

 

امّا شفاعت در اصطلاح احاديث و شرع ، بر دو معنى اطلاق مى‌شود: يكى دعا براى چشم‌پوشى از گناهان و جرائم . دومى درخواست براى اعطا و افاضه به ديگرى از بلندى درجات و پذيرش دعا و دعا براى توفيق در طاعت و عمل صالح . اين مقام به معناى عامّ شفاعت است .

 

در متون دينى ، آيات و احاديث فراوانى در موضوع شفاعت موجود است . در اين آيات و روايات ، موضوع شفاعت و محدوده آن ، موارد مجاز و غير مجاز شفاعت‌كنندگان و شفاعت‌شوندگان مطرح شده است . در بسيارى از كتاب‌هاى

كلامى و تفسيرى و روايى اين موضوع بحث شده است .

 

 

۱ ـ ۲۸٫ ماهيّت شفاعت

در تبيين ماهيّت شفاعت ، با استناد به آياتى از قرآن مجيد اين چنين آمده است : شفاعت مجاز، به تشريع خداى تعالى و با اذن و مشيّت و رضاى آن وجود مقدّس است . پس هيچ كس از مقرّبين نمى‌تواند شفاعت كند مگر با اذن خدا. و بديهى است هيچ كس مالك شفاعت نمى‌شود مگر پس از تمليك خداوند سبحان . خداى تعالى مى‌فرمايد :

 

 

(قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )؛

 

 

شفاعت همه از آنِ خداست ، پادشاهى آسمانها و زمين تنها از آن اوست ، سپس به سوى او بازگردانيده مى‌شويد.

 

(مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ )؛

 

كيست كه نزد او شفاعت كند جز به اذن او؟

 

اين آيه كريمه نصّ صريح است در جواز شفاعت به اذن خداى تعالى و رخصت در آن ، و تمليك حقّ شفاعت براى كسى از بندگان صالح .

 

شفاعت مجاز و مقبول ، به تشريع خداوند متعال و اذن و مشيّت اوست ، و «عبادت » محسوب مى‌شود.

همان‌طور كه حضرت آدم ۷ به امر الهى مسجود فرشتگان گرديد و يا كعبه با تشريع الهى قبله گرديد، همان‌گونه استشفاع به پيامبر بزرگ اسلام ۹، چون فقط مستند به امر الهى است ، عبادت است . تشريع شفاعت و استشفاع مبتنى بر كتاب وسنّت است ويكى از حقايق اصيل قرآنى محسوب مى‌شود. تديّن و تعبّد به آن واجب است واستنكاف و استكبار در برابر اين حكم الهى حرام است .

 

 

 

اگر گفته شود با وجود عفو الهى ، چه نيازى به شفاعت است؟ در پاسخ بايد گفت : شفاعت راهى براى عفو و مغفرت الهى است ، همان‌گونه كه در غير شفاعت از اسباب آمرزش ـ مثل دعا و استغفار و توبه ـ عفو و مغفرت به دست مى‌آيد. پذيرش دعاى گناهكاران ، موجب نزديكى آنان به خداوند و همچنين پذيرش توبه نادمين موجب رهايى آنان از عصيان در برابر ساحت خداوند و كورى چشم شيطان مى‌شود. پذيرش شفاعت از اولياى كرامش ، اكرام و گراميداشت آنها و اعلان بر كرامت آنان در نزد پروردگار است و در پذيرش شفاعت ، اميد براى گناهكاران و عدم انقطاع آنان از خداوند متعال و دور شدن از ناپاكى «قنوط » و نااميدى است .

 

 

۲ ـ ۲۸٫ اهميّت شفاعت

اعتقاد به شفاعت يكى از عقايد مسلّم اسلامى است . شيخ صدوق نوشته است : پيامبر اسلام فرمود :

من لم يؤمن بشفاعتى فلا أناله الله شفاعتى ؛

 

هر كس به شفاعت من ايمان نياورد، خداوند شفاعت مرا به او نرساند.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه فرمود :

 

من أَنكر ثلاثة اشياء فليس من شيعتنا: المعراج والمساءلة فى القبر والشفاعة ؛

 

هر كس سه چيز را انكار كند از شيعيان ما نيست: معراج و پرسش در قبر و شفاعت.

 

حضرت رضا ۷ چند ويژگى اعتقادى ـ از جمله باور به شفاعت ـ را لازمه ايمان

 

و شيعه بودن شمرده است .

 

 

 

خواجه نصير توسى و علّامه حلّى نوشته‌اند: اجماع و اتّفاق علما بر ثبوت شفاعت براى پيامبر ۹ است .

 

قوشچى متكلّم مشهور سنّى گويد: همه مسلمانان بر ثبوت شفاعت اتّفاق دارند.

علّامه مجلسى نيز نوشته است : در ميان مسلمانان درباره شفاعت ، اختلافى نيست و ضرورى اسلام است .

 

 

۳ ـ ۲۸٫ گستره شفاعت

عدّه‌اى از صاحب‌نظران اسلامى گستره شفاعت را شامل همه عوالم ـ اعمّ از دنيا واحتضار، برزخ ، قيامت ، دوزخ و بهشت و ارتقاى درجات ـ دانسته‌اند. از

 

 

ميان اين عوالم در مورد عالم برزخ گفته شده است : ائمه : برزخ و عذاب آن را

 

زياد مورد توجّه قرار داده و شيعيان را از گرفتارى آن برحذر داشته‌اند. و اين

 

تحذير در روايات به صورتى بيان شده است كه نشان مى‌دهد شفاعت در برزخ ،

 

اندك خواهد بود.

 

 

۴ ـ ۲۸٫ شفاعت‌كنندگان

در آيات و روايات ، از شفاعت‌كنندگان نام برده شده است ، از جمله : عقل ؛ قرآن ، پيامبران ، اوصيا، فرشتگان ، مؤمنان ، علما، شهدا، توبه .

شيخ صدوق نوشته است : شفاعت براى انبيا و اوصيا و مؤمنان و فرشتگان است .

 

 

 

 

۱ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت عقل

اميرمؤمنان على ۷ از پيامبر گرامى اسلام ۹ روايت مى‌كند كه خداوند متعال با اوصاف ارجمندى از عقل ياد كرده است و جواز شفاعتش را براى بهره‌مندان از اين نور مقدّس عطا فرموده است .

 

 

۲ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت قرآن كريم

قرآن مجيد كلام الهى و ثقل اكبر است . اميرمؤمنان على ۷ قرآن كريم را در شمار شفيعان آورده است : فانّه شافع مشفّع ؛ قرآن شفاعت‌كننده‌اى است كه شفاعتش پذيرفته مى‌شود.

 

 

۳ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت پيامبر اسلام ۹، مقام محمود، شفاعت كبرى

شفاعت پيامبر اسلام ۹ و ديگر انبيا در قرآن مجيد آمده است ، بدون اين كه فرقى ميان زمان حيات پيامبر ۹ و پس از وفاتش باشد. درجات شافعان متفاوت است ؛

پيامبر اكرم ۹ سردسته شفيعان است . در قرآن مجيد آمده است :

 

 

(وَمِنْ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحْمُوداً)؛

 

 

و پاسى از شب را زنده بدار تا براى تو (به منزله ) نافله‌اى باشد. اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برانگيزد.

 

طبرسى نوشته است : تمامى مفسّران اجماع نموده‌اند بر اين كه «مقام محمود» همان مقام شفاعت است . و آن مقامى است كه براى مردم شفاعت مى‌كند و در آن ،

 

 

پرچم و لواى حمد به پيامبر ۹ عطا مى‌شود. پس در دست وى نهاده مى‌شود، و تمامى انبيا و ملائكه در زير اين بيرق جمع خواهند شد. پس پيامبر اكرم ۹ نخستين شافع (شفاعت‌كننده ) و نخستين مشفّع (شفاعت پذيرفته شده ) است .

 

حضرت باقر ۷ فرمود: احدى از اوّلين و آخرين نخواهد بود مگر آن كه محتاج به شفاعت محمّد ۹ خواهد بود. على‌بن ابراهيم نوشته است : هيچ پيامبر و رسولى در

روز قيامت نمى‌تواند شفاعت كند مگر خداوند اذن دهد، جز پيامبر اسلام ۹ كه خداوند پيش از قيامت به وى اذن شفاعت داده است . شفاعت ، از آنِ او و امامان از نسل اوست و پس از آن براى پيامبران است .

 

 

۴ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت حضرت فاطمه ۳

يكى از شفيعان روز قيامت ، حضرت زهرا ۳ است . از حضرت باقر ۷ روايت شده است : حضرت فاطمه ۳ مؤمنان و محبّان اهل بيت : را كه مرتكب گناهان زيادى شده‌اند، از رفتن به آتش شفاعت نموده و وارد بهشت مى‌كند. ابن‌عباس از على ۷ روايت

كرده است كه حضرت فاطمه ۳ از خداوند طلب مى‌كند كه شيعيانش و شيعيان فرزندش (امام حسين ۷) و شيعيانِ شيعيانش بخشوده شود؛ اجابت گرديده و بخشيده مى‌شوند. در اين جا است كه مردم دوست دارند كه در شمار «فاطميّين » باشند.

 

 

۵ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت امامان :

روايات و ادعيه مأثور از امامان اهل بيت : پر از توسّل و استشفاع به آن وجودهاى

 

 

مقدّس است ، بدون اين كه فرقى ميان زمان حيات ائمّه : و پس از وفاتشان باشد.

حضرت صادق ۷ پيرامون آيه شريفه (فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ ) (در نتيجه شفاعتگرانى

نداريم) فرمود: شافعين ائمّه هستند به خدا سوگند حتمآ شيعيانمان را شفاعت

مى‌كنيم تا اين كه مردم غير شيعه مى‌گويند ما اكنون هيچ شفاعت‌كننده‌اى نداريم .

 

 

۶ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت فرشتگان

فرشتگان نيز در شمار شفاعت‌كنندگان هستند. در قرآن كريم آمده است : فرشتگان مأذونند از كسانى كه خداوند از دين آنها راضى است شفاعت‌كنند.

 

(وَكَمْ مِنْ مَلَکٍ فِي السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى )؛

 

 

و چه بسيار فرشتگانى در آسمان‌ها هستند كه شفاعتشان هيچ سودى ندهد، مگر پس از آن كه خدا اجازه دهد براى هر كه بخواهد و بپسندد.

 

۷ ـ ۴ ـ ۲۸٫ شفاعت مؤمنان

مؤمنان هم مى‌توانند شفاعت‌كنند. امام صادق ۷ ويژگى برخى از شيعيان را بر شمرده و فرمود: آنان هفتادهزار نفر از همسايگان و خويشان خود را شفاعت مى‌كنند. در روايتى از امام باقر ۷ آمده است : كمترين شفاعت مؤمن ، آن است كه

مى‌تواند از سى نفر شفاعت كند.

 

 

 

 

۸ ـ ۴ ـ ۲۸٫ ساير شفاعت‌كنندگان

اميرمؤمنان على ۷ پيرامون شفاعت «توبه » فرموده است :

 

لاشفيع انجح من التوبه ،

 

شفاعت‌كننده‌اى كامياب‌تر از توبه نيست .

 

حضرت صادق از پدرانش از اميرمؤمنان ۷ روايت مى‌كند كه پيامبر اسلام ۹ فرمود: سه گروه به سوى خداوند شفاعت مى‌كنند و پذيرفته مى‌شود: انبيا، سپس علما، سپس شهدا.

 

 

۵ ـ ۲۸٫ شفاعت شوندگان

شرط بهره‌مندى از شفاعت ، درستىِ اعتقاد است . شفاعت براى اهل شكّ و شرك و اهل كفر و انكار نمى‌باشد. منكرين ولايت اولياى الهى ، از شفاعت بى‌بهره‌اند. از

 

شروط نيل به شفاعت ايمان (يعنى تشيّع ) است . در روايات اهل بيت : بر حرمان

ناصبيان از شفاعت تأكيد شده است . حضرت باقر ۷ در اين باره مى‌فرمايد :

 

انّ اعداء على هم الخالدون فى‌النار، لاتدركهم الشفاعة ؛

 

همانا دشمنان على ۷ هميشه در آتشند و شفاعت به آنها نمى‌رسد.

 

منكران شفاعت پيامبر اسلام ۹ نيز، از شفاعت آن حضرت بى‌بهره خواهند بود.

 

 

 

آيات و روايات زيادى در موضوع شفاعت و بهره‌مندان و محرومان از آن ـ به ويژه عنايات خاصّ پيامبر ۹ و امامان : و حضرت زهرا ۳ و شفاعت سالار شهيدان امام حسين ۷ ـ وارد شده است و علاقه‌مندان مى‌توانند به منابع تفصيلى مراجعه نمايند.

 

 

 

۲۹٫ توبه

يكى از مسائل اعتقادى و فقهى و اخلاقى ، توبه است . توبه يعنى بازگشت . اين واژه

فعل لازم است كه با بعضى حروف مانند: عن ، على و الى متعدّى مى‌شود. توبه اطلاقاتى

دارد كه در اساس بر دو بخش تقسيم مى‌گردد: اطلاقات اين واژه در خالق و مخلوق .

 

۱ ـ ۲۹٫ بازگشت خداى تعالى

توبه خداوند متعال ، يعنى بازگشت خداى به سوى بندگان ، از روى كرامت و فضل و عفو و عطوفت . موارد اين بازگشت متفاوت است :

 

ـ توبه خداوند به سوى اوليايش ، بازگشت به سوى آنان با كرامات و عواطف خاصّ الهى است . در قرآن كريم آمده است :

 

 

(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالاَْنصَارِ)؛

 

همانا خدا، به لطف خود بر پيامبر ۹ و مهاجران و انصار بازگشت .

 

ـ توبه خداوند به سوى كافران و فاسقان است ؛ زمانى كه ايمان آوردند و از كفر و فسق خود بازگشتند، آنگاه خداوند به سوى آنان بازگشت مى‌كند، با آمرزش بر آنچه در پيش‌تر از گناهان و بدى‌ها مرتكب شده‌اند.

 

 

(إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُوْلَئِکَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ )؛

 

 

مگر آنان كه توبه كرده و در صدد اصلاح برآيند و حق را آشكار سازند كه من (با رحمت خود) به سوى آنان باز مى‌گردم .

 

خدا توّاب است ، يعنى به سوى بنده‌اش به فضل خود بازگشت مى‌كند وقتى كه بنده از گناهش به سوى خدا بازگردد. نيز گفته شده است : توبه خداوند متعال ، يعنى

بازگشت آن وجود مقدّس به سوى بندگان پس از رويگردانى از آنها كه اين بازگشت ، از روى فضل و عفو و عطوفت انجام مى‌شود.

 

يكى از اسمهاى مقدّس الهى «توّاب » (بسيار بازگشت‌كننده ) است . خداوند متعال لايزال و بسيار، از روى فضل و عفو به سوى بندگانش باز مى‌گردد پس از آنكه بر آنان خشم گرفته و از آنها رويگردان شده است . نام مقدّس «توّاب » يكى از اسماى

حسناى الهى است كه در مقام ثنا و تمجيد بر خداوند متعال اطلاق مى‌شود و در صدق مفهوم و اطلاق آن بر خداوند متعال ، شرط نيست كه بازگشت حتمآ پس از رويگردانى و خشم باشد. اين سخن بدان معناست كه بازگشت خداوند، در بخشى از موارد،

فضل و عنايت ابتدايى است و مسبوق به اعراض و سخط نيست .

پس معنى توبه در خداوند متعال ، بازگشت به سوى بندگان مؤمن با فضلى نو

 

 

و رحمتى جديد و بر اولياى كرامش با كرامتى خوب و بر بندگان توبه‌كننده از گناهانشان آمرزشى براى گناهانشان است . واژه «توبه » در اطلاق بر خداوند با لفظ «على » متعدّى مى‌شود.

 

سيّد على‌خان مدنى در شرح دعاى امام سجّاد ۷ در اين فقره از دعا «انت التوّاب » نوشته است :

توّاب از اسماى خداوند متعال است . او به سوى بندگانش با آمرزش باز مى‌گردد وآنها را براى توبه ، بسيار كمك مى‌كند.

 

فقره آخر دعا، بيان‌گر عطاى توفيق از سوى خداوند براى بازگشت بنده است . اميرمؤمنان على ۷ فرمود:

 

من أعطى التوبة لم يحرم القبول ؛

 

كسى كه توفيق توبه پيدا كند از قبول محروم نمى‌شود.

 

سيّد رضى اين سخن آن حضرت را مورد تصديق قرآن دانسته و به آيه ۱۷ سوره النساء استشهاد نموده است .

 

 

۲ ـ ۲۹٫ بازگشت بندگان

توبه در بندگان ، بازگشت آنان به سوى خداست . و اين بازگشت در گروههاى مختلف متفاوت است :

ـ توبه و بازگشت صالحان و متّقيان و طلب آمرزش آنان . در اين جا در صدق مفهوم تائب ؛ (توبه‌كننده ) شرط نيست كه اين برگشت پس از ارتكاب گناه باشد. بلكه بازگشت براى تجديد ايمان و تحكيم ميثاق ميان خداى تعالى و اولياى اوست .

 

 

آنان وقتى كه به عظمت و بزرگى خداوند متذكّر مى‌شوند، تجديد ايمان و تحكيم پيمان مى‌نمايند.

 

ـ توبه كافران و فاسقان ، يعنى بازگشت آنان از كفر و فسق و روى آوردن آنان به خدايشان و طلب آمرزش بر گناهشان .

 

در بسيارى از فرهنگ‌هاى لغت ، توبه به معناى بازگشت از گناه آمده است . كه

اين معنا فقط مورد دوم اين تقسيم‌بندى را مى‌پوشاند. پس مى‌توان گفت : مراد از توبه در بندگان و بازگشت به سوى خداوند عبارت است از: پشيمانى از گناهانشان و تصميم بر ترك آنها و يا تحكيم ميثاق بندگى ميان مخلوق با خالق و تعهد بر وفاى به عهدى كه خداوند در مرحله ايمان ، از آنان اخذ فرموده است .

 

 

۳ ـ ۲۹٫ وجوب توبه

توّابين يعنى بازگشت‌كنندگان به سوى خدا، با پشيمانى و طلب آمرزش ، پس از عصيان و ارتكاب گناهان . خواجه نصير توسى توبه را واجب دانسته است . علّامه

حلّى ، پس از تبيين توبه ، وجوب آن را اجماعى دانسته است . نيز گفته شده است :

وجوب توبه از مستقلّات عقليّه است . و تمام آنچه در كتاب و سنّت امر بر توبه شده و بر آن تشويق و ترغيب شده است ، جنبه ارشادى و تذكّرى دارد. احكام الهى ـ از واجبات و محرّمات ، چه آنهايى كه از مستقلّات عقليّه هستند يا آنهايى كه از تعبّدات شرعى مولوى هستند ـ ترديدى در پذيرش و بجا آوردن آنها نيست و اهمال و سستى

 

 

در آن موجب سلب وجوب پذيرش نمى‌شود. و اين وجوب همچنان به حال خود باقى است . همچنان كه وجوب امتثال اوامر و نواهى خداوند بديهى است ، توبه هم واجب است .

 

ايمان به خدا و التزام عملى بر اعمال واجب و ترك محرّمات ، عبادت شمرده مى‌شود و پشيمانى از گناهان نيكوست و طلب آمرزش از لغزش‌ها عبادت است . اميرمؤمنان ۷ بر

مقّدم داشتن توبه توصيه فرموده و شيطان را عامل تعلّل در توبه تا آشكارشدن مرگ در حالت غفلت كامل دانسته است . نيز از آن حضرت روايت شده است :

 

 

لا دين لمسوِّف بتوبته ؛

 

كسى كه در توبه‌اش تعلّل نمايد دين ندارد.

 

۴ ـ ۲۹٫ اقسام توبه

شيخ مفيد نوشته است : توبه از هر معصيت‌كار، تا زمانى كه از حيات مأيوس نشده باشد، پذيرفته مى‌شود. شيخ محمّدجواد بلاغى گويد: و ظاهر در اجماع مسلمانان

بر پذيرش توبه راستين پيش از حضور مرگ است .

 

بررسى حالات مختلف توبه‌كنندگان ، بيان‌گر آن است كه ممكن است پنج حالت رخ نمايد كه سه حالت از آنها قابل پذيرش و دو حالت‌شان غير قابل قبول است .

ـ بنا بر قطعيّات كتاب و سنّت ، اسلامِ كسى كه از كفر برگردد صحيح است .

 

 

 

ـ پذيرش توبه كسانى كه پس از معصيت زود توبه كنند و معصيت آنان از روى جهل باشد، بنابر وعده الهى حتمى‌القبول است . مراد از جهل ، حالت خواب‌آلودگى عقل و عدم بهره‌مندى گناهكار از نور عقل اوست ، مانند گناهكارى كه گرفتار عصيان شده و مخذول گرديده و از عقل و علمش سود نجسته است .

 

ـ كسانى كه در توبه كردن تعلّل نمايند امّا پيش از رسيدن مرگ توبه كنند، توبه آنها هر چند فاقد وعده الهى است . امّا به فضل خداوند متعال قابل پذيرش است .

 

ـ توبه مؤمنانى از اهل توحيد كه بر اثر تعلّل تا حضور مرگ توبه نكنند

 

پذيرفته نمى‌شود.

امّا معناى اين عدم پذيرش توبه ، حتمى بودن كيفر الهى نيست . بلكه خداوند متعال به عدل يا فضل خود حكم خواهد فرمود. ممكن است حكم بر عقاب وى صادر شود و ممكن است حكم عفو بر او جارى گردد.

 

ـ كافرانى كه تا لحظه اشراف به عالم موت توبه نكنند، نه ايمان آنها پذيرفته خواهد شد نه توبه آنها.

 

 

۵ ـ ۲۹٫ تحقّق توبه

در مواردى تحقّق توبه مشروط به اصلاح اعمال نيست . اگر كسى كافر باشد و مسلمان

 

شود و پيش از اصلاح بميرد، قطعآ مسلمان است . همچنين فاسقى كه از فسقش توبه كند و بدون اصلاح بميرد، قطعآ تائب است . از سويى ترديدى نيست كه تحقّق توبه در برخى موارد، وابسته بر انجام اعمالى پس از توبه است مثلا امرى واجب را ترك كرده باشد كه بايستى بجاى آورد؛ يا حرامى را مرتكب مى‌شود كه بايد ترك نمايد.

 

 

 

چون بدى‌ها و معاصى گستره وسيع و تنوّع مختلف دارد، همانند كفر، شرك ، قتل نفس ، تعرّض به نواميس و اموال مردم و ديگر فجور حدّآور، ترك واجبات و ارتكاب محرّمات ، اصرار بر گناهان كبيره و صغيره ، عدم توجه به حقّالله و حقّالناس . از اين رو توبه از هر كدام از آنها، شرايط و حدود خاصّ خود را دارد. فقهاى ارجمند و متكلّمان بزرگوار اماميّه در خلال مباحث فقهى و كلامى و يا در رسائل جداگانه ، با تبيين احكام مختلف توبه ، شرايط و حدود آن را روشن ساخته‌اند.

 

۶ ـ ۲۹٫ فراوانى رحمت خداوند

از امام صادق ۷ روايت شده است : زمانى كه قيامت شود، خداوند تبارك و تعالى رحمتش را مى‌گسترد تا آنجا كه حتى شيطان لعين در رحمت خدا طمع مى‌كند. در

قرآن كريم مى‌فرمايد :

 

(إِنَّ اللَّهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ يَشَاءُ)؛

 

 

قطعاً خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود را نمى‌بخشد و غير آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‌آمرزد.

 

اين آيه بيان‌گر آنست كه به جز كافران ، گناهكاران از اهل ايمان ـ چه توبه كرده باشند و چه نكرده باشند ـ مى‌توانند مشمول رحمت حقّ گردند. سرنوشت اين گناهكاران در دست خداوند است . پس مؤمن همواره ميان خوف و رجا است تا خداى سبحان به فضل يا عدل خود حكم فرمايد. بدين روى ، نبايد از رحمت خدا

مأيوس شويم و بايد با تمام توان در اعمال نيكو و جلب رضاى خداوند متعال بكوشيم و به يارى و رحمتش اميدوار باشيم .

 

 

۳۰٫ جزا

يكى از مباحث مهمّ اعتقادى موضوع پاداش و كيفر است كه بايد ماهيّت و گستره و ابعاد زمانى و مكانى آن روشن شود.

جزا در لغت ، هم به معناى ثواب (پاداش ) و هم به معناى عقاب (كيفر) استعمال شده است .

 

در قرآن مجيد نيز به هر دو معنا به كار رفته است : (ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ )، اين

است پاداش نيكوكاران ؛ (فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ )، قطعآ دوزخ سزاى شماست .

 

ثواب و مثوبة در لغت به معناى پاداش ، عوض ، اجر، جزا و تلافى آمده است .

عقاب و عقوبت در لغت به معناى مجازات و كيفر آمده است .

 

 

۱ ـ ۳۰٫ حقيقت جزا

يكى از محكمات كتاب و سنّت ، عطاى پاداش براى نيكوكاران به خاطر كردار نيك

 

 

و شايسته و كيفر بدكاران به جهت كردار بد و ناشايست است . عطاى ثواب و پاداش نيكوكاران از سوى خداوند متعال ، به دليل استحقاق و ايجاب نيست ، بلكه از روى تفضّل و اختيار انجام مى‌پذيرد. امّا كيفر بدكاران از روى استحقاق است . بلكه استحقاق عقاب از مستقلّات عقليّه است . و حقّ طلق خداوند و عين عدل است كه خداوند متعال ، ستمكاران و اهل معصيت را به كيفر اعمالشان برساند. امّا در استيفاى اين حقّ ، ايجابى بر آن ذات مقدّس نيست . مى‌تواند اغماض و عفو يا مجازات نمايد. چنانكه براساس حكم و قضاى الهى كافران و معاندان ابدالاباد در آتش معذّب خواهند بود.

 

البته ثواب از روى تفضّل است و از روى استحقاق واجب نيست ، امّا وجوب آن وعدى است . چون خداوند وعده پاداش داده است و بد بودن خلف وعده بديهى است ، البته خداى تعالى خلف وعده نخواهد كرد. با اين همه ، اين وجوب موجب ابطال قدرت خالق متعال نيست و عطاى جزا فعل اختيارى خداى تعالى است .

 

 

۲ ـ ۳۰٫ كميّت جزا

عطاى پاداش و كيفر، از نظر كمّى معادل هم نيستند. زيرا عطاى ثواب با فضل و كرم و تفضّل خداوندى ، چندين برابر معادل اعمال حسنه است . از سويى گناهان اهل ايمان را اغماض نموده و مى‌بخشايد. نيز در عذاب بدكاران ، مطابق آنچه استحقاق دارند انجام خواهد شد نه بيشتر، يعنى در مجازات و كيفر به عدل رفتار خواهد شد.

در قرآن مجيد آمده است .

 

(ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ )؛

 

 

 

سپس به هر كسى (پاداش ) آنچه به دست آورده تمام داده مى‌شود و آنان مورد ستم قرار نمى‌گيرند.

 

(مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ )؛

 

 

هر كه نيك بياورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر كه كار بد بياورد جز به مانند آن كيفر نبيند. و به آنان ستم نشود.

 

(لِيَجْزِيَهُمْ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ )؛

 

 

تا خدا آنان را به بهترين كارى كه كرده‌اند پاداش دهد و از فضل خويش بر پاداش آنان بيفزايد. و خدا هر كه را خواهد بى‌حساب روزى مى‌دهد.

 

(لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ)؛

 

هرچه بخواهند در آن جا دارند و نزد ما بيش از آن (هم ) هست .

 

شريف لاهيجى نوشته است : پاداش ده برابر آن عمل حسنه ، اوّل اضعافى (فزونى ) است كه حق تعالى آن را به مؤمنان وعده داده است و اكثر آن هفتاد تا هفتصد است . بعضى گفته‌اند كه مراد از ده ، كثرت است نه عدد معيّن .

 

 

۳ ـ ۳۰٫ مكان جزا

بنابر نصوص دينى ، گستره مكانىِ جزا وسيع است . ابتداى آن در دنيا و در پى اعمال انسان ، آغاز مى‌شود و تمام مراحل سير حيات و ممات و حيات مجدّد انسان را

 

 

دربر مى‌گيرد. به عبارتى بهره‌مندى از جزا شامل دنيا، برزخ ، قيامت و بهشت و جهنّم است . در ميان اين عوالمى كه ياد شد، فقط بهشت و دوزخ ويژه جزا و ثواب و عقاب است . و ديگر عوالم همانند دنيا و برزخ و قيامت ، مشمول بهره‌مندى از جزا هستند، امّا فقط مخصوص جزا نيستند.

 

۴ ـ ۳۰٫ جزا در دنيا

بخش مهمّى از برخوردارى از ثواب و عقاب در حيات دنيوى است . يعنى به دنبال برخى معتقدات و اعمال انسان ، جزايش مطابق خواست و مشيّت الهى در همين جهان تحقّق مى‌يابد. اين جزا، گاهى پاداش و ثواب و كرامت الهى معنوى و مادّى براى صالحان و گاهى عقوبت‌هاى روحى و جسمى بر ظالمان و معصيتكاران در اين جهان است . آيات و روايات فراوانى با عبارت و بيان‌هاى گويا و اثرگذار در شرح اين موارد آمده است كه پرداختن به آنها خارج از حوصله اين نوشتار است و با اشاره‌اى كوتاه به بخشى از عناوين بسنده مى‌شود: نعمت‌هاى معنوى همانند هدايت ، تقوى و توفيق كسب رضاى الهى ، نعمت‌هاى مادّى مانند فراوانى مال و وفور نعمت به عنوان پاداش اين جهانى براى صالحان است . از سويى عقاب و نقمت‌هاى خداوند بر ظالمان و گناهكاران با عذاب‌هاى روحى همانند سلب هدايت ، مهر نهادن بر دلهايشان ، عدم توفيق كارهاى خدا پسندانه وعذاب‌هاى مادّى خارجى همانند مسخ ، خسف ، طوفان ، قحطى و… در اين جهان بر آنان عارض مى‌گردد.

اصولا يكى از مهمترين بخش عقايد دينى ، شرح و هدايت انسانها و اخبار از

 

نتايج اعمال انسان در دنيا و آخرت ا ست و آيات و روايات زيادى به تفصيل در

 

اين زمينه وجود دارد. يكى از آثار شيخ صدوق ـ محدّث بزرگ قرن چهارم شيعه ـ

 

كتابى با عنوان «ثواب‌الاعمال » است كه در بيان ثواب و عقاب دنيوى و اخروى

 

اعمال مختلف ، تدوين شده است . اين گونه آيات و روايات ، بسيارى از اعمال وپاداش دنيايى و آخرتى آن را گوشزد مى‌كنند. براى نمونه مى‌توان پاداش

 

 

پرداخت صدقه و صله ارحام و شكر نعمت را در آيات و روايات ديد.

صدقه بلاها را از انسان دور مى‌كند، در مداوى بيماران مؤثّر است ، موجب بركت در مال و نابودى گناهان مى‌شود… صله ارحام موجب طول عمر و قطع رحم

موجب كوتاهى آن مى‌گردد. شكر نعمت موجب فزونى نعمت مى‌گردد و كفر

نعمت ، عذاب الهى را در پى دارد.

 

(لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ)؛

 

 

اگر سپاس گزاريد، بر نعمت شما خواهم افزود. و اگر ناسپاسى كنيد، قطعآ عذاب من بسى سخت است .

 

۵ ـ ۳۰٫ جزا در آخرت

نيكوكاران و بدكاران و گناهكاران درحال احتضار و مرگ و برزخ و قيامت ، از جزاى اعمال خود برخوردارند كه در فصول گذشته شرحى كوتاه از آنها عرضه گرديد. امّا مهمترين بخش جزاى اعمال و فرجام انسان ، بهشت و دوزخ است . كه در فصول آينده شرح موجزى از آنها خواهد آمد. اين دو مكان ويژه جزا و دريافت پاداش و عقاب هستند. يكى منزلگاه امن و آسايش ابدى و ديگرى جايگاه حرمان و حسرت و عذاب (هميشگى براى كافران ) است . يكى نماد ثواب و پاداش است و ديگرى نماد كيفر و عقاب ، كه در دادگاه عادلانه خداوند جزاى هر كسى روشن خواهد شد.

 

(الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ )؛

 

امروز هر كسى به آنچه كرده جزا داده مى‌شود.

 

 

۶ ـ ۳۰٫ رابطه عمل با جزاى عمل

برخى از طرفداران عرفان و تصوّف نظرى و فلسفه نوافلاطونى عقايد بديهى اسلامى و وجود بهشت و جهنّم خارجى را انكار كرده و نعمت‌ها و عذاب‌ها را از انشائات روح

و قائم به آن شمرده‌اند. در اين ديدگاه ، انسان طبق آنچه روح از خوبى‌ها و بدى‌ها به دست آورده ، پاداش يا كيفر مى‌بيند. امّا ثواب و عقاب حور و قصور يا آتش ، بهشت وجهنّم و خوشى‌ها و آلام آنها، چيزى وراى روح و فعاليّت‌هاى آن نيست و جملگى صور ادراكى فاقد مادّه هستند. معتقدين به اين نحله ، ثواب و عقاب را در نشأت اخرويّه

به‌صورت تجسّم اعمال دانسته و معتقدند جزاى عمل عين عمل است و نيكى‌ها و بدى‌هاى كسب شده از سوى روح در دنيا عينآ در عوالم اخروى مجسّم خواهد شد و نتيجه عمل هر فردى بدين طريق براى او نمودار خواهد شد. يعنى منشأ نيكى و بدى و پاداش و كيفر بهشت و دوزخ در جهان آخرت ، آثار روح است و نمى‌تواند از آن جدا باشد.

 

روشن است كه كلّيّت اين تلّقى ، از نظر شكل و محتوا مخالف و مغاير با مبانى عقايد وحيانى است . طبق عقايد قطعى و بديهى اسلام ، انسان پس از مردن دوباره زنده مى‌شود و روح به بدن باز مى‌گردد و پس از رسيدگى اعمال ، خوبان به بهشت مادّى جسمانى و بدان به جهنّم مادّى جسمانى خواهند رفت . از اين رو انديشه ملّاصدرا ـ كه بر مبناى انكار آخرت و بهشت و جهنّم مادّى خارجى استوار است ـ از اساس مغاير انديشه وحيانى مى‌باشد و در ابعاد مختلف با آن ناهمسو است .

ثواب و عقاب در انديشه وحيانى عين و معادل عمل نيست و ويژگى‌هاى متفاوت با جهان‌شناسى معادى عرفان نظرى دارد، از جمله در اين جهات :

ـ قطعيّات و محكمات قرآن مجيد و احاديث متواتر از معصومان : اين است

 

 

كه جزا فعل خداوند متعال و خارج از ذات انسان است و خداى تعالى با پاداش‌ها و كرامت‌ها، نيكان و پرهيزگاران را جزا مى‌دهد و كافران و عاصيان را به خوارى و عذاب ، كيفر مى‌دهد.

 

ـ بهشت و جهنّم جسمانى مادّى كه هم‌اكنون موجودند، جايگاه ابدى نيكان و بدان است و تمامآ براى جزا و پاداش و كيفر از سوى خداوند آفريده شده‌اند.

ـ توبه و عفو و بخشودگى خداوند، شفاعت ، حبط و تكفير در محاسبه جزا و تحقّق آن مؤثّر است . و اين عامل ، عينيّت عمل با جزا را نفى مى‌كند.

ـ برخى تجسّم اعمال يا تمثّل اعمال را، به عنوان گونه‌اى از جزا در برخى از مواقف قيامت پذيرفته‌اند. تسرّى آن بر كلّ ثواب و عقاب ، انكار جزا و بهشت و جهنّم موعود موجود است . نيز ماهيّت تمثّل اعمال در عقايد دينى با تجسّم اعمال در جهان‌شناسى تصوّف نظرى كاملا تفاوت دارد. در جهان‌شناسى ، دينى تمثّل اعمال به معناى عينيّت عمل با پاداش نيست و اين تجسّم ، نه در درون انسان بلكه در بيرون از روح و جسم انسان و آن هم در جهان آخرتى مادّى رخ خواهد داد. در حالى كه در جهان‌شناسى ملّاصدرا، جزا منحصر به همين تجسّم است كه در اندرون روح ـ به شكل صور غيرمادّى ، آن هم فقط براى متوسّطين از مردم نه جملگى انسانها ـ خواهد بود با ويژگى‌هاى ديگرِ ناهمسو با عقايد وحيانى .

 

ـ در آيات و روايات آمده است : كسى كه زكات مالش را نپرداخته باشد، آن مال در روز قيامت به مارى بزرگ تبديل خواهد شد كه بر گردن او حلقه زده و گوشت‌هاى وى را مى‌كند تا از حساب فارغ شود. يا آنهايى كه با اندوختن زر و سيم از پرداخت

زكات آن خوددارى مى‌كنند؛ روزى (در آخرت ) كه بر آن طلاها و نقره‌ها بدمند (تا خوب

 

 

گداخته شود) و با آنها بر پيشانى و پهلو و پشت آنان داغ نهند. يا آنان كه به ناحق از

اموال يتيمان ارتزاق نمايند تنها آتش مى‌خورند. از اين آيات هم نمى‌توان بر عينيّت

جزا و عمل استشهاد كرد. زيرا در آيات نيامده است كه عمل تبديل به آتش مى‌شود، بلكه با اشياى خارجى همانند مال دريغ شده در زكات و مالِ به‌ناحق گرفته از يتيم ، گناهكار به كيفر خواهد رسيد.

ـ در آيات قرآن مجيد، دليلى بر عينيّت عمل و جزا يافت نشد. امّا در روايتى از

حضرت امام محمّد باقر ۷ تصريح دارد كه در برابر پاداش ذكرهاى سبحان‌الله، و الحمدلله، و لااله الّا الله و الله اكبر، خداوند پرنده‌اى مى‌آفريند كه خدا را تا برپايى قيامت تسبيح مى‌كند. خلق پرنده در اين روايت ، جزاى كامل نيست و تا زمانى معيّن

و پيش از قيامت تداوم دارد، ولى نفى هم نمى‌كند كه اين پرنده جزئى از جزاى آن عمل نباشد. نيز پرنده يك آفريده مادّى خارجى است و تا پيش از برپايى قيامت ، خداوند

را تسبيح مى‌كند. امّا تجسّم اعمالى كه در عرفان نظرى مطرح است ، بروز اعمال توسط صورت‌هاى فاقد مادّه در درون روح و از فعاليت‌هاى آن و در جهان آخرت است .

ـ نگاه دين و وحى در موضوع عمل و جزاى عمل برخلاف نحله‌هاى باطل ، نگاهى است اعتدالى . در اين نگاه ، جزا گستره عظيمى دارد كه از دنيا آغاز و به بهشت و دوزخ ختم مى‌شود؛ با حقايقى متنوع ، اعمّ از دنيايى ، آخرتى ، مادّى و معنوى كه هر كدام در جاى خود درست هستند. حتى معتقدان به تمثّل اعمال از متكلّمان نيز آن را گونه‌اى از جزا در برخى از مواقف مى‌دانند كه با ديگرگونه‌هاى پاداش و عقاب هيچ نوع تزاحمى ندارد. تأويل‌گرايى ناصواب كه نوعى تحريف‌گرايى است ، نمى‌تواند

 

 

پاداش و كيفر قيامت و جزاى هميشگى آن را ـكه بهشت و دوزخ است ـ نفى كند. به فرمايش اميرمؤمنان على ۷ بهشت برترين غايت و جزاى مطيعان و تمام مؤمنان

نيكوكار است و دوزخ فرجام كوتاهى‌كنندگان است . صدها آيه و روايت با

 

صراحت از اين دو غايت خوش و ناخوش سخن گفته‌اند و از عقايد بديهى اسلامى به شمار مى‌روند و اين حقايق را نمى‌توان با هيچ ترفندى مخدوش كرد.

 

۷ ـ ۳۰٫ تمثّل اعمال

يكى از شاخه‌هاى بحث جزا «تمثّل اعمال » است . «مَثَلَ » يعنى نمايان شد، پديدار شد. و «مثال » يعنى همانندى و شباهت . «تمثّل اعمال » به معنى نمايان شدن اعمال

به صورت‌هاى خوب يا بد است . و به آن «تجسّم اعمال » نيز مى‌گويند كه در صحّت اين اطلاق مناقشه است .

 

«تجسّم اعمال » يعنى : به صورتى در آمدن و مجسّم شدن اعمال . همچنين برخى براى اين بحث از واژه «تجسّد اعمال » استفاده مى‌كنند. «تجسّد اعمال » به معنى جسد پيدا كردن و مجسّم شدن اعمال است .

امّا در بررسى ماهيّت «تمثّل اعمال » در مصادر كلامى و اعتقادى مشاهده مى‌شود برخى از مؤلفان اين مصادر نوشته‌اند: تمثّل اعمال يعنى ظاهر شدن اعمال خوب و بد، به صورت‌هاى نيك و بد، به هنگام مرگ و برزخ و قيامت . آنان بر اين ديدگاه

خود به پاره‌اى از روايات تمسّك نموده‌اند كه در ذيل به برخى از آنان اشاره مى‌شود.

 

پيامبر اسلام ۹ به قيس بن عاصم فرمود :

 

انّه لابدّ لک يا قيس من قرين يدفن معک و هو حىّ ، و تدفن معه و أنت ميّت . فاِن كان كريمآ اكرمک و ان كان ليئمآ اسائک ، ثمّ لايحشر الّا معک ولا تبعث الّا معه ولا تسئل الّا عنه . فلا تجعله الّا صالحآ، فانّه ان صلح آنست به و ان فَسد لا تستوحش الّا منه ؛ و هو فعلک ؛

 

 

اى قيس ناگزير براى تو همراهى است كه با تو دفن مى‌شود، او زنده است . با

 

او دفن مى‌شوى ، و تو مرده‌اى . پس اگر او بزرگوار باشد، تو را گرامى

 

خواهد داشت و اگر فرومايه باشد به تو بدى خواهد كرد. او محشور نمى‌شود جز با تو، و تو مبعوث نمى‌شوى مگر با او، و از تو پرسش نمى‌شود جز درباره او. پس آن را جز شايسته و نيك قرار مده . اگر او شايسته باشد، با وى

 

انس مى‌يابى . و اگر فاسد شود در وحشت نخواهى بود جز از او. و آن

 

كردار توست .

 

شيخ كلينى از حضرت صادق ۷ روايت كرده است كه فرمود :

 

اگر كسى مؤمنى را شاد گرداند، خداوند عزّوجل از آن شادى ، آفريده‌اى مى‌آفريند كه به هنگام مرگ مؤمن با وى ديدار مى‌كند و به وى مى‌گويد : مژده‌ات مى‌دهم اى دوست خدا به كرامت و رضوانى از خدا، سپس همواره همراه وى است و همانند اين سخن را در قبر و هنگام برانگيخته شدن در قيامت و در همه مواقع ترسناك تكرار مى‌كند. پس مؤمن به وى مى‌گويد: خدا رحمت كند تو را، كيستى تو؟ مى‌گويد: من همان شادى هستم كه بر فلان كس وارد نمودى .

 

 

شيخ صدوق نيز روايتى در همين مضمون از آن حضرت نقل كرده است . علّامه

 

 

 

 

مجلسى به نقل از كلينى روايت ديگرى از حضرت صادق ۷ آورده است كه مشابه

روايت بالاست ، با اين تفاوت كه از آفريده حاصل از شاد گرداندن مؤمن با واژه «مثال » ياد شده است و فقط از نقش‌آفرينىِ مثال در قيامت ياد شده است .

در بررسى آراى كلامى و اعتقادى پيرامون تمثّل اعمال مشاهده مى‌شود كه اين مبحث ، در بسيارى از كتاب‌هاى كلامى در طول سده‌هاى مختلف ، با عنوان مستقل يا درخور اهميّت مطرح نشده است . حتى در بسيارى از كتاب‌هاى حديثى و اعتقادى نيز صرفآ رواياتى آمده است كه بر تمثّل استناد مى‌شود بدون اين كه نامى از تمثّل يا تجسّم اعمال ذكر شود. علّامه مجلسى در دايرة‌المعارف بزرگ بحارالانوار ـ كه بزرگترين مجموعه حديثى جهان اسلام از سنى و شيعه به شمار مى‌رود ـ فصل يا

بخشى را به اين موضوع اختصاص نداده است . بلكه در چند مورد ذيل شرح روايات ، تجسّم اعمال را مطرح كرده و در يكى از موارد نوشته است بنابر تجسّم اعمال كه برخى معتقدند چنين است . و در يك مورد نيز «تجسّم اعمال » را نقد كرده

و نوشته است : احتمال دارد اين سخن كه «من سرور هستم » در حديث را حمل بر مجاز و سببيّت در خلقت (آن صورت‌ها) دانست . وى در ادامه مى‌نويسد: ممكن است آيات و اخبار را حمل بر آن كرد كه خداوند متعال به ازاى اعمال بد و خوب ، صورت‌هاى نيكو و بد آفريده تا حسن و قبح اعمال را نشان دهد. آنگاه علّامه

مجلسى به نقد شديد آراى فلسفى و عرفانى اشراقيان و تأويل‌گران هواخواه تصوّف نظرى پيرامون معاد پرداخته و آن‌ها را مستلزم انكار ضروريات دينى و خروج از اسلام بر شمرده است .

تجسّم اعمال يا تمثّل اعمال را نبايد تأويل به مُثُل مجرده نمود يا قطعيات و بديهيّات

 

 

دين پيرامون جزا و تمامى وعد و وعيدها را نفى كرد. چنانكه در نظام‌هاى فكرى

اشراقى و عرفانى نظرى و صدرايى ، اين چنين مى‌شود. در اين جا مى‌توان ديدگاه‌هاى موافق با تجسّم اعمال را به سه گروه تقسيم كرد :

ـ پذيرش تجسّم اعمال يا تمثّل اعمال در نزد عدّه‌اى از معتقدان به كلام و معارف اعتقادى قطعى است . امّا آنان با تمام وجود به عقايد حقّه دينى در ثواب و عقاب اعتقاد دارند و تمثّل را هم يكى از گونه‌هاى جزا مى‌دانند كه در پاره‌اى از مواقف در كنار ديگر جزاها رخ خواهد نمود.

ـ عدّه‌اى نيز با اعتقاد به عقايد مسلّم دينى در ثواب و عقاب و در كنار تأكيد بر حفظ اين عقايد، در تلاشند رابطه عمل و نتيجه آن را با توسّل به برخى از كشفيّات علوم تجربى تحليل نمايند.

ـ پاره‌اى از معتقدان عرفان نظرى نيز ـ كه ثواب و عقاب را از انشائات نفس مى‌دانندـ تمام جزا را به تجسّم اعمال محدود كرده و بديهيّات عقايد دينى پيرامون جزا را تأويل و انكار مى‌نمايند.

 

 

۳۱٫ حبط و تكفير

يكى از مباحث تفسيرى و كلامى درخور اهميّت كه در آن از چگونگى محاسبه اعمال بد و خوب و رابطه ميان آنها و ديگر عوامل بيرونى مؤثّر گفت و گو مى‌شود، موضوع حبط و تكفير است .

 

۱ ـ ۳۱٫ معانى لغوى

حبط : يعنى بطلان ؛ احبطه الله عمله اى أبطله ؛ خداوند عملش را حبط نمود.

يعنى عَمَلش را باطل گردانيد.

 

تكفير: از مشتقّات كفر است و كفر به معنى سَتر (پوشش ) و تغطيه (پوشانيدن ) است .

تكفير در معاصى همانند احباط در ثواب است . پس تكفير به معناى پوشاندن است .

 

 

۲ ـ ۳۱٫ معناى كلامى

حبط يعنى ابطال ثواب حاصل از طاعت‌ها و نيكى‌ها، و تكفير يعنى ابطال عقاب

 

 

گناهان و بديها. اين دو واژه داراى كاركردى متضادّ هستند. حبط و تكفير به صراحت در قرآن مجيد و روايات مطرح شده است و حقايقى از آن مسلّم و ترديدناپذير است . امّا در تبيين تفصيلى و يا تمام مسائل مطرح در اين موضوع ، ميان نحله‌هاى كلامى ، آراى گوناگونى عرضه شده است كه خارج از حوصله اين نوشتار است و در اين جا به تقريرى كوتاه بسنده مى‌شود.

 

۳ ـ ۳۱٫ حبط

مراد از احباط در اصطلاح كلامى اين است كه اعمال صالح يك انسان به وسيله عمل بد، پوچ و نابود گردد. به عبارت ديگر گناه جديد، اعمال صالح پيشين را ابطال كند و در مقابل آن تكفير است كه عمل صالح ، عمل ناشايست را بپوشاند و سيّئه را از اثر بيندازد.

 

آرا در مورد پذيرش و يا ردّ كلّى يا جزئى احباط و تكفير متفاوت است . معتزليان به اثبات حبط و تكفير اقدام نموده‌اند. امّا در برابر، متكلّمان اشعرى و شيعه اماميّه به

مخالفت و نقد ديدگاه آنان پرداخته‌اند. علّامه مجلسى نوشته است : بدان كه مشهور

ميان متكلّمان اماميّه ، بطلان احباط و تكفير است ، بلكه آنان عقاب و ثواب را مشروط به موافات مى‌دانند. موافات يعنى بقاى ايمان تا آخر عمر.

 

 

به نظر مى‌رسد اين مخالفت متكلّمان اماميّه با ديدگاه معتزله ، در اطلاق و تعميم اصل حبط و تكفير به مسأله عقاب و ثواب است ، نه پذيرشِ بخشى و موردى

 

از اين اصل .

 

اعتقادات معتزله در پاداش و عقاب با اكثريّت مسلمانان تفاوت دارد و ديدگاه آنان در موضوع احباط نيز متأثر از مبانى اعتقادى‌شان است . خواجه نصيرالدين توسى وعلّامه حلّى دو تن از مشاهير كلامى شيعه نوشته‌اند: احباط ، باطل و مستلزم ظلم است . آنگاه به نقد آراى معتزليان در موضوع حبط و تكفير و موازنه اعمال پرداخته‌اند. امّا اين به معناى نفى مطلق احباط نيست . بلكه تمام مكاتب كلامى ،

احباط را به صورت جزئى پذيرفته‌اند و اختلاف آنان با معتزله ، در كلّى بودنِ اين اصل است نه پذيرش جزئى آن .

 

شايسته دقّت است كه پذيرندگان جزئى احباط در ميان اماميّه ، از نظريّاتى يكسان برخوردار نيستند و مسائل ذيل در عرضه آراى آنان اثرگذار بوده است .

تفسير واژه احباط به معناى بطلان ثواب است يا بطلان عمل؟ و موارد آنها چيست؟ ثواب ، استحقاقى بندگان است يا تفضّل خداوند متعال؟ ثمرات عقاب و ثواب ، ويژه آخرت است يا در دنيا هم بروز و ظهور دارد؟ پذيرش و عدم پذيرش موافات در موضوع حبط و تكفير و اجر و ثواب و جايگاه هر كدام از آنان چگونه است؟ در ادامه به مناسبت به اين مباحث اشاره خواهد شد.

در بررسى موارد مردود و مجاز نظريّه حبط ، پنج حالت قابل مشاهده است : ردّ حبط ؛ حبط به معناى بطلان عمل از اساس در كافران ؛ حبط به معنى بطلان عمل فاقد شرايط صحّت در مؤمنان ؛ حبط غير حتمى در تزاحم ميان ثواب و عقاب در برخى از اعمال ؛ جواز حبط .

 

 

۱ ـ ۳ ـ ۳۱٫ ردّ حبط

اعمال حسنه‌اى كه مؤمنان انجام مى‌دهند و در پى آن دچار معصيت مى‌شوند. اين

 

 

معاصى نمى‌تواند اعمال حسنه را باطل كند، زيرا اعمال نيكوى مؤمن كه با شرايطى صحيح انجام گرفته ، آثار خود را دارد و گناهان هم آثار خود را دارند. و ميان عمل خوب و بد هيچگونه تحابطى نيست ، يعنى عمل بد مؤمن نمى‌تواند عمل نيكويش را باطل كند. امّا اثرات عمل خوب در عمل بد كه به موضوع تكفير مربوط است ، در

ادامه مورد بررسى قرار خواهد گرفت .

 

۲ ـ ۳ ـ ۳۱٫ حبط به معناى بطلان عمل از اساس

يكى از استعمال‌هاى حبط به معناى بطلان عمل از اساس است نه به معناى بطلان ثواب عمل . در حقيقت اين برداشت از حبط ، نفى حبط به معناى اصطلاحى مشهور است . اين حالت ، خود به سه بخش تقسيم مى‌شود: حبط اعمال كافران معاند؛ حبط اعمال ناصبيان و منافقان ؛ حبط اعمال كفّار غير معاند.

 

حبط در لغت به معنى بطلان است . حبط عمل كافران ، بطلان فقهى است . يعنى از اساس باطل است ، چون فاقد شرايط صحّت ، ايمان و قصد قربت است و بدون ايمان و قصد قربت ، چيزى از اساس منعقد نمى‌شود.

 

با وجود بطلان عمل كافران ، بايد دقّت نمود كه آنان به چند گروه تقسيم مى‌شوند.

ـ كافران و مشركان معاند: آيات و روايات زيادى در مورد حبط اعمال كفّار و مشركان وارد شده است كه به نقل مواردى از آنها اكتفا مى‌شود.

 

(أُولَئِکَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ )؛

 

 

آنانند كه به آيات پروردگار خود و ديدار او (روز قيامت ) كافر شدند، پس اعمالشان تباه گرديد.

 

( لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ )؛

 

و اگر شرك ورزيده بودند، قطعاً آنچه انجام مى‌دادند، نابود مى‌گشت .

 

(أُوْلَئِکَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ )؛

 

آنان كسانى‌اند كه اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و ياورانى نخواهند داشت .

 

تمامى اعمال كافران معاند، باطل است و از پاداش دنيوى و اخروى بى‌بهره‌اند.

 

ـ كافران متظاهر به اسلام : ناصبيان و منافقان با وجود انجام اعمال مسلمانان مثل نماز و روزه و حجّ ، اعمالشان همانند گروه نخست باطل است . كلينى و صدوق

از حضرت باقر ۷ روايت كرده‌اند كه اعمال افراد ناصبى و كسانى كه امام منصوبى از سوى خداوند ندارند نابود شده و غير مقبول است .

 

ـ كافران غيرمعاند: كافرانى كه با خدا و اولياى وى دشمنى نمى‌ورزند، روى زمين با قتل پيامبران فساد نمى‌كنند، به تحريف اديان نمى‌پردازند، به احسان و نيكوكارى و گراميداشت همسايه مى‌پردازند، و به مهمان‌نوازى و صله ارحام و ايتام اقدام مى‌كنند. از فضل و كرم الهى دور نيست كه در دنيا به آنان احسان فرمايد و اين پاداشى براى اعمال نيكوى آنان است و در آخرت هم با وجود خلود در آتش ، عذابشان تقليل يابد. چون عذاب جهنّم براى همه يكسان نيست . چنانكه در روايت

آمده است : ابن جذعان به خاطر اطعام و احسان از سبكترين عذاب شوندگان در جهنّم است .

 

 

 

 

۳ ـ ۳ ـ ۳۱٫ حبط به معناى بطلان عمل فاقد شرايط صحّت در مؤمنان

يكى از موارد حبط ، بطلان عمل فاقد شرايط صحّت در مؤمنان است . براى نمونه در عمل‌هاى خوبى كه با حرام در مى‌آميزد ـ مانند نماز در مكان غصبى ، انفاق با ريا ـ عمل باطل مى‌شود يا در برخى از اعمال كه به لحاظ فقدان جزئى از شرايط عمل فاقد شرايط صحّت است ، اين اعمال هم حبط و باطل مى‌شود. پس مى‌توان گفت عامل چه فاسق باشد چه عادل ، اعمالى كه فاقد شرايط صحّت است ، حبط و باطل مى‌گردد. امّا اعمالى كه واجد شرايط صحّت‌اند اگر معصيتى پيش يا پس از آن انجام پذيرد، وجهى براى حبط و بطلان آن عمل صحيح نيست . جز در مواردى از اعمال كه حالت

خاصّ خود را دارد و در ذيل توضيح آن عرضه شده است .

 

۴ ـ ۳ ـ ۳۱٫ حبط غيرحتمى در تزاحم ميان ثواب وعقاب در برخى از اعمال

آيا پس از انجام اعمال صحيح ، تزاحمى ميان ثواب آنها و عقاب گناهانِ پيش يا پس از آن اعمال صحيح وجود دارد؟ پاسخ اين مسأله عقلى نيست و سمعى است . از كتاب و سنّت استفاده مى‌شود كه در اين جا، پاداش از روى فضل است نه استحقاق . نيز فعل اختيارى خداوند متعال است و ايجابى بر آن نيست . بلكه خداى سبحان حسنات را به بار مى‌نشاند و رشد مى‌دهد و از گناهان چشم مى‌پوشد و حتّى از آنان مى‌گذرد. امّا در اين قسم از طاعات مختلط به معاصىِ پيش يا پس از آن ، خداوند متعال برخى از طاعات را به خاطر برخى از گناهان نمى‌پذيرد، هر چند اين طاعات صحيح باشد.

در روايات آمده است كه حبس زكات مانع پذيرش نماز مى‌شود و برخى موارد ديگر كه به روشنى در روايات آمده است . و فرجام اين حرمان و عدم پذيرش ، عدل الهى است . جائز است كه خداوند به عدل خود، ثواب آن عمل صحيح را حبط كند، چنانكه ممكن است كه خداوند سبحان با گذشت از آن گناه بزرگ ، آن را وسيله‌اى

 

 

براى حبط اعمال درست قرار ندهد. انسان مى‌تواند به سوى خداوند سبحان تضرّع كند و بگويد، همان‌گونه كه امام سجّاد ۷ در دعايش به درگاه الهى عرضه داشت :

 

ولا تحبط حسناتى بما يشوبها مِن معصيتک ؛

 

ـ خداوندا ـ نيكى‌هايم را به آنچه از نافرمانى‌هايت آميخته مى‌شود، باطل نگردان .

 

بايد دقّت شود كه اين تزاحم ميان ثواب و عقاب و حبط ثواب به وسيله عدل الهى كه ممكن است روى دهد عموميّت ندارد. يعنى شامل تمام اعمال نمى‌شود و فقط دربر گيرنده اعمالى است كه در كتاب و سنّت از آنها ياد مى‌شود. برخى نيز اين

تزاحم و موانع در برابر پذيرش برخى از اعمال را به معناى عدم قبول و ردّ كلى ندانسته ، بلكه عدم قبول را قلّت و كمى ثواب مى‌دانند.

 

 

۵ ـ ۳ ـ ۳۱٫ جواز حبط

بر بطلان و حبط اعمال مرتدّان به صراحت تأكيد شده است . كسانى كه ابتدا مؤمن و مسلمان باشند و پس از آن كافر و مرتد شوند، ثواب اعمال آنها حبط و باطل خواهد گرديد، از تفضّل الهى در عطاى پاداش محروم مى‌شوند و در چنگ عدالت الهى گرفتار خواهند شد.

 

 

(وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛

 

 

و هر كه از شما از دينش باز گردد و در حال كفر بميرد، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت تباه مى‌شود و آنان اهل آتشند و در آن جاودانند.

 

در تفسير اين آيه آمده است : در اين آيه اِشعارى است به اين مطلب كه پيش از مرگ به سوى ايمان برگردد توبه‌اش پذيرفته مى‌شود. علّامه مجلسى پس از بيان احكام مجازات

شرعى ارتداد و احكام توبه مرتد و آراى فقهى مرتبط با آن ، نوشته است : در ديدگاه

اكثر، اعتقاد آن است كه توبه مرتد ميان او و خداوند قبول است . نيز نوشته شده

است : مؤمنى كه مرتد مى‌شود و بعد از ارتداد دوباره ايمان بياورد، خداوند دوباره اعمال او را محاسبه كرده و ثواب آنها را برايش در نظر مى‌گيرد. پس توبه ، همان‌طور كه اعمال بد انسان را پاك مى‌كند، اعمال خوب انسان را نيز دوباره احيا مى‌كند.

 

 

۴ ـ ۳۱٫ تكفير

پيشتر گفته شد كه تكفير، يعنى اين كه اعمال شايسته و خوب ، اعمال بد را بپوشاند و به ابطال عقاب بيانجامد. تكفير فى‌الجمله ، با تعاريف و ضوابط خاص خود مورد پذيرش است كه در اين جا شرح كوتاهى از آن عرضه مى‌شود.

ـ توبه صادق و راستين همراه با ايمان و عمل صالح ، نه تنها معاصى را از

پرونده انسان پاك مى‌كند، بلكه خداوند سبحان به جاى آنها اعمال خوب ثبت مى‌كند.

 

 

 

(إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِکَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً)؛

 

 

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كارى شايسته انجام دهد، كه خدا گناهان چنين كسانى را به نيكى‌ها تبديل مى‌كند و خدا همواره بسيار بخشنده و مهربان است .

 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ)؛

 

 

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! به درگاه خدا توبه‌اى راستين كنيد، اميد است پروردگارتان بدى شما را محو نمايد و شما را به بهشت‌هايى در آورد كه از زير آنها جويبارها روان است .

 

(لاَُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ )؛

 

بى‌شك گناهانشان را از آنان مى‌زدايم .

 

سنّت خداوند، تفضّل بر نيكوكاران است . احسان و ثواب افزون براى پاداش خوبان عطا مى‌فرمايد و با احسان خود، بديهاى آنان را محو و تبديل به حسنات مى‌نمايد. اين احسان و اكرام ، از باب تضادّ دو استحقاق (عقاب و ثواب ) نيست ، بلكه خداوند متعال از روى تفضّل ، گناهانشان را عفو نموده و بديهايشان را محو مى‌كند. زيرا قيام به وعيد براى خداوند واجب نيست . نيز از باب تفضّل براى اعمال صالح ، اجر عطا مى‌فرمايد.

 

ـ ايمان بعد از كفر هم آثار كفر را محو كرده و انسان را داخل بهشت مى‌كند. تكفير در اين دو صورت مورد اتّفاق همه است .

 

 

 

ـ گذشته از دو مورد فوق ، تكفير اعمال بد به وسيله اعمال خوبى كه به دنبال آنها مى‌آيند، نيز ثابت شده است . امّا تبيين تفصيلى و طرح ديدگاهها در اين مسأله ، خارج از حوصله اين نوشتار است و به اشاره‌اى كوتاه در مورد آن بسنده مى‌شود.

برخى عقيده دارند: توبه موجب تكفير تمام معاصى مى‌گردد. همچنين بسيارى از اخلاق حميده و اعمال صالحه ، عقوبت بعضى از معاصى را از بين مى‌برد. نيز گفته

شده است : تقواى الهى و دورى از گناهان بزرگ موجب مى‌شود كه خداوند، گناهان پيشين انسان را محو كند.

 

در قرآن كريم آمده است :

 

(إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ )؛

 

 

اگر از خدا پروا كنيد، براى شما (نيروى ) تشخيص (حقّ از باطل ) قرار مى‌دهد؛ و گناهانتان را از شما مى‌زدايد.

 

(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ )؛

 

 

اگر پرهيز كنيد از گناهان بزرگى كه از آنها نهى شده‌ايد بديهاى شما (يعنى گناهان كوچكتان ) را از شما مى‌زداييم .

 

آيه ، بيان‌گر آن است كه پرهيز از گناهان بزرگ موجب محو گناهان صغيره است .

در روايات اهل بيت : موارد فراوانى ذكر شده است كه موجب غفران گناهان و محو آنها مى‌شود. به عنوان مثال ، از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه خداوند سبحان براى زائر امام حسين ۷ به ازاى هر قدمى كه بر مى‌دارد، يك گناه محو مى‌كند.

 

 

 

 

۳۲٫ اعراف

يكى از مواقف جهان آخرت ، اعراف است . اعراف جمع «عُرْف » به معنى جاى مرتفع و بلند است . و در احاديث به معنى مكان مرتفع ميان بهشت و دوزخ به كار

رفته است . به نظر مى‌رسد اعراف ايستگاهى است كه بهشتيان و دوزخيان از آن جا

عبور كرده و راهى بهشت و دوزخ مى‌شوند. مهمترين ويژگى اين موقف ، وجود دو

گروه متمايز در آن است . دسته نخست ، انبيا و اوصيا هستند و دسته دوم افرادى كه هنوز فرجام نيك و بد آنان روشن نشده است . نام سوره‌اى در قرآن مجيد

«الاعراف » است و چند آيه از آن پيرامون اعراف و رجال و اصحاب آن و برخى گفت و گوهاست . در ادامه ، شرح و تبيين مضامين آن خواهد آمد.

 

 

۱ ـ ۳۲٫ سروران اعراف

دو گروه متمايز در اعراف وجود دارند: انبيا و اوصيا و كسانى كه فرجامشان

 

 

نامشخص است . برخى از نويسندگان معارف كلامى و اعتقادى ، هر دو گروه را در شمار «اصحاب اعراف » آورده‌اند. اصحاب اعراف در حقيقت به معناى اعرافيان يا افراد وابسته به اعراف هستند.

گروه نخست ، انبيا و اوصيا و صلحا، شفاعت‌كنندگان و حاكمان و سروران اعراف هستند. گروه دوم ، واماندگان اعراف به شمار مى‌روند و وضعيّت مطلوبى ندارند كه در حالت بلاتكليفى به سر مى‌برند و برخى از آنان ، از شفاعت بهره‌مند مى‌شوند.

بررسى فصل احاديث موجود باب اعراف در دايرة‌المعارف حديثى بحارالانوار نشان مى‌دهد كه در اغلب احاديث ، از پيامبر اسلام ۹ و على ۷ و ديگر معصومان : وبرخى نيكان با عنوان «اصحاب اعراف »، «رجال اعراف » مذكور در قرآن كريم و «اعراف » ياد شده است . فقط در يك حديث ، افراد بلاتكليف نيز با عنوان «اصحاب اعراف » آمده است .

 

در صدر سروران اعراف ـ بنابر احاديث ـ پيامبر اسلام ۹ و اميرمؤمنان ۷ و ائمه : هستند. حضرت فاطمه ۳ و پيامبران و جانشينان آنها نيز در شمار سرورانند.

 

 

همچنين مطابق برخى از روايات و اقوال ، معدودى چون جعفر و حمزه يا فرشتگان نيز از كسانى هستند كه بر اعراف‌اند.

 

نكته مورد توجّه اين است كه اعراف ، محلّ سكونت و استقرار دائمى سروران اعراف نيست ، بلكه آنها صاحب عالى‌ترين درجه بهشت هستند و مطابق روايات وارده ، كارشان در اعراف ، انجام شفاعت يا وسيله اِعمال فضل يا عدل الهى هستند.

 

 

 

زاذان از سلمان روايت مى‌كند كه از پيامبر اسلام ۹ بيش از ده بار شنيدم كه مى‌فرمود: يا على تو و جانشينان پس از تو، اعراف ميان بهشت و دوزخيد. وارد بهشت نمى‌شود مگر كسى كه شما را بشناسد و شما او را بشناسيد. و داخل آتش نمى‌شود مگر كسى كه شما را منكر باشد و شما اورا منكر باشيد. بنابر نوشته علّامه

مجلسى ، احاديث بسيارى با مضمون حديث زاذان ، از ائمه : وارد شده است .

 

در قرآن مى‌فرمايد :

 

(وَعَلَى الاَْعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلّاً بِسِيمَاهُمْ )؛

 

و بر بلندى‌هاى آن ، مردانى قرار دارند كه هر گروه را به سيمايشان مى‌شناسند.

 

حضرت باقر ۷ در مورد آيه شريفه فرمود: آنان (رجال اعراف ) آل‌محمّد ۹ هستند. وارد بهشت نمى‌شود مگر كسى كه آنان را بشناسد. و آنان او را بشناسند ووارد آتش نمى‌شود مگر كسى كه آنان را منكر شود و آنان او را منكر شوند.

 

 

۲ ـ ۳۲٫ واماندگان اعراف

واماندگان اعراف ، كسانى هستند كه هنوز فرجام نيك و بد آنان روشن نشده است . فاسقان شيعه كه حسنات و سيّئات ايشان برابر باشد، مستضعفانِ عامّه ، مُرجَونَ لاَِمرِالله (به فرمان خدا واگذاشته‌شدگان )، و گروه هايى كه در دنيا مكلّف نبودند واطفال كفّار را در شمار واماندگان ذكر كرده‌اند.

 

بر اساس برخى از روايات و اقوال ، براى واماندگان سه حالت ممكن است رخ نمايد :

ـ بر اثر شفاعت سروران اعراف ، مورد بخشش قرار گرفته و وارد بهشت شوند.

 

ـ براى هميشه در اعراف بمانند.

ـ فرجام نيك و بد عدّه‌اى فقط نزد خدا روشن است . از اين عدّه با عنوان «مُرجَون لامرالله» (به فرمان خدا واگذاشته‌شدگان ) ياد شده است .

هر كدام از حالت‌هاى بالا مشمول گروه يا گروه‌هايى است . امّا قطعيّت ثبوت همه اين گروهها و يا تعريف يكسان از آنها، مورد مناقشه و اختلاف است كه در خلال تبيين و تشريح ، به اين موارد اشاره خواهد شد.

 

۱ ـ ۲ ـ ۳۲٫ نجات‌يابندگان از اعراف

علّامه مجلسى مطابق يك تبيين و جمع‌بندى ميان روايات نوشته است : رسول خدا ۹ و ائمه هدى : حاكمان اعراف ، اوّل مرتبه ، مؤمنان حقيقى را از صراط مى‌گذرانند وروانه بهشت مى‌گردانند و دشمنان خود و كفّار و مخالفان متعصّب را به جهنّم مى‌فرستند. و جمعى از فاسقان شيعه و مستضعفان عامّه كه اهل اعراف هستند، در آن جا مى‌مانند. و سرانجام همه اينها به شفاعت حضرت رسول ۹ و اهل بيت : داخل بهشت مى‌شوند و يا بعضى از ايشان كه قابل شفاعت هستند داخل بهشت مى‌شوند وبعضى هميشه در اعراف مى‌مانند. و هر دو محتمل است .

 

يكى از مسائل مهمّ اعراف ، رهايى شيعيان گناهكار است كه آيات ۴۶ـ۵۰ سوره مباركه الاعراف و روايات ذيل آن به بيان چگونگى اين رهايى پرداخته است . در اين جا به گزارش مجمل آن بسنده مى‌شود :

امامان : بر اعراف مى‌ايستند و بعضى از شيعيان گناهكار نيز همراه آنان هستند، زمانى كه مؤمنان كامل بدون حسابرسى به بهشت رفته‌اند. به اين شيعيان گناهكار مى‌گويند: نظر كنيد به سوى برادران مؤمن خود كه بدون حسابرسى داخل بهشت شده‌اند. بر ايشان سلام مى‌كنند و اميدوارند كه به شفاعت امامان به آنها ملحق گردند.

 

 

امامان به اين شيعيان مى‌گويند: به سوى دشمنان خود در جهنّم نظر كنيد، آنها چون نظر كنند استغاثه مى‌كنند كه پروردگارا ما را به ايشان ملحق مگردان . آنگاه امامان

 

به سوى آن كسانى از دشمنان كه در آتشند، ندا مى‌كنند: اينان شيعيان و برادران

 

من هستند كه شما در دنيا سوگند ياد مى‌كرديد كه رحمت خدا شامل حال ايشان

 

نخواهد شد. پس امامان به شيعيان خود گويند: داخل بهشت شويد كه بر شما

 

خوفى و اندوهى نيست . جهنّميان بهشتيان را ندا مى‌كنند كه بر ما از آب بريزيد يا

 

آنچه خدا بر شما روزى كرده است . بهشتيان در پاسخ گويند: خدا اينها را بر كافران حرام كرده است .

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۳۲٫ ماندگاران در اعراف

علّامه مجلسى نوشته است : اكثر گفته‌اند كه اطفال كفّار از اهل اعراف خواهند بود. همچنين نوشته است : متكلّمان شيعه اعتقاد دارند كه اطفال كفّار، يا وارد بهشت

مى‌شوند يا در ا عراف سكونت مى‌كنند.

 

شيخ مفيد نيز گويد: گفته‌اند اعراف محل سكونت گروههايى نيز هست كه در زمين مكلّف نبوده‌اند كه به اعمال خود مستحقّ بهشت يا جهنّم گردند. خداوند آنها را در اين مكان ساكن مى‌گرداند و ايشان را بر رنج‌هايى كه در دنيا بر آنان رسيده است ، عوض مى‌دهد به نعمتهايى پايين‌تر از نعمت‌هاى اهل ثواب از بهشتيان كه به اعمال خود به آن رسيده‌اند. همچنين علّامه مجلسى سرنوشت احتمالى بعضى از

مستضعفان عامّه را سكونت هميشگى در اعراف دانسته است .

 

 

 

 

۳ ـ ۲ ـ ۳۲٫ افراد بلاتكليف در اعراف

فرجام نيك و بد عدّه‌اى جز نزد خدا روشن نيست . «مُرجون لاِمرالله» (به فرمان خدا واگذاشته‌شدگان ) از اين دسته‌اند، كه در فصل آتى اين نوشتار، شرح بيشترى از

آنان ارائه خواهد شد.

 

 

۳۳٫ سرنوشت اطفال و اتمام حجّت‌نشدگان

يكى از مسائل عالم آخرت ، چگونگى سرنوشت اطفال و كسانى است كه حجّت بر آنها تمام نشده است . در اين جا بايد شرح موجزى از احوال اطفال مؤمنان و غير مؤمنان و تبيين افراد و گروه‌هايى كه حجّت بر آنها تمام نشده است ، عرضه شود.

 

۱ ـ ۳۳٫ اطفال مؤمنان

اطفال مؤمنان كه پيش از بلوغ از دنيا مى‌روند، داخل بهشت مى‌شوند و در اين مسأله ميان شيعه اماميّه اختلافى نيست . نه از جهت استحقاق ، چون قلم تكليف بر

آنها جارى نشده و ايمان در آنها محقّق نگرديده است ، بلكه به واسطه كرامت و احترام پدران و مادران آنها.

 

علّامه مجلسى گويد: در ميان شيعه اختلافى نيست در آن كه اطفال مؤمنان با پدران خود در بهشت مى‌روند چنانچه خداوند فرموده است :

 

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ

 

 

مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ)؛

 

 

و آنان كه ايمان آوردند و فرزندانشان از آنان پيروى كردند، فرزندانشان را به آنان ملحق سازيم و هيچ از كردارشان نكاهيم .

 

علّامه مجلسى سپس مى‌نويسد: احاديث بسيار وارد شده است كه اين آيه در باب اطفال مؤمنان نازل شده است كه ايشان را با پدران خود به بهشت مى‌برند. طبرسى

ذريّه در آيه را مشمول اولاد كبير و صغير مؤمن مى‌داند. علّامه مجلسى شمول آيه بر

اطفال را نظر ظاهرتر و مشهورتر دانسته است .

 

على‌بن ابراهيم از حضرت صادق ۷ روايت كرده است كه اطفال شيعيان ما را حضرت فاطمه ۳ تربيت مى‌كند و در قيامت به پدرانشان به هديه مى‌دهد.

 

شيخ صدوق از حضرت صادق ۷ روايت كرده است كه چون يكى از اطفال مؤمنان بميرد، اگر يكى از پدر يا مادر و يا خويشان مؤمن مرده باشد، طفل را به او مى‌دهند كه او را غذا دهد وگرنه به حضرت فاطمه ۳ مى‌دهند كه او را غذا بدهد تا يكى از پدر و مادر و خانواده مؤمن بميرد كه حضرت فاطمه ۳ طفل را به آنها مى‌دهد.

 

در روايتى از حضرت كاظم ۷ آمده است كه فرزندان براى پدران استغفار مى‌كنند و حضرت ابراهيم ۷ آنها را محافظت مى‌كند و ساره هم تربيت مى‌كند در كوهى از مشك و عنبر و زعفران .

 

شيخ صدوق از حضرت صادق ۷ روايت كرده است كه حق تعالى اطفال مؤمنان

 

 

را به حضرت ابراهيم و ساره مى‌دهد كه كه در بهشت آنان را غذا دهند. در اين

روايت و روايت ديگرى شرح و تفصيل تغذيه اطفال مؤمنان از سوى حضرت ابراهيم ۷ و ساره آمده است .

 

علّامه مجلسى در شرح اين احاديث نوشته است : ممكن است بعضى اطفال را به حضرت فاطمه ۳ بدهند و بعضى ديگر را به ابراهيم و ساره ، يا اوّل به حضرت فاطمه ۳ بدهند و آن حضرت به ابراهيم و ساره دهد.

 

 

۲ ـ ۳۳٫ اطفال كافران

سرنوشت اطفال غير مؤمنان و كافران ، با اطفال مؤمنان تفاوت دارد. منشأ اين تفاوت نيز روشن است . پدران و مادران اطفال كفّار كرامتى ندارند. خودشان هم به سنّ تكليف نرسيده‌اند كه ايمان و تكليف و ثواب و عقابى برايشان محقّق شود. يعنى آنها نمى‌توانند نه از راه تبعى و نه بالاصالة واجد پاداش شوند و نه مكلّف به عمل بوده‌اند كه مستحقّ عذاب و كيفر شوند.

 

پيرامون سرنوشت اطفال كفّار، ديدگاههاى مختلفى عرضه شده كه با مناقشات كلامى شيعى و برون شيعى و درون شيعى همراه است و پرداختن به همه آنها خارج از حوصله اين نوشتار است . از اين رو به شرحى كوتاه و گزيده بسنده مى‌شود.

علّامه مجلسى گويد: پيرامون اطفال كفّار دو نظريه وجود دارد :

ـ متكلّمان شيعه معتقدند كه اطفال كفّار، داخل جهنّم نمى‌شوند، پس يا وارد بهشت مى‌شوند يا در اعراف ساكن مى‌شوند.

 

 

ـ بيشتر محدّثان شيعه عقيده دارند به آنچه احاديث صحيح رهنمون مى‌سازد كه در روز قيامت به اطفال كفّار تكليف خواهد شد كه داخل آتشى كه براى آنان افروخته شده ، شوند. اگر در اين آزمون ، اطاعت نمودند، آتش بر آنها سرد و

سلامت خواهد بود و اگر طاعت نكردند وارد جهنّم مى‌شوند. برخى نوشته‌اند: پس

از توفيق در اين امتحان ، اين اطفال ، از خدمتگزاران بهشت (وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ ) خواهند بود.

 

عالمان شيعه با ديدگاه حشويّه (اهل سنّت ) در مورد سرنوشت اطفال كفار مخالفند. علّامه حلّى گويد: حشويّه (اهل سنت ) معتقدند كه خداوند، اطفال مشركان را عذاب خواهد كرد و لازمه سخنان اشاعره نيز تجويز اين سخن است . تمامى عدليه (شيعه و معتزله ) آن را ردّ مى‌كنند و اين سخن از نظر عقلى قبيح است .

و خواجه نصير توسى نيز تعذيب غير مكلّف را قبيح شمرده است .

 

علّامه مجلسى ذيل چند روايت در كتب شيعى كه اولاد مشركان را همراه پدرانشان در آتش دانسته است ، به تبيين آنها و مرادهاى احتمالى صحيحشان پرداخته و سرانجام مى‌نويسد: اظهر آن است كه اين روايات را به جهت موافقت با روايات سنّى‌ها و آراى اكثرشان بايد حمل بر تقيّه كرد.

 

كلينى به سند صحيح از زراره روايت كرده است كه گفت : از حضرت صادق ۷ پرسيدم كه چه مى‌فرمايى در اطفالى كه پيش از بلوغ بميرند؟ فرمودند: از رسول خدا ۹ درباه احوال ايشان پرسيدند. فرمود: خدا داناتر است به آنچه ايشان خواهند كرد.

 

 

حضرت فرمود كه يعنى دست از ايشان برداريد و در باب ايشان سخن مگوييد و علم ايشان را به خدا واگذاريد.

 

علّامه مجلسى در ذيل روايات فرجام اطفال مشركان ، شرح و بيانى دارد كه بخشى از آن چنين است :

پس چنانكه در اين حديث صحيح (حديث منقول زراره ) وارد شده است ، علم ايشان (آگاهى از سرنوشت اطفال مشركان ) را به خدا بايد گذاشت . و بايد دانست كه حق تعالى آنچه مقتضى عدالت است ، با آنها سلوك مى‌كند و ظلم و جور نسبت به ايشان نمى‌كند. و بدون اتمام حجّت ، آنان را عذاب نمى‌كند.

 

 

۳ ـ ۳۳٫ اتمام حجّت‌نشدگان

اينان كسانى هستند همانند ديوانگان و مستضعفان و قاصران كه حجّت بر آنها تمام نشده است . عدم اتمام حجّت ، يا از جهت ضعف عقل آنهاست يا از جهت نرسيدن دعوت به آنها يا از جهت كرى و كورى و لالى آنها.

 

عدّه‌اى معتقدند كه بر اساس برخى از روايات رسيده از معصومان : فرجام

 

اتمام حجّت‌نشدگان ، در آخرت همانند اطفال كفّار است : مورد آزمايش قرار مى‌گيرند و آزمايش آنان تكليف ورود به آتش افروخته شده است . اگر اطاعت نمودند آتش بر آنها سرد و سلامت خواهد بود. و اگر طاعت نكردند، وارد جهنّم مى‌شوند. اين استنتاج از روايات ، مورد پذيرش همگان نيست . گفته شده است :

سكوت در اين مورد بهتر است . بالجمله بايد دانست كه به دليل عقل ، ثابت و محقّق شده است كه خداوند عادل است و تا اتمام حجّت به بندگان ننمايد، آنان را عذاب

 

 

نمى‌كند. فاضل مقداد فقيه و متكّلم شهير اماميّه نوشته است : ديوانگان و افراد ابله كه

اصلا داراى فهم نيستند، از روى تفضّل الهى وارد بهشت خواهند شد.

 

 

۴ ـ ۳۳٫ مرجون لامرالله

«مُرجَونَ لاَِمرِالله» يعنى به فرمان خدا واگذاشته‌شدگان . اينان كسانى هستند كه فرجام نيك و بدشان جز نزد خدا روشن نيست . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لاَِمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ )؛

 

 

برخى ديگر به فرمان خدا واگذار شده‌اند، يا آنان را عذاب مى‌كند و يا به لطف خود بر آنان باز مى‌گردد.

 

در تفسير اين آيه ، روايات متظافر، وارد شده است كه مرجون لامرالله، گروهى از مشركان بودند كه با پيامبر ۹ جنگيدند و حمزه و جعفر و امثال ايشان از مؤمنان را كشتند. سپس از شرك بيرون آمده و داخل در شرف اسلام شدند. آنها، نه ايمان قلبى

داشتند كه در شمار مؤمنان باشند و بهشت براى آنها واجب گردد. و نه جحد و عناد ورزيدند كه مستحقّ عذاب شوند. آنان در اين حال ، در شمار مُرجون لامرالله (به فرمان خدا واگذاشته‌شدگان ) هستند. ممكن است خداوند آنان را كيفر دهد و ممكن است عفو فرمايد.

 

برخى نوشته‌اند: اكثر روايات وارد شده در اين آيه ، بيان مصاديق است نه اين كه انحصار را برساند.

 

 

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه مراد از «مُرجون لامرالله» مستضعفان هستند كه نه ايشان را مى‌توان از اهل ايمان دانست و نه از اهل كفر.

 

علّامه مجلسى در يك تبيين كلامى نوشته است : جمعى از آنها كه عقلشان ضعيف است و تميز ميان حق و باطل نتوانند كرد يا جمعى كه دور از بلاد اسلام باشند و تفحّص دين نتوانند كرد يا در زمان جاهليّت و فترت باشند و حجّت بر ايشان تمام نشده باشد، داخل مرجون لامرالله هستند و احتمال نجات در باب ايشان هست .

علّامه مجلسى همچنين مرجون لامرالله را در شمار واماندگان اعراف ذكر كرده است بدون اين كه به سكونت دائم يا موقّت آنان اشاره كند.

 

شيخ صدوق مرجون لامرالله را از ساكنان اعراف بر شمرده است كه ممكن است خداوند، آنان را عذاب كند و ممكن است آنها را بيامرزد و داخل بهشت فرمايد.

 

شريف لاهيجى تداوم نفاق در اين گروه را موجب عذاب ، و بازگشت از آن را موجب آمرزش خداوند دانسته است . نيز نوشته‌اند: بهشت ويژه اهل ايمان است و آمرزش

خداوند يعنى رفع عذاب از «مُرجون لامرالله» نه اين كه آنان وارد بهشت مى‌شوند.

 

 

۵ ـ ۳۳٫ فرجام فاسقان اهل ايمان و مستضعفان عامّه

علّامه مجلسى با استناد برخى احاديث نوشته است : از جمله كسانى كه در اعراف خواهند بود، فاسقانى از شيعه هستند كه نيكى‌ها و بديهايش برابر باشد وى اين حديث

 

 

 

 

و برخى ديگر از احاديثِ پيرامون ساكنان اعراف را نقل كرده و مطابق يك تبيين و جمع‌بندى ميان روايات به معرفى اصحاب حاكم بر اعراف پرداخته و آنگاه آورده است : جمعى از فاسقان شيعه و مستضعفان عامّه كه اهل اعرافند، در آن جا بازداشته مى‌شوند. و سرانجام تمام ايشان و يا بعضى از ايشان كه قابل شفاعت هستند، به شفاعت حضرت محمّد۹ و اهل بيت : داخل بهشت مى‌شوند و بعضى هميشه در اعراف مى‌مانند. و هر دو محتمل است .

 

 

۶ ـ ۳۳٫ درآميزندگان اعمال نيك و بد

در روايتى از حضرت صادق ۷ مردم به شش گروه تقسيم مى‌شوند كه برگشت تمامى آنان به سه گروه است : اهل ايمان ، اهل كفر، افراد بلاتكليف . يكى از شش گروه ، كسانى هستند كه اعتراف به گناهانشان داشته و اعمال نيك و بد را درهم آميخته‌اند كه در شمار بلاتكليفان آمده‌اند. نام اين گروه برگرفته از قرآن مجيد است :

 

 

(وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ )؛

 

 

و برخى ديگر به گناهان خود اعتراف نموده ، كارى نيك را با (كارى ) ديگر كه بد است درآميخته‌اند. اميد است كه خدا به لطف خود، بر آنان باز گردد.

 

در كتب تفسيرى در شأن نزول آيه رواياتى نقل شده است . نيز در كتب اعتقادى ـ

حديثى توضيحاتى پيرامون اين گروه آمده است . از جمله از امام محمّدباقر ۷ روايت شده است :

اين گروه جمعى از مؤمنان هستند كه در حين ايمان مرتكب گناهى شوند كه

 

 

صالحان مؤمنان ، ايشان را به ارتكاب آن گناه عيب كنند و آن را از ايشان نپسندند. نيز در

روايتى از آن حضرت نقل شده است كه اين آيه براى شيعيان گناهكار ما نازل شده است .

 

 

۷ ـ ۳۳٫ سرنوشت اولاد زنا

بر امرِ پاكى نسل و ازدواج در دين اسلام بسيار تأكيد شده ، چنانكه زنا و بى‌عفّتى حرام گرديده است . از اين رو احكام فرزندان غيرقانونى با قانونى در احكام اسلامى يكسان نيست . نيز ثمره فساد و فجور، اثرات خود را دارد. كارهاى خطرناك عليه دين و يا قتل مردان خدا و نفوس بى‌گناه در بسيارى از موارد، به دست اولاد زنا انجام شده است . با اين وجود، اولاد زنا داراى اختيارند و سرشت آنان موجب سلب اختيار نمى‌شود. علّامه مجلسى نوشته است : مشهور ميان اماميّه آن است كه فرزند زنا همانند ساير مردم ، مكلّف به اصول دين و فروع آن است و احكام اسلام با اظهار اسلام بر وى جارى است . در برابر طاعات پاداش مى‌بيند و بر گناهان مجازات مى‌شود… به شيخ صدوق و سيّدمرتضى و ابن‌ادريس رحمهم‌الله نسبت داده شده است كه آنان ، فرزند زنا را كافر مى‌دانستند، اگر چه اظهار كفر نكرده باشد، و اين مخالف اصول اهل عدل است . امّا اين سخن علّامه مجلسى به معناى ورود اولاد زنا به بهشت نيست . بلكه در نظر وى ، اولاد زنا داخل بهشت نمى‌شوند و لازمه عطاى پاداش ، ورود به بهشت نيست .

 

علّامه مجلسى بحث نسبتآ مسبوطى در اين زمينه عرضه داشته ؛ در پايان پيرامون حقيقت اين موضوع اظهار تحيّر شديد نموده و بهترين سخن را آن دانسته است كه گفته شود خدا داناست . با وجود نكات بسيار ارزشمند در شرح و بيان اين دانشمند علّامه ، پاره‌اى از موارد آن مبهم به نظر مى‌رسد.

 

فقيه نامدار شيعه شيخ اعظم انصارى در پايان بحثى سودمند و عالمانه پيرامون طهارت اولاد زنا، به موضوع مجازات آنان نيز پرداخته و نوشته است :

احاديث در مجازات فرزند زنا مختلف است و از جمع‌بندى ميان تمام آنها به دست مى‌آيد كه : فرزند زنا داخل بهشت نمى‌شود. و در آتش هم عذاب نمى‌شود تا زمانى كه عملى انجام نداده باشد كه موجب عذاب در آتش گردد.

 

 

 

۳۴٫ ويژگى‌هاى واردان در بهشت و جهنّم

ايمان و اسلام و كفر و نفاق ، از عوامل اثرگذار در فرجام جهان آخرت و خصائص واردان به بهشت و جهنّم هستند. در اين جا با شرحى كوتاه ، اين ويژگى‌ها روشن مى‌شود.

 

۱ ـ ۳۴٫ اسلام و ايمان

اسلام و ايمان ، در سرنوشت انسان و عوامل اخروى ، نقش راهبردى دارد. از اين روى در منابع دينى قرآن و احاديث معصومان : عنايت ويژه بدان شده است . پيرامون دين اسلام ، در قرآن مجيد آمده است :

 

(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الاِْسْلاَمُ )؛

 

دين در نزد خدا فقط اسلام است .

 

(وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلاَمِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنْ الْخَاسِرِينَ )؛

 

 

و هر كس جز اسلام ، دينى بجويد هزگر از او پذيرفته نشود، وى در آخرت ، از زيانكاران است .

 

بنابراين به تصريح قرآن مجيد، دين تمام انبياى الهى كه از خدا اخذ كرده‌اند، اسلام است كه متأسفانه در اثر ستم و فساد مفسدان در طول تاريخ ، دچار لطمات و

آسيب‌هاى زيادى گرديده و مذاهب و آراى گوناگون ناهمگونى پديد آمده است . امّا با اين وجود با عنايت خداوندى و تلاش‌ها و ايثار پيامبر اكرم ۹ و اهل بيت : دين اسلام پا برجا مانده است . و در نزد خداوند هيچ آيينى جز اين آيين مقدّس پذيرفته نخواهد شد. اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

كسى كه جز اسلام آيينى برگزيند تيره روزيش مسلّم ، دستگيره ايمانش گسسته و سقوط او شديد خواهد بود، و سرانجام غم و اندوهى طولانى و عذابى مهلك خواهد داشت .

 

 

آيا ايمان همان اسلام است يا با آن تفاوت دارد؟ شيخ اعظم انصارى نوشته است : ثقة‌الاسلام كلينى در كتاب كافى بابى دارد در ذكر اخبارى كه بيان‌گر تغاير اسلام و ايمان است و دور نيست كه دعوى تواتر معنوى آنها شود. مطالعه جوامع حديثى و ديدگاه‌هاى

كلامى ، برداشت شيخ اعظم و وجود تفاوت ميان اسلام و ايمان را تأييد مى‌كند. براى ايمان تعاريف گوناگونى عرضه شده است . كه در اين ميان به يك تعريف بسنده مى‌شود.

 

هركس واجد معرفت عقايد حقّه (اماميّه ) و اذعان و تسليم در برابر آن همراه با رسوخ قلبى و اقرار آگاهانه و پرهيز از گناهان كبيره و به جا آوردن فرايض و اصرار نكردن بر گناهان صغيره باشد. چنين فردى مؤمن بوده و در نخستين درجه از درجات ايمان باشد. پس فرد، زمانى كه مرتكب گناهى از گناهان كبيره شود، روحِ ايمان از او سلب مى‌گردد و از ايمان ساقط مى‌شود و از آن به اسلام بيرون مى‌رود.

 

 

 

امّا اسلام يعنى : اقرار به شهادتين و ضروريّات دين و التزام و تسليم در برابر احكام و قوانين اسلام به حسب ظاهر است . و با اين تعريف اسلام تحقّق مى‌يابد. مؤمنان حقيقى ، منافقان ، مخالفان ، گمراهان ، شكّاكان ، فاسقان و… را در بر مى‌گيرد. امّا ايمان فقط در بر گيرنده مؤمنان است .

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه اسلام آن است كه با آن خون انسان حفظ مى‌شود و ارث و ميراث صحيح مى‌شود، ولى پاداش براى ايمان است . و فرمود: اسلام در

برگيرنده ايمان است امّا ايمان در بر گيرنده اسلام نيست . يعنى هر مؤمن مسلمان

است . امّا هر مسلمان ، مؤمن نيست . شيخ مفيد گويد: اماميّه اتّفاق دارند بر اين كه اسلام غير از ايمان است و هر مؤمنى مسلمان است ، ولى هر مسلمان مؤمن نيست .

 

مسأله ايمان از آن جهت مهمّ است كه از نظر فقه و كلام شيعه ، مترتّب بر آثار مهمّ دنيوى و اخروى است . فقها و متكلّمان اماميّه در فصل‌هاى مختلف كتاب‌هاى فقهى و كلامى ، مصداق ايمان را عقايد شيعه اثنى‌عشرى دانسته‌اند.

شهيد ثانى در ضمن بيان شرايط راوى ؛ ايمان را ذكر كرده و آن را امامى مذهب بودن معنى كرده است . صاحب جواهر در موضوع حرمت غيبت مؤمن ، از

ويژگى‌هاى اهل ايمان ، اعتقاد به امامت دوازده امام و تشيّع را نوشته است . آيت‌الله

حكيم ضمن شروط امام جماعت ، ايمان را ذكر كرده و ايمان را اعتراف به امامت امامان دوازده گانه دانسته است . در ديگر مباحث فقهى همچون طهارت و زكات نيز

اين موضوع بررسى شده است .

 

در مسائل اعتقادى شرط پاداش و بهره‌مندى از شفاعت معصومان : و غفران الهى و ورود به بهشت و نجات از خلود در جهنّم ، برخوردارى از ايمان يعنى تشيّع بيان شده است . مى‌توان گفت واژگان «ايمان » و «مؤمنان » در قلمرو مباحث اعتقادى ، واژگانى هم وزن تشيّع و شيعه است .

تبيين حدود اسلام و ايمان و كفر و نفاق و خلاف و اجزا و ابعاد آن ، نيازمند بحثى فقهى و كلامى درازدامن است كه خارج از حوصله اين نوشتار است . در اين‌جا در حدّ ضرورت و اشاراتى كوتاه به آن بسنده شده است .

 

۲ ـ ۳۴٫ ايمان عامل ورود به بهشت

ايمان ، عامل اصلى رهايى و نجات اخروى انسان است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛

 

و آنان كه ايمان آورند و كارهاى شايسته ، كنند آنان اهل بهشتند و در آن جاودانند.

 

اميرمؤمنان على ۷ فرمود :

 

الجنّة جزاء كُلّ مؤمن محسن ؛

 

بهشت پاداش هر مؤمن نيكوكار است .

 

حضرت صادق ۷ اصناف مردم را به سه گروه اصلى تقسيم مى‌كند كه دو گروه اصلى آن را صاحبان ايمان و كفر، مؤمنان و كافران تشكيل مى‌دهد. براى گروه نخست ، وعده بهشت و براى گروه دوم ، وعيد آتش مقرّر گرديده است .

 

ملا اسماعيل خاجويى دانشمند سده دوازدهم هجرى ، در رساله «بشارات الشيعه »،

 

 

روايات فراوانى در فضايل شيعه و مثالب دشمنان اين مذهب حقّ ، نقل كرده است ، از جمله رواياتى آورده است كه طاعات و عبادات و شهادت بر يگانگى خداوند فقط از شيعه پذيرفته مى‌شود. كه در اين جا به سه روايت از آنها بسنده مى‌شود :

روايت ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم ۹ در مورد پذيرش شهادت بر وحدانيّت از سوى على ۷ و شيعيانش .

حديث مشهور پيامبر ۹ به نقل فرشتگان مقرّب از سوى ذات مقدّس الهى كه : (ولاية على بن ابى‌طالب حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى)؛ ولايت على بن ابى‌طالب دژ من است . هر كس به اين دژ درآيد، از عذاب من ايمن است .

حديث معروف سلسلة الذهب از حضرت رضا ۷ كه فرمود: (لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى ، ثم قال ۷: بشروطها و أنا من شروطها)؛ لااله الا الله دژ من است . هر كس به اين دژ درآيد از عذاب من ايمن است ، آنگاه فرمود با شروط آن و من از شروط آن هستم .

 

علّامه مجلسى نوشته است : بنا بر مشهور، ايمان اصل عقايد حقّه شيعه اماميّه است و ثمره‌اش بنا بر مشهور، عدم خلود در جهنّم است .

 

 

۳ ـ ۳۴٫ كفر و نفاق ، عامل ورود به جهنّم

كافران و مشركان و منافقان ، از عذاب هميشگى جهنّم برخوردار خواهند شد.

علّامه مجلسى گويد: اختلافى ميان مسلمانان نيست در آن كه كفّار و منافقان ـ كه حجّت بر ايشان تمام شده باشد ـ در عذاب جهنّم مخلّدند، و عذاب ايشان هرگز سبك نخواهد شد.

 

 

 

در مباحث فقهى و كلامى ، برخى از فرقه‌هاى باطل و آراى آنان در شمار كفّار ذكر گرديده و يا ماهيّت آنان از نظر كفر و اسلام بررسى شده است . همانند «غلات » كه به الوهيت حضرت امير ۷ و يا يكى از امامان : معتقد باشند؛ «مجسّمه » كه خدا را

جسم مى‌دانند؛ «نواصب »، دشمنان اميرمؤمنان ۷ و اهل بيت :؛ خوارج ؛ وحدت وجودى‌ها و ديگر نحله‌ها و آراى باطل .

در اين ميان ، بنا بر مأثورات قطعى دينى ، نواصب ، دشمنان اهل بيت : از واردين و ساكنان ويژه دوزخ‌اند و دچار شديدترين عذاب‌هاى الهى خواهند شد.

از حضرت باقر ۷ روايت شده است : اگر تمام فرشتگان ، انبيا، صديقان و شهيدان شفاعت كنند كه خداوند عزّوجل ناصبى را از آتش بيرون آورد، هرگز خداوند او را بيرون نخواهد آورد. از امام صادق ۷ نيز روايت شده است كه آن حضرت فرمود :

هر ناصبى اگرچه عبادت كرده و تلاش نمايد سرانجامش مشمول اين آيه است (عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ * تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً ) ؛ كه تلاش كرده و رنج (بيهوده ) برده‌اند.

 

(ناچار) در آتشى سوزان درآيند. منافقان نيز در اعماق دوزخ عذاب خواهند شد. قرآن مجيد فرموده است : (إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنْ النَّارِ)؛ همانا منافقان در

پايين‌ترين طبقه از آتش دوزخند.

 

۴ ـ ۳۴٫ انكار امامت امامان : عامل ورود به جهنّم

از پيامبر بزرگوار اسلام روايت شده است كه فرمود: امّت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد. تمام آنها در آتش خواهند بود، جز يك فرقه كه از وصىّ من

 

 

على ۷ پيروى خواهد كرد. نيز روايتى از پيامبر اكرم اسلام از طريق شيعه و سنّى

نقل شده است :

مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح ، من ركب فيها نجى و من تخلّف

 

عنها غرق ؛

 

 

مثل اهل بيت من به مانند كشتى نوح است . هر كه به آن سوار شد نجات يافت . و هر كه از آن روى برتابيد غرق گرديد.

 

چون متابعت از اهل بيت : موجب نجات است. فقها و متكلّمان محبّ اهل بيت :، شيعه اماميّه را فرقه ناجيه نامبردار نموده‌اند.

خواجه نصير توسى نوشته است : محاربان با على ۷ كافرند و مخالفان با آن حضرت فاسقند. علّامه حلّى نيز سخنان خواجه را تأييد كرده و ديدگاه عالمان شيعه

در مورد احكام مخالفان را آورده است . مخالفان كسانى هستند كه به امامت بلافصل

اميرمؤمنان و ديگر امامان اعتقاد ندارند. علّامه حلّى احكام آخرتى مخالفان در ميان عالمان شيعه را داراى سه نظر دانسته است :

۱٫ آنان مخلّد در نارند، به جهت عدم استحقاق ورود به بهشت

۲٫ ديدگاه آل‌نوبخت و گروهى از علما آن است كه آنان از آتش خارج مى‌شوند به سبب عدم كفرى كه موجب خلود در آتش باشد. امّا داخل بهشت هم نمى‌شوند به خاطر عدم ايمانى كه مقتضى استحقاق ثواب و پاداش باشد.

۳٫ آنها از آتش خارج مى‌شوند و به بهشت مى‌روند.

 

علّامه مجلسى در توضيح آراى فوق نوشته است : ديدگاه اوّل رأى اكثر علماى

 

 

اماميّه است . ديدگاه دوم بيان‌گر اسكان مخالفان در اعراف است . در مورد ديدگاه سوم گويد: عدّه نادرى قائل شده‌اند كه مخالفان بعد از عذاب طويل داخل بهشت مى‌شوند، و اين قول نادر و ضعيف است .

 

همچنين وى در مورد مخالفانى كه جاهل مستضعف باشند، احتمال ورود به بهشت را به وسيله شفاعت (براى كسانى كه قابليّت داشته باشند) بيان داشته است .

امّا برخى ديگر اين ديدگاه را نه به صورت مطلق ، بلكه در چارچوب قواعد كلّى (مُرْجَوْنَ لاَِمْرِ اللَّهِ ) پذيرفته‌اند.

 

علّامه مجلسى در يك تبيين مبسوط به احكام مخالفان و انواع آنان پرداخته است ، از جمله كسانى كه متعصّب هستند و حجّت بر آنان تمام شده است . نيز به وضعيّت گروهى از آنان اشاره كرده است كه به خاطر ضعف عقل ، نمى‌توانند ميان حق و باطل تشخيص دهند يا در بلاد مخالفان هستند و قدرت بر هجرت و تفحّص در مورد حق را ندارند، يا در زمان فترت و جاهليت‌اند و اهل باطل غالب‌اند و اهل حق از خوف پنهانند و حق بر ايشان ظاهر نشده است و امثال ايشان ، چنانكه اشاره به آنها شد. مشهور ميان علما آن است كه داخل (مُرْجَوْنَ لاَِمْرِ اللَّهِ )اند؛ نه حكم به كفر ايشان مى‌توان كرد و نه حكم به ايمان آنها؛ و در آخرت حال ايشان معلوم مى‌شود.

 

شيخ مفيد در مورد گروه‌هايى كه خود را شيعه مى‌دانند و به امامت برخى از امامان اعتقاد ندارند، نوشته است : اماميّه اتّفاق دارند بر اين كه هر كس منكر امامت يكى از امامان شود وجوب طاعت ايشان را انكار نمايد كافر و گمراه گشته و مستحقّ خلود در نار است .

 

شيخ انصارى گويد: حكم ساير فرق شيعه به غير از اثنى‌عشرى ، در حكم مخالفان است.

 

 

 

 

۵ ـ ۳۴٫ برخى از گناهان عامل ورود به جهنّم

گناهكاران درجات مختلفى دارند و انجام گناه از سوى آنان نيز داراى كيفرهاى گوناگون است . برخى ، از راه توبه مورد بخشش قرار مى‌گيرند. برخى در دنيا مجازات مى‌شوند. برخى هم در مراحل مختلف عالم آخرت نسبت به گناهانشان مؤاخذه مى‌شوند. بنابر برخى از احاديث و ديدگاه گروهى از متكلّمان اماميّه بعضى از آنها گناهشان به حدّى است كه كارشان به جهنّم مى‌كشد.

بنا بر روايت رسيده از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق ۸ گروهى را در جهنّم مى‌سوزانند تا وقتى كه مانند ذغال مى‌شوند. سپس شفاعت ، ايشان را درمى‌يابد و از جهنّم خارج مى‌شوند. آنان داخل بهشت مى‌شوند، امّا در بهشت آنها را جهنّميان مى‌گويند. اين‌جاست كه همه صدا بلند مى‌كنند كه : خدايا اين نام را از ما بردار، كه اين نام برداشته مى‌شود.

 

شيخ مفيد نوشته است : برخى از كسانى كه به خدا معرفت پيدا كرده است ؛ به خاطر نافرمانى خداى تعالى ، بسا كه داخل آتش مى‌شود جز اين كه در آن ، ابدى نخواهد ماند بلكه از آن جا به سوى نعمت هميشگى خارج خواهد شد، و دوزخ جز براى كافران ابدى نخواهد بود.

 

علّامه حلّى مى‌نويسد: گروهى از مؤمنان اهل كبائر پس از آن كه داخل دوزخ مى‌شوند به فضل الهى يا به شفاعت پيامبر ۹ از آن جا خارج مى‌شوند.

 

 

 

۳۵٫ آفرينش بهشت و دوزخ

بهشت و جهنّم ، آخرين منزلگاه جهان آخرت و سراى جاويد و ماندگار و بى‌پايان براى نيكان و بدان است . از اين روى ، مورد عنايت ويژه مكتب وحى قرار گرفته و بخش عظيمى از معارف اعتقادى را تشكيل مى‌دهد.

 

۱ ـ ۳۵٫ ماهيّت بهشت و دوزخ

پيشتر در بخش پيدايش جهان گفته شد كه : بنا بر مأثورات دينى ، مادّه اوّليّه خلقت بر مبناى امتحان الهى به دو قسمت «علّيّين » و «سجّين » يا بخش مطيع و عاصى تقسيم مى‌شود. و اين دو، مادّه آفرينش بهشت و دوزخ و بهشتيان و دوزخيان‌اند. همچنين دو واژه علّيّين و سجّين بر خود جنّت و دوزخ هم گفته مى‌شود. بايد توجه

داشت كه بنا بر بديهيّات غيرقابل ترديد دينى ، بهشت و دوزخ مادّه و جسم هستند و در خارج موجودند. انكار و تأويل و تحريف اين حقيقت مسلّم از منظر فقها و متكلّمان اسلامى الحاد و كفر به شمار مى‌رود.

 

 

 

 

۲ ـ ۳۵٫ بهشت و جهنّم هم‌اكنون موجودند

بنا بر آيات و روايات ، بهشت و جهنّم اكنون موجودند. آماده شدن آتش بر كافران و فراهم شدن بهشت وسيع براى پرهيزگاران با واژگانى همچون (أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ )

و (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ) در قرآن آمده است . آيات ديگرى وجود دارد كه بيان‌گر خلقت

فعلى جنّت و نارند. در روايات اهل بيت : نيز بر اين موضوع تأكيد شده و خلقت فعلى بهشت و جهنّم ، از عقايد شيعه شمرده شده است .

از حضرت صادق ۷ روايت شده است : شيعه ما نيست كسى كه چهار چيز را انكار كند: معراج رسول‌الله ۹، سؤال قبر، آفرينش بهشت و جهنّم ، و شفاعت .

همچنين حضرت رضا ۷ خلقت بهشت و جهنّم را از جمله عقايدى دانسته است

 

كه ايمان به آن موجب مى‌شود كه انسان حقّآ مؤمن و از شيعيان اهل بيت :

 

به شمار آيد.

 

علّامه مجلسى گويد: بيشتر متكلّمان سنّى به فعليّت آفرينش بهشت و دوزخ معتقدند. و قليلى از معتزله قائل شده‌اند كه بعد از اين در قيامت مخلوق خواهند شد. و معلوم نيست احدى از اماميّه به اين ديدگاه سخيف قائل شده باشد. و اين قول را به سيّد رضى نسبت داده‌اند و از او بسيار بعيد است .

 

شيخ صدوق گويد: اعتقاد ما آن است كه بهشت و جهنّم هم‌اكنون موجودند. وپيامبر ۹ در شب معراج وارد بهشت شد و جهنّم را ديد. شيخ مفيد گويد: بهشت

و جهنّم در حال حاضر آفريده شده‌اند و اين مسأله در احاديث آمده است و اجماع

 

 

اهل شرع و آثار بر آن است . همچنين فاضل مقداد گويد: بهشت و جهنّم هم‌اكنون

آفريده شده‌اند.

 

در راستاى فعليّت آفرينش بهشت و جهنّم و بنا بر مستندات دينى ، نعمت‌ها يا عذاب‌هايى به عنوان جزا در بهشت و دوزخ مهيّا مى‌گردد كه متأثر از اعمال انسان‌ها دچار كاستى يا فزونى مى‌شوند. براى مثال ، خداوند متعال براى پناه دادن يتيمان و مهربانى با ضعيفان و دلسوزى به پدر و مادر و دوستى با بردگان ، خانه‌اى در بهشت بنا مى‌كند.

 

در برخى از كتاب‌هاى كلامى و اعتقادى پيرامون مكان و جايگاه بهشت و جهنّم در جهان ، ديدگاه‌ها و مباحثى عرضه شده است كه شرح و تبيين آنها نيازمند تحقيق و تفصيل است . آنچه مسلّم است ، بهشت و جهنّم ، مادّى و جسمانى است و اكنون در خارج موجود است .

 

۳ ـ ۳۵٫ خلقت منازل انسان در بهشت و جهنّم

از حضرت امام جعفر صادق ۷ روايت شده است :

 

خداوند هيچ كس نيافريد مگر اين كه منزلى در بهشت و منزلى در جهنّم برايش قرار داد. هنگامى كه بهشتيان در بهشت و دوزخيان در آتش ساكن شدند، يك منادى ندا دهد: اى اهل بهشت! نظر كنيد. آنان به دوزخ نظر كنند و منازلشان در جهنّم بر آنان نمايان مى‌شود. سپس به آنها گفته مى‌شود: اينها منازل شماست . اگر به خدايتان عصيان مى‌كرديد، در آن جا داخل مى‌شديد. اگر بنا بود كسى از خوشحالى بميرد، اهل بهشت در آن روز از خوشحالى مى‌مردند از اين كه عذاب از آنها منصرف گشته است . سپس منادى ندا مى‌كند: اى اهل آتش! سرتان را بالا بگيريد. آنان سرشان را بالا مى‌گيرند

 

 

و منازل خود را در بهشت و آنچه از نعمت‌ها در آن است مى‌نگرند. به آنها گفته مى‌شود: اينها منازل شما بود كه اگر اطاعت خدايتان مى‌كرديد وارد آن مى‌شديد.

امام ۷ فرمود: اگر بنا بود كسى از حزن بميرد، اهل آتش در آن روز از اندوه مى‌مردند. پس منازل بهشتيان در دوزخ را به ميراث به دوزخيان مى‌دهند و منازل دوزخيان به ارث ، به بهشتيان مى‌دهند و اين است سخن خداوند متعال كه مى‌فرمايد: (أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛

اينان وارثانند كه بهشت را به ارث مى‌برند و جاودانه در آن خواهند ماند.

 

 

شيخ صدوق نوشته است : اعتقاد ما آن است كه هيچ كس از دنيا نمى‌رود تا آن كه مكان خود را در بهشت يا جهنّم مى‌بيند.

 

راوندى در روايتى پيرامون حوادث عاشورا نقل كرده است : هنگامى كه ياران امام حسين ۷ وفادارى كامل خويش را به آن حضرت اعلام نمودند، حضرت جايگاه و منازل آنان را در بهشت به ايشان نشان داد.

 

 

۴ ـ ۳۵٫ بهشت و دوزخ دنيا

در روايات و در گفتارهاى صاحب‌نظران اعتقادى پيرامون آخرت ، سخن از بهشت و دوزخ دنيا به ميان آمده است . البته با اوصافى كه متكلّمان از اين بهشت و دوزخ آورده‌اند، منطبق بر بهشت و دوزخ برزخى است كه در فصل برزخ شرح آن گذشت . با وجود اين كه برزخ در شمار اجزاى عالم آخرت است ، امّا چون تعلّق به زمان پيش از حادثه بزرگ قيامت و قبل از انهدام دنيا است و از برخى ويژگيهاى زمانى دنيايى برخوردار است ؛ بهشت و دوزخ آن ، بهشت و دوزخ دنيايى گفته مى‌شود.

 

 

۵ ـ ۳۵٫ بهشت حضرت آدم

در مورد حقيقت بهشت آدم دو ديدگاه وجود دارد: عدّه‌اى آن را متعلّق به عالم دنيا مى‌دانند و برخى آن را بهشت جاودانىِ عالم آخرت محسوب مى‌دارند. شيخ صدوق نوشته است :

«جنّت آدم » باغى است از باغ‌هاى دنيا كه خورشيد در آن طلوع و غروب مى‌كند و «بهشت خُلد» نيست . و اگر «بهشت خُلد» بود، هرگز از آن جا بيرون نمى‌آمد. اين

كلام صدوق برگرفته از روايتى از امام جعفر صادق ۷ است كه «بهشت آدم » غير از «بهشت آخرت » توصيف شده است . امّا علّامه مجلسى در بحارالانوار ديدگاه‌هاى

هر دو نظريه و روايت‌هاى رسيده از معصومان ۷ را نقل كرده و نوشته است : با جمع‌بندى روايات موجود، جزم به يكى از دو ديدگاه مشكل است و خداوند بزرگ ، عالم (به حقيقت موضوع ) است . وى در تأليف ديگـرش «حقّاليقين » ـ كه از

نـوشته‌هاى آخـر حيات اوست ـ گويد: اكثر مفسّران و متكلّمان ، بهشت حضرت آدم ۷ را «بهشت خلد» مى‌دانند.

 

 

 

۳۶٫ بهشت

بهشت برترين غايت و بهترينِ فرجام است . اين مكان والا جايگاهى ارجمند

دارد و سرشار از نعمت‌هاى مادّى و معنوى است كه خداوند براى نيكان آماده

 

كرده است و به خاطر گستردگى و تنوّع مطالب پيرامون آن ، به گردآورى آثارى مستقل نياز دارد. در اين جا فقط با اشاراتى فهرست‌گونه به شرح ويژگى‌هاى آن

 

اقدام شده است .

 

۱ ـ ۳۶٫ معناى واژه جنّت

جنّت به معناى «بوستان و باغ » است و جمع آن جنان است . نيز جنّت به معناى

فردوس و بهشت است . به هر بوستانى كه درخت و ميوه دارد، جنّت گفته مى‌شود.

نمونه بى‌نظير و كامل آن بهشت است كه داراى هواى خوب و آب گوارا و سرشار، درختان فراوان و فراخ نعمت‌هاى گوناگون است .

 

 

 

 

۲ ـ ۳۶٫ جايگاه ارجمند بهشت

بهشت به عنوان منزلگاه هميشگى نيكان ، از جايگاه والايى در نظام آفرينش و هستى برخوردار است . اين مكان مقدّس برترين غايت و نماد رستگارى جاويد است ، با نعمت‌هايى كه نمى‌توان آنها را درك و توصيف كرد. در قرآن مجيد آمده است : (فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ)؛ پس هر كه را از آتش (دوزخ )

دور دارند و به بهشت درآرند قطعاً كامياب شده است .

گفته شده است : ورود به بهشت يك كار عادى تكوينى نيست . و از آتشى كه خداوند سبحان به دشمنانش وعده داده ، هيچ كس ايمن نيست مگر با فضل خداوندى و عمل صالح .

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

كلّ نعيم دون الجنّة فهو محقور؛

 

هر نعمتى در برابر بهشت ، حقير و كوچك است .

 

۳ ـ ۳۶٫ ناتوانى انسان از شناخت نعمت‌هاى بهشتى

بهشت سراى ماندگار و مهمانخانه ذات اقدس الهى براى پاكان است . امام سجّاد ۷ در نيايش عرفه فرموده است :

 

وجاور بى الأطيبين من أوليائک فى‌الجنان الّتى زيّنتها لأصفيائک وجلّلنى شرائف نِحَلک فى‌المقامات المعدّة لأحبائک ؛

 

 

در باغ‌هايى (در بهشت ) كه آنها را براى برگزيدگانت آراسته‌اى (آفريده‌اى )

 

 

با پاكيزه‌ترين دوستانت همسايه‌ام نما. و در جاهايى كه براى دوستانت آماده شده ، مرا به عطاهاى بزرگ بپوشان .

 

روشن است كه بيان اوصاف بهشت (منزلگاه هميشگى صالحان ) و درك لذّت‌هاى آن از قدرت بشر عادى دنيوى و محدوده فكر او خارج است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ )؛

 

 

هيچكس نمى‌داند كه چه پاداش‌هايى كه مايه روشنى چشم‌ها است براى آنان نهفته شده . به پاداش آنچه انجام مى‌دادند.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است :

 

خداوند بهشتى آفريد كه چشمى آن را نديده و هيچ آفريده‌اى بر آن آگاه نيست . خداى تبارك و تعالى هر بامداد آن را مى‌گشايد و مى‌فرمايد: بوى خوشت و نسيمت را افزون كن . آنگاه مى‌گويد: به تحقيق مؤمنان رستگار شدند. و آن سخن خداى تعالى است : (فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ).

 

 

عبارتى از احاديث در جوامع حديثى شيعه و سنّى بيان‌گر آن است كه پاداش الهى براى صالحان در بهشت به گونه‌اى است كه : ما لا عين رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر؛ هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به خاطر كسى نگذشته است .

 

شدّت زيبايى نعمت‌هاى بهشت چنان است كه انسان در دنيا توان ديدن آنها را ندارد. از پيامبر اسلام ۹ روايت شده است : اگر لباسى از لباس‌هاى بهشت را نزد اهل دنيا افكنند، چشمانشان توان ديدن آنها را نداشته و از شوق تماشاى آن بميرند.

 

 

 

اميرمؤمنان على ۷ فرمود :

 

كلّ شىء من‌الدنيا سماعه أعظم من عيانه و كلّ شىء من‌الآخرة عيانه أعظم من سماعه ؛

 

 

همه چيز دنيا شنيدنش بزرگ‌تر است از ديدنش . ولى همه چيز آخرت ، ديدنش از شنيدنش بزرگ‌تر است

 

اميرمؤمنان ۷ دنيا را مخلوطى از حلال و حرام ، خير و شرّ، مرگ و حيات ، تلخ و شيرين دانسته است در حالى كه عالم آخرت چنين نيست ، بلكه خالص و يكدست

است . بهشت از علّيّين و دوزخ از سجّين آفريده شده است و به همين جهت ، نعمت‌هاى بهشتى از ويژگى‌هاى خاصّى برخوردارند.

 

۴ ـ ۳۶٫ ويژگى‌هاى ممتاز بهشت

بهشت به لحاظ شرافت مكانى و ماهيّت خالص خود، ويژگى‌هاى حيرت‌آورى دارد كه با دانش محدود بشرى نمى‌توان به آن دست يافت و فقط با آگاهى‌هاى وحيانى مى‌توان از آن خبر داد. اين حقيقتى است كه حتّى فيلسوفان سخت كيش هم بر آن اذعان نموده‌اند. در اين جا تلاش گرديده كه فهرستى از اين ويژگى‌ها عرضه شود. و

شرح مبسوط آن را مى‌توان در كتاب‌هاى تفسيرى و اعتقادى و حديثى جستجو كرد.

۱٫ به اجماع مسلمانان ، بهشت سراى بقاء و سلامت است و در آن مرگ راه ندارد.

۲٫ بهشت ، سراى خلود و ماندگارى است و بهشتيان هرگز از آن بيرون نمى‌روند.

۳٫ در بهشت ، كورى ، كرى ، درد، بيمارى ، آفت ، مرض و پيرى وجود ندارد.

۴٫ در بهشت ، فقر و احتياج و واماندگى نيست .

 

۵٫ در بهشت ، همّ و غم و الم (رنج ) نيست .

۶٫ بهشتيان را بول و غايط و كثافت نيست و به‌عنوان عرق خوشبو از ايشان دفع مى‌شود.

 

۷٫ بهشت ، سراى ايمنى است . و ترس و خوف در آن نيست .

 

 

۸٫ بهشت ، سراى پرهيزگاران و رستگاران و نيكان است .

 

۹٫ در بهشت ، بغض و حسد و عداوت و نزاع و جدال نمى‌باشد.

 

۱۰٫ در بهشت ، سخنان بيهوده و گناه‌آلود و دروغ نيست .

 

۱۱٫ بهشت ، سراى صلح و صفا و برادرى و محبّت است .

 

۱۲٫ در زنان بهشتى از حورى‌ها و انسان‌ها، حيض ، نفاس ، استحاضه و زايمان نيست .

 

۱۳٫ انسان‌ها از زن و مرد در نهايت زيبايى و هميشه جوان هستند. اهل بهشت را هر روز حسن و جمال و طراوت ، زيادتر مى‌شود، چنانكه اهل دنيا را هر روز پيرى و زشتى صورت ، افزون‌تر مى‌شود.

 

۱۴٫ نعمت‌ها پايان نمى‌پذيرد و با استفاده كردن از آنها كاسته نمى‌شوند.

 

 

۵ ـ ۳۶٫ تنوّع و فراوانى نعمت‌هاى بهشت

نعمت‌هاى بهشت ، از نظر كميّت و كيفيّت در عالى‌ترين درجه قرار دارد. نيز از

 

 

نظر تنوّع ، شامل لذّت‌ها و نعمت‌هاى روحى و معنوى و مادّى و جسمى است . اميرمؤمنان ۷ فرموده است :

 

خدايا تو منزّهى كه هم آفريدگار و هم معبودى … سرايى آفريدى

 

(بهشت ) ودر آن سفره‌اى گسترده (كه همه چيز يافت مى‌شود) آشاميدنى وخوردنى ، همسران ، خدمتگزاران ، كاخ‌ها و نهرها و كشتزارها و ميوه‌ها در آن قرار دادى .

 

 

البته بهشت مادّى است ، امّا نعمت‌هاى آن با نعمت‌هاى دنيايى قابل قياس نيست . چون مادّه بهشت از علّيّين است و مادّه دنيا ناخالصى دارد و آميزه‌اى از علّيّين و سجّين است . و مطلقآ نمى‌توان نعمت‌هاى دنيا را با بهشت مقايسه نمود.

 

 

۶ ـ ۳۶٫ دسترسى تمام به خواسته‌ها در بهشت

دسترسى تمام به خواسته‌هاى مؤمنان در بهشت ، يكى از ويژگى‌هاى ممتاز اين سراى ابدى است . در بهشت هرچه نفس بخواهد و ديده از آن لذّت برد، براى آدمى حاصل است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَلَهُم فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الأَنفُسُ وَتَلَذُّ الأَعْيُنُ )؛

 

و در آن (بهشت ) آنچه دل‌ها مى‌خواهد و چشم‌ها از آن لذّت مى‌برد موجود است .

 

(لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ)؛

 

هرچه بخواهند در آن جا دارند و نزد ما بيش از آن هم هست .

 

على بن ابراهيم ذيل اين آيه از امام صادق ۷ روايت كرده‌است : و لدينا مزيد،

 

 

پيرامون عطاياى بهشتى در روز جمعه است . در اين روز، عطاياى بهشتيان هفتاد برابر روزهاى ديگر است .

 

 

۷ ـ ۳۶٫ اراده انسان ، عامل دسترسى به نعمت‌ها در بهشت

ابزار بهره‌مندى از نعمت‌ها نيز شگفت‌انگيز است ، به گونه‌اى كه اراده انسان سبب پيدايش نعمت‌هاست ، يعنى انسان از قدرت فوق‌العاده‌اى برخوردار مى‌شود. در تفسير آيه شريفه (يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً) گفته شده است : جارى كردن چشمه از سوى بهشتيان با كار و كوشش انجام نمى‌شود، بلكه به خواست و اراده آنها جارى مى‌شود. و خداوند، زمين و آب را به تسخير آنان درآورده است .

 

از حضرت باقر ۷ روايت شده است :

 

هرگاه مؤمن اراده كند چيزى را بخواهد، مى‌گويد : سبحانک اللّهم. چون اين را بگويد، هرچه را بخواهد نزد او آيند، بدون اين كه تقاضا كند يا به آن كار فرمان دهد.

 

 

۸ ـ ۳۶٫ تعدّد بهشت و درجات آن

در متون دينى ، بر تعدّد بهشت و درجات آن تصريح شده است . بديهى است كه درجات افعال و اعمال انسان‌ها متفاوت است و ناگزير بايد بهشت ـ جزاى نيكوكاران ـ داراى درجات متفاوتى باشد. در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ … وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ )؛

 

 

و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است … و غيز از دو بهشت ، دو بهشت (ديگر) هست .

 

در اين دو آيه ، از چهار بهشت خبر داده است . علّامه مجلسى با اشاره به اين آيات نوشته است : بهشت‌ها چهار است . صدوق ذيل آيه نخست ، حديثى از پيامبر اكرم ۹ در شأن مؤمنان آورده كه از خوف خدا مرتكب فحشا و فجور نشوند، دو بهشت نصيبشان مى‌شود. اگر براى كسى فسق يا شهوتى رخ نمايد و وى به خاطر خوف از خدا، از آنها اجتناب نمايد، خداوند آتش را بر او حرام كرده و از وحشت بزرگ (قيامت ) ايمن دارد و وفا كند به آنچه در كتابش وعده داده است .

 

نيز پيامبر ۹ فرموده است :

 

خداوند تبارك و تعالى مى‌فرمايد: به عزّت و جلالم سوگند براى بنده‌ام دو ترس يا دو آرامش را قرار نداده‌ام . او را اگر در دنيا ايمن داشتم در روز قيامت مى‌ترسانم . و اگر در دنيا او را ترساندم در روز قيامت ايمن مى‌دارم .

 

 

علّامه مجلسى نوشته است : اين دو بهشت ، براى مؤمنان و سبقت‌گيرندگان است . وى در شرح دو بهشت ديگر و در ذيل آيه شريفه (وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ ) آورده است : اين دو بهشت از نظر فضيلت ، پست‌تر از دو بهشت نخست است و اينها براى اصحاب يمين‌اند. يكى جنّت‌النعيم و ديگر جنّة‌المأوى است .

 

كلينى روايت كرده كه حضرت باقر ۷ فرمود كه بهشت‌ها كه در قرآن ياد شده است ، جنّت عدن ، جنّت‌الفردوس ، جنّت نعيم و جنّت المأوى است . و خداوند بهشت‌هاى ديگرى در كنار اين بهشت‌ها دارد. و براى مؤمن از اين بهشت‌ها مى‌باشد تا آنچه دوست دارد و مى‌خواهد از آنان بهره‌مند گردد هرگونه كه بخواهد.

 

شارح صحيفه نوشته است : جنان مذكور در قرآن مجيد هشت بهشت است . جنّة‌النعيم ، جنّة‌الفردوس ، جنّة‌الخلد، جنّة‌المأوى ، جنّت عدن ، دارالسلام ، دارالقرار

 

 

و جنّة عرضها السماوات والارض اعدت للمتقين . البته وى براى سخن خود

مستندى ذكر نكرده است .

بحرانى نيز روايتى آورده است كه بهشت ، هشت‌تاست . و غرف اعلاى آن ، ويژه اميرمؤمنان ۷ و شيعيانى است كه دوستدار آن حضرتند و از دشمنانش برائت مى‌جويند. مولا على ۷ در مورد درجات بهشت فرموده است :

 

 

درجات متفاضلات ، و منازل متفاوتات ؛

 

بهشت داراى درجاتى است يكى از ديگرى برتر و سرمنزل‌هايى متفاوت است .

 

از امام جعفر صادق ۷ روايت شده كه آن حضرت با استناد به آيات قرآن نهى فرمود كه بهشت يكى دانسته شود و درجات آن يكسان شمرده شود. نيز از آن حضرت روايت

شده است كه بهشتيان همگى در يك بهشت نخواهند بود، زيرا برخى از آنها، از اولياى الهى هستند و مرتكب گناهى نشده‌اند، در حالى كه برخى مؤمنان گناهكار هستند كه پس از مجازات گناهان ، داخل بهشت شده‌اند. همچنين آن حضرت فرموده است :

 

 

بر شما باد به قرائت قرآن ، درجات بهشت به اندازه عدد آيات قرآن است . هنگامى كه روز قيامت شود، به قارى قرآن گفته شود بخوان و ترقّى كن . هر وقت كه آيه‌اى قرائت كند، يك درجه ترقّى مى‌كند.

 

 

گفته شده است : بهشت درجاتى دارد به حسب درجات ايمان مؤمنان . و شمار واردان در بهشت را كسى جز خداوند نمى‌داند.

 

 

 

 

۹ ـ ۳۶٫ درهاى بهشت

يكى از موضوعات پيرامون بهشت ، درهاى آن است . از اميرمؤمنان على ۷ روايت شده است كه فرمود: بهشت هشت در دارد. علّامه مجلسى نوشته است :

حصار بهشت ، هشت دروازه دارد كه هر دروازه دو در دارد. شيخ شاذان بن

 

 

جبرئيل قمى ـ از عالمان سده ششم هجرى ـ روايتى از پيامبر اسلام ۹ آورده است

 

كه آن حضرت به هنگام معراج ، نوشته‌اى بر در بهشت مشاهده كرده است

 

حاوى شهادت ثلاثه لااله الا الله، محمّد رسول‌الله، على ولّى‌الله و ذكر اسامى باقى

 

پنج تن حضرت زهرا ۳ و امام حسن و امام حسين : با اوصاف احترام‌آميز،

 

همراه با لعنت خداى تعالى بر منكران و دشمنان آن ذوات مقدسه . شيخ صدوق

روايتى از پيامبر اسلام ۹ را آورده است كه حلقه درب بهشت كوبيده شد، صداى

 

«يا على » برخاست .

 

 

۱۰ ـ ۳۶٫ كليدداران بهشت

فرشتگانى از سوى خداوند، متولّى بهشت هستند. حضرت سجّاد ۷ در درود خود بر فرشتگان ، از آنان اين چنين نام برد: و رضوان و سدنة الجنان، و بر رضوان و

كليدداران بهشت‌ها.

رضوان (به كسر راء و ضمّ راء) رئيس خازنان بهشت‌ها است و سدنة الجنّان به معناى كليدداران و خزينه‌داران و متوّليان بهشت‌ها هستند. همانها كه خداوند متعال

 

 

 

 

در قرآن مجيد به آنان اشاره كرده است :

 

(إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ ) ؛

 

 

 

تا چون به آن جا رسند درهاى آن گشوده باشد و دربانانش به آنان گويند سلام بر شما، خوش آمديد، در آن درآييد (و) جاودانه (بمانيد).

 

حضرت سجّاد ۷ در ادامه دعاى خويش بر گروهى ديگر از فرشتگان درود مى‌فرستد كه كار آنان اين است كه به بهشتيان مى‌گويند: (سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ) ؛ سلام بر شما به (پاداش ) آنچه صبر كرديد. راستى چه نيكوست، فرجام

 

آن سراى . شارح صحيفه پيرامون اين فرشتگان نوشته است : شايد اينان غير از كليدداران و خازنان بهشت باشند. و كارشان شفقت و بشارت است به آنچه مايه روشنى چشم بهشتيان است كه از هر درى از درهاى قصرهاى آنان وارد شده و انس مى‌يابند و مسرور مى‌كنند، تا با آن شرح صدر يابند و شاديشان به آن وسيله فزونى يابد.

 

 

۱۱ ـ ۳۶٫ آب و هوا و روشنايى و سرسبزى بهشت

بهشت دارى هواى مطبوع است . بهشتيان ، از گرماى خورشيد يا سرماى شديد اذّيت نمى‌شوند و هواى آن مناسب با بدن‌هاى بهشتى است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(لاَ يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلاَ زَمْهَرِيرًا)؛

 

نه آفتاب را در آن جا مى‌بينند و نه سرما را.

 

علّامه مجلسى نوشته است : روشنى بهشت ، از آفتاب و ماه و ستارگان نيست و ظلّ ممدود پيرامون هواى بهشت يعنى هوايى مانند طلوع آفتاب و از آن بهتر است .

معناى مشهور واژه ظلال ، سايه است امّا در تفسير قمى ظلال بهشتى به معناى نورى نورانى‌تر از خورشيد ذكر شده است . در چندين روايت آمده است كه ساختار بخش

مهمّى از بهشت ، از نور است مانند وجود شهرهايى از نور، تاج‌ها و قبّه‌هايى از نور و برخى ديگر از ابزار بهشتى ديگر كه از نور است . به نظر مى‌رسد با وجود فقدان ماه و

خورشيد، فضاى بهشت فضايى نورانى است .

يكى از ويژگى‌هاى مهمّ بهشت ، وجود آب فراوان و چشمه‌ها و نهرهاى سرشار است كه در جاى جاى قرآن از آنها ياد شده است . حتّى از زير بناهاى بهشتى آب جارى است .

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنْ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ)؛

 

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، آنها را در غرفه‌هايى از بهشت جاى مى‌دهيم كه از زير آنها نهرها جارى است .

 

نيز در قرآن مجيد آمده است :

 

(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلاَلٍ وَعُيُونٍ )؛

 

پرهيزكاران در سايه‌ها و چشمه‌سارانند.

 

گفته شده است : چون در بهشت ، خورشيد و زمهرير و سرما و گرمايى نيست و چيزى

 

 

كه آزاردهنده و دردآور باشد وجود ندارد، پس به سايه‌اى مثل سايه دنيا نيازى ندارند. و ممكن است كه «ظلّ » در آيه(ظِلٍّ مَمْدُودٍ)، (ظِلُّهَا) و (ظِلا ظَلِيلا) به معناى

 

 

هواى پاكيزه و فضاى منوّر محيط به آنان باشد.

 

همچنين در بررسى روايات ذيل آيه و جمع‌بندى آنها گفته شده است : مراد از ظلّ يعنى هواى پاكيزه يا خود درختان ، زيرا درختان محيط بر بهشتيان است يا حتّى خود درختان بدون در نظر گرفتن حالت احاطى آنان . و امّا با عطف عيون بر ظلال ، مراد

آن است كه بهشتيان بهره‌مند مى‌شوند و گردش مى‌كنند در هواى پاكيزه يا زير درختان كه پاى آنها چشمه‌ها و جويبارها است ، و اين چشمه‌ها و جويباران موجب ازدياد و زينت آن مكان و صفاى آن مناظر مى‌شود.

 

چنانكه در گزارش‌هاى متعدّدى از منابع وحيانى نقل شد، بهشت پوشيده از

 

انبوه درختان و چشمه‌ها و جويبارها و هواى لطيف و دلپذير مستمرّ و دائمى

 

است . از پيامبر ۹ روايت شده است : بهشتى‌ها به كشتى‌ها مى‌نشينند و در دو نهر بزرگ بهشت سير مى‌كنند. و كشتى از ياقوت است و آنچه كشتى را به آن مى‌رانند،

 

از مرواريد است . و در آن كشتى‌ها ملائكه از نور هستند و جامه‌هاى سبز بسيار سبز

 

در بر دارند.

 

بهشت به فرموده قرآن مجيد: (ذَوَاتا أَفْنَانٍ )؛ كه دارى شاخسارانند. بوستان‌هاى

باصفاى آن نيز با نام اين مكان ارجمند، پيوند خورده است .

 

 

۱۲ ـ ۳۶٫ جايگاه بهشتيان و منازل و لوازم آنها

جايگاه مؤمنان در بهشت ، بسيار وسيع و بزرگ است . شيخ صدوق نوشته است : كمترين مؤمن از نظر منزلت ، جايگاهى در بهشت دارد كه ده برابر ملك دنيا است . وبرخى تا هفتصد برابر دنيا هم نوشته‌اند. در قرآن كريم و روايات معصومان :

اوصاف منازل و مساكن و قصرهاى زيباى بهشتى و فرش‌هاى نفيس ، پشتى‌ها، تخت‌ها، ظروف و جام‌ها بيان شده است .

 

(لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ)؛

 

 

ولى آنان كه از پروردگارشان پروا داشتند، براى آنان غرفه‌هايى است كه بالاى آنها غرفه‌هاى (ديگر) بنا شده است ؛ از زير آنها جويبارها روان است .

 

از حضرت باقر ۷ روايت شده است كه فرمود :

 

اميرمؤمنان ۷ از پيامبر اسلام ۹ پرسيد: اين غرفه‌ها را براى چه كسى و با چه چيز بنا كرده‌اند؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: خداوند اين غرفه‌ها را براى دوستانش بنا كرده است ، از مرواريد و ياقوت و زبرجد. و سقف‌هاى آن از طلا است و به نقره منقّش و مزيّن ساخته‌اند. هر غرفه ، هزار در دارد، و بر هر درى ملكى دربان است . و در آن غرفه‌ها فرش‌هاى عالى بر روى يكديگر گسترده‌اند كه بسيار بلند شده است ، از حرير و ديبا به رنگ‌هاى مختلف . و در ميان آن فرش‌ها مشك و كافور بهشت پر كرده‌اند.

 

 

بسترهايى با آسترى از ابريشم درشت بافت ، بالش سبز، فرش‌هايى

 

 

 

 

 

(زربفت ) گسترده ، ظرف‌هايى از طلا و نقره و كاسه‌هاى بلورين ، از لوازم

 

 

 

منزل بهشتند.

 

۱۳ ـ ۳۶٫ مركب‌هاى سوارى بهشت

يكى از نعمت‌هاى بهشتى ، وجود مركب‌هاى سوارى در آن است . از حضرت صادق ۷ روايت شده است : به مؤمن گفته مى‌شود كه : يا ولى‌الله! سوار شو بر آنچه مى‌خواهى . آنگاه مؤمن بر هر مركبى كه ميل دارد سوار مى‌شود.

 

 

۱۴ ـ ۳۶٫ خوردنى‌ها و آشاميدنى‌هاى بهشت

غذاهاى بهشتى متنوّع و از هر نوع بخواهند براى بهشتيان آماده است . اين حقيقت در چندين مورد در قرآن تكرار شده است ، از جمله :

 

(وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاكِهَةٍ وَلَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ )؛

 

و به آنان از انواع ميوه و گوشت ، آنچه ميل دارند، مى‌رسانيم .

 

از خرما و انار و انگور و گوشت پرندگان در شمار نعمت‌هاى بهشتى در قرآن

 

 

كريم ياد شده است . حضرت صادق ۷ سيب و بِه را در شمار ميوه‌هاى بهشت ذكر فرموده است . ميوه‌هاى بهشتى دائم و پايدار است ، از تمام ميوه‌ها است ، ميوه‌هاى

 

 

 

 

بسيارى كه نه قطع شدنى است و نه بازداشتنى . نوشيدنى‌هاى بهشت نيز متنوّع

است : آب صاف و خالص كه هرگز بوى آن تغيير نمى‌كند، نهرهايى از شير كه طعم آن دگرگون نگردد، نهرهايى از شراب (طهور) كه مايه لذّت نوشندگان است و نهرهايى از عسل تصفيه شده ، نوشيدنى مخلوط با زنجبيل ، نوشيدنى تسنيم و رحيق

 

 

مختوم ، نوشيدنى زلال دست نخورده از آن جمله است . خواص شراب طهور

همانند شراب فاسد دنيا نيست و در آن نه فساد عقل است و نه بدمستى مى‌آورد.

 

بهشتيان در برابر اين همه نعمت‌ها، خدا را شاكرند. در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَن الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ )؛

 

پايان دعاشان اين است كه ستايش ويژه خدا، پروردگار جهانيان است .

 

در تفسير اين آيه از حضرت باقر ۷ روايت شده است : مؤمنان در بهشت پس از پايان خوشى‌هايشان از وقاع و خوردن و آشاميدن به هنگام فراغت ، خداوند عزّوجل را شكر مى‌كنند و مى‌گويند: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

 

 

۱۵ ـ ۳۶٫ لباس‌ها و زينت‌هاى بهشتى

لباس‌هاى بهشتيان بسيار زيباست ، به گونه‌اى كه بنا به فرمايش پيامبر اسلام ۹ : اهل دنيا اگر لباسى از بهشت را ببيند، از شدّت دوست داشتن آن بميرند. جنس اين

 

 

 

 

لباس‌ها از حرير و سندس سبزرنگ و استبرق است . پارچه‌هاى سندس از ابريشمين

 

 

نازك و حرير نازك و استبرق از حرير و طلا است .

 

على بن ابراهيم از حضرت رسول اكرم ۹ روايت كرده است كه فرمود :

 

چون داخل بهشت شدم ، شجره طوبى را ديدم كه آن در خانه على ۷ بود. و در بهشت هيچ قصرى و منزلى نيست مگر آن كه در آن‌جا، شاخه‌اى از شاخه‌هاى او هست . و بر بالاترين قسمت آن سبدها قرار دارد كه پر از لباس‌هاى بهشت است از سندس ، حرير نازك و پارچه ابريشمين نازك ـ و استبرق (حرير و طلا) براى هر مؤمنى هزازهزار سبد است و در هر سبدى صدهزار لباس وجود دارد كه هيچ لباسى شبيه به ديگرى نيست ، با رنگ‌هاى متنوع . و اينها جامه‌هاى اهل بهشت است .

 

 

زينت‌هاى بهشتى متنوّع است . از جمله آنها، دستبندها و زيورهايى از طلا و لؤلؤ

و نقره است . پيامبر اسلام ۹ به اباذر فرمود: «عطرى كه از پريشان كردن زلف يكى

از زنان بهشتى بلند شود، به مشام اهل زمين برسد. نيز روايت شده است كه

بخورهاى معطّرى براى خوشبو كردن گيسوان حورالعين استعمال مى‌شود، بدون اين كه از حرارت استفاده شود. همچنين شيخ كلينى در روايتى از حضرت امام

محمّد باقر ۷ آورده است : لباس‌هاى‌حوريان از ياقوت و مرواريد و زبرجد بافته

 

 

باشند و به مشك و عنبر رنگ كرده باشند و كفش‌هايشان از طلا با تاجى از ياقوت ومرواريد با بندهايى از ياقوت سرخ است . نيز به شرح لباس‌هاى فاخر مؤمنان در بهشت و آرايش تاج سر آنها پرداخته است .

 

به طور كلّى بهشت فضايى معطّر دارد. مى‌توان گفت كه تار و پود بهشت ، از زمين و ديوار و فرش‌ها و هر آنچه در آن است ، معطّر و خوشبو است . در ساخت بهشت ، به جاى گِل ، مشك ناب به كار برده‌اند. بوى خوش بهشت ، از هزار سال راه ـ بر

مبناى مسافت‌هاى دنيا ـ احساس مى‌شود. در تزيين كاخ‌ها و بناهاى بهشتى ، ميان

فرش‌هاى حرير و ديباى رنگارنگ ، پر شده است از مشك و عنبر و كافور.

 

 

۱۶ ـ ۳۶٫ زنان بهشتى

زنان بهشتى شامل زنان نيكوكار دنيايى و زنان آفريده شده در بهشت اند. آنان در بهشت ، همسر، حاجب و برخى نقش‌هاى ديگر را دارند. يكى از عوامل آرامش انسان ـ چه مرد و چه زن ـ داشتن همسر خوب است . بديهى است كه بهشت ، اين كامل‌ترين سراى آرامش ، از اين نعمت گران‌سنگ برخوردار شود. چنانكه از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه : هيچ چيز دلپسندتر از ازدواج نزد بهشتيان نيست .

 

خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است :

 

(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ )؛

 

شما و همسرانتان شادمانه به بهشت درآييد.

 

(وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ )؛

 

و بهشتيان در آن جا همسرانى پاكيزه دارند.

 

مراد از پاكيزگى زنان ، پاكيزگى از انواع آلودگيها و صفات ناپسند و از تمامى‌عيوب و ويژگيهاى نامطلوب است . پاكيزگى از حيض و نفاس است . و در حقيقت آنان فاقد

معايب اخلاقى و رفتارى و نقايص جسمانى مى‌باشند.

پيامبر اسلام ۹ به اباذر فرمود: اى ابوذر! اگر زنى از اهل بهشت ، در شبى تيره ، سر از آسمان دنيا بر آرد، جهان را بهتر از ماه شب چهارده روشن كند.

 

گروهى از زنان بهشتى آنهايى هستند كه در اثر ايمان و عمل صالح ، از دنيا وارد بهشت شده‌اند. خداوند بزرگ به هر مرد يا زن نيكوكار بهشت را وعده فرموده است :

 

(وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ )؛

 

 

و هر كه كار شايسته‌اى كند، از مرد يا زن ، در صورتى كه مؤمن باشد، چنين كسانى به بهشت درآيند و در آن جا بى‌حساب ، روزى مى‌يابند.

 

(فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ )؛

 

در آن جا (بهشت ) زنانى نيك خوى و نيك رويند.

 

شيخ صدوق از امام صادق ۷ روايت كرده است : «خيرات حسان » از زنان دنيايى هستند و آنها زيباتر از حورالعين مى‌باشند. نيز از آن حضرت روايت شده است :

 

 

 

 

خيرات حسان ، «صوالح المؤمنات العارفات » هستند يعنى زنان شيعه صالحه‌اند.

خيرات حسان ، در برخى از روايات به گروهى از دختران بهشتى هم اطلاق شده است .

 

عيّاشى روايت كرده كه از حضرت صادق ۷ پرسيدند كه هرگاه مرد مؤمنى زن مؤمنه‌اى داشته باشد و هر دو بميرند و داخل بهشت شوند، آيا در بهشت همسر يكديگر خواهند بود؟ حضرت فرمود :

 

خدا حاكم عادل است . اگر مرد برتر از زن باشد، مرد را مخيّر مى‌كنند. اگر او را اختيار كرد از زنان او خواهد بود. و اگر نخواست زوجه او نخواهد بود. و اگر زن از مرد بهتر باشد، زن را مخيّر مى‌كنند. اگر زن شوهر را اختيار كرد، شوهر او خواهد بود و اگر نخواست شوهر او نخواهد بود.

 

 

از حضرت كاظم ۷ روايت شده است كه فرمود: امّ سلمه از حضرت رسول ۹ پرسيد كه زنى دو شوهر كرده است و همه داخل بهشت مى‌شوند، آن زن از كدام شوهر خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى امّسلمه! او را به آن شوهرى مى‌دهند كه خوش خلق‌تر باشد و رفتارش با خانواه‌اش بهتر باشد. امّسلمه! صاحب اخلاق نيكو خوبى دنيا و آخرت را برده است .

 

در قرآن مجيد و احاديث معصومان : زنان بهشتى و ويژگى‌هاى آنان به كرّات ياد شده‌اند. از جمله در سوره الرحمن آمده است :

 

(فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ … كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ )؛

 

 

در آن ـ باغهاى بهشتى ـ زنانى فروهشته نگاهند كه دست هيچ انس و جنّى پيش از ايشان به آنها نرسيده است … گويى كه آنها ياقوت و مرجانند.

 

يكى از معانى گفته شده پيرامون «قاصرات الطرف »، اين است : زنانى كه چشم فرو خوابانده باشند از نظر كردن به غيرشوهران خود.

 

در قرآن مجيد، چهار مورد برخى از زنان بهشتى با واژه «حورعين ، حور» ياد شده است . در معانى اين واژگان آمده است : سفيدى چشم آنان سخت سفيد و سياهى چشمانشان سخت سياه و بدن‌هايشان نيز سخت سفيد باشد؛ ويژگيهاى پيش گفته به صورت مجزا براى چشم و بدن و گشاده چشم . در مأثورات دينى و كتاب‌هاى

نفسيرى براى حوريان ويژگى‌هايى بيان شده است همانند: درشت چشم كه مانند مرواريد در صدفند. هميشه باكره‌اند. عاشقان و خواهان شوهران خودند. در سن و

 

سال با يكديگر و با شوهرانشان مساويند.

 

در قرآن مجيد يك مورد، در شمار نعمت‌هاى بهشتى براى پاداش پرهيزكاران ، از دخترانى در بهشت ،با واژه كواعب ياد شده است كه بيان‌گر محاسن جسمانى آنان

است . در چند روايت نيز سخن از آنان به ميان آمده است .

 

 

۱۷ ـ ۳۶٫ خدمتكاران بهشتى

يكى از نعمت‌هاى بهشتى ، وجود خدمتكاران آن است . قرآن مجيد در توصيف اين خدمتكاران ، آنان را نوجوانانى خوش‌سيما ذكر كرده است و در سه آيه به روشنى از آنان نام برده است .

 

(وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ )؛

 

 

بر گردشان پسرانى براى (خدمت ) آنان مى‌گردند كه گويى آنها مرواريدى‌اند كه (در صدف ) نهفته است .

 

(يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ )؛ (وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا

رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنثُورًا)؛

 

 

و پسرانى هميشه نوجوان بر گرد آنان ، مى‌گردند كه چون آنان را ببينى ، پندارى كه مرواريد پراكنده‌اند.

 

زيبايى و طراوت اين نوجوانان خدمتكار هميشگى است . بايد توجّه داشت كه اينان براى بهشت آفريده شده‌اند. در آن جا خدمت‌شوندگان هم ـ از زن و مرد ـ زيبا و شاداب هستند. از پيامبر ۹ روايت شده است : اهل بهشت را هر روز، حسن و جمال و صفا و طراوت زيادتر مى‌شود، چنانكه اهل دنيا را هر روز پيرى و زشتى زياده مى‌گردد.

 

افزون بر آن سه آيه ، در آياتى بدون ذكر ويژگى خدمتكاران ، از پذيرايى و خدمتكارى براى اهل بهشت ياد شده است . تحيّت خدمتكاران نسبت به خدمت‌شوندگان

سلام است . همچنين در برخى از روايات به غير از ولدان مخلّدون (پسران هميشه

نوجوان ) و غلمان (پسران نوجوان )، از خدمتكاران زن نيز نام برده‌اند. كميّت

خادمان نيز گسترده است . از پيامبر اسلام ۹ روايت شده است كه پست‌ترين اهل بهشت را هشتاد هزار خادم مى‌دهند.

 

 

 

 

۱۸ ـ ۳۶٫ مراوده و دوستى بهشتيان

يكى از نعمت‌هاى روحانى بهشت ، مراوده و دوستى بهشتيان با همديگر

 

و ديدار با شخصيت‌هاى بزرگ است . بهشتيان با خواصّ از بندگان صالح ،

 

همانند انبياى مرسلين و پيامبران اوالوالعزم : به ويژه خاتم پيامبران ۹ واميرمؤمنان ۷ وساير امامان : ديدار مى‌كنند، مقام قرب و بزرگوارى ايشان را مى‌بينند و مرحمت آن وجودهاى مقدّس ، شامل حال شيعيان و دوستان و مواليان

 

آنها مى‌شود.

 

اميرمؤمنان ۷ در مورد فرجام متّقيان و بهره‌مندى آنان از بهشت و نعمت‌هاى آن ، زائران بهشت را فرشتگان و همنشينان آن را پيامبران نام برده است . در قرآن مجيد

آمده است :

(وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ )؛

 

 

و آنچه كينه و بدخواهى در سينه‌هاى آنان است بركنيم ، برادرانه بر روى تخت‌ها رو به روى هم تكيه كنند.

 

گفته شده است : اهل بهشت ، دور از افعال بد همچون غيبت ، تهمت ، ظلم و ستم ، فحش ، ضرب و اذيّت و امثال آن نسبت به يكديگرند، با هم مهربان و رفيقند و با يكديگر مراوده و معاشرت و رفت و آمد دارند در حالت برادرانه .

 

 

۱۹ ـ ۳۶٫ سرور سرشار بهشتيان

يكى از ويژگى‌هاى مهمّ و حياتى بهشت ، سرور و نشاط زايدالوصف اهل آن است .

 

 

در قرآن مجيد آمده است :

 

(تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ )؛

 

از چهره‌هاى آنها طراوت نعمت (بهشت ) را درمى‌يابى .

 

(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ )؛

 

در آن روز، چهره‌هايى شادابند.

 

گفته شده است : طراوت وجه ، مى‌تواند ناشى از دو چيز باشد: يكى زيبايى صورت و حُسن جمال بهشتيان ، ديگرى زندگى خوب و راحت در بهشت . هر دو نكته در مورد بهشتيان درست است ، امّا با توجّه به پيوستگى اين آيه با آيات پس از آن ، ظاهرآ دومين وجه صحيح است .

 

 

۲۰ ـ ۳۶٫ نغمه‌ها و آوازهاى بهشتى

يكى ديگر از خوشى‌هاى بهشتيان ـ بنا بر احاديث ـ آواز خوش است . اميرمؤمنان ۷ از حضرت داود ۷ به عنوان قارى بهشتيان ياد كرده است . گفته شده است : از اين

جمله معلوم مى‌شود كه حضرت داود ۷ در بهشت براى بهشتيان خواهد خواند، البته با نغمه‌اى بهشتى . نيز از آن حضرت در مورد ويژگيهاى بهشت روايت شده

است : چون چهارپايانشان روان شود، شتران راهوارشان صدا مى‌كنند با صداهايى كه شنوندگان بهتر از آن نشنيده‌اند.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه حوريان با صداها و نغمه‌هاى دلربا

 

 

سخنانى پيرامون جاودانگى و خلق و خوى زيباى خود بيان كرده و مى‌گويند: خوشا حال كسى كه خلق شد براى ما و خلق شديم ما براى او. همچنين از آن حضرت

روايت شده كه فرمود: در بهشت درختى است كه به امر حق تعالى بادها بر آن درخت مى‌وزند و آن را به حركت مى‌آورند و از آن نغمه‌اى چند صادر مى‌شود كه خلايق هرگز به خوبى آن نشنيده‌اند. حضرت فرمود كه آن جزاى كسى است كه در دنيا ترك شنيدن غنا از خوف خدا كرده باشد.

 

علّامه مجلسى از شيخ طوسى و سيّد ابن‌طاوس روايتى از حضرت رضا ۷ در باب ويژگى‌هاى قصرى در فردوس اعلى را آورده است كه از آن جمله در آن قصر يا درختان پيرامونش ، مرغ‌هايى هستند كه بدن‌هاى آنها از مرواريد و بال‌هايشان از ياقوت است . اين مرغان با انواع صداهاى خوش خوانندگى مى‌كنند.

 

 

۲۱ ـ ۳۶٫ امنيّت و آرامش همه‌جانبه بهشت

يكى از دغدغه‌هاى زندگى اين جهان ، از دست رفتن امنيّت و آرامش ، و ترس و نگرانى از جنگ ، ناامنى ، حزن ، اندوه و رنج است . اين نگرانى و دغدغه در بهشت نخواهد بود و آن جا سرايى با آرامش همه جانبه است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ )؛

 

به بهشت درآييد كه نه بيمى بر شماست و نه اندوهگين مى‌شويد.

 

در بهشت ، اندوه از بهشتيان زدوده مى‌شود و هيچ رنجى و هيچ درماندگى به آنان نخواهد رسيد. حضرت امير ۷ مى‌فرمايد: آن جا ـ بهشت ـ كه واردانش كوچ نكنند

 

 

 

 

و ثبات جوانى را از دست ندهند. ترس و وحشت بر آنان نتازد و درد و مرض خاطرشان را رنجه نسازد و خطرى آنان را تهديد نكند… هيچ كس كوچ نكند و پير و فرتوت نشود و فقير و حاجتمند نگردد. همه از عذاب و شكنجه رها شده و از سرزنش و ملامت در امانند، چرا كه از دوزخ بركنارند و در بهشت برين رحل اقامت افكنده‌اند و از زندگى و جاه و مقام خود خشنودند.

 

 

۲۲ ـ ۳۶٫ احترام و عزّت بهشتيان

بهشتيان در بهشت از سوى خداوند بزرگ و فرشتگان ، سخت مورد تكريم و احترام واقع مى‌شوند. در روايتى از حضرت باقر ۷ آمده است كه هزار فرشته از سوى خداوند براى تهنيت به مؤمن به بهشت گسيل شوند و براى ديدار با او اجازه ورود مى‌خواهند. و اين شأن مؤمن و كرامت و نعمت و ملك عظيم و كبير او ـ اشاره به آيه شريفه (وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً) در سوره انسان ـ است .

 

احترام به بهشتيان پيش از ورود به بهشت آغاز مى‌شود. درهاى بهشت پيش از رسيدن آنان گشوده باشد و موكّلان بهشت به آنان مى‌گويند: سلام بر شما خوش آمديد، در آن درآييد (و) جاودانه بمانيد. به روايت كلينى ، گروهى از واردان بهشت به همراهى

فرشتگان با تشريفات ويژه تا درب بهشت همراهى مى‌شوند و در آن جا با استقبال زنان دنيايى و حوريان و خوشامدگويى آنان مواجه مى‌شوند. در قرآن كريم آمده است :

 

 

(كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الأَيَّامِ الْخَالِيَةِ )؛

 

بخوريد و بياشاميد، گواراتان باد، به (پاداش ) آنچه در روزگارهاى گذشته انجام داديد.

 

گفته شده است : رخصت و ترخيص در امر به خوردن و آشاميدن ، براى تشريف و تكريم ، بهشتيان است .

 

 

۲۳ ـ ۳۶٫ اقتدار بهشتيان

يكى از نعمت‌هايى كه موجب رفعت و عزّت مؤمنان است ، عطاى اقتدار به آنان است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكًا كَبِيرًا)؛

 

و چون به آن جا بنگرى ، نعمتى و ملك عظيمى را مى‌بينى ؛

 

گفته شده است : مانعى نيست كه مالكيّت در اين آيه شريفه مطلق باشد. يعنى هم دربرگيرنده مالكيّت اعيان و اشيا باشد و هم مالكيّت در امر و نهى و رتق و فتق و تسخير باشد. هم مالكيّت تكوينى باشد هم مالكيّت اطاعت ؛ يعنى وجوب اطاعت تمامى آن‌هايى ـ از خدم و حوران و… ـ كه در بهشتند. و تمام اينها به تمليك خداى متعال است و اين مُلك كبير است .

 

بهشت بسيار وسيع است . در روايتى از پيامبر اسلام ۹ نقل شده كه يك تن از اهل بهشت ، هفتصد برابر همانند دنيا خواهد داشت . ۱۴۰هزار غلام و كنيز براى اوست .

 

سيّداسماعيل طبرسى ـ از متكلّمان سده سيزدهم هجرى ـ نوشته است :

 

مستفاد از اخبار كثيره آن كه منازل و درجات و مملكت پست‌ترين اهل بهشت ، زياده است از قدر تمام دنيا و آنچه در دنياست . مملكت و سلطنت پايين‌ترين فرد بهشتى ، در اوّل ورود به بهشت در اين مرتبه است . بعد از آن رو به فزونى خواهد نهاد. وى سلطنت بهشتيان بر بهشت را، از نظر وسعت و امكانات

 

 

و دوام و هميشگى ، برتر از حكومت حضرت سليمان مى‌داند و حتّى قابل قياس با وى ندانسته است .

 

 

در روايتى از حضرت صادق ۷ آمده است : پست‌ترين اهل بهشت به حسب قدر و منزلت ، چنان است كه اگر جميع مردم ميهمان او شوند، از طعام و نوشيدنى آن اندازه در اختيار او باشد كه همه آن‌ها را كفايت نمايد و از نعمت‌هاى الهى كه نزد او هست ، چيزى كم نشود.

 

 

۲۴ ـ ۳۶٫ رضوان خداوند، بهترين كرامت بهشتى

رضاى خداوند متعال از بهشتيان و اكرام آنان در سراى جاويد، غايت آمال پرهيزگاران و نور ديده يكتاپرستان است . و خشنودى خداوند در ميان مواهب و كرامات بهشتى ، بهترين آنهاست . در قرآن مجيد آمده است :

 

 

(وَرِضْوَانٌ مِنْ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )؛

 

خشنودى خدا بزرگتر است . اين است همان كاميابى بزرگ .

 

در روايتى از حضرت سجّاد ۷ آمده است كه خشنودى خداوند از بهشتيان ، در نظر خداوند متعال و اهل بهشت ، بهترين نعمت‌هاى بهشت است . به حقيقت مى‌توان گفت كه

رضايت خالق از مخلوق ، برترين رستگارى براى بهشتيان است . همان طور كه عدم

رضايت و عدم توجّه خالق به مخلوق ، خسران مبين و عذاب اليم را در پى دارد.

 

 

 

 

۳۷٫ اسباب بهره‌مندى از بهشت

سبب‌هاى ورود به بهشت ، شناخته شده‌اند و تلاش و كوشش در دستيابى به اين سبب‌ها مى‌تواند راه بهشت برين با آن همه زيبايى‌هايش را بر انسان هموار نمايد. و اين همه با تفضّل خداوند مهربان ميسّر است . و بدون اين موهبت عظيم و عزيز، شناخت اسباب‌هاى لازم و انجام رساندن آنها ممكن نخواهد بود.

ايمان و عمل صالح ، دو سبب و شرط لازم براى ورود به بهشت هستند و مى‌توان گفت : ديگر اسباب نيز در گستره اين دو سبب مى‌گنجند. در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛

 

 

و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كرده‌اند، اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

فجعل الله لهم الجنّة مآباً؛

 

خداوند بهشت را براى بازگشت‌گاه آنهاـ پرهيزگاران ـ قرار داده است .

 

ثمن الجنّة العمل الصالح ؛

 

بهاى بهشت عمل صالح است .

عليک بصالح العمل و انّه الزاد إلى الجنّة ؛

 

بر تو باد به انجام عمل صالح كه توشه‌اى براى بهشت است .

 

ثمره پايبندى به عقايد و احكام و اخلاق اسلامى و بهره‌مندى از نور عقل فطرى ايمان و عمل صالح است كه موجب فلاح و رستگارى انسان و رسيدن به بهشتند. در حقيقت عامل بودن به مجموعه بايدها و نبايدهاى اعتقادى و عملى ، راه وصول به بهشت را هموار مى‌كند. اما شناخت بهتر آثار عقايد و اعمال ، موجب آگاهى بيشتر و جهت‌گيرى صحيح مى‌شود و در متون دينى بر پاره‌اى از آنها تأكيد ويژه شده است .

 

۱ ـ ۳۷٫ پايبندى به مجموعه‌اى از ارزش‌هاى اخلاقى

مجموعه‌اى از ارزش‌هاى اخلاقى ، در شمار سبب‌هاى ورود به بهشت به شمار مى‌روند و در قرآن كريم و روايات معصومان از آنها ياد شده است همانند: تقوى ، خوف از خدا، داشتن حالتى بين خوف و رجاء، ترك هواپرستى ، صبر، اخلاص ، صدق ، تزكيه ، استغفار، اهل عمل بودن ، حسن خلق ، سخاوت و…

 

تقوى : گفته شده است : بهشت ، خانه قدس و پاكى است . تا زمانى كه بندگان از پليدهاى گناهان پاك نشوند، راهى به بهشت ندارند وگرنه لازم آيد كه بهشت نيز دنياى امتحان باشد و در وراى آن بهشت ديگرى باشد. پس انسان‌ها ناگزير بايد پيش از تشرّف به بهشت ـ اين خانه صدق ـ پاك گردند. اين پاك شدن در آخرت ، يا از راه عفو

 

 

 

 

و شفاعت و يا مجازات و عذاب شدن حاصل مى‌گردد. چه بهتر كه انسان پيش از عزيمت به آن جهان ، پاك و باتقوى باشد.

 

(لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا)

 

 

براى كسانى كه پرهيزگارى پيشه كرده‌اند، در نزد پروردگارشان باغهايى است كه نهرها از پاى درختانشان روان است و هميشه در آن خواهند بود.

 

اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

فانّ التقوى فى اليوم الحرز و الجُنّة ، و فى غد الطريق الى الجَنّة ،

 

پرهيزگارى ، امروز سنگر و سپر است و فردا، راه رسيدن به بهشت .

 

خوف از خدا: خوف از خدا يكى از عوامل مهمّ بازدارنده از گناهان و ستم در دنيا است و در آخرت نيز انسان را به پاداش بهشت مى‌رساند.

 

(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ )؛

 

و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است .

 

ترس از عذاب آخرت : از جمله اوصافى كه در قرآن كريم ، پاداش گرامى داشت در بهشت براى آنان در نظر گرفته شده ، ترس از عذاب آخرت است :

 

(وَالَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ … أُوْلَئِکَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ )؛

 

 

و آن‌ها كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند… آنها هستند كه در باغهايى (ازبهشت ) گرامى خواهند بود.

 

داشتن حالت ميان خوف و رجاء: يكى از بهترين حالت‌هاى انسان ، جمع كردن دو صفت خوف از عقاب الهى و اميد به رحمت پروردگار است . بنابر روايت منقول

 

 

از اميرالمؤمنين ۷، اهتمام بر آخرت و اعتدال در خوف و رجاء برترين نشانه مسلمانى است . خداوند متعال در قرآن مجيد، يكى از ويژگى‌هايى را كه موجب

گراميداشت در بهشت مى‌شود ايمن نبودن انسان از عذاب الهى دانسته است : (إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ ) چون مؤمنان همان طور كه نبايد نااميد باشند، نمى‌توانند به

اعمالشان مغرور شوند و خود را از عذاب ايمن دانند.

ترك هوى پرستى : يكى از فضايلى كه سبب ورود به بهشت مى‌شود، ترك هواپرستى است .

(وَأَمَّا مَنْ … وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى )؛

 

و اما هر كه … و نفس را از هوس بازداشت پس جايگاه او همان بهشت است .

 

صبر: صبر يكى از پسنديده‌ترين خصال انسانى و عامل پيروزى انسان است . بر اثر صبر نوبت ظفر آيد :

 

(وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً)؛

 

و به (پاس ) آنكه صبر كردند، بهشت و پرنيان پاداششان داد.

 

اخلاص : اخلاص در دين و عبوديّت و در عبات و طاعت از ارزش‌هاى والاى ايمانى و اسلامى‌و از عوامل مهمّ بهره‌مندى از نعمت‌هاى بهشتى است .

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

بالاخلاص يكون الخلاص .

 

رهايى فقط با اخلاص است .

 

نيز از آن حضرت روايت شده است :

 

برترين رستگارى اخلاص است . سروران و ملوك اهل بهشت اهل اخلاصند.

 

 

صدق : صدق نيز از خصايل برجسته انسانى است . خداوند كريم در قرآن كريم خبر از بهره‌مندى صادقين از بهشت جاودان داده است .

 

تزكيه : پاك بودن انسان از آلودگى‌ها، ركن مهمّ سعادت انسان‌هاست . قرآن مجيد در كلام اعجازآميز خود، دو راه براى انسان ترسيم كرده است . راه پاكى‌ها و راه بدى‌ها يا راه خير و راه شر. راه نخست راه رستگارى است و راه دوم راه زيان و باخت .

 

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا)؛

 

 

كه هر كس آن (نفس ) را پاك گردانيد قطعاً رستگار شد، و هر كه آلوده‌اش ساخت قطعاً درباخت .

 

استغفار: يكى از صفات بسيار پسنديده ، استغفار و توبه كردن است كه در قرآن مجيد و روايات ، توصيه و اهتمام خاصى بر آن شده است . استغفار، از جمله كارهايى است كه خداى تعالى نويد بهشت بر آن داده است . از اميرمؤمنان على ۷ روايت

شده است :

استغفار، بزرگ‌ترين و سريع‌ترين پاداش و عامل روزى انسان است .

 

 

اطاعت : در قرآن كريم آمده است :

 

هر كه خدا و رسول او را فرمان برد، خدا او را به بهشت‌هايى درآورد كه از زير آن جويبارها روان است و جاودانه در آن باشند. و آن است كاميابى بزرگ .

 

 

 

اهل عمل بودن : اقدام و عمل كردن نتيجه‌بخش است و بدون عمل ، انتظار موفقيّت واهى است . از اميرمؤمنان على ۷ روايت شده است :

 

بالعمل تحصل الجنّة لا بالأمل ؛

 

با عمل بهشت به دست مى‌آيد نه با آرزو.

 

طلب الجنّة بلاعمل حمق ؛

 

طلب بهشت بدون عمل حماقت است .

 

لن يفوز بالجنّة إلّا الساعى لها؛

 

هرگز به بهشت نمى‌رسد جز كسى كه براى آن تلاش كند.

 

سبب پرواز مستقيم از قبر به بهشت : از پيامبر اسلام ۹ روايت شده است :

 

گروهى بدون حساب و صراط و رؤيت جهنّم ، وارد بهشت مى‌شوند. فرشتگان از آنان مى‌پرسند: چه عملى انجام داديد كه به اين درجه رسيديد؟ گويند: در نهان ، از خدا حيا كرديم دست به گناه بزنيم ، و راضى شديم به سهم كمى كه نصيب ما شد.

 

 

حسن خلق : نيز از آن حضرت روايت شده است :

 

بيشتر سبب ورود اُمتّم به بهشت ، تقواى الهى و حسن خلق است .

 

 

ميراث دفتر و قلم : همچنين آن حضرت فرمود :

 

هر كس بميرد و ميراثش دفترها و قلم‌ها باشد بهشت بر او واجب است .

 

 

 

شوهردارى : پيامبر اسلام ۹ فرمود :

 

يك زن صالحه بهتر از هزار مرد ناصالح است . و هر زنى هفت روز به شوهرش خدمت كند، خداوند هفت در جهنّم را به روى وى مى‌بندد و هشت در بهشت را به روى وى گشايد كه از هر كدام خواست وارد بهشت شود. هر زنى

شوهرش را با شربت آبى سيراب كند، خداوند براى هر شربتى ، شهرى را در بهشت براى وى بنا مى‌كند و خطاى او را مى‌بخشد.

 

سخاوت : از پيامبر اسلام روايت شده است :

 

آنگاه كه خداوند بهشت را آفريد، بهشت پرسيد: خدايا مرا براى كه آفريدى؟ فرمود: بر هر بخشنده پرهيزگار. بهشت گفت : راضى هستم .

 

 

اهل معروف ـ نيكى ـ بودن : از حضرت صادق ۷ روايت شده است :

 

براى بهشت درى است كه «المعروف » ناميده مى‌شود و كسى از آن داخل نمى‌شود مگر اين كه اهل معروف (نيكى ) باشد و آنان با بوى خوش در بهشت شناخته مى‌شوند.

 

 

انفاق و رفتار عادلانه و آشكارا سلام گفتن و ترك خودنمايى : حضرت صادق ۷ پاداش چهار عمل را چهار خانه در بهشت دانسته است : انفاق نمودن و از فقر نترسيدن ، رعايت انصاف با مردم به گونه‌اى كه انسان دوست دارد با خودش رفتار شود، آشكار كردن سلام همه جا، و ترك مراء و جدال هر چند حق با او باشد.

 

 

۲ ـ ۳۷٫ پايبندى به فرائض و احكام و سنن الهى

يكى از مهمّترين عوامل ورود به بهشت ، عمل به برخى از احكام واجب و مستحب

 

 

است كه در قرآن كريم و احاديث شريف ، از آنان ياد شده است . همانند اهتمام به نماز واجب و مستحب ، مقرّر داشتن مقدار معيّنى از اموال غير از زكات واجب براى

محرومان ، پاكدامنى و بسنده كردن به بهره‌مندى مشروع جنسى از زنان و دورى از هر

نوع عمل شهوانى حرام و غيرمشروع ، اداى امانت و وفاى به عهد، اداى شهادت ،

 

 

جهاد و شهادت و دوست نداشتن دشمنان خداى تعالى و دشمنان پيامبر اسلام ۹٫ …

 

 

شش مورد از ويژگى‌هاى بالا ـ افزون بر برخى ويژگى‌هاى ديگر كه پيشتر به آن اشاره شد ـ در سوره المعارج ذكر شده و پاداش مراعات‌كنندگان اين موارد، گراميداشت در بهشت بيان شده است .

 

 

۳ ـ ۳۷٫ ارجگذارى ايمان

يكى از اسباب ورود بهشت ، ارجگذارى و پاسداشت ايمان است . از اين رو پيشگامى در ايمان ، و مداوت بر آن ، تصديق جهان آخرت و اطاعت خداى تعالى و پيامبر

 

 

اسلام ۹ و دوستى اميرمؤمنان على ۷ از عوامل رسيدن به بهشت به شمار مى‌روند.

 

 

 

 

 

۳۸٫ جهنّم

جهنّم ، منزلگاه كافران و منافقان و ظالمان و عاصيان است كه خداوند متعال براى مجازات آنان آفريده است و مجهّز به انواع عذاب‌ها و سختى‌هاست . جهنّميان به عذاب‌هاى روحى و جسمى فراوان و گوناگون گرفتارند. و به خاطر گستردگى و تنوّع مطالب پيرامون آن در اين جا فقط به صورت موجز و كوتاه شرح ويژگى‌هاى آن مى‌آيد.

 

۱ ـ ۳۸٫ معناى واژه جهنّم

جوهرى ـ از مؤلّفان كهن فرهنگنامه‌هاى عربى ـ نوشته است : جهنّم يكى از اسم‌هاى آتشى است كه خداوند عزّ و جل ، بندگان خود را با آن عذاب مى‌كند، و گفته مى‌شود فارسى معرّب است . ابن‌منظور اديب شهير نوشته است : جهنّم به جاى

بسيار عميق گفته مى‌شود. بيشتر نحوى‌ها، جهنّم را به معناى آتش عذاب آخرت با ريشه‌اى عجمى دانسته‌اند. برخى نيز اين واژه را عربى دانسته و گفته‌اند: آتش آخرت به علّت عمق گودى آن ، به اين نام خوانده مى‌شود. بعضى نيز اين واژه را برگرفته از ريشه عبرانى دانسته‌اند. واژه جهنّم ۷۷ بار در قرآن مجيد تكرارشده است .

 

 

 

 

۲ ـ ۳۸٫ نام‌هاى جهنّم

واژه جهنّم در قرآن مجيد، نامى است براى محلّى كه مملو از انواع عذاب‌ها و كانون قهر و غضب الهى است . از اين كانون يا برخى وادى‌هاى آن در قرآن كريم با اين نام‌ها ياد شده است : جحيم ، حُطمه ، سجّين ، سعير، سقر، لظى ، نار و هاويه . برخى

از اهل نظر، بعضى از نام‌هاى ديگر دوزخ را منطبق كامل با جهنّم نمى‌دانند، بلكه نام بعضى از وادى‌هاى آن مى‌دانند. برخى نيز بالعكس بعضى از وادى‌ها را منطبق با همه دوزخ دانسته‌اند.

جَحيم : يكى از نام‌هاى آتش است . و هر آتش بزرگ در فضا را گويند. اين واژه

۲۴ بار در قرآن تكرار شده است .

حُطَمَه : حَطْم به معناى شكستن است . حُطَمَه از نام‌هاى آتش است ، براى آن كه با هر چيز كه برخورد مى‌كند، آن را مى‌شكند. اين واژه در قرآن مجيد دو بار تكرار

شده است .

سِجِّين : بر وزن فِعّيل از «سجن » به معناى حبس و زندان گرفته شده و نام يك وادى در جهنّم است . سجّين در احاديث معصومان ، مادّه اوّليّه جهنّم و انواع وسايل

عذاب و طينت كفّار است . كه بر آتش نيز اطلاق شده است . همچنين ظاهر آيه شريفه (كَلاَ إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ ) (هرگز! قضاى الهى بر آن است كه جايگاه فاجران

در جهنّم باشد) بيان‌گر آن است كه سجّين جايگاه و مقرّ فاجران است . اين واژه دو

بار در قرآن مجيد آمده است .

 

سعير: يعنى آتش . سعيرالنار يعنى التهاب آن ، شعله و زبانه آتش . اين واژه ۱۶

 

بار و مشتقّاتش سه مورد در قرآن مجيد آمده است . از امام سجّاد ۷ منقول است كه چون آتش جهنّم كم مى‌شود، سعير را مى‌گشايند كه جهنّم افروخته مى‌شود. و اين است معنى سخن حق تعالى : (كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيراً) هرگاه آتش آن به سردى

گرايد آتش افروخته‌شان بيفزاييم .

سقر: يعنى احراق يا سوزاندن آتش . «سقرات‌الشمس » يعنى شدّت تابش آن .

«يوم مُسمقّر». يعنى روزى با گرماى شديد و سوزان . يكى از نام‌هاى جهنّم . اين واژه

چهار بار در قرآن كريم آمده است . گفته شده است : سقر نام يكى از مواطن جهنّم است و در برخى از روايات تصريح شده است كه آن يك وادى از وادى‌هاى جهنّم است . و ضمير در آيه ۳۱ سوره المدّثر به «سقر» برمى‌گردد و نه جهنّم و آتش و گستره گسترده آن .

 

از حضرت امام محمّد باقر ۷ روايت شده است :

 

در جهنّم كوهى است كه آن را «صعود» گويند. در آن كوه ، وادى‌اى است كه آن را «سَقَر» مى‌نامند. در آن چاهى است كه اسم آن هب هب است . هر گاه پرده از روى چاه برداشته شود، اهل دوزخ از شدّت حرارت و گرمى آن به فرياد آيند. و اين منازل سركشان و متكبّران است .

 

 

لَظى : يعنى آتش و گفته شده است : زبانه خالص آتش . اين واژه يك بار در قرآن

كريم آمده است .

 

نار: يعنى شعله ظاهر محسوس ، حرارت تنها، آتش جهنّم و آتش . اين واژه

 

۱۴۵ بار در قرآن مجيد به كار رفته است كه بيشتر موارد آن به معنى آتش دوزخ است .

هاويه : يعنى آتش . هاويه آتشى است در غايت گرمى و يك بار در قرآن كريم

 

آمده است . گفته شده است . آيه شريفه (فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ ) ـ جايگاه او در آتش است ـ

يعنى فرد جهنّمى را به صورت سرنگون در هاويه مى‌افكنند.

 

 

۳ ـ ۳۸٫ نام برخى مكان‌ها و وادى‌هاى جهنّم

آنيه : يكى از چشمه‌هاى اعماق جهنّم «آنيه » نام دارد كه هرگز ساكن نمى‌گردد و هميشه از شدت حرارتش در جوش است . حق تعالى فرموده است : (تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ )؛ از چشمه‌اى جوشان نوشانده شود. وقتى كاسه‌اى آهنين پر از آنيه به نزديك

روى اشقيا بياورند، لب‌هاى ايشان بالا جهد و گوشت‌هاى روى ايشان فرو ريزد، وچون جرعه‌اى از آن در شكم ايشان داخل شود، آنچه در شكم ايشان است از احشاء و امعاء گداخته شود و از زير ايشان به در رود و پوست‌هاى ايشان بگدازد.

 

أثام : رودخانه‌اى است از ارزير گداخته ، در بين آن سنگستانى است از آتش . جاى كسى است كه غير از خدا را پرستيده باشد يا كسى را به ناحق كشته باشد و زناكاران نيز آن جا خواهند بود.

 

 

 

حصينه : شيخ صدوق از اميرالمؤمنين ۷ روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : در جهنّم شهرى است كه «حصينه » نام دارد. دست‌هاى ناكثين در آن است .

 

 

سكران : شيخ صدوق از پيامبر اسلام ۹ روايت كرده است :

 

در جهنّم كوهى است به نام سكران . در اصل اين كوه وادى‌اى است كه به آن «غضبان » گفته مى‌شود به جهت غضب خداوند رحمان تبارك و تعالى . در آن وادى چاهى است كه طول آن صد سال است . در آن چاه ، تابوت‌هايى از آتش است و در آن تابوت‌ها صندوق‌ها، لباس‌ها و زنجيرها و كندهايى از آتش است .

 

 

صعود: از حضرت باقر ۷ روايت شده است كه در جهنّم كوهى است كه آن را «صَعود» گويند، كه وادى «سقر» و چاه هب‌هب در آن قرار دارد. صَعود كوهى از

مس در ميان جهنّم است .

 

غَسَّاق : از حضرت باقر ۷ روايت شده است كه «غسّاق » يك وادى در جهنّم است كه پر از مارها و عقرب‌هاى خطرناك و كشنده است . در اين روايت شمار قصرها و خانه‌ها و زاويه‌ها و عقرب‌هاى بسيار زياد موجود در آن عرضه شده است .

واژه غَسّاق كاربرد ديگرى نيز دارد كه در ادامه به آن اشاره مى‌شود.

فلق : شيخ صدوق از حضرت صادق ۷ روايت كرده است : شخصى آيه (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ) (بگو پناه مى‌برم به خداى فلق ) را نزد آن حضرت خواند و پرسيد فلق

چيست؟ حضرت فرمود :

 

فلق، درّه‌اى در جهنّم است كه در آن هفتادهزار خانه است و در هر خانه هفتادهزار

 

 

حجره است و در هر حجره هفتاد هزار مار سياه است و در شكم هر مارى هفتاد هزار سبوى زهر است . و ناگزير تمامى اهل جهنّم از اين درّه عبور مى‌كنند.

 

 

هب‌هب : اين مكان چاهى است در «سقر». هر گاه پرده از روى چاه برداشته

 

شود، اهل دوزخ از شدت حرارت و گرمى آن به فرياد آيند و اين منازل سركشان و متكبّران است .

 

ويل : روايت شده كه پيامبر ۹ به حضرت على ۷ فرمود: ويل يك وادى در جهنّم است كه بيشتر مردم آن جا دشمنان تو، قاتلان ذريّه تو و نقض‌كنندگان بيعت با تو هستند.

 

 

۴ ـ ۳۸٫ دَرْك‌ها و درهاى جهنّم

دَرْك‌ها: درجات و دركات دو واژه متضّاد ويژه سربالايى و سرازيرى است . اوّلى

پيرامون مراتب بهشت و دومى طبقات وادى‌هاى جهنّم بكار مى‌روند. گفته شده است : «دَرْك » ـ بر وزن بَرْگ ـ به معنى گودترين مكان دريا است . نيز به طناب‌هايى كه به طناب‌هاى ديگر وصل مى‌شود تا ـ در ته چاه ـ به آب برسند، گفته مى‌شود.

 

روشن است كه بدى‌ها و بدان همگى يكسان نيستند، در نتيجه مجازات آنان نيز يكسان نيست و مراتب متفاوت دارد. لذا جهنّم داراى مواقف و دركاتى است . در قرآن كريم و روايات اهل بيت : نيز اين حقيقت به روشنى بيان شده است . در آياتى از قرآن مجيد، مراتب مختلف عذاب و تشديد آن ياد شده است و در آيه‌اى ديگر،

 

 

 

 

از گودترين مكان جهنّم (الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ ) به عنوان جايگاه منافقان ياد شده است . در

روايات نيز تعلّق طبقات مختلف خطاكاران به طبقات مختلف دوزخ بيان شده است .

 

در حديثى براى جهنّم هفت طبقه يا «دَرك » و انواع عذاب‌هاى حيرت‌آور ـ از آتش سوزان و گزندگان خطرناك و خوردنى‌ها و نوشيدنى‌ها و لباس‌هاى ويژه دوزخى ـ نقل شده است. اين حديث به شرح عذاب‌هاى مختلف هر يك از دركات جهنّم پرداخته است.

 

درها: بنا به فرموده قرآن مجيد: (لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ )، آن جهنّم را هفت در است .

در روايات معصومان نيز براى جهنّم هفت در ذكر شده است . در قرآن مجيد و

روايات معصومان : چگونگى ورود گروه‌هاى مختلف دوزخيان امّت‌هاى پيشين و امّت اسلامى از اين درها بيان شده است . از جمله در يك روايت به شرح ورود فرعون ، هامان ، قارون ، مشركان و كافران كه هرگز به خداى تعالى ايمان نياورده‌اند؛ بنى اميّه ، دشمنان اهل بيت : و جنگ‌كنندگان با آنان و كسانى كه آنها را يارى نكرده‌اند پرداخته است .

 

گفتنى است كه طبقات و درهاى جهنّم هفت‌تا است . از اين رو در برخى آرا و منقولات ، ابواب هفتگانه با دركات و طبقات هفتگانه دوزخ ، يكسان شمرده شده است و اين نظر نيازمند تحقيق است .

 

۵ ـ ۳۸٫ ويژگى‌هاى جهنّم

جهنّم ، موقف نهايى آخرت براى عقاب و كيفر است . اين مكان از چنان ويژگى‌هاى

 

 

حيرت‌آورى برخوردار است كه مافوق درك ما است . در اين جا اشاره‌اى كوتاه به برخى از اين ويژگى‌هاى مهمّ همانند ابعاد، آتش ، خشم و تاريكى آن شده است .

 

۱ ـ ۵ ـ ۳۸٫ ابعاد جهنّم

ابن‌منظور نوشته است : به جاى بسيار عميق جهنّم گفته مى‌شود. آنچه از ابعاد

جهنّم بيان شده حيرت‌آور و ترسناك است . از حضرت صادق ۷ روايت شده است :

 

پيامبر اسلام ۹ فرمود كه در شب معراج صدايى شنيدم كه مرا به وحشت انداخت . جبرئيل به من گفت : يا محمّد آيا شنيدى؟ گفتم آرى . گفت : اين صداى سنگى است كه از كنار جهنّم به درون آن انداخته‌اند و پس از هفتاد سال هم‌اكنون در ته جهنّم قرار گرفت .

 

 

اميرمؤمنان على ۷ نيز در توصيف آتش دوزخ از زيادى عمق آن ـ و قعرها بعيد ـ سخن به ميان آورده است .

 

 

۲ ـ ۵ ـ ۳۸٫ آتش جهنّم

نام جهنّم با آتش قرين است و يكى از نام‌هاى پركاربرد آن به شمار مى‌رود. از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه فرمود: اين آتش شما كه در دنيا است ، يك جزء است از هفتاد جزء آتش جهنّم كه هفتاد بار آن را به آب خاموش كرده‌اند و باز هم افروخته شده است . و اگر چنين نمى‌كردند، هيچ كس طاقت نزديك شدن به آن را نداشت . حضرتش از پيامبر اسلام ۹ نقل كرده كه روزى آن حضرت ، جبرئيل را

ـبرخلاف ديدارهاى پيشين كه متبسّم بود ـ رو ترش كرده و محزون ديد. آن حضرت

 

 

سبب اين حال را پرسيد. فرشته وحى در پاسخ گفت : امروز دَم‌هايى را كه بر آتش جهنّم مى‌دميدند، از دست گذاشتند. فرمود كه دم‌هاى آتش جهنّم چيست اى جبرئيل؟ گفت : اى محمّد حق تعالى امر فرمود كه هزار سال بر آتش جهنّم دميدند تا سفيد شد. سپس هزار سال ديگر دميدند تا سرخ شد. سپس هزار سال ديگر دميدند تا سياه شد. و اكنون سياه و تاريك است . حضرت سجّاد۷ فرموده است :

 

 

اَللّهمَّ اِنّى اَعوُذُ بِکَ مِن نارٍ تَغَلَّظْتَ بِها عَلى مَنْ عَصاکَ وَ تَوعَّدَت بِها مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضاکَ ، وَ مِن نارٍ نوُرُها ظُلْمَةٌ ، وَهَيِّنُها اَليمٌ وَ بَعيدُها قَريبٌ ، وَ مِنْ نارٍ يَأكُلُ بَعْضَها بَعْضٌ وَ يَصوُلُ بَعْضُها عَلى بَعْضٍ ؛

 

 

بار خدايا من به تو پناه مى‌برم از آتشى كه به آن بر هر كه تو را نافرمانى كرد سخت گرفته‌اى ، و به آن هر كه را از رضا و خشنودى تو دورى گزيد، وعده عذاب داده‌اى . و از آتشى كه روشنىِ آن تاريكى است و آسانِ (اندك ) آن دردناك و دورش نزديك است (از دور نيز مى‌سوزاند) و از آتشى كه پاره‌اى از آن پاره ديگر را مى‌خورد، و برخى از آن بر برخى حمله و يورش مى‌آورد (روى هم مى‌غلطد).

 

اميرمؤمنان على ۷ پيرامون آتش مى‌فرمايد :

 

در ميان درّه‌هاى تنگ و اوضاعى آشفته و هماهنگ ، آتشى كه مى‌خورد و مى‌بلعد، فرياد مى‌كشد و به آسمان مى‌رود. زوزه‌اش خشمناك است و شراره‌اش سهمناك . آتشى كه سرد نشود و سوز و گدازش فرو ننشيند. يكى از بدبختى‌هاى جهنّم فوران گدازه‌ها و زوزه گازهاست . چون خزانه‌دار آتش دوزخ بر آتش خشم آورد، از هيبت او موج شعله‌ها در هم بكوبد و چون بر آتش نهيب زند، با نهيب او آتش از ميان درّه‌ها برجهد و فروزان شود.

 

 

 

در جهنّم آتش از بالا و پايين بر اهلِ جهنّمى احاطه دارد. در قرآن مجيد آمده است :

 

(لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنْ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ )؛

 

آنان را از بالاى سرشان طبقاتى از آتش است و از زيرشان نيز طبقاتى .

 

اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

جهنّمى ، ميان دو تاوه آتشين از بالاى سر و زير قدم قرار مى‌گيرد.

 

 

۱ ـ ۲ ـ ۵ ـ ۳۸٫ انسان جهنّمى در شمار هيزم جهنّم

در چند آيه قرآن كريم آمده است : انسان‌هاى جهنّمى در شمار «وَقود» و «حَطَب » جهنّم به شمار رفته‌اند. «حطب » به معناى هيزم و «وقود» به معناى سوخت است . در ترجمه

 

آيات ، «وقود» به معناى «حطب » (هيزم ) نيز لحاظ شده است . در قرآن مجيد آمده است :

 

 

(وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا)؛

و امّا ستمكاران هيزم دوزخ‌اند.

 

در شرح اين آيه گفته شده است ، كسانى را كه شايسته عذاب و نقمت الهى هستند، به هنگامى كه در آتش مى‌افكنند، در آتش به مانند هيزم مى‌سوزند. و دور نيست كه واژه «حطب » مرادف با «وقود» باشد چنانكه خداوند مى‌فرمايد :

 

(فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ )؛

 

از آتشى پروا كنيد كه هيزم آن مردمانند و سنگها.

 

 

 

صريح آيات قرآنى بيان‌گر آن است كه انسان‌هاى ستمكارى كه به آتش افكنده مى‌شوند، همانند هيزم در شمار سوخت جهنّم مشتعل شده و مى‌سوزند. در حقيقت بخشى از حجم آتش جهنّم ، از انسان‌هاى جهنّمى تشكيل شده است . پيش‌تر گذشت كه بهشت و جهنّم هم‌اكنون موجودند و آفريده شده‌اند. خداوند متعال براى انسان‌هاى كافر و فاجر و ستمگر، دوزخى با انواع عذاب‌ها آفريده است ، از جمله آتش سوزان . اين كانون كيفر و عقاب الهى جسمانى و مادّى در خارج موجود است . امّا برخى از مكتب‌هاى فلسفى و عرفانى ، اين حقيقت اعتقادى روشن و بديهى دينى را ناديده گرفته و كوشيده‌اند با تأويل ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ ، آن را ناشى از انشائات نفس بدانند. از اين رو آتش را چيزى جز صور نفسانى غيرمادّى نمى‌دانند.

 

 

۲ ـ ۲ ـ ۵ ـ ۳۸٫ باد سوزان و دود بسيار سياه

بهاءالدين محمّد لاهيجى ـ مفسّر قرن يازدهم ـ پيرامون اِخبار فرجام اصحاب شمال در سوره واقعه نوشته است : (فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ ) يعنى در بادى بينهايت گرم

باشند. (وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ ) يعنى در سايه‌اى از دود سياه در غايت سياهى باشند.

سپس نقل كرده كه على بن ابراهيم گفته است : سموم در اين آيه ، اسم آتش دوزخ است . نيز گفته است : (وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ ): يعنى در تاريكى بسيار گرم و داغ .

 

 

۳ ـ ۵ ـ ۳۸٫ تاريكى جهنّم

در تاريكيهاى قيامت ، مردم به اندازه ايمانشان از نعمت نور بهره‌مند مى‌گردند؛ امّا منافقان از اين موهبت محروم مى‌شوند. در آن روز مردان و زنان مؤمن به بهشت جاويد

 

 

بشارت مى‌يابند و مردان و زنان منافق ، فرجام بد خود و كافران و جايگاهشان در آتش را مى‌شنوند. در اين جا به سخن اميرمؤمنان ۷ در تيرگى و ظلمت دوزخ اشاره مى‌شود :

 

 

عمٍ قرارها، مظلمة اقطارها؛

 

ژرفاى درّه‌ها كور و ناپيدا، فضاى آن سياه و تاريك است .

 

 

در روايتى از امام محمّدباقر ۷ درباره تاريكى جهنّم سخن به ميان آمده است .

 

 

۴ ـ ۵ ـ ۳۸٫ خروش جهنّم

در قرآن مجيد و روايات معصومان : در مواضع مختلف ، به وصف آتش جهنّم و ويژگى‌هاى آن ، با تشبيهات گوناگون پرداخته شده است . از جمله آمده است :

 

(إِذَا رَأَتْهُم مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا)؛

 

چون (دوزخ )، آنان را از فاصله‌اى دور ببيند، از آن خشم و خروشى مى‌شنوند.

 

اميرالمؤمنين ۷ فرموده است :

 

فى عذابٍ قد اشتّد حرّه و باب قد اطبق على اهله . فى نار لها كلب و لجب ، و لهب ساطع ، و قصيف هائل ؛

 

 

آنان در عذاب آتشند كه سخت فروزان است و راه فرار، مسدود. در آتشى پرخروش كه زوزه مى‌كشد و شعله‌اش سر به آسمان مى‌زند با انفجاراتى كه گوش فلك را كر مى‌كند.

 

 

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده كه فرمود :

 

جهنّم را در روز قيامت به صحراى محشر خواهند آورد كه صراط را بر روى او بگذارند. جهنّم چنان نعره‌اى بزند كه تمام فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل از بيم آن به زانوى استغاثه در آيند.

 

 

در آن حال پيامبر اسلام براى امّت خود دعا مى‌كند.

 

 

۶ ـ ۳۸٫ تنوّع عذاب‌هاى جهنّم

جهنّم ، محلّ بروز سطوت و غضب و انتقام الهى از سركشان ، ستمگران ، كافران ، فاسدان و گناهكاران است كه خداوند متعال به مجازات آنان خواهد پرداخت . مجازاتى كه بسيار سخت و دردناك و در عين حال عادلانه خواهد بود. همان گونه كه خداوند بزرگ براى پاكان ، بهشتى را پر از نعمت‌هاى متنوّع آماده كرده است . براى جهنّميان نيز انواع عذاب‌هاى خواركننده را مقرّر فرموده است ، همانند آتش سوزان ، لباس‌هاى عذاب‌آور، غذاهاى نامطبوع و متعفّن و دردآور، انواع گزندگان وحشتناك ، مونس و همدم پليد و شيطانى ، انواع عذاب‌هاى روحى ، حسرت ، اندوه و سيماى زشت و كريه و در حقيقت انواع عذاب‌هاى جسمى و روحى كه قابل قياس با عذاب‌هاى دنيايى نيست . اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

كلّ بلاء دون‌النار عافية ؛

 

هر بلايى در برابر جهنّم عافيت است .

 

۷ ـ ۳۸٫ شدّت عذاب‌هاى جهنّم

شدّت عذاب‌هاى دوزخ همراه با تنوّع آنان ، كيفرى وحشتناك و غيرقابل تصوّر است .

 

 

براى نمونه چند آيه از قرآن مجيد را متذكر مى‌شويم .

 

۱٫(فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الأَكْبَرَ)؛

 

پس خداوند، او را به آن عذاب بزرگتر عذاب كند.

 

در روايتى از حضرت امام محمّد باقر ۷ اين آيه به عذاب «غليظ الشديد الدائم » تفسير شده است . كه هم بيان‌گر عذاب جهنّم و هم ماندگارى و خلود در آتش است .

 

 

 

۲٫(فَيَوْمَئِذٍ لاَ يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ * وَلاَ يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ)؛

 

 

پس در آن روز، هيچ كس مانند عذاب كردن او عذاب نكند و هيچ كس مانند در بند كردنِ او در بند نكشد.

 

مطالبى در قرائت و تفسير و شأن نزول و تأويل آيه در تفاسير آمده است . از جمله از علل عذاب سخت مورد اشاره در آيه اصرار در كفر و عناد بيان شده است . نيز در

تأويل آيه شريفه ، سخت‌ترين عذاب و در بند كشيده شدن ، در شأن يكى از معارضان اميرمؤمنان على ۷ ذكر شده است .

 

۳٫ چندين آيه و روايت بيان‌گر سبك نشدن عذاب است . از جمله در سوره فاطر آمده است :

 

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لاَ يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمْ

 

مِنْ عَذَابِهَا)؛

 

 

 

و آنان كه كافر شدند آتش دوزخ دارند، نه عمرشان سپرى شود تا بميرند و نه چيزى از عذابش از آنان سبك شود.

 

۴٫(وَيَتَجَنَّبُهَا الأَشْقَى * الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى * ثُمَّ لاَ يَمُوتُ فِيهَا

 

وَلاَ يَحْيَا)؛

 

 

و نگون‌بخت خود را از آن دور مى‌دارد؛ همان‌كس كه در آتشى بزرگ درآيد، آنگاه نه در آن مى‌ميرد و نه زندگانى مى‌يابد.

 

انسان‌هاى شقّى و شقّى‌تر بر اثر كثرت گناهان و تمرّد و عدم رعايت جلال و حرمت الهى ، محكوم به خذلان و عقوبت از سوى پروردگارند. خداوند متعال نظام عادلانه دارد و به اندازه ارتكاب جرم ، اشقيا را مجازات مى‌كند. كافران و عاصيانى كه شقى‌ترند، درجه عذاب آن‌ها بزرگتر و آتش آن‌ها نيز بزرگتر است . اين اشقيا با آتش جهنّم نمى‌ميرند، بلكه زنده مى‌مانند تا دچار عذاب ابدى شوند. آنان آرزوى مرگ مى‌كنند، اما به آن دست نمى‌يابند. زندگى راحتى هم ندارند، بلكه زندگى براى آن‌ها وبال است و آرزوى زوال آن را دارند. زيرا همراه با انواع عقاب و عذاب‌هاى رنگارنگ است .

 

 

۵٫(كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ

 

وَجَاءَهُمْ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُوْلَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ

 

عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلاَئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ * خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمْ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنْظَرُونَ * إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )؛

 

 

چگونه خداوند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند هدايت مى‌كند؟ با آنكه

 

 

گواهى دادند كه اين پيامبر بر حق است و برايشان دلايل روشن آمد و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمى‌كند. آنان كيفرشان اين است كه لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگى بر ايشان است . در آن ـ لعنت و دوزخ ـ جاودانه بمانند. عذاب از ايشان سبك نشود و مورد نظر (رحمت ) قرار نگيرند، مگر كسانى كه پس از آن توبه كردند و به اصلاح عمل پرداختند كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .

 

سبك نشدن عذاب در اين آيه شريفه ، بيانگر عذاب‌هاى پى در پى و بى‌امان است .

 

۶٫ يكى از شديدترين عذاب‌هاى دوزخ ، امواج همه سويه مرگ و عذاب سخت براى گردنكشان معاند است . در قرآن كريم آمده است :

 

(وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ * مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ * يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ )؛

 

 

و (پيامبران از خدا) گشايش خواستند و (سرانجام ) هر گردنكش لجوجى نوميد و زيانكار شد. دوزخ پيش روى اوست و به او آبى از چرك و خون نوشانده مى‌شود و آن را جرعه جرعه مى‌نوشد و نمى‌تواند آن را فرو

 

برد، مرگ از هر جانبى به سويش مى‌آيد ولى نمى‌ميرد و عذابى سنگين

 

به دنبال دارد.

 

يورش مرگ از هر مكان و هر سو، موجب مى‌گردد شخص عذاب شونده در هر لحظه با هجوم مرگ‌ها مواجه شود. هر كدام از سختى‌ها و عذاب‌ها كافى است كه او را از پا درآورد، امّا خداوند متعال لحظه به لحظه و آن به آن در برابر يورش مرگ‌ها، افاضه حيات مى‌فرمايد تا مجرم زنده بماند و طعم مرگ را بچشد. همان گونه كه

 

 

 

 

خداوند در قرآن مجيد فرموده است :

 

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيماً)؛

 

 

به زودى كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيدند، در آتشى درآوريم ؛ كه هرچه پوست‌هايشان بسوزد، پوست‌هاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند. همانا خداوند، عزيز و حكيم است .

 

۸ ـ ۳۸٫ چرايى شدّت عذاب

چرايى شدّت عذاب و فلسفه وجودى و ضرورت آن به قوانين نظام هستى و آفرينش مرتبط است . حقيقت آن است كه اين قوانين ، مبتنى بر نظامى عادلانه است كه با دقت شگرفى اعمال مى‌شود. اميرمؤمنان على ۷ فرموده است :

 

انّ العدل ميزان الله سبحانه الذى وضعه فى الخلق و نصبه لاقامة الحق ، فلاتخالفه فى ميزانه و لا تعارضه فى سلطانه ؛

 

 

عدل ترازوى خداوند سبحان است كه در ميان خلق قرار داده و آن را براى برپايى حق نصب فرموده است با ميزان خداوند و سلطنت الهى مخالفت مكن .

 

نيز آن حضرت فرموده است :

 

هر انسانى بر آنچه انجام داده جزا داده مى‌شود.

 

 

خداوند مهربان براى عملكرد نيكو و در نتيجه پاداش نيكو و سعادت هميشگى انسان ، دو حجّت قرار داده است : يكى حجّت باطنى (عقل ) و الهام خوبى‌ها وبدى‌ها، (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا)؛ پس گناه و تقوايش را به آن الهام كرد. ديگرى حجّت

 

 

 

 

ظاهرى (انبياى عظام ) را با كتاب‌ها و مواعظ و هشدارهاى كافى گسيل داشت .

با اين وجود، كسانى را كه اتمام حجّت بر آنها نشده ، مجازات نمى‌كند. نيز بخاطر رأفت و رحمت گسترده خويش ، مؤمنان گناهكار با بهره‌مندى از توبه ، شفاعت و عفو مشمول تفضّل بخشش او قرار مى‌گيرند. عدّه‌اى نيز اگرچه به بهشت نمى‌روند، امّا به دوزخ هم نمى‌روند و در اعراف ساكن مى‌شوند. همچنين عدّه‌اى از كافران غيرمعاند و نيكوكار، از تخفيف عذاب در جهنّم برخوردار مى‌شوند. امّا جبّاران ، سركشان ، اشقيا، حاكمان ستمكار، دشمنان اهل بيت : به ويژه پيشوايان آنها، فاجران آلوده به فحشا مورد انتقام سخت خداوند قرار مى‌گيرند. خدايى كه در «موضع عفو و رحمت »، ارحم‌الراحمين است ، در موضع «نكال و نقمت » (تنبيه وخشم ) اشدّالمعاقبين (شديدترين مجازات‌كنندگان ) است .

 

در بررسى چند آيه پيرامون عذاب‌هاى شديد دوزخ روشن مى‌شود كه اين عذاب‌شوندگان ويژگى‌هايى داشته‌اند: كفّار و عاصيانى هستند كه از دعوت حق روى گردانده‌اند، آن هم از روى استكبار و كوچك شمردن . آنان به مال‌اندوزى بدون رعايت حلال و حرام اقدام كرده‌اند؛ كسى كه از حق روى گردانيده و بر كفر خود اصرار دارد؛ يكى از دشمنان

 

پيامبر۹ و استهزاكنندگان اعتقاد به آخرت و يكى از سردمداران دشمنان اهل بيت :؛

اشقياى كناره‌گيرنده از تذكّر الهى ؛ كسانى كه به خدا ايمان آورده وگواهى بر نبوّت

پيامبر ۹ با دلايل روشن دادند امّا پس از آن كافر شدند، سركشان و جبّارهاى معاند،

 

 

 

 

 

كافران فاجر، و اصرار در رباخوارى و…

 

 

اين عذاب‌ها را كسى به آنها تحميل نكرده است . بلكه خود آنها با اختيار، به

 

اين سرنوشت را براى خود رقم زده‌اند. همان گونه كه در دنيا يك لااباليگرى

 

و يا بى‌احتياطى موجب آلودگى به بيمارى‌هاى مهلكى چون ايدز يا تصادف و قطع نخاع موجب زوال زندگى مى‌شود. كافران معاند، جبّاران ستيزه‌جو، سركشان خونريز و نسل‌كش ، دشمنان اهل بيت :، افراط‌كنندگان در گسترش و عمل به آلودگى‌ها و فحشاء و… با سوء اختيار در چنگ عذاب‌هاى سخت الهى قرار گرفته‌اند كه دقيق و بر ميزان عدالت استوار است و هيچ كس را ياراى گريز از آن نيست . جنايتكارانى كه بنا بر فرموده الهى ، اگر فرصت مجدّد يابند، دوباره به روش پيشين خود ادامه خواهند داد.

 

 

۹ ـ ۳۸٫ موكّلان جهنّم

امور جهنّم را عدّه‌اى از مأموران الهى اداره مى‌كنند. خداوند متعال اين گروه را از ميان فرشتگان برگزيده است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً )؛

 

و ما نگهبانان آتش را جز فرشتگان قرار نداديم .

 

(عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ)؛

 

بر آن ۱۹ نگهبان است .

 

آيه نخست بيان‌گر آن است كه متولّيان تمامى طبقات و دركات جهنّم از

 

فرشتگان هستند. و آيه دوم دلالت دارد كه ۱۹ فرشته متولّى وادى «سقر» در

 

جهنّم هستند.

 

به نظر مى‌رسد فرشتگان عذاب بر سه گروه تقسيم مى‌شوند: زبانيه ، فرشتگان غلاظ و شداد و ۱۹ فرشته مذكور. برخى از مفسّران شيعه و سنّى اين سه گروه را

 

يكى پنداشته و نوشته‌اند كه دوزخ ، ۱۹ فرشته غلاظ و شداد به نام زبانيه دارد.

 

 

در حالى كه صاحب‌نظران ديگرى آن را نپذيرفته و نوشته‌اند كه عدد ۱۹ در سوره مباركه مدّثر، شمار فرشتگان ويژه عذاب وادى خاصّى از جهنّم به نام «سقر» است

 

نه تمام دوزخ و آتش وسيع آن . همچنين نوشته‌اند: نمى‌توان زبانيه را ـ هر چند ـ

 

 

رفتارى شديد داشته باشد ـ با فرشتگان غلاظ و شداد مذكور در سوره التحريم يكى پنداشت ، زيرا امام سجّاد ۷ به هنگام درود بر فرشتگان الهى ، از آنان جداگانه نام

 

برده است .

 

 

۱ ـ ۹ ـ ۳۸٫ زبانيه

زبانيه يعنى فرشتگانى كه مأمور آتش‌اند. در قرآن مجيد آمده است :

 

 

(سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ )؛

 

ما هم نگاهبانان دوزخ را خواهيم خواند.

 

حضرت سجّاد ۷ در درود خويش بر فرشتگان ، از «زبانيه » چنين ياد كرده است :

 

ولزبانية الذين اذا قيل لهم (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ )؛

ابتدروه سراعآ و لم ينظروه ؛

 

 

و بر فرشتگانى كه پاسبانانند كه هر گاه به ايشان گفته شود: او را بگيريد

 

و در غلّ كشيد و سپس به دوزخ اندازيد، به شتاب به او روى آورند و

 

مهلتش نمى‌دهند.

 

۲ ـ ۹ ـ ۳۸٫ فرشتگان غلاظ و شداد

در قرآن مجيد آمده است :

 

(عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ )؛

 

 

بر آن فرشتگانى خشن (و) سختگير (گمارده شده)اند كه خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانى نكنند و آنچه فرمان يابند انجام دهند.

 

در درود امام سجّاد ۷ بر فرشتگان ، از اين گروه نيز با همان دو توصيف قرآنى ـ عدم نافرمانى و اطاعت كامل از اوامر الهى ـ ياد شده است .

 

 

۳ ـ ۹ ـ ۳۸٫ نوزده فرشته نگهبان وادى سقر

آياتى از سوره مدّثر و روايات معصومان ، بيان‌گر آن است كه ۱۹ فرشته ، از موكّلان وادى مخوف «سقر» از وادى‌هاى جهنّم هستند.

 

 

 

 

۴ ـ ۸ ـ ۳۸٫ مالك رئيس خازنان جهنّم

مالك نام رئيس خازنان جهنّم است . در قرآن مجيد از اين فرشته نام برده

 

 

شده است :

(وَنَادَوْا يَامَالِکُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ )؛

 

 

و ندا كنند: اى مالك ، پروردگارت جان ما را بستاند، گويد: شما (در اين عذاب ) ماندگاريد.

 

حضرت سجّاد ۷ نيز در درود خويش بر فرشتگان از مالك نام برده است . از

پيامبر اسلام ۹ روايت شده است كه فرمود :

 

در شب معراج چون داخل آسمان دنيا شدم ، هر فرشته‌اى كه مرا ديد خندان و خوشحال شد، تا آن كه رسيدم به فرشته‌اى از فرشتگان كه آفريده‌اى بزرگتر از آن را نديدم ، زشت‌رو با خشمى هويدا. دعا براى من بر زبان آورد آنچه ديگر فرشتگان بر زبان راندند. امّا نخنديد و نديدم در او سرورى را كه در ديگر فرشتگان ديده بودم . از جبرئيل پرسيدم : اين كيست كه از ديدن او به حقيقت بسيار ترسان شدم؟

گفت : جا دارد كه از او بترسى و ما همه از او ترسانيم . اين مالك خازن

 

دوزخ است و هرگز نخنديده است . از روزى كه حق تعالى او را والى‌گردانيده است تا حال ، هر روز خشم و غضبش بر دشمنان خدا و اهل معصيت زياده مى‌گردد، و خدا اين ملك را خواهد فرمود تا انتقام از ايشان بكشد. و اگر با كسى به خنده ملاقات كرده بود يا بعد از اين مى‌كرد، البته بر روى تو مى‌خنديد. اما او نمى‌خندد. به او سلام دادم و پاسخ سلام بر من نمود و مرا به بهشت بشارت داد.

 

 

 

 

۱۰ ـ ۳۸٫ ورود جهنّميان به جهنّم

قرآن مجيد چگونگى ورود دوزخيان به دوزخ را اين چنين بيان فرموده است :

 

(وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ * قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ )؛

 

 

و كسانى كه كافر شدند گروه گروه به سوى دوزخ رانده شوند، تا چون به آن‌جا رسند، درهاى آن گشوده شود و نگهبانانش به آنان گويند: مگر پيامبرانى از ميان خودتان براى شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند؟ گويند: چرا؛ ولى فرمان عذاب بر كافران واجب آمد. گفته شود از درهاى دوزخ درآييد، جاودانه در آن بمانيد؛ و چه بد (جايى ) است جاى متكبّران .

 

گفته شده است به هنگامى كه كافران در آتش قرار مى‌گيرند، صداى هولناك و ناراحت‌كننده‌اى از آتش مى‌شنوند كه در حال شعله‌ور شدن و غليان و بالا رفتن است . در قران كريم آمده است :

 

 

(إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ * تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنْ الْغَيْظِ )؛

 

 

چون در آن جا افكنده شوند، از آن خروشى مى‌شنوند در حالى كه مى‌جوشد. نزديك است كه از خشم شكافته شود.

 

از حضرت باقر ۷ روايت شده است :

 

هنگامى كه اهل جهنّم را به سوى جهنّم مى‌كشند، پيش از آن كه داخل جهنّم

 

 

شوند، دودى از جهنّم به استقبال ايشان مى‌آيد. فرشتگان به آنان مى‌گويند : داخل شويد در اين سايه كه سه شعبه دارد. گمان كنند كه آن بهشت است . چون داخل آن شوند به جهنّم منتهى مى‌شود. پس گروه گروه آنها را داخل جهنّم كنند.

 

 

۱۱ ـ ۳۸٫ تنگى جايگاه جهنّميان

با وجود وسعت و بزرگى فوق‌العاده دوزخ ، دوزخيان از مكان محدودى بهره‌مند مى‌شوند. در قرآن كريم آمده است :

 

(وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورًا * لاَ تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِيرًا)؛

 

 

و چون آنان را زنجير شده در تنگنايى از آن آتش در افكنند، در آن جا فغان و واويلا برآرند و مرگ خويش را بخواهند. امروز نه يك بار كه فراوان ، فغان و واويلا برآريد و مرگ خويش را بخواهيد.

 

از حضرت باقر ۷ روايت شده است : جاى دوزخيان چندان تنگ باشد، مانند سرنيزه در ميان آهن .

 

 

۱۲ ـ ۳۸٫ آشاميدنى‌ها و غذاهاى جهنّميان

در شمار مجموعه عذاب‌هاى دوزخيان ، نوشيدنى‌ها و غذاهاى مرگبار است كه در آيات و روايات متواتر از آنها نام برده شده است . در اين جا به گزارشى كوتاه از آنها بسنده مى‌شود :

زَقُّوم ، حَمِيم ، غَسْلِين ، ضَرِيع ، غَسَّاق و مُهْل ، از جمله خوردنى‌ها و آشاميدنى‌هاى

 

 

دوزخند كه شنيدن اوصاف و آثار آنها تكان‌دهنده و هولناك است . در كلام الهى (وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ )؛ غذاى گلوگير، در زمره مجازات موعود اخرويند.

 

زَقُّوم : درختى است در آتش . ميوه آن در نهايت تلخى و خشونت و بدبويى است .

در قرآن مجيد آمده است :

 

(إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الأَثِيمِ * كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ * كَغَلْيِ الْحَمِيمِ )؛

 

 

همانا درخت زقّوم خوراك گناهكار است . مانند فلز گداخته است كه در شكم‌ها مى‌جوشد. مانند جوشيدن آب جوشان .

 

علاوه بر آيه فوق ، در دو آيه ديگر نيز از زَقّوم سخن به ميان آمده است : يكى در سوره الصافّات كه درخت زَقّوم مايه رنج و عذاب ستمكاران معرفى شده است :

 

 

و آن درختى است كه در قعر دوزخ مى‌رويد. شكوفه‌هاى آن (از زشتى )

 

گويى كلّه‌هاى شياطين است . آنان همى از آن مى‌خورند و شكم‌ها را از آن

 

پر مى‌كنند.

 

ديگر آيه در سوره الواقعه است كه خداوند متعال خطاب به گمراهانِ دروغْانگار

فرموده است :

 

حتمآ از درختى كه از زَقّوم است خواهيد خورد.

 

حَمِيم : در متون زيادى حميم به معناى آب داغ آمده است . ابن‌منظور به تفصيل پيرامون اين واژه بحث كرده است و از جمله ديدگاهى را نقل كرده كه حميم از واژگان

 

 

اضداد است . به دو معنى بكار رفته است : آب سرد و آب گرم . در سوره الواقعه آمده

است كه پس از خوردن زقوم ، آنگاه بر روى آن از حميم (آب جوشان ) مى‌نوشيد، همانند نوشيدن شتران تشنه . در چند آيه ديگر، به عذاب حميم اشاره شده است از

جمله در سوره محمّد ۹ آمده است :

 

(وَسُقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ )؛

 

و آبى جوشان نوشانده مى‌شوند كه روده‌هاشان را پاره‌پاره مى‌كند.

 

غِسْلِين : ابن‌منظور نوشته است غِسلِين در قرآن عزيز، آبى است كه از پوست اهل آتش سرازير شود همانند چرك و غيره و گويا آب شستشوى آنها است . در قرآن

مجيد آمده است :

 

(وَلاَ طَعَامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلِينٍ * لاَ يَأْكُلُهُ إِلاَّ الْخَاطِئُونَ )؛

 

و خوراكى جز از چرك و خون ندارد. كه جز خطاكاران آن را نمى‌خورند.

 

ضَرِيع : گياه سبز خفيف نازك بدبويى است كه از دريا بيرون مى‌آيد. در قرآن

كريم آمده است :

 

(لَيس لَهم طَعامٌ الّا مِن ضَرِيعٍ * لاَ يُسْمِنُ وَلاَ يُغْنِي مِنْ جُوعٍ )؛

 

 

خوراكى ندارند جز از ضريع ، كه نه فربه كند و نه از گرسنگى بازدارد.

 

حضرت صادق ۷ فرمود: اگر قطره‌اى از ضريع ، در نوشيدنى اهل دنيا بچكد

 

 

آنان از بوى بد آن مى‌ميرند. از اين روايت برمى‌آيد كه ضريع ، خوراك دوزخيان ،

غذايى مايع است .

 

غَسَّاق : ابن‌منظور نوشته است : چه با تشديد يا بى‌تشديد خوانده شود، به معناى مايعى است كه از چرك زخم اهل آتش و غساله آن روان مى‌شود. نيز آورده است : گنديده خنك و بسيار سرد به گونه‌اى سرماى آن مى‌سوزاند، همانند سوزاندن آب جوش و…

علّامه مجلسى افزون بر نوشته ابن‌منظور، افزوده است : و بعضى گفته‌اند غسّاق چشمه‌اى است كه زهر هر صاحب نيشى در آن جارى است . براى اين واژه در فرهنگنامه‌ها

وكتابهاى كلامى ، معانى ديگرى هم بيان شده است . در قرآن كريم آمده است :

 

(لاَ يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْداً وَلاَ شَرَاباً * إِلاَّ حَمِيماً وَغَسَّاقاً)؛

 

در آن جا نه خنكى چشند و نه شربتى ، جز آب جوشان و چركابه‌اى .

 

صَدِيد: صديد يعنى خون و چرك كه از جهنّميان جارى مى‌شود. نيز به خون آميخته با چرك در جراحت گفته مى‌شود. در قرآن مجيد آمده‌است :

 

 

(وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ * مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ يَتَجَرَّعُهُ وَ لاَ يَكادُ يُسِيغُهُ )؛

 

 

و سرانجام هر گردنكش لجوجى نوميد و زيانكار شد. دوزخ پيش روى او است و به او آبى از چرك و خون نوشانده مى‌شود و آن را جرعه جرعه مى‌نوشد و نمى‌تواند آن را فرو برد.

 

گفته شده است : «ماء صديد» يعنى خون و چركى كه از شرمگاه زنِ اهل زنا بيرون مى‌آيد و به صورت آب است .

 

مُهل : مُهْل يعنى مس يا آهن مذاب ، برنز مذاب ، رسوب روغن ، دُرد جوشيده و چرك و صديد.

 

در قرآن مجيد آمده است :

 

(إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا)؛

 

 

ما براى ستمگران آتشى آماده كرده‌ايم كه سراپرده‌هايش آنان را در بر مى‌گيرد، و اگر فريادرسى جويند به آبى چون مس گداخته كه چهره‌ها را بريان مى‌كند يارى مى‌شوند. بد نوشيدنى و بد آسايشگاهى است .

 

از حضرت باقر ۷ ذيل اين آيه روايت شده است : براى ستمگران به حق آل‌محمّد : آتشى آماده كرده‌ايم . نيز از آن حضرت روايت شده است كه دوزخيان در ميان آتش ،

تشنه و گرسنه مى‌مانند.

 

۱۳ ـ ۳۸٫ لباس‌هاى جهنّميان

لباس‌هاى اهل جهنّم ، به جاى پوشش و زينت موجب عذاب است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ)؛

 

و كسانى كه كفر ورزيدند، لباس‌هايى از آتش براى آنها بريده شده است .

 

(سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ)؛

 

جامه‌هاشان از قطران است و آتش چهره‌هايشان را مى‌پوشاند.

 

۱۴ ـ ۳۸٫ كند و زنجير و گرزهاى جهنّم

غل و زنجير: غل‌ها (كندها) و زنجيرها از ديگر عذاب‌هاى اخروى است . در چندين آيه قرآن سخن از آنها به ميان آمده است كه به برخى از آنها اشاره مى‌شود :

 

(وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ)؛

 

و مجرمان را در آن روز خواهى ديد كه با هم در زنجيرها بسته شده‌اند.

 

(إِذِ الأَغْلاَلُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلاَسِلُ يُسْحَبُونَ * فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي

 

النَّارِ يُسْجَرُونَ )؛

 

 

آنگاه كه غل‌ها و زنجيرها در گردنشان افتاده ، كشانده شوند در آب جوشان ، سپس در آتش سوخته و بريان شوند.

 

(خَذَوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ

 

ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ )؛

 

 

(خطاب رسد) او را بگيريد و در غل كشيد. سپس به دوزخش بيفكنيد. آنگاه او را در زنجيرى كه طولش هفتاد گز است در بند كشيد.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است كه اگر يك حلقه از اين زنجير هفتاد گزى روى زمين قرار دهند، دنيا از حرارت آن گداخته شود. نيز از آن حضرت روايت

 

 

 

 

شده است كه معاويه صاحب زنجير بود. او فرعون اين امّت است .

 

گرزها: خداوند متعال فرموده است :

 

(وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ * كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ )؛

 

 

و براى آنان گرزهايى آهنين است . هر بار بخواهند از شدّت غم و از آن (دوزخ ) بيرون روند، به آن جا بازشان گردانند و گويند كه عذاب سوزان را بچشيد.

 

از حضرت صادق ۷ روايت شده است هنگامى كه دوزخيان خود را به بالاى جهنّم مى‌رسانند، پس چون به كنار آن رسيدند، فرشتگان گرزهاى آهن بر سر ايشان مى‌كوبند تا به قعر جهنّم برمى‌گردند.

 

 

۱۵ ـ ۳۸٫ سوختن در آب جوشان

يكى از عذاب‌هاى سخت دوزخ سوختن در آب جوشان است . در قرآن كريم آمده است :

 

(يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمْ الْحَمِيمُ * يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ)؛

 

 

از بالاى سرشان آب جوشان ريخته مى‌شود. آنچه در درون دارند و پوست (بدن )شان بدان مى‌گدازد.

 

اميرمؤمنان على ۷ نيز فرموده است :

 

و اعظم ما هنالک بليّة نزول الحميم ؛

 

بزرگ‌ترين بدبختى دوزخ ، باريدنِ آب جوشان است و…

 

 

 

 

۱۶ ـ ۳۸٫ داغ نهادن جهنّميان

يكى ديگر از عذاب‌هاى دوزخ ، داغ نهادن بر دوزخيان است . خداوند متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد :

 

كسانى را كه زر و سيم مى‌اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى‌كنند، به عذابى دردناك مژده ده ، روزى كه آن (زر و سيم‌ها) را در آتش دوزخ بگذازند و با آنها پيشانى و پهلو و پشت آنان را داغ كنند (و گويند) اين است آنچه براى خود اندوختيد، پس بچشيد (كيفر) آنچه را مى‌اندوختيد.

 

 

گفته شده است : مراد از انفاق در اين آيه زكات است .

 

 

۱۷ ـ ۳۸٫ گزندگان موذى جهنّم

يكى از عذاب‌هاى سخت و جانكاه دوزخ ، گزيدن گزندگان موذى همانند مار و عقرب است . در روايات رسيده از معصومان : مارها و عقرب‌هاى خطرناك و وادى‌هاى استقرار آن بيان شده است . همانند وادى فلق ، غسّاق ، سقر، كه پيشتر در شرح واديهاى جهنّم به بخشى از آنها اشاره شد. علّامه مجلسى از پيامبر اسلام ۹ روايتى نقل كرده است كه در جهنّم مارى هست به بزرگى گردن شتران كه يكى از آنها كه كسى را مى‌گزد چهل قرن يا چهل سال در آن مى‌ماند. و عقرب‌هايى هست به درشتى استر كه از گزيدن آنها نيز اين مدت مى‌ماند.

 

حضرت سجّاد ۷ مى‌فرمايد :

 

اعوذ بک من عقاربها الفاغرة أفواهها، و حياتها الصالقة بانياها؛

 

 

 

به تو پناه مى‌برم از كژدم‌هاى آن كه دهن‌هاشان گشوده‌اند و از مارهاى آن كه با نيش‌هاشان مى‌زنند.

 

پيامبر اكرم ۹ به معاذ بن جبل فرمودند :

 

كلاب اهل النار تنشط اللحم و العظم ؛

 

سگهاى جهنّم ، گوشت و استخوان دوزخيان را بدرند.

 

۱۸ ـ ۳۸٫ سيماى جهنّميان

يكى از امور وحشتناك ، چهره سهمگين و خوفناك جهنّميان است . در قرآن مجيد آمده است :

(وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنْ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنْ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛

 

 

و كسانى كه مرتكب بديها شده‌اند، جزاى (هر) بدى مانند آن است . و خوارى آنان را فرو مى‌گيرد؛ در برابر خدا هيچ حمايتگرى براى ايشان نيست . گويى چهره‌هايشان با پاره‌اى از شب تار پوشيده شده است . آنان اهل آتش‌اند و در آن هميشه خواهند بود.

(وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ * تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ )؛

 

 

و كسانى كه كفّه ميزان (اعمال )شان سبك باشد، آنان به خويشتن زيان زده (و) هميشه در جهنّم مى‌مانند. آتش چهره آنان را مى‌سوزاند و آنان در

 

آن جا ترشرويند.

 

(يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيَماهُمْ )؛

 

مجرمان به سيمايشان شناخته شوند.

 

گفته شده است : گناهكاران و كافران شناخته مى‌شوند به علامتى كه در ايشان مخلوق شده مثل سياهى رو و كبودى چشم و نشانه‌هاى حزن و خوارى . على بن

ابراهيم در معنى «كالحون » در آيه پيشين گفته كه دهن‌هاى ايشان باز باشد و روهاى آنان متغيّر و سياه باشد از شدّت احتراق . گروهى به شكل ميمون و خوك و سگ

محشور شده و به همان شكل وارد جهنّم مى‌شوند. جثّه و اندام دوزخيان غيرعادى و عجيب توصيف شده است .

 

از حضرت امام محمّد باقر ۷ روايت شده كه دوزخيان ميان آتش ، كران و گنگان و كوران باشند، و روى‌هايشان سياه باشد.

 

 

۱۹ ـ ۳۸٫ فرياد جهنّميان

از حضرت باقر ۷ روايت شده است كه اهل جهنّم از شدّت آنچه از عذاب الهى به آنان مى‌رسد مانند سگ‌ها و گرگ‌ها فرياد مى‌كنند.

 

 

۲۰ ـ ۳۸٫ همدم شيطانى جهنّميان

در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ * وَإِنَّهُمْ

 

 

لَيَصُدُّونَهُمْ عَنْ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَالَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ )؛

 

 

و هر كه از ياد خداى رحمن چشم پوشد، براى او شيطانى برانگيزيم كه دمساز او باشد. و آن شياطين آنان را از راه (حق ) بازمى‌دارند و آنان مى‌پندارند كه راه يافتگانند، تا آنگاه كه او (با دمسازش ) به حضور ما آيد، (به شيطان همدمش ) گويد: اى كاش ميان من و تو، فاصله مشرق و مغرب بود، كه چه بد دمسازى هستى!

 

آنچه در اين آيات شريفه بيان شده ، نشان مى‌دهد شيطانى كه در دنيا كسانى را گمراه مى‌كند، در آخرت در جهنّم همدم آنان گرديده و به آزارشان خواهد پرداخت .

همدم بهشتيان ، خيرات حسان ـ زنان خوش‌خوى پريچهره ـ است و همدم دوزخيان ، كافران و منافقان و شياطين‌اند. و بر هر انسانى ، يك همدم شيطانى است . اميرمؤمنان ۷

در اوصاف دوزخيان مى‌فرمايد: آنان با بدكاران و شياطين همدم مى‌شوند.

 

 

۲۱ ـ ۳۸٫ نزاع و جدال اهل جهنّم

دوزخيان با يكديگر و با شياطين درگيرى دارند. قرآن مجيد از درگيرى ميان پيشوايان اهل جهنّم با پيروانشان و نيز نفرين پيروان بر رؤساى خود و هم‌چنين نزاع شيطان با دوزخيان خبر داده است .

 

 

شيطان مى‌گويد: همانا خدا به شما وعده داد وعده راست . و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم ، و مرا بر شما هيچ تسلّطى نبود جز آن كه شما را فرا خواندم و اجابتم نموديد، پس مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد.

 

 

 

 

۲۲ ـ ۳۸٫ تحقير و سرزنش جهنّميان

يكى از عذاب‌ها و آلام روحى جهنّميان ، تحقير و سرزنش آنهاست كه به مواردى از آنها اشاره مى‌شود :

به فرموده خداوند، بهشتيان ، كافران دوزخى را استهزا و تمسخر مى‌كنند و به آنان مى‌خندند، همان گونه كه در دنيا آنها به مؤمنان ريشخند مى‌زدند.

 

موكّلان جهنّم نيز دوزخيان را استهزا و توبيخ و سرزنش مى‌كنند و به درخواست آنان بى‌اعتنا هستند. در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِنْ الْعَذَابِ * قَالُوا أَوَ لَمْ تَکُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ )؛

 

 

و آنان كه در آتشند به نگهبانان دوزخ گويند: پروردگارتان را بخوانيد تا يك روز از عذاب را به ما تخفيف دهد. مى‌گويند: مگر پيامبرانتان دلايل روشن براى شما نياوردند؟ مى‌گويند: چرا. مى‌گويند: پس بخوانيد و(لى) دعاى كافران جز در بيراهه نيست .

 

گفته شده است پاسخ منفى فرشتگان به جهنّميان براى درخواست سبك شدن عذاب ، چهل سال طول مى‌كشد. آنها پس از نااميدى از خازنان آتش ، خواسته خود را به مالك رئيس آنان عرضه مى‌كنند. پاسخ منفى او نيز چهل سال به طول مى‌انجامد. گفت‌وگويى ميان خداى متعال و دوزخيان در قرآن آمده است كه خداوند، از اتمام حجّت خود و ارسال پيامبران در دنيا و تكذيب دوزخيان سخن به ميان آورده است . آنان با اقرار به گمراهى ، از خداوند متعال ، خلاصى از آتش و فرجه مجدّد مى‌طلبند. چهل سال در

 

 

 

 

ذلّت و خوارى در عذاب مى‌مانند سپس خداوند در پاسخ منفى به آنان مى‌فرمايد :

 

(قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلاَ تُكَلِّمُونِي )؛

 

خدا گويد دور شويد در آن جا، و با من سخن مگوييد.

 

در اين هنگام ، از هر گشايش و راحتى نااميد مى‌شوند و درهاى جهنّم به رويشان بسته مى‌شود و بر آنان دوام مى‌يابد، از مصايب هلاك و فرياد و دم برآوردن و فغان و شيون .

 

اهل جهنّم پس از دخول به جهنّم و گرفتارى در آن ، آگاهى دارند كه اهل بهشت در ثوابى بزرگ و نعمتى جاى دارند. از آنان خواهش مى‌كنند كه غذايشان دهند يا سيرابشان نمايند تا پاره‌اى از عذاب‌هاى دردناك از آنان كاسته شود. همان طور كه خداوند عزوجل در قرآن عزيز گفته است : (وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ …)؛ جواب بهشتيان چهل

سال طول مى‌كشد. سپس در پاسخى با زبان تحقير و اهانت به دوزخيان مى‌گويند: (إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ )؛ خداوند اينها را بر كافران حرام كرده است .

 

 

 

۲۳ ـ ۳۸٫ حسرت و اندوه بى‌پايان جهنّميان

يكى از آلام جانسوز دوزخيان ، حسرت و اندوه فراوان آنها است . به اين موضوع به مناسبت در بيان برخى فصول و ابعاد عالم آخرت در اين نوشتار، اشاره شده است . در اين جا به شرحى كوتاه بسنده مى‌شود. در قرآن مجيد آمده است :

 

(أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَاحَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ )؛

 

تا آن كه (مبادا) كسى بگويد: دريغا بر آنچه در حضور خدا كوتاهى ورزيدم .

 

در ادامه اين آيه سخن دوزخيان آمده است :

اگر خدا مرا هدايت مى‌كرد از تقوى‌پيشگان مى‌شدم يا به هنگامى كه عذاب را ببيند گويد : كاش مرا بازگشتى بود تا از نيكوكاران مى‌شدم . خداوند در پاسخ مى‌فرمايد: چرا نشانه‌هاى من به تو رسيد ولى آنها را تكذيب و انكار كردى و گردن‌فرازى نمودى و از كافران بودى .

 

از امام كاظم ۷ روايت شده كه جنب‌الله، اميرمؤمنان و اوصياى پس از اوست .

 

 

(وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَالَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلا)؛

 

 

و روزى است كه ظالم دستهاى خود را مى‌گزد (و) مى‌گويد: اى كاش با پيامبر راهى بر مى‌گرفتم .

 

در ادامه اين آيه آمده است :

 

اى واى ، كاش فلانى را دوست نگرفته بودم . او مرا به گمراهى كشانيد پس از آن كه قرآن به من رسيده بود و شيطان همواره فروگذارنده انسان است.

 

 

برخى از حسرت‌هاى دوزخيان بسيار شديد است ، همانند حالت حسرت جانسوز به هنگام ديدن منزل مقرّر خود در بهشت كه آن را از دست مى‌دهند. يا به هنگام ذبح

موت و قطعى شدن احكام سرنوشت شوم ماندگار دوزخيان در دوزخ روزى كه

خداوند پيشتر هشدار داده بود (وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الأَمْرُ)؛ ـ وآنان را از

روز حسرت بيم ده آنگاه كه كار پايان يابد.ـ به هنگام اين دو حادثه ، اگر براى دوزخيان مرگ مقرر بود، از حسرت و اندوه مى‌مردند.

 

 

۲۴ ـ ۳۸٫ محروم بودن جهنّميان از رحمت پروردگار

يكى از نقمت‌ها و عذاب‌هاى شديد دوزخ ، محروم بودن و محجوب بودن دوزخيان از رحمت پروردگار است .

در قرآن مجيد آمده است :

 

(فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ )؛

 

 

پس (عذاب را) بچشيد به سزاى آن كه ديدار اين روزتان را از ياد برديد، ما (نيز) فراموشتان كرديم .

 

(كَلاَ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ )؛

 

نه ، همانا آنان در آن روز، از پروردگارشان محجوبند.

 

در روايات وارده از اميرمؤمنان ۷ و حضرت رضا ۷ محجوب بودن از پروردگار به معناى محجوب بودن از ثواب آمده است .

 

در سوره مرسلات آمده است : اين روزى است كه سخن نتوانند گفت و رخصتشان ندهند تا پوزش طلبند. گفته شده است كه عدم اجازه تكلّم و پذيرش معذرت ، در موقف

راندن دوزخيان به دوزخ است . روز خذلان و ذلت است كه در آن ياور و شفاعت‌كننده‌اى نيست . خداوند، موهبت عزت و بزرگى را از دوزخى سلب كرده است و براى او كرامتى نيست . اين سزاى عملكرد بد او، از كفر و عصيان و ستم و گناه است .

 

 

۲۵ ـ ۳۸٫ كميّت عذاب جهنّم

اندازه و مقدار زمانى عذاب دوزخ به دو نوع عذاب ابدى و عذاب منقطع تقسيم

 

 

مى‌شود. عذاب ابدى يا خلود در عذاب ، به خاطر اهميّت موضوع در فصلى جداگانه بحث و بررسى قرار گرفته است . در اين جا اشاره‌اى كوتاه به عذاب منقطع يا محدود جهنّم مى‌شود. بنابر برخى از احاديث گرامى و ديدگاه گروهى از متكلّمان اماميّه اين عذاب ويژه كسانى است كه گناهشان به حدى است كه با مجازات دنيوى و برزخى و سختى‌هاى قيامت ، كيفرشان ناتمام مانده و كارشان به جهنّم مى‌كشد و عذاب جهنّم موجب پاكى آنان مى‌شود و پس از عقاب ، به شفاعت محمّد و آل‌محمّد ۹از جهنّم بيرون مى‌آيند.

 

 

 

۳۹٫ اسباب ورود به جهنّم

مجموعه‌اى از باورها و عقايد و اعمال ناشايست انسان ، از عوامل بدبختى و ورود به جهنّم است و اين ورود، محدود و موقّت يا هميشگى و ابدى خواهد بود. اين عوامل به سه گروه تقسيم مى‌شود: عوامل سوء اعتقادى ، عوامل سوء اخلاقى و عدم پايبندى به فرايض و احكام اسلامى . در سطور آينده مواردى از آنها بيان مى‌شود، زيرا بيان تمام آنها نيازمند تفصيل و خارج از حوصله اين نوشتار است و بيشتر در آيات و روايات «عقاب اعمال » مى‌توان آنها را جستجو نمود.

 

۱ ـ ۳۹٫ نافرمانى خداى تعالى و رسول ۹

يكى از كارهايى كه موجب ورود به جهنّم است ، نافرمانى خداوند متعال و پيامبر اسلام ۹ است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا)؛

 

 

و آنان كه خدا و رسول او را نافرمانى كنند آنان را آتش دوزخ است كه هميشه در آن خواهند ماند.

 

 

۲ ـ ۳۹٫ كفر و نفاق

كفر و نفاق مهمّترين عامل ورود به جهنّم است و با هيچ‌كدام از عوامل ديگر قابل قياس نيست . در قرآن مجيد آمده است :

 

(إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا)؛

 

خداوند منافقان و كافران را همگى در جهنّم گرد مى‌آورد.

 

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ )؛

 

و آنان كه كافر شدند به سوى دوزخ گردآورده خواهند شد.

 

(إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنْ النَّارِ)؛

 

منافقان در پايين‌ترين طبقه دوزخند.

 

(يُرِيدُ اللَّهُ أَلاَّ يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ )؛

 

 

خدا مى‌خواهد در آخرت براى آنان بهره‌اى قرار ندهد، و براى ايشان عذابى بزرگ است .

 

قضاى عادلانه الهى بر آن تعلّق گرفته است كه كافران به سبب كفرشان و اصرار بر آن از بهره‌مندى‌هاى آخرت محروم شوند و عذابى بزرگ بر آنان مقرّر گردد.

 

 

(وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ)؛

 

براى آنان كه به پروردگار خود كافر شدند عذاب دوزخ است و آن بدفرجامى است .

 

بديهى است كه وجوب ايمان هنگام معرفت خدا و وجوب فرمانبرى از اوامر الهى ، از

 

 

فرائض عقلى است . و ناگزير، ترك ايمان ، و معصيت از روى كفر، شايسته مجازات از سوى خداى توانا و نيرومند است .

 

 

۳ ـ ۳۹٫ تكذيب و فراموشى آخرت

يكى از عوامل ورود به جهنّم ، دروغ پنداشتن و فراموشى روز قيامت و مجازات اعمال است ، چنانكه دوزخيان در پاسخ «اصحاب يمين » تكذيب روز جزا را يكى از عوامل ورود به دوزخ شمرده‌اند :

 

(وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ )؛

 

و روز جزا را تكذيب و انكار مى‌كرديم .

(وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُم هَذَا وَمَأْوَاكُم النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ )؛

 

 

و گفته شود: امروز شما را فراموش مى‌كنيم همان گونه كه ديدار امروزتان

 

را فراموش كرديد، و جايگاهتان در آتش است و براى شما ياورانى

 

نخواهد بود.

 

۴ ـ ۳۹٫ دشمنى با اميرمؤمنان ۷

دشمنى با اميرمؤمنان على ۷، سخت‌ترين عذاب‌هاى الهى را در پى خواهد داشت :

عيّاشى روايتى از امام صادق ۷، نقل كرده است كه دشمنان اميرمؤمنان على ۷ هر چند در آيين خود نهايت ورع و زهد و عبادت داشته باشند، هميشه در آتش جهنّم خواهند بود.

 

 

 

 

۵ ـ ۳۹٫ دنياگرايى

يكى از عوامل سقوط در جهنّم ، دنياپرستى و دل بستن به زخازف دنيوى است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى )؛

 

 

اما هر كه سركشى كرد و زندگانى دنيوى را ترجيح داد، پس جايگاه او همان دوزخ است .

(وَمَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ )؛

 

و كسى كه كشت اين دنيا بخواهد، به او از آن مى‌دهيم و(لى) در آخرت او را نصيبى نيست .

 

اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

مبغوض‌ترين افراد نزد خدا بنده‌اى است كه خدا او را به خودش واگذاشته ،… اگر به كشتزار دنيا خوانده شود (اجابت مى‌كند) و براى آن مى‌كوشد….

 

 

در آيه نخست ، طغيان يعنى افراط در معاصى و گناهان و خروج از حريم عبوديّت پروردگار و «ايثار» يعنى مقدّم دانستن حيات دنياى فانى بر آخرت و اختيار آن . و آيه شامل كافران و فاسقان مسلمان است كه مرتكب بدى‌ها و گناهان بزرگ مى‌شوند.

 

۶ ـ ۳۹٫ طغيان و استكبار

يكى از علل دوزخى شدن ، طغيان و استكبار است . در قرآن مجيد آمده است :

 

(إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا * لِلطَّاغِينَ مَآبًا)؛

 

همانا دوزخ (از ديرباز) كمينگاهى بوده ، (كه ) براى سركشان بازگشتگاهى است .

 

طغيان ، تجاوز از حد و خروج از حريم عبوديت است .

 

 

اكثر اهل جهنّم المتكبّرون ؛

 

بيشتر اهل دوزخ متكبّران‌اند.

 

آيات و روايات زيادى به نكوهش استكبار و تكبّر و فرجام دردناك آن

 

پرداخته است .

 

 

۷ ـ ۳۹٫ پيروى از شيطان

يكى از عوامل تعيين‌كننده بدبختى انسان‌ها، پيروى از شيطان است . اين

 

موجود پليد براى انسان دشمنى آشكار است . (إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلاِْنسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا). خداوند متعال به هنگام طرد شيطان فرمود: (قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا

لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاَمْلاَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ )، فرمود: نكوهيده و رانده شده از آن

 

 

(مقام ) بيرون شو، كه قطعاً هر كه از آنان از تو پيروى كند، دوزخ را از همه شما

 

پر خواهم كرد.

اميرمؤمنان على ۷ مى‌فرمايد :

 

فهم لمّة الشيطان و حمة‌النيران . اولئک حزب‌الشيطان ، الا إن حزب الشيطان هم الخاسرون ؛

 

 

آنها (منافقان ) دار و دسته شيطانند و شراره‌هاى آتش دوزخ ، و آنان حزب شيطانند و بدانيد حزب شيطان در زيانند.

 

 

۸ ـ ۳۹٫ ستم و ستمگرى

ستم و ستمگرى و ميل به ستمگران ، از اسباب ورود به جهنّم و چشيدن عذاب‌هاى دردناك آن است . خداوند متعال مى‌فرمايد :

 

ما براى ستمگران آتشى آماده كرده‌ايم كه سراپرده‌هايش آنان را در بر مى‌گيرد و اگر فريادرسى جويند، به آبى چون مس گداخته كه چهره‌ها را بريان مى‌كند يارى مى‌شوند. چه بد نوشيدنى و چه بد آسايشگاهى است .

 

 

(وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ)؛

 

و به آنان كه ستم كرده‌اند ميل نكنيد كه آتش به شما مى‌رسد.

 

در روايت حضرت صادق ۷ آمده است : از جمله ركون به ستمگران ، آن است كه به نزد پادشاه جابرى برود و آنقدر (حتى در چنان زمان كوتاه ) حيات او را خواهد كه دست به كيسه برد و به او عطا كند.

 

 

۹ ـ ۳۹٫ ترك خردمندى و حقايق وحيانى

عقل و پيامبر، دو حجّت (باطنى و ظاهرى ) پرودگار جهان براى انسان‌ها است و بى‌اعتنايى به اين دو حجّت قويم ، موجب نكبت و خذلان آدمى مى‌شود. قرآن مجيد گفت‌وگوى فرشتگان موكّل جهنّم با جهنّميان را مى‌آورد. از دوزخيان مى‌پرسند : مگر بيم‌كننده‌اى نزد شما نيامد؟ در پاسخ مى‌گويند :

 

(وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ)؛

 

و گويند اگر ما مى‌شنيديم يا خردمندى مى‌كرديم در زمره دوزخيان نبوديم .

 

در اين كلام ، جهنّميان اقرار كرده‌اند كه اگر تعقّل مى‌كردند و حقايق وحيانىِ فرود آمده براى پيامبر را مى‌شنيدند، در شمار دوزخيان نبودند.

 

 

۱۰ ـ ۳۹٫ عدم پايبندى در عمل به احكام و فرايض و ترك محرمات

يكى از مهمّترين اركان دين اسلام ، احكام و فرايض و يا محرّمات الهى است كه اين احكام گسترده به شكل فردى يا جمعى يا حق‌الله و حق‌الناس است و هر مسلمانى بايد عامل به فرايض باشد و محرّمات را ترك نمايد؛ چنانكه تعدّى از حدود الهى موجب عقوبت و عذاب خواركننده است . براى نمونه قرآن مجيد از زبان دوزخيان ،

يكى از علل دوزخى شدن خود را ترك نماز ذكر كرده است :

 

(قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّينَ )؛

 

گويند: از نمازگزاران نبوديم .

 

فقهاى بزرگوار شيعه در ابواب گسترده فقه اهل بيت : اين واجبات يا محرّمات و به طور كلى قوانين الهى را تشريح كرده‌اند. يكى از مسائل مهمّ فقهى و كلامى ، بحث پيرامون انواع گناهان و تعريف گناه كبيره و صغيره است . گفته شده است : هر گناهى بزرگ است چون عظمت و جلال و كبرياى خداوند، محدود به حدّى نيست ، پس نافرمانى خداوند متعال هم با توجّه به اين كه معصيت خداوند علىّ عظيم است ، بزرگ است ، و روايت شده : نظر مكن به آنچه معصيت كردى ، بلكه ببين چه كسى را معصيت كردى . ولى در مقايسه گناهان با يكديگر، بعضى بزرگ‌تر و عذاب آن شديدتر است و برخى از گناهان به طور صريح يا ضمنى ، تهديد و وعيد به عذاب وآتش شده و يا در روايات وارده از اهل بيت : از آنها تعبير به كبيره شده است و به

 

 

مقتضاى آيه كريمه (إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ )؛ (اگر دورى

كنيد از گناهان كبيره‌اى كه از آن نهى شده‌ايد، مى‌پوشانيم از شما بدى‌ها وسيّئات شما را). اجتناب از آنها ـ كبائر ـ موجب آمرزش گناهان ديگر است و بعضى فقها اعلى الله مقامهمّ ، آنها ـ كبائر ـ را تا هفتاد و بعضى بيشتر از آن شمرده‌اند.

 

در اين جا، قسمتى از آنها ذكر مى‌شود كه در شمار كبائر ياد كرده‌اند.

شرك و كفر به خداوند متعال ، كه با هيچ گناه كبيره‌اى قابل قياس نيست و جميع اعتقادات فاسد كه مخلّ به ايمان است ؛ يأس و نااميدى از رحمت خداوند متعال ؛ امن از مكر خداوند متعال ، قسم دروغ به خداوند، دروغ ، گواهى دروغ ، انكار آنچه خداوند نازل فرموده است ، محاربه با اولياى خداوند متعال ، محاربه با خدا و رسول به قطع طريق و افساد در زمين ، حكم به غير آنچه خداوند نازل فرموده است ، دروغ بستن بر خدا و رسول و اوصيا، منع از ذكر خداوند، در مساجد و سعى در خراب كردن آنها، منع زكاتى كه واجب است ، تخلّف از جهاد واجب ، اضلال (گمراه كردن ) از راه خداوند متعال ، ترك عمدى نماز و ساير واجبات الهى ، ريا، ظلم ، ولايت ظالم ، كمك كردن به ظالم ، شكستن عهد و قسم ، اسراف ، تبذير (فاسد كردن مال و بيهوده خرج كردن آن )، شرب خمر، قمار، سحر، غنا، عقوق والدين (اذيت و بدرفتارى با پدر و مادر)، قطع رحم ، لواط ، زنا، نسبت دادن زنا به زن محصنه (شوهردار)، قيادت (جمع كردن بين مرد و زن به زنا، يا دو مرد به لواط )، دزدى ، ربا، خوردن سُحت (خوردن حرام ) مانند بهاى خمر و اجرت زن زناكار، و رشوه‌اى كه حاكم براى حكم مى‌گيرد، كم‌فروشى ، غشّ مسلمانان ، خوردن مال يتيم به ظلم ، كتمان شهادت ، اشاعه فحشاء و گناه بين مؤمنان ، فتنه ، سخن‌چينى كردن كه موجب تفرقه ميان مؤمنان شود، ناسزا گفتن به مؤمن و اهانت به مـؤمن و ذليـل كردن او، بهتان به

 

 

مـؤمن (تهمت زدن به مؤمن )، غيبت ، اصرار بر گناهان صغيره ، قتل به ناحق ، استخفاف به كعبه معظمه و….

 

شرح انواع گناهان و كبيره و صغيره بودن آنها و تبيين ابعاد و مصاديق و حالات گوناگون احتمالى در برخورد با گناهان ، نيازمند بحثى دراز دامن و خارج از حوصله اين نوشتار است . براى مثال غيبت نيازمند تبيين دقيق آن است (و نيز موارد معدودى كه غيبت ، مجاز است ). در منابع فقهى و برخى رسائل و آثار، انواع گناهان ، تعريف وابعاد آن بررسى گرديده است .

 

 

 

۴۰٫ خلود

يكى از مباحث مهمّ معاد، خلود يا جاودانگى زندگى اخروى در بهشت و دوزخ است . بر اين موضوع در آيات و روايات ، تأكيد شده است و از حقايق قطعى عقايد اسلامى به شمار مى‌رود.

 

۱ ـ ۴۰٫ معناى لغوى

ابن‌منظور نوشته است :

 

الخُلْد: دوام بقا در خانه‌اى و خارج نشدن از آن . «خلود»: باقى بودن و مقيم بودن و «خلد» نامى از نام‌هاى بهشت.

 

 

فيروزآبادى «الخُلْدُ» ـ با ضمّه ـ را به معناى بقا و دوام نوشته است . نيز آمده

است : خلود: دوام ، ابديّت ؛ خالد: باقى . لايموت ، زنده ، جاويد، فناناپذير، جاودان ، دائم ، دائمى ، هميشگى .

 

 

 

 

۲ ـ ۴۰٫ بهشت جاويدان

يكى از ويژگى‌هاى مهمّ بهشت منزلگاه نهايى نيكوكاران ، دائمى و هميشگى بودنِ آن است . آيات و روايات فراوان همگى به صراحت ، بيان‌گر اين بقا و دوام و جاودانگى است . در قرآن مجيد چهل بار واژه خلد و مشتقّات آن «خالد» و «خلود» و… به كار رفته و بر هميشگى بودن بهشت تأكيد شده است . آيه شريفه (أُوْلَئِکَ

 

 

أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛ (آنان اهل بهشتند و در آن جاودانند) در چندين

سوره تكرار شده است . تأكيد بر دائمى بودن بهشت در قرآن ، تنها با واژه خلود نيست ؛ از عبارات ديگر نيز استفاده شده است :

 

(وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً * مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَداً)؛

 

 

و مؤمنان را كه كارهاى شايسته مى‌كنند نويد دهد كه آنان را پاداشى نيكو خواهد بود در حالى كه هميشه در آن ماندگارند.

 

اميرمؤمنان على ۷ در توصيف اشخاص پاك عمل و خداترس فرموده است :

 

فجعل الله لهم الجنّة مآبآ و الجزاء ثوابآ و كانوا احقّ بها و اهلها، فى ملکٍ

 

 

دائم و نعيم قائم ؛

 

 

خداوند بهشت را پاداش عمل و سرمنزل آنان قرار داد و آنان بر اين نعمت سزاوارتر بودند و شايسته آن بودند با پادشاهى پاينده و نعمت‌هاى پابرجا.

 

همچنين آن حضرت در مورد جاودانگى بهشت فرموده است :

 

لاينقطع نعيمها و لايطعن مقيمها، و لايهرم خالدها و لايبأس (ييأس ) ساكنها،

 

 

نعمت‌هايش پايان ندارد. ساكنانش از آن بيرون نخواهند شد. آنها كه هميشه در آنند هرگز پير نمى‌شوند، و آنان كه در آن مسكن گزيده‌اند، گرفتار شدائد نخواهند شد.

فأمّا اهل الطاعة فأثابهم بجواره و خلّدهم فى داره ،

 

امّا اهل طاعت را در جوار رحمت خويش قرار دهد و در سراى خود جاودان سازد.

 

شيخ صدوق گويد: اعتقاد ما آن است كه اهل بهشت در بهشت جاودان خواهند ماند.

 

شيخ مفيد نوشته است : نعمت‌هاى بهشت هميشگى است و قطع نخواهد شد.

محقق توسى و علّامه حلّى نيز بر دوام پاداش و ثواب تأكيد نموده و استدلال كرده‌اند.

 

علّامه مجلسى گويد: به اجماع امّت در بهشت مرگ نمى‌باشد و دار خلود است . هرگز از آن بيرون نمى‌روند. در جاى ديگر گويد: اختلافى نيست در آن كه اهل بهشت ،

 

 

 

 

مخلّد ـ جاودان ـ در بهشت خواهند بود. و هر كه داخل بهشت شود ـ خواه بدون عذاب و خواه پس از عذاب ـ ديگر بيرون نخواهد آمد.

 

 

۳ ـ ۴۰٫ انواع مقدارى عذاب

يكى از عقايد مسلّم اسلامى ، كيفر براى عقايد باطل و اعمال ناشايست است .

 

اين عقاب چنانكه پيشتر تبيين گرديد؛ در تقسيم كلّى دو گونه است : نخست ـعذاب ابدى كه ويژه منافقان وكافرانى است كه حجّت بر آنها تمام شده باشد. دوم ـ عذاب غيرابدى و منقطع است . سرنوشت اتمام حجّت‌نشدگان و فرقه‌هاى غير اثنى‌عشرى و مرتكبان گناهان صغيره و توبه‌كنندگان از گناه در فصل واردان به بهشت و دوزخ و توبه در همين كتاب ، بحث شد.

 

۱ ـ ۳ ـ ۴۰٫ درنگ‌هاى احقابى

الحُقُبُ يكى از واحدهاى سنجش زمان است و جمع آن «احقاب » مى‌شود. و الحُقْبُ و الحُقُبُ معادل هشتاد سال و بيشتر نوشته شده است . نيز الحُقُبُ معادل يك سال هم آمده است . همچنين گفته شده است . حِقْبة من الدهر: مدّتى كه براى آن زمان معيّنى نباشد.

 

حُقْب : زمانه ، روزگاران دراز.

 

در قرآن مجيد در وصف درنگ دوزخيان آمده است :

 

(لِلْطَّاغِينَ مَآباً)؛

 

روزگارى دراز در آن درنگ كنند.

 

واژه احقاب همان‌گونه كه در لغت كاربرد مختلفى دارد، در آثار حديثى شيعى نيز بيش از يك معنا نقل شده است .

 

ذيل اين آيه ، پيرامون احقاب دو نظريه ابراز شده است . برخى اين درنگ‌هاى احقابى را با توجّه به تبيين و شواهد تفسيرى موجود به معناى عذاب ابدى و ويژه كافران دانسته‌اند يا تمايل خود به اين ديدگاه را بيان داشته‌اند و بعضى ديگر اين درنگ

احقابى را عذاب طويل‌المدت ، امّا محدود و پايان‌پذير، براى غير كافران نوشته‌اند.

 

متذكّر مى‌شود ديدگاه اعتقادى پيرامون مقدار زمانى عذاب ، به شرحى كه پيشتر گذشت ، به مقتضاى حال مكلّفان به دو قسم ابدى و موقّت تقسيم مى‌شوند امّا بحث در روشن شدن تفسير لغوى و كلامى احقاب است كه آيا درنگ‌هاى احقابى بيان‌گر عذاب‌هاى ابدى و نامحدودند يا عذاب‌هاى منقطع و محدود؟

 

۴ ـ ۴۰٫ عذاب ابدى

يكى از ويژگى‌هاى مهمّ و خوفناك جهنّم ، عذاب ابدى منافقان و كافرانى است كه حجّت بر آنان تمام شده باشد. در قرآن مجيد بيش از سى بار عذاب جهنّم با واژه خُلد و مشتقّات آن و در چند آيه ديگر با عبارات گوناگون بر هميشگى بودن عذاب جهنّم براى كافران و منافقان معاند تكرار شده است . آيه شريفه (أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛ (آنان اهل آتشند و در آن جاودانند) در چندين سوره تكرار شده است .

 

در برخى آيات بدون كاربرد واژه خلود، با صراحت بر ابديّت جهنّم تأكيد شده است :

 

(كَذَلِکَ يُرِيهِمْ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْ النَّارِ)؛

 

 

 

اين گونه خداوند، كارهايشان را ـ كه بر آنان مايه حسرتهاست ـ به ايشان مى‌نماياند و از آتش بيرون آمدنى نيستند.

 

اين آيه به صراحت بيان‌گر خلود عذاب است . عيّاشى گويد: از حضرت صادق ۷ از آيه شريفه «وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْ النَّارِ» پرسش شد. حضرت فرمود: دشمنان على ۷ تا ابد و براى هميشه مخلّد در آتش خواهند بود.

 

نظير اين آيه در سوره مائده نيز آمده است :

 

(يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنْ النَّارِ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ )؛

 

 

مى‌خواهند كه از آتش دوزخ بيرون آيند، ولى از آن بيرون آمدنى نيستند و براى آنان عذابى پايدار خواهد بود.

 

اميرمؤمنان على ۷ درباره ابديت عذاب فرموده است :

 

فى نار لها كلب ولجب، ولهب ساطع وقصيف هائل، لايظعن مقيمها ولايفادى اسيرها و لاتفصم كبولها. لامدة للدار فتفنى و لاأجل

 

للقوم فيقضى ؛

 

در آتشى كه بخروشد و زبانه كشد، شعله‌اش ساطع است و صدايش هراس‌انگيز، آنها كه در آنند از آن خارج نگردند و براى آزادى اسيرانش غرامت پذيرفته نمى‌شود. و زنجيرهايشان گسسته نمى‌گردد. نه مدّتى براى اين خانه تعيين شده تا پايان پذيرد و نه سرآمدى تا تمام گردد.

 

نيز از آن حضرت روايت شده است :

 

وفد النار ابدآ معذبون ؛

 

وارد شوندگان بر آتش هميشه در آن عذاب مى‌شوند.

 

حضرت موسى بن جعفر ۷ فرموده است : خداوند، اهل كفر و حجود و اهل ضلال و شرك را در آتش مخلّد مى‌سازد.

 

شيخ صدوق گويد: اعتقاد ما اين است كه آتش جهنّم ، خانه ذلّت و محل انتقام از اهل كفر و عصيان است و كسى جز اهل كفر و شرك در آن هميشه نخواهند ماند.

شيخ مفيد گفته است : ماندگارى در دوزخ به جز براى كافران هميشگى نخواهد بود.

محقّق توسى نوشته است : كافر، مخلّد در عذاب است . علّامه حلّى در شرح اين سخن

گويد: همه مسلمانان اجماع دارند كه عذاب كافر، ابدى است و بريده نخواهد شد.

 

علّامه مجلسى نوشته است : در ميان مسلمانان اختلافى نيست در آن كه كفّار و منافقان كه حجّت بر ايشان تمام شده باشد، در عذاب جهنّم مخلّدند و عذاب ايشان هرگز سبك نخواهد شد.

 

 

۵ ـ ۴۰٫ چرايى خلود عذاب

پيشتر در چرايى شدّت عذاب بحث شد كه نظام هستى مبتنى بر نظامى دقيق و حيرت‌آور است . و «عدل » ميزان و ترازوى خداوند بزرگ است . خداوند با تفضّلِ دو نعمت پربها براى انسان‌ها، عقل و شرع (حجّت باطنى و حجّت ظاهرى ) بر آنها اتمام حجّت فرموده است . عذاب ابدى ويژه منافقان و كافرانى است كه حجّت بر آنها تمام شده باشد و با موازين دقيق عادلانه اعمال مى‌شود.

۱ ـ عذاب و خلود آن از سوى خداوند متعال ، همانند صاحبان قدرت نيست كه

 

 

براى تشفّى خاطر باشد. تشفّى خاطر براى صاحبان قدرت ، از روى نياز و براى جبران ضعف است . پرواضح است كه ضعف و عجز به ساحت قدس ربوبى راه ندارد و مخالف اصل توحيد است .

۲ ـ عذاب و ابديّت آن كارى عبث و بيهوده نيست . كارهاى بيهوده زاييده جهل و فقدان حكمت است و بر خداوند داناى مطلق حكيم سزاوار نيست . بلكه اين عذاب از روى عدل ، براى گناهكارانى است كه آگاهانه مسير فساد و انكار حق و توحيد را برگزيده‌اند و در شمار كافران و عاصيان جانى و معاندند.

۳ ـ از برخى از متكلّمان سؤال شده است : چگونه گناه محدود در زمان محدود

 

با عذاب نامحدود ناسازگارى دارد؟ گفته‌اند: زمان و ارزش و قدر گناهان به جز

 

كفر هر دو محدودند، لذا داراى كيفرى محدودند. اما كفر، گناهى با زمان محدود وقدر نامحدود است . به عبارتى كفر، از نظر زمانى و كمّى محدود، ولى از نظر

 

كيفى نامحدود است . از اين رو براى كفر، عقاب و عذاب نامحدود و ابدى مقرّر

 

شده است .

 

 

۶ ـ ۴۰٫ اثر نيّت در چرايى خلود نعيم و عذاب آخرت

عيّاشى و كلينى و صدوق روايت كرده‌اند كه از حضرت صادق ۷ پيرامون خلود در بهشت و دوزخ پرسيدند :

آن حضرت در پاسخ فرمود: به حقيقت ، هميشه اهل آتش را در آتش نگه دارند زيرا نيّت‌هايشان اين بود كه اگر در دنيا هميشه بمانند، هيچ‌گاه از معصيت پروردگار دست برندارند. و اهل بهشت را در بهشت ماندگار نمايند، زيرا نيّت‌هايشان اين بود كه اگر در دنيا باقى بودند، هيچ‌گاه از اطاعت پروردگار دست نشويند. پس آنان (دوزخيان ) و اينان (بهشتيان ) را با نيّت‌ها ماندگار نمايند. سپس اين سخن خداوند را تلاوت فرمود :

 

 

(قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ ) ـ بگو هر كس بر شاكله خود عمل مى‌كند.

 

حضرت صادق ۷ در تفسير آيه شريفه ، «شاكله » را «نيّت » معنى مى‌كند. در

كتاب‌هاى لغت نيز اين معنى ذكر شده است . گويا نيّت‌هاى كافران به منزله عامل

فعلى براى كفر ابدى است كه جزاى عقوبت ابدى را در پى دارد. لذا معصوم ۷ فرمود: انّما يحشرالناس على نيّاتهم؛ به حقيقت مردم بر نيّت‌هايشان محشور

مى‌شوند. ونية الكافر شرّ من عمله؛ نيّت كافر پليدتر از كردار او است . و سخن

خداوند آن را گواهى مى‌دهد؛ آن هنگام كه كافران مى‌گويند :

 

(وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَـكُونَ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ * بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ) ؛

 

 

 

و اگر ببينى آنگاه كه برابر آتش بازداشته مى‌شوند، گويند: اى كاش (به دنيا) بازگردانده مى‌شديم و (ديگر) آيات پروردگارمان را تكذيب نمى‌كرديم و از مؤمنان مى‌شديم . (ولى چنين نيست ) بلكه آنچه پيش از اين پنهان مى‌داشتند، بر آنان آشكار شده است . و اگر بازگردانده شوند قطعاً به آنچه از آن نهى شده بودند بر مى‌گردند و آنان دروغگويند.

 

۷ ـ ۴۰٫ نقد پاره‌اى از عقايد عرفانى و فلسفى

جهان‌شناسى عرفان نظرى و فلسفه صدرايى ، با تأثر از انديشه‌هاى نوافلاطونيان ،

 

 

با اصول اعتقادى اسلامى از جمله در اصل معاد و خلود و عذاب ، اختلاف‌هاى بنيادين دارد.

 

۱ ـ ۷ ـ ۴۰٫ تأويل نارواى عذاب و ابديّت آن

ديديم كه مسئله خلود كفّار در نار و عذاب ابدى با ده‌ها آيه و روايت صريح از مسلّمات دينى و اجماع مسلمانان به شمار مى‌رود. امّا آن چنان در قواعد و قالب‌هاى فلسفى و عرفانى گرفتار آمده كه به كلّى انكار شده است . برخى از مشايخ صوفيه همانند ابن عربى و پيروان سخت‌كيش او، در برداشتى فكاهى‌گونه ، عذاب را به معناى «عَذْب » (شيرينى و گوارايى و لذّت ) گرفته‌اند. در نتيجه معتقد مى‌شوند كه كفّار در جهنّم آنچنان سرخوش و شادند كه وقتى مى‌خواهند مؤمنان گناهكار را از جهنّم خارج كنند، به اضطراب مى‌افتند و آخرالامر كه جميع جهنّميان در دوزخ جمع مى‌شوند، همان آتش خاموش مى‌شود و سبزه و گياه از ته جهنّم سبز مى‌شود.

 

اين تأويل صوفيانه از عذاب ، سست بنياد و با اشكالات فراوان روبروست . با وجود معانى روشن و صريح و غيرقابل ترديد واژه «عذاب » براى عقاب ، قرآن مجيد براى بيان عذاب و ابديّت آن از واژه‌هاى ديگرى نيز استفاده كرده است ، همانند خلود در آتش . و يا در موارد زيادى به تشريح گونه‌هاى متنوّع عذاب‌ها پرداخته است ، همانند قطع امعاى جهنّمى گناهكار يا تجديد شكل بدن و تداوم عذاب . چنانكه در قرآن مجيد آمده است :

 

( كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ )؛

 

 

هر گاه پوست‌هايشان بسوزد پوست‌هاى ديگر جايگزين آن كنيم تا عذاب

 

را بچشند.

 

اين آيه شريفه مى‌رساند كه بدنى كه در اثر حرارت خاكستر شده است ، دوباره با خواست پروردگار بازسازى مى‌شود تا مجدّدآ مورد كيفر و عذاب قرار گيرد. حضرت صادق ۷ اين بازسازى بدن و رويش مجدد پوست را تشبيه به دوخشتى كردند كه خشت دوم از اجزاى شكسته و خُرد شده خشت اوّل پديد آمده و خشت دوم خشت جديدى نيست . همچنين گفته شده است با توجّه به تبدّل بدن ، هرگز

انسان با عذاب مأنوس نمى‌شود و جاى اين توهّم باقى نمى‌ماند كه بودن در يك محيط بعد از مدّتى ، باعث انس با آن مى‌شود. از طرفى كلمه «لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ» در مقام تهديد است و اين با عذب شدن عذاب منافات دارد.

 

 

۲ ـ ۷ ـ ۴۰٫ خلود شخصى و خلود نوعى

با وجود همراهى ملّاصدرا با ابن عربى پيرامون تأويل عذاب به «عذب » و نجات تمام اهل جهنّم در كتاب اسفار، ملّاصدرا از اين نظر سست و پوچ عدول كرده و در اثر ديگر خود «عرشيه » ديدگاه ابن عربى در اين مورد را نقد مى‌كند، جهنّم را خانه نعمت و راحتى ندانسته و آن را جايگاه درد و رنج و عذاب دائم و تبديل پوست‌ها دانسته است . امّا نه به اين معنا كه ديدگاه دينى خلود عذاب را بپذيرد، بلكه از «خلود

نوعى » حمايت كرده است . ديدگاه قرآن مبتنى بر «خلود شخصى » است ، يعنى

اشخاص منافق و كافرى كه حجّت بر آنها تمام شده ، هميشه در جهنّم خواهند ماند.

امّا در ديدگاه «خلود نوعى » هيچ شخصى هميشه در دوزخ نخواهد ماند، بلكه نوع انسان هميشه در دوزخ است . يعنى هميشه عدّه‌اى از دوزخ در مى‌آيند و عدّه‌اى ديگر جاى آنها را مى‌گيرند. و اين ورود و خروجى هميشگى است ، نه ماندگارى اشخاص .

 

گفته شده است : اين نظر با اشكالاتى روبرو است : لازمه خلود نوعى ، تداوم و هميشگى خلقت انسان‌ها است . در حالى كه به نصّ قرآن كريم ، اين عالم از هم پاشيده مى‌شود و قيامت برپا مى‌شود و آفرينش انسان به پايان مى‌رسد. ضمنآ در آيات و روايات بر اصل خلود در آتش و خلود اشخاص معاند و مشرك ، بطور همزمان تصريح شده است . قرآن كريم مى‌فرمايد: (وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْ النَّارِ)؛ و از آتش

بيرون آمدنى نيستند. لذا خلود در آتش ، «نوعى » نيست بلكه «شخصى » است . هم‌چنين در روايات بسيارى ، از افراد و گروه‌هايى كه در آتش هميشه خواهند بود، نام برده است .

 

 

۳ ـ ۸ ـ۴۰٫ اقسام كيفر و عذاب ابدى

گفته شده است : كيفر اقسامى دارد: كيفر قراردادى ، كيفر معلولى ، كيفر تجسّمى . كيفر قراردادى ، در حقيقت كيفرى است كه عقلا براى جرمى مشخص كرده‌اند مثل كيفرهاى اجتماعى همانند جرايم رانندگى . امّا كيفر معلولى ، كيفرى را گويند كه معلول جرم باشد. مثل كسى كه سمّ مى‌خورد و سمّ او را مى‌كشد. اما كيفر تجسّمى ، آن است كه كيفر در حقيقت همان تجسّم جرم باشد. يعنى همان عمل است كه به صورت كيفرى مجسّم شده است .

 

برخى از فيلسوفان مكتب صدرايى معتقدند كه رابطه كيفر با جرم قراردادى نيست ، بلكه از نوع تجسّمى است . بر اين ديدگاه نقدهايى تقرير يافته است از اين قرار :

 

۱ ـ از ظواهر بعضى از آيات استفاده مى‌شود كه رابطه مجازات و جرم ، تجسّمى است . ولى نه بدان معنى كه تمامى نعمت‌هاى بهشتى و تمامى آلام جهنّمى ، تجسّم اعمال

 

 

خوب و بد انسان‌ها باشد و از خود، قبل از اعمال بشر وجود مستقلى نداشته باشد.

۲ ـ تجسّم در ديدگاه فلسفى و ديدگاه اعتقادى دينى ، در لفظ مشتركند ولى معانى متفاوتى دارند. در ديدگاه نخست ، تجسّم عينيّت است . يعنى كيفر، خود جرم است . اما در ديدگاه اعتقادى ، تجسّم آن است كه خداوند براى بعضى از اعمال خير و شرّ، پاداش يا كيفرى را مى‌آفريند.

۳ ـ بى‌شكّ بهشت و دوزخ و بسيارى از نعمت‌هاى بهشتى و آلام دوزخى ، از پيش آماده شده است و وجود آنها هيچ ربطى به اعمال بشر نداشته است .

۴ ـ اعمال بشر در زياد شدن نعمت‌هاى بهشتى و يا زياد شدن آلام جهنّمى دخالت دارد. بنابراين چنين نيست كه تمامى كيفرها و پاداش‌ها وابسته به عمل باشند كه قسمتى از اين كيفرها و پاداش‌ها از پيش تهيه و آماده شده است .

۵ ـ اگر رابطه كيفر و جرم از نوع تجسّمى و يا از نوع علّى و معلولى باشد و اين رابطه قراردادى نباشد، دست خداوند در كيفر و يا پاداش بسته خواهد شد، به طورى كه خداوند نمى‌تواند گناهكارى را ببخشد.

۶ ـ البتّه قول به تجسّم اعمال كه عمل عاصى و مجرم با كيفر آن عينيّت داشته باشد، به خودى خود قابل تصور است ، اما دليلى بر آن نداريم .

۷ ـ در زمينه نظر كيفر علّى و معلولى ، بايد گفت : اين نظر با صريح آيات بسيارى كه خداوند براى عمل خير و يا شرّ، پاداش يا كيفرى مقرّر نموده است سازگار نيست . بنابراين ، نظريه كيفر تجسّمى ، بر فرض صحّت ، در تمامى كيفرها جارى

نيست ، و نمى‌تواند مبيّن عقيده قرآنى خلود عذاب باشد.

 

۸ ـ ۴۰٫ مرگِ مرگ

مرگ و حيات ، از آفريده‌هاى خداوند متعال هستند. بنابر احاديث اسلامى روزى

 

 

مرگِ مرگ فرا خواهد رسيد. اين موضوع در روايات با تعبير «ذبح موت »؛ قربانى شدن مرگ ، ذكر شده است . ذبح موت در روايات شيعه و سنّى آمده است . علّامه مجلسى در بحارالانوار فصلى با نام «ذبح موت ميان بهشت و دوزخ و..» اختصاص داده است . مرگ در اين جهان براى انسان‌ها كابوس است . امّا مرگِ مرگ در جهان

آخرت ، شاهد دو واكنش شديد و تكان‌دهنده است . از سويى با خوشحالى زايدالوصف بهشتيان همراه است و از سويى ديگر با اندوه و حسرت جانكاه جهنّميان روبرو است كه خواهان تداوم وجود مرگ هستند تا بلكه راحت شوند، امّا خداوند اين خواسته دوزخيان را اجابت نخواهد فرمود. حديث مردنِ مرگ در منابع شيعه و سنّى از پيامبر اكرم ۹ و امام محمّدباقر و امام جعفر صادق ۸ روايت شده است . در روايت امام صادق ۷ مرگِ مرگ ، «يوم الحسرة » خوانده شده است .

 

 

از حضرت صادق ۷ پيرامون سخن خداوند (وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ )؛ (آنان را از

روز حسرت بيم ده ) پرسيدند. در پاسخ فرمود :

 

چون اهل بهشت داخل بهشت شوند و اهل جهنّم به جهنّم درآيند، منادى از سوى خدا ندا كند: اى اهل بهشت و اهل جهنّم! اگر مرگ به صورتى از صورت‌ها درآيد، او را خواهيد شناخت؟ گويند نه ؛ پس مرگ را به صورت گوسفند سياه سفيدى بياورند و در ميان بهشت و دوزخ بدارند. سپس به همه ندا دهند: سر كشيد و ببينيد كه اين مرگ است . همه اشراف مى‌يابند. سپس خداى تعالى امر فرمايد كه آن را ذبح نماييد. سپس فرمايد: اى اهل بهشت! هميشه در بهشت خواهيد بود و شما را هرگز مرگ نخواهد بود، و اى اهل جهنّم! در جهنّم خواهيد بود و شما را اصلا مرگ نخواهد بود. اين روز است كه خداوند عالميان فرموده است : (وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الاَْمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ )

 

 

(و بيم ده ايشان را از روز حسرت ، روزى كه كار هر كسى منقضى شده و به پايان رسيده باشد و ايشان از آن روز غافلند). حضرت فرمود كه مراد، اين روز است كه حق تعالى اهل بهشت و جهنّم را فرمان دهد كه هميشه در جاى خود باشند و مرگ ايشان را نباشد. در آن روز اهل جهنّم حسرت برند و سودى ندهد و اميد ايشان منقطع گردد.

 

 

از حضرت باقر ۷ روايت شده است : هنگامى كه مرگ را براى قربانى كردن

 

ميان بهشت و دوزخ متوقف مى‌كنند، مى‌گويند: اين همان مرگى است كه در دنيا

 

از او مى‌ترسيديد.

 

طبرسى نكاتى را از رواياتِ رسيده از امامان مكرّم حضرت باقر ۷ و حضرت صادق ۷ پيرامون مرگِ مرگ آورده است كه بسيار عبرت‌آموز است : بهشتيان از قربانى شدن مرگ چنان خوشحال مى‌شوند كه اگر در آن روز مرگ بود، از خوشحالى جان مى‌دادند. اهل جهنّم نيز از ناراحتى فقدان مرگ چنان شهقه‌اى مى‌زنند كه اگر مرگ بود، از اندوه مى‌مردند. «قضى الأمر» يعنى فراغت پيدا كرد از كار و آمال سپرى شد دوزخيان را در دوزخ و بهشتيان را در بهشت داخل نمودند و معناى آيه را چنين گفته‌اند: سپرى شد كار دنيا و نمى‌توان براى جبران هدف به آن جا برگشت . نيز در معناى آن گفته شده است : ميان مردمان با عدالت حكم گرديد. و گفته شده است : بر بهشتيان و دوزخيان خلود مقرّر گرديد. «و هم فى غفلة» در دنيا از آن غافل بودند. «وهم لايؤمنون» يعنى باور نداشتند.

 

 

۹ ـ ۴۰٫ روند آفرينش پس از پايان سرنوشت اين انسان

پس از پايان سرنوشت اين انسان كه در بهشت و دوزخ ابدى اسكان مى‌يابد، بنابر

 

 

برخى از روايات رسيده از امامان معصوم : خداوند، جهان جديد و مخلوقات جديدى خواهد آفريد كه او را عبادت كنند. در روايتى آمده كه موجودى خواهد آفريد از غير نر و ماده كه او را به يگانگى بپرستند. علّامه مجلسى پس از نقل اين

احاديث نوشته است : بدان كه اين احاديث را اكابر محدّثان در كتاب‌هاى معتبر ايراد كرده‌اند و متكلّمان اماميّه متعرّض اين مطلب به نفى و اثبات نشده‌اند. و منافات با ادله عقليّه و اصول قطعيّه ندارد، اما به حدّى هم نرسيده است كه مورث قطع و جزم باشد. و اخبار بسيار وارد شده است كه امور غريبه و احاديث عجيبه كه از ما به شما برسد و عقل شما از قبول آنها امتناع كند، مبادرت به ردّ و انكار منماييد و تكذيب قائل آنها مكنيد و تأويلش را به ما ردّ كنيد. پس انكار اينها نمى‌كنيم و جزم به وقوعش نمى‌كنيم و در مرتبه تجويز و احتمال مى‌گذاريم .

 

والسلام

 

 

 

* قرآن كريم ، ترجمه محمّد مهدى فولادوند.

* قرآن كريم ، ترجمه حسين استادولى .

* قرآن كريم ، همراه با شرح آيات منتخب ، نشر محراب قلم ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۳۸۵٫

* قرآن كريم ، ترجمه ناصر مكارم شيرازى .

* نهج‌البلاغه ، ترجمه و شرح سيّدعلى‌نقى فيض‌الاسلام .

* نهج‌البلاغه ، ترجمه محمّدرضا آشتيانى و محمّدجعفر امامى .

* صحيفه كامله سجّاديّة ، ترجمه و شرح سيّدعلى نقى فيض‌الاسلام .

. آلاء الرحمن، محمّدجواد بلاغى ، مكتبه الوجدانى ، چاپ دوم ، قم ، بى‌تا.

. اجوبة المسائل المهنائيّه، علّامه حلّى ، مطبعه خيّام ، چاپ اوّل ، قم .

. الاحتجاج على اهل اللجاج، احمدبن على طبرسى ، تحقيق سيّد محمّد باقر موسوى خرسان ، دارالكتب الاسلامية ، چاپ چهارم تهران ، ۱۴۰۷ ق .

. الاختصاص، شيخ مفيد، تصحيح على‌اكبر غفارى ، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۱۳ ق .

. ارشاد الطالبين الى نهج المسترشدين، فاضل مقداد سيورى ، تحقيق سيّد مهدى رجايى ، كتابخانه آيت‌الله مرعشى نجفى ، قم ، ۱۴۰۵٫

 

. ارشاد القلوب، حسن بن محمّد ديلمى ، منشورات الرضى ، قم ، بى‌تا.

. الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد، شيخ مفيد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل ، قم .

. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى ، كتابفروشى مصطفوى ، قم .

. اصول دين در پرتو نهج البلاغه، گردآورى و ترجمه ، محمّد باقر بهبودى ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، چاپ دوم ، تهران ۱۳۶۶ ش .

. اطيب البيان فى تفسير القرآن، سيّد عبدالحسين طيّب .

. الاعتقادات، شيخ صدوق ، تحقيق ، عصام عبدالسيد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۱۳ ق .

. اقبال الاعمال، سيّد على بن موسى ابن طاووس ، دارالكتب الاسلاميه ، چاپ دوم تهران ، ۱۳۹۰ ق .

. البرهان فى تفسير القرآن، سيّدهاشم بحرانى ، موسسه البعثة ، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۱۹ ق .

. التبيان فى تفسير القرآن، شيخ توسى ، تحقيق احمد حبيب قصير العاملى ، دار احياء التراث العربى ، چاپ اوّل ، بيروت ، افست مكتب الاعلام الاسلامى قم ، ۱۴۰۹ ق .

. المعجم العربى الحديث (فرهنگ لاروس عربى به فارسى ) خليل جرّ، ترجمه سيّد حميد طبيبيان ، انتشارات اميركبير، چاپ شانزدهم ، تهران ، ۱۳۸۶ ش .

. الامالى، شيخ توسى ، دارالثقافة ، چاپ اوّل ، قم ۱۴۱۴ ق .

. الامالى، شيخ مفيد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل ، قم ۱۴۱۳٫

. امالى، شيخ صدوق ، ترجمه محمّدباقر كمره‌اى ، كتابفروشى اسلاميه ، چاپ دوم ، بى‌جا، ۱۳۴۹ ش .

. انسان و معاد، محمّد بيابانى اسكويى ، انتشارات نبأ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۳۹۰ ش .

. الانصاف فى النصّ على الائمة الاثنى عشر :، سيّد هاشم بحرانى ، ترجمه سيّد هاشم رسولى محلاتى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، تهران .

. الانوار الجلاليّه، فاضل مقداد سيورى ، تحقيق على حاجى آبادى ، عباس جلالى نيا، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى ، چاپ اوّل ، مشهد ۱۴۲۰ ق .

 

. انوار الملكوت فى شرح الياقوت، علّامه حلّى ، تحقيق محمّد نجمى الزنجانى ، انتشارات الرضى ، انتشارات بيدار، چاپ دوم ، قم ۱۳۶۳ ش .

. اوائل المقالات فى المذاهب المختارات، شيخ مفيد، تحقيق ابراهيم انصارى ، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل سا ل۱۴۱۳ ق .

. الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، شيخ محمّد حسن الحر العاملى ، تحقيق مشتاق المظفر، دليل ما، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۲ ق .

. باب الحادى عشر، علّامه حلّى ، شرح فاضل مقداد سيورى ، ابوالفتح بن مخدوم الحسينى ، مقدّمه و تحقيق مهدى محقق ، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى ، چاپ دوم ، مشهد مقدّس ، ۱۳۷۰ ش .

. بحارالانوار، علّامه مجلسى ، مؤسسه الوفا، چاپ سوم ، بيروت ، ۱۴۰۳ ق .

. بدائع الكلام فى تفسير آيات الاحكام، محمّد باقر ملكى ميانجى ، قم ، ۱۴۰۲ ق .

. بشارة المصطفى ۹ لشيعه المرتضى، عمادالدين طبرى ،: تحقيق جواد قيومى اصفهانى ، مؤسسه نشر اسلامى ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۰ ق .

. بصائر الدرجات، محمّدبن حسن صفار قمى ، تصحيح محسن كوچه باغى تبريزى ، كتابخانه آيت‌الله مرعشى نجفى ، قم ، ۱۴۰۴ ق .

. به سوى جهان ابدى، زين‌العابدين قربانى ، انتشارات طباطبايى ، قم ، ۱۳۸۵ ق .

. بيان الاديان، ابوالمعالى محمّد حسينى علوى ، تصحيح هاشم رضى ، تهران ، ۱۳۴۲ ش .

. بيان الفرقان، شيخ مجتبى قزوينى ، به اهتمام نقى افشارى ، نشر حديث امروز، قزوين ، ۱۳۸۷ ش .

. پندهاى گرانمايه پيغمبر اكرم به ابوذر غفارى، انتخاب از كتاب مكارم الاخلاق طبرسى ، ترجمه و شرح ، ابوطالب تجليل تبريزى ، ناشر، محمود آقا بغدادچى ، قم ، ۱۳۹۵ ق .

. پيام قرآن، ناصر مكارم شيرازى و همكاران ، دارالكتب الاسلامية ، چاپ ششم تهران ، ۱۳۸۳ ش .

. تاويل الايات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة، شرف‌الدين على حسينى غروى استرآبادى ، مؤسسه نشر اسلامى ، چاپ سوم ، قم ، ۱۴۲۱ ق .

 

. تبصرة العوام فى معرفه مقالات الانام، سيّد مرتضى‌بن داعى حسنى رازى ، انتشارات اساطير، چاپ دوم ، تهران ، ۱۳۸۳ ش .

. تصحيح الاعتقاد، شيخ مفيد، تحقيق حسين درگاهى ، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۱۳ ق .

. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحدبن محمّد تميمى آمدى ، تحقيق مصطفى درايتى ، مكتب الاعلام الاسلامى ، چاپ اوّل ، قم ، بى‌تا.

. التعريفات، مير سيّد شريف جرجانى ، انتشارات ناصر خسرو، چاپ چهارم ، تهران ، ۱۳۷۰ ش .

. تفسير العيّاشى، محمّدبن مسعود سمرقندى ، تحقيق هاشم رسولى محلاتى ، المكتبه العلميه ، تهران ، ۱۳۸۰ ق .

. تفسير القرآن الكريم، سيّد عبدالله شبّر، موسسه دارالهجره ، چاپ سوم ، قم ، ۱۴۰۸ ق .

. تفسير القرآن الكريم، صدرالدين محمّد شيرازى ، تحصيح محمّد خواجوى و با تعليقات ملّا على نورى ، انتشارات بيدار، چاپ سوم ، قم ، ۱۳۷۹ ش .

. تفسير القمى، على بن ابراهيم قمى ، تصحيح سيّد طيّب جزايرى ، دارالكتاب ، چاپ سوم ، قم ، ۱۴۰۴ ق .

. تفسير شريف لاهيجى، محمّدبن على شريف لاهيجى ، با مقدّمه و تصحيح مير جلال‌الدين حسينى ارموى و محمّدابراهيم آيتى ، نشر داد، چاپ سوم ، ۱۳۷۳ ش .

. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، محمّد بن محمّدرضا قمى مشهدى، تحقيق حسين درگاهى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۴۱۱ ق .

. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران ، دارالكتاب الاسلامية ، چاپ سى‌ام ، تهران ، ۱۳۸۴ ش .

. تفسير نور الثقلين، عبد على‌بن جمعه العروسى الحويزى ، تحقيق سيّد على عاشور، موسسه التاريخ العربى ، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۲۲ ق .

. تلبيس ابليس، ابوالفرج ابن جوزى ، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو، مركز نشر دانشگاهى ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۳۸۱ ش .

 

. تنبيهات حول المبدا و المعاد، حسنعلى مرواريد بنياد، پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ، چاپ دوم ، مشهد، ۱۴۱۸ ق .

. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورّام ) بن ابى فراس ، دار صعب و دارالتعارف ، بيروت ، مكتبة الفقيه ، قم ، بى‌تا.

. التوحيد، شيخ صدوق ، تحقيق ، سيّد هاشم حسينى تهرانى ، موسسه نشر اسلامى ، چاپ پنجم ، قم ، ۱۴۱۶ ق .

. توحيد الاماميّه، محمّدباقر ملكى ميانجى ، تنظيم ، محمّد بيابانى اسكوئى ، اهتمام على ملكى ميانجى ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۴۱۵ ق .

. توضيح المسائل، حسين وحيد خراسانى ، ناشر مدرسه باقر العلوم ۷، چاپ پنجم ، قم ، ۱۴۲۴ ق .

. تهذيب الاحكام، شيخ توسى ، تحقيق سيّد حسن موسوى خرسان ، دارالكتب الاسلامية ، چاپ چهارم ، تهران ، ۱۴۰۷ ق .

. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق ، تصحيح على‌اكبر غفارى ، مكتبه‌الصدوق ، تهران ، ۱۳۹۱ ق .

. جامع الاخبار او معارج اليقين فى اصول الدين، محمّدبن محمّد شعيرى سبزوارى ، تحقيق علاء آل‌جعفر، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۱۴ ق .

. الجمل و النصرة لسيّد العترة فى حرب البصرة (كتاب الجمل )، شيخ مفيد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۱۳ ق .

. جوامع الجامع، ابوعلى فضل بن حسن طبرسى ، مؤسسه نشر اسلامى ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۰ ق .

. جواهرالكلام، شيخ‌محمّدحسن نجفى ، تحقيق عباس قوچانى ، دار احياء التراث العربى ، چاپ هفتم ، بيروت ، بى‌تا.

. حقّ اليقين، علّامه مجلسى ، انتشارات اسلاميه

. حقّ اليقين فى معرفة اصول الدين، سيّد عبدالله شبّر، دارالكتاب الاسلامى ، بى‌جا، بى‌تا.

. حقيقة عام الموت، علّامه مجلسى ، تحقيق محسن عقيل ، ذوى القربى ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۳۸۳ ش .

 

. حكمة الاشراق، شهاب الدين يحيى سهروردى ، ترجمه و شرح ، سيّد جعفر سجّادى ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ نهم ، تهران ، ۱۳۸۹ ش .

. حيوة القلوب، علّامه مجلسى ، اسلاميه ، تهران ، بى تا.

. الخصال، شيخ صدوق ، تصحيح على‌اكبر غفارى ، موسسه نشر اسلامى ، قم ، ۱۳۶۲ ش .

. الخرائج و الجرائح، قطب‌الدين راوندى ، موسسه امام مهدى (عج )، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۰۹ ق .

. دانشنامه امام على ۷ زير نظر على اكبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۳۸۰ ش .

. الدروع الواقيه، سيّد على‌بن موسى‌بن طاووس ، مؤسسه آل البيت ۷، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۱۴ ق .

. رجال النجاشى، احمدبن على نجاشى ، مؤسسه نشر اسلامى ، چاپ ششم ، قم ، ۱۳۶۲ ش .

. الرسائل الاعتقاديه، محمّد اسماعيل مازندرانى خاجوئى ، تحقيق سيّد مهدى رجايى ، دارالكتاب الاسلامى ، قم ، ۱۴۱۱ ق . (رساله بشارات الشيعه ، رسالة منيرة الرفقه الناجية عن غيرهم ).

. رسائل الشهيد الاول، «رساله الاربعينية »، تحقيق بوستان كتاب ، قم ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۳۸۱ ش .

. رسائل الشهيد الاول، شهيد اوّل ، بوستان كتاب قم ، چاپ قم ، ۱۴۲۳ ق .

. رسائل الشهيد الثانى، شهيد ثانى ، تحقيق رضا مختارى ، بوستان كتاب قم ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۲ قمرى (الاسطنبوليه فى الواجبات العينيه )

. رسالة فى الحبط و التكفير، محمّد باقر ملكى ميانجى ، مخطوط .

. الرشاد فى المعاد، محمّدباقر ملكى ميانجى ، مخطوط .

. روضة‌الواعظين و بصيرة المتعظين، محمّدبن فتّال نيشابورى ، المكتبة الحيدرية ، نجف ، ۱۳۸۶ ق ، افست انتشارات الشريف الرضى ، چاپ دوم ، قم ، ۱۳۷۵ ش .

. الروضة من الكافى يا گلستان آل‌محمّد، شيخ كلينى ، ترجمه و شرح سيّد هاشم رسولى محلاتى ، ناشر عليمه اسلاميه ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۳۶۴ ش .

. رياض السالكين فى شرح صحيفه سيّد الساجدين، سيّد عليخان مدنى شيرازى ، مؤسسه نشر اسلامى ، چاپ دوم ، قم ، ۱۴۱۳ق و چاپ سنگى اين اثر.

 

. ريحانة الادب، محمّد على مدرس ، نشر خيام ، تبريز، بى‌تا.

. سعد السعود للنفوس، سيّد على‌بن موسى‌بن طاووس ، بوستان كتاب ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۲ ق .

. شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، محقّق حلّى ، باتعليقه سيّد صادق شيرازى ، مؤسسة الوفاء، چاپ سوم ، بيروت ، ۱۴۰۳ ق (ناشر انتشارات استقلال تهران ).

. شرح البداية فى علم الدراية (الرعاية فى شرح الدرايه )، شهيد ثانى ، تصحيح سيّد محمّدرضا حسينى جلالى ، انتشارات فيروزآبادى ، قم ، ۱۴۱۴ ق .

. شرح‌المواقف، عضدالدين ايجى ، شرح از مير سيّد شريف جرجانى ، دارالبصائر، چاپ اوّل ، قاهره ، ۱۴۲۹ ق .

. شرح تجريد العقائد، خواجه نصيرالدين توسى ، شرح علاءالدين على بن محمّد القوشجى ، منشورات رضى ، انتشارات بيدار، عزيزى ، چاپ افست ، سنگى ،

 

بى‌جا، بى‌تا.

. شرح غرر الحكم و درر الكلم عبدالواحدبن محمّد تميمى آمدى ، جمال الدين محمّد خوانسارى ، تصحيح و تعليق و مقدّمه ، مير جلال‌الدين حسين ارموى ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۶۰ ش .

. شرح مبسوط منظومه، درس‌هاى شهيد مطهّرى ، انتشارات حكمت ، چاپ سوم ، تهران ، ۱۳۶۷ ش .

. شرح مقاصد، سعدالدين تفتازانى ، انتشارات شريف الرضى ، چاپ اوّل ، قم ، سال ۱۳۷۰ ـ ۱۳۷۱ ش .

. الشفاء، ابن سينا، كنگره هزاره شيخ الرئيس ، قاهره ، ۱۳۸۰ ق (انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى ، قم ۱۴۰۵ افست ).

. الصحاح، اسماعيل‌بن حماد الجوهرى ، تحقيق احمدبن عبدالغفور عطار، دارالعلم للملايين ، بيروت (۴ جلد انتشارات اميرى ، ۱۳۶۸ ش افست ).

. صفات‌الشيعه، شيخ صدوق ، انتشارات اعلمى ، تهران ، بى‌تا.

. عارف و صوفى چه مى‌گويند؟ جواد تهرانى ، بنياد بعثت ، چاپ هشتم ، تهران ، ۱۳۶۹ ش .

 

. العروة‌الوثقى، سيّد محمّدكاظم يزدى با حاشيه ميرزاى نائينى ، مطبعه عرفان ، صيدا ـ لبنان ، ۱۳۴۹ ق .

. علّامه مجلسى اخبارى يا اصولى، على ملكى ميانجى ، دليل ما، چاپ اوّل ، قم ، ۱۳۸۵ ش .

. علل الشرايع، شيخ صدوق ، مقدّمه سيّد محمّد صادق بحر العلوم ، مكتبة الحيدريه ، نجف ، ۱۳۸۵ ق .

. عمدة عيون صحاح الاخبار فى مناقب امام الابرار، يحيى‌بن حسن اسدى حلّى (ابن‌بطريق )، نشر اسلامى ، قم ، ۱۴۰۷ ق .

. عوالى الئالى العزيرية فى الاحاديث الدينيه، ابن ابى جمهور احسائى ، تحقيق ، مجتبى عراقى ، دار احياء التراث العربى ، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۳۰ ق .

. عين الحيوة، علّامه مجلسى ، سازمان انتشارات جاويدان ، بى‌جا، بى‌تا.

. عيون اخبار الرضا ۷، شيخ صدوق ، تحقيق سيّد مهدى حسينى لاجوردى ، ناشر، رضا مشهدى ، چاپ دوم ، ۱۳۶۳ ش .

. فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملّاصدرا، سيّد جعفر سجّادى ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۳۷۹ ش .

. فرهنگ نوين (ترجمه القاموس العصرى ) الياس انطون الياس ، اهتمام مصطفى طباطبايى ، انتشارات اسلاميّه ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۳۵۴ ش .

. الفضائل، ابوالفضل شاذان‌بن جبرئيل قمى ، تحقيق سيّد محمّد موسوى ، شيخ عبدالله صالحى ، مؤسسه ولى العصر (عج ) للدراسات الاسلاميه ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۲ ق .

. فلاح السائل و نجاح المسائل، سيّد على‌بن موسى ابن‌طاووس ، دفتر تبليغات اسلامى ، چاپ دوم ، قم ، ۱۳۷۲ ش .

. فلاسفه شيعه، عبدالله نعمه ، ترجمه سيّد جعفر غضبان ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، تهران ، ۱۳۶۷ ش .

. القاموس المحيط، مجدالدين محمّد فيروزآبادى ، دارالكتب العلميه ، بيروت ، ۱۴۲۰ ق .

. قواعد المرام فى علم الكلام، ابن ميثم بحرانى ، تحقيق سيّداحمد حسينى ، اهتمام سيّد محمود مرعشى نجفى ، كتابخانه آيت‌الله مرعشى نجفى ، چاپ دوم ، قم ، ۱۴۰۶ ق .

 

. القواعد و الفوائد فى الفقه و الاصول و العربيه، شهيد اوّل ، تحقيق عبدالهادى الحكيم ، منشورات مكتبة المفيد، قم ، بى‌تا.

. الكافى، شيخ كلينى ، تصحيح على اكبر غفارى ، دارالكتب الاسلاميه ، چاپ چهارم ، تهران ، ۱۳۶۵ ش .

. كتاب الطهارة، شيخ انصارى ، كنگره جهانى بزرگداشت شيخ اعظم انصارى ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۰۹ ق .

. كتاب العرشية، صدرالدين محمّد شيرازى ، ترجمه غلامحسين آهنى ]اصل كتاب و ترجمه جدا از هم[، انتشارات مهدوى ، اصفهان ، بى‌تا.

. كتاب العين، خليل‌بن احمد فراهيدى ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، بى‌تا.

. كشف الغطاء عن مبهمات الشريعه الغراء، شيخ جعفر كاشف الغطا، چاپ قديم سنگى . چاپ ديگر: دفتر تبليغات اسلامى ، حوزه علميّه قم ، قم .

. كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد با تعليقات حسن حسن‌زاده آملى ، موسسه نشر اسلامى ، چاپ چهارم ، قم ، ۱۴۱۳ ق .

. كفاية الموحّدين، سيّد اسماعيل طبرسى نورى ، انتشارات علميّه اسلاميه ، بى‌جا، بى‌تا.

. كلم الطيب در عقايد حقه، سيّد عبدالحسين طيب ، چاپ سوم ، بى‌جا. بى‌تا.

. كمال‌الدين و تمام‌النعمة، شيخ صدوق ، تصحيح على‌اكبر غفّارى ، نشر اسلاميّه ، تهران ، ۱۳۹۵ ق .

. گناهان كبيره، سيّد عبدالحسين دستغيب ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين ، چاپ ۲۲، قم ، ۱۳۸۸ ش .

. گوهر مراد، فياض لاهيجى ، نشر سايه ، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۳۸۳ ش .

. لسان العرب، محمّدبن مكرم المصرى (ابن منظور)، دار صادر، بيروت . بى‌تا.

. لطائف غيبيه (آيات العقايد)، ميرسيد احمدبن زين العابدين علوى عاملى به اهتمام سيّد جمال‌الدين ميردامادى ، مكتب السيّد الداماد، بى‌جا، ۱۳۹۳ ق .

. اللوامع الالهية فى المباحث الكلاميه، فاضل مقداد سيورى ، تحقيق سيد محمّدعلى قاضى طباطبايى ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، چاپ دوم ، قم ، ۱۴۲۲ ق .

 

. المبدا و المعاد فى الحكمة المتعالية، صدرالدين محمّد شيرازى تصحيح و تحقيق محمّد ذبيحى ، جعفرشاه نظرى ، به اشراف سيّد محمّد خامنه‌اى ، بنياد حكمت اسلامى صدرا، چاپ اوّل ، تهران ، ۱۳۸۱ ش .

. مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل‌بن حسن طبرسى ، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم ، تهران ، ۱۳۷۲ ش .

. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج ۴، انتشارات صدرا، چاپ هشتم ، تهران قم ، ۱۳۸۴ ش .

. مجموعه رسائل اعتقادى (رساله بهشت و دوزخ ) علّامه مجلسى ، تحقيق مهدى رجايى ، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى ، مشهد، ۱۳۶۸ ش .

. المحاسن، احمدبن محمّدبن خالد برقى ، تصحيح سيّد جلال‌الدين حسينى ارموى ، دارالكتب الاسلاميه ، چاپ دوم ، قم ، ۱۳۷۱ ق .

. مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول، علّامه مجلسى ، دارالكتب الاسلاميه ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۴۰۴ ق .

. مروج الذهب و معادن الجوهر، على‌بن حسين مسعودى ، دارالاندلس ، چاپ دوم ، بيروت ، ۱۳۹۳ ق .

. مستمسك العروة الوثقى، سيّد محسن طباطبايى حكيم ، مؤسسه دار التفسير، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۱۶ ق .

. مصباح الفقاهه، سيّد ابوالقاسم خويى ، تقرير شيخ محمّدعلى توحيدى تبريزى ، مؤسسه انصاريان ، قم ، ۱۴۱۷ ق .

. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، شيخ توسى ، تحقيق على‌اصغر مرواريد، ناشر موسسه فقه الشيعه ، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۱۱ ق .

. المطالب العالية من العلم الاهى، فخر رازى ، تحقيق احمد حجازى السقا، دارالكتاب ، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۰۷ ق .

. معاد، تقريرات دروس سيّد جعفر سيّدان . جعفر فاضل ، نشر آفتاب عالمتاب ، مشهد مقدّس ، ۱۳۸۹ ش .

. معاد، سيّد عبدالحسين دستغيب ، انتشارات دارالكتاب ، قم ، بى‌تا.

 

. معاد از ديدگاه قرآن و حديث و عقل، حسين ربانى ميانجى ، به كوشش ابراهيم ربانى ، چاپ دوم ، بى جا، ۱۴۱۴ ق .

. معاد انسان و جهان، جعفر سبحانى ، انتشارات مكتب اسلام ، چاپ دوم ، بى جا، ۱۳۷۳ ش .

. معالم الزلفى فى معارف النشاة الاولى و الاخرى، نشر انصاريان ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۲۴ ق .

. معانى الاخبار، شيخ صدوق ، تحقيق على اكبر غفارى ، دارالمعرفه ، بيروت ، ۱۳۹۹ ق .

. معجم‌البلدان، ياقوت حموى ، دار صادر، دار بيروت ، بيروت ، ۱۳۸۸ ق .

. معجم مقاييس اللغة، احمدبن فارس ، تحقيق عبدالسلام محمّد هارون ، مكتبه مصطفى الحلبى ، چاپ دوم ، مصر، ۱۳۹۰ ق .

. مفاتيح الغيب يا التفسير الكبير، فخرالدين رازى ، دارالكتب العلميه ، چاپ اوّل ، بيروت ، ۱۴۲۱ ق .

. المفردات فى غريب القرآن، راغب اصفهانى ، تحقيق محمّد سيّد كيلانى ، المكتبه المرتضوية ، تهران ، بى‌تا.

. مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلّين، ابوالحسن اشعرى ، تحقيق نواف الجراح ، دار صادر، چاپ دوم ، بيروت ، ۱۴۲۹ ق .

. مكارم الاخلاق، فضل‌بن حسن طبرسى ، ترجمه سيّد ابراهيم ميرباقرى ، فراهانى ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۳۶۵ ش .

. الملل و النحل، محمّدبن عبدالكريم شهرستانى ، تصحيح صلاح الدين الهوارى ، دارمكتبة العملال ، بيروت ، ۱۹۹۸ م .

. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب مازندرانى ، انتشارات علّامه ، قم ، بى‌تا.

. مناهج البيان فى تفسير القرآن، محمّد باقر ملكى ميانجى ، ا نتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، چاپ اوّل (در ۶ جلد)، تهران ، ۱۴۱۴ تا ۱۴۱۸ ق .

. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق ، تصحيح على اكبر غفارى ، مؤسسه نشر اسلامى ، چاپ دوم ، قم ، ۱۴۰۴ ق .

. منهاج الصالحين، سيّد ابوالقاسم خويى با حواشى حسين وحيد خراسانى ، ناشر مدرسه باقرالعلوم ۷، قم ، بى‌تا.

 

. الميزان فى تفسير القرآن، سيّد محمّد حسين طباطبايى ، ناشر اسماعيليان ، چاپ سوم ، بى جا، ۱۳۹۳ ق .

. النوادر، فضل الله بن على راوندى كاشانى ، تحقيق سيّد عليرضا عسكرى ، دارالحديث ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۳۷۷ ش .

. نهاية الاكمال فيما به تقبل الاعمال، سيّد هاشم بحرانى ، تصحيح عبدالله الغفرانى ، انتشارات تاسوعا، مشهد مقدّس ، ۱۴۲۱ ق .

. النهاية فى غريب الحديث، مبارك‌بن محمّد مشهور به ابن اثير جزرى ، تحقيق طاهر احمد الزاوى ، محمود محمّد الطناحى ، انتشارات اسماعيليان ، چاپ چهارم ، قم ، ۱۳۶۷ ش .

. وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، محمّد بن حسن حرّ عاملى ، مؤسسة آل البيت : لاحياء التراث ، چاپ اوّل ، قم ، ۱۴۰۹ ق .

 

(Visited 45 times, 1 visits today)